این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۳۹۲ شهریور ۲۵, دوشنبه

چراباید به شما اعتماد کرد؟ و لزوم جداکردن "جنبش" از "اصلاح طلبان"- تیر 2010


 

درمقدمه شاید این توضیح لازم باشد که به نظر نمی رسد کلمۀ "جنبش" برای حرکت های اعتراضی یک ساله گذشته که هنوزهم با شدت کمتری ادامه دارند درست باشد. جنبش های اجتماعی لزوما باید از بیداری (آگاهی) شروع شوند و هدفی مشخص را دنبال نمایند. اعتراضاتی که در پی انتخابات سال گذشته به وقوع پیوستند عملا شکست خورده و از سطح جامعه به سطح فعالان سیاسی نزول پیداکرده است و در عمل آقای احمدی نژاد به حاکمیت خود ادامه می دهد. اما  بر عکس آن، بخش کوچکی از اعتراضات که از نوع جابه جائی اشخاص در پست ریاست جمهوری نبود و خواهان حاکمیت مردم بود، روبه گسترش است. این گسترده گی با مقاومتی که از جمله از سوی بخش دیگر، به خصوص سران آن از خود نشان می دهند به کندی صورت می گیرد. به این دلیل نمی توان هنوز نام جنبش برآن نهاد و اکنون در فاز "بیداری" قراردارد.

 

مقالۀ "سازه ها و ناسازه های یک منشور" از آقای شکوهی فرد  که در سایت روز آنلاین منتشر شده بود را خواندم . گزارشی از یک نشست بود درپاریس که در آن اطلاعیه شماره 18 آقای موسوی مورد بررسی و تحقیق و مداقه قرار گرفته است! در ابتدا، من که از قبل نگاهی گذرا به آن اطلاعیه انداخته بودم، به خود ایراد گرفتم که چرا با اطلاعیه ای به این اهمیت که احتیاج به تفسیر و تأویل و باز خوانی و تحقیق دارد بی توجهی کرده بودم.  نویسنده، ماحصل آن نشست که نقاط قوت و ضعف "منشور" آقای موسوی باشد را از دیدگاه خود این چنین خلاصه کرده است (از نقاط ضعف در می گذرم وبه بخشی از جنبه های مثبت آن می پردازم):

1- "اشاره بیانیه به لزوم رها نکردن تجربه انقلاب به مثابه یک پروژه ناتمام که این ناتمامی خود مستقیما حکایت از  تصریح راقم بر حقیقت تراژیکی به عنوان انحراف انقلاب میکرد".

این "حکایت" که "رها نکردن تجربه انقلاب" به معنای "انحراف ازانقلاب" می باشد، درواقع خواست وآرزوی مفسرین درآن نشست بوده است. با بیان دیگر، از دیدگاه آنان، انقلاب به انحراف کشیده شده است. اما چگونه و از چه زمانی؟ "تفسیر " هم مانند "منشور" در هاله ای از ابهام به سر می برد. در هرحال این که انقلاب به انحراف کشیده شده، نه سخن تازه ای است و نه معمائی که تازه از پرده بیرون افتاده باشد. 

2- "خطاب مستقیم تر و صریح تر بیانیه به فلسفه سیاسی حاکمیت ....که منشأ انحراف گریبانگیر انقلاب مورد تأکید و اتفاق نظرقرار گرفت".

معلوم نیست منظور جمع از "فلسفه سیاسی حاکمیت" چیست؟ نظام ولایت فقیه است یا حکومت آقای احمدی نژاد؟ اگر ولایت فقیه است، دراین صورت "خط امام" چه معنائی پیدا خواهد کرد؟ اگر حکومت حاکم است، نمی توان نام "منشأ" برآن نهاد. در چهارچوب نظام، انتخاباتی صورت گرفته و در همان چهارچوب هم طبق روال معمول آن، کسی رئیس جمهور شده است. مسئله بسیار شفاف است و محتاج به ابهام گوئی نیست.

اما واژه های"خطاب مستقیم تر و صریح تر" حکایت از یک گله گی دارد که آن جمع را از مستقیم بودن و صراحت گفتار اطلاعیه در این مورد اغنا نکرده است. حیرتم زد ازاین همه کوششی که جوانان سبز برای متحول کردن "سران سبز" از خود نشان می دهند. همانند مادری دل سوز، از اولین اطلاعیه تا همین آخرین آن، یک حرف و دو حرف برزبان آنان می نهند تا "الفاظ" به آنان بیاموزند.

3- "دیگر نکته مهم و شایان توجه که مبین روح تحولات مثبت و عمیق راقم بیانیه است، اذعان مهندس موسوی بر لزوم جدایی نهادهای دینی از دولت و حاکمیت بود که نشان از درک تدریجی ایشان از عمق فجایعی که از قِبل ارتباط  سیستماتیک و امتزاج میان نهاد قدرت و نهادهای مذهبی  طی سه دهه اخیر متوجه کشور و انقلاب گشته دارد و تاکید او بر نفی تقدم نگاه ابزاری به مذهب نیز در همین ردیف مذکورات موجود در بیانیه قابل اشاره است".

می دانیم که نظریه جدائی نهاد دین از دولت امری جدید نیست و در طول عمر سی سالۀ خود ، نظام قربانیان زیادی از طرف داران آن گرفته است. اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، اصل یکی کردن دین و دولت می باشد که هنوزهم راقم آن اطلاعیه جوانان و فعالان سبز را به بودن و ماندن در آن، یعنی معتقد بودن به آن تشویق می کند و هدفش "اصلاح" کردن آن می باشد! ازدید آن جمع اما اصلاحات واقعی در خود آقای موسوی در شرف انجام اند که " مبین روح تحولات مثبت وعمیق راقم بیانیه است" و درصورت واقعیت، بسیار میمون و مبارک می باشد. به هرحال، می دانیم که دلیل کودتای خرداد 1360 برضد منتخب مردم، همین مخالفت با حاکمیت ولی فقیه، یا جدائی دین از دولت و اعتقاد او به حاکمیت جمهور مردم بود. بنابراین، آن هم نه سخن تازه ایست و نه نظریۀ جدیدی.

4- "نکته مثبت دیگری که .......، اذعان مهندس موسوی بر غلبه نگاهی بر جامعه پیش از تولد جنبش سبز بود که شرکت در انتخابات را انتخاب گزینه ای جبری میان بد و بدتر می دانست و توضیحاتی زیبایی که ایشان مبذول کرده اند و این نفسا یک قدم فوق العاده مثبت قلمداد شد و قابل تحسین می نمود شجاعت و صداقت کلام و بیان ایشان را".

تحول انسان به سوی آزادی بسیار مبارک است. اما شجاعت و صداقت کلام و بیان زمانی است که سخن باشفافیت کامل ادا گردد. آقای موسوی نمی تواند بگوید که ازمفسدت "انتخابات جبری و انتخاب میان بد و بدتر" بی اطلاع بوده است. انصافا آقای بنی صدر در هر فرصت انتخاباتی تمامی موارد این امور را به صورتی دقیق و بالینی مورد بررسی قرار می داد و به اطلاع عموم می رسانید. چرا باید این جوانان منتظر امروز می شدند تا ایشان در اطلاعیه خود به این امر اشاره کند؟ شهامت و صداقت بیان موقعی می بود که ایشان در یک چنین انتخاباتی کاندید نمی شدند و سخن از انتخابات جبری می گفتند تا جوانان ما را دچار انتخاب میان بد و بدتر نکنند. نویسندۀ عزیزی که در استقلال سیاسی اش تردید ندارم نباید ازحد اکثر کلمات زیبا و گران استفاده کند و محلی برای تحولات بعدی آقای موسوی هم در نظر بگیرد زیرا اگر به این ترتیب پیش برویم، درآینده ای نه چندان دور، محتاج اختراع القاب والاتری خواهیم شد.

5- "تاکیدات مجدد و مبارک بر مفاهیمی همچون حق حاکمیت مردم و تلاش در جهت به بار نشاندن نظامی مبتنی بر آزادی در انتخاب و تشخیص روش های مدیریتی از دیگر ضمائر مثبت بیانیه قلمداد گشت".

دراین مورد هم سخن زیاد است اما آقای موسوی باید اصلاح را از خود شروع کند که هم عملی تر و هم آسان تر است و با مردم شفاف سخن بگوید و به آنان توضیح دهد چرا در خرداد 1360 در ستاندن حاکمیت از مردم شرکت کرد و چنان چه اشتباهی رخ داده بوده، صریح اعلام کند تا مردم بتوانند به او باور بیاورند.

در هر حال، آن چه در بالا رفت شمه ای بود از واقعیتی که بر کشور ما می رود. سالی پیش بخشی از جوانان ما بیدار شدند که با خواندن لالائی درصدد دوباره خواباندن آنان می باشند. حرکتی اعتراضی درونی بود که از کف حاکمیت به در رفت و به بیداری جوانان منجر گشت. اکنون سعی براین دارند آنان را در حالت خلسه نگه دارند تا چاره ای بیندیشند. بااین همه داده ها و نشانه های دقیق و روشنی که در سی سال گذشته دردست اند و نظریه های گوناگون از تجربه درآمده که بسان آفتاب می درخشند را رها کرده اند و گوئی آیه ای ازقرآن را می خواهند به تفسیر بکشند، وقت عزیز و گران خود را صرف توجیه و تفسیر و تأویل اطلاعیه ای پراز ابهام می کنند.

یک قرن پیش ازاین، اجداد ما جنبشی را تدارک دیدند و باشفافیت تمام ندای آزادی و به عمل درآوردن حق حاکمیت مردم را سردادند. اکنون پس از صدسال، و پس از مصدق که خود را منتخب مردم می خواند، جوانان ما گرد هم می آیند تا در ابهام و با ایما و اشاره سخن گفتن از حاکمیت مردم را شجاعت و صداقت کلام بنامند و...

چرا به گذشتۀ دور برویم؟ چرا به آنان که درگذشته اند رجوع کنیم؟ مگر همین اقای بنی صدر از سی سال پیش فریاد حاکمیت مردم را سرنمی دهد؟ مگر او از سی سال پیش آواز جدائی دین از دولت را نمی خواند؟ مگر درزمانی که در حاکمیت بود از عدالت نمی گفت؟ به سانسور ها اعتراض نمی کرد؟ نقد کردن و بحث آزاد را رواج نداد؟ و.. بااین که در مقام ریاست جمهوری بود، در برابر استبداد ولی فقیه نمی ایستاد؟ راستی "اصلاح طلبان" عزیزی که به یاد حاکمیت مردم افتاده اید، جهت اطلاع شما عزیزان اعلام می کنم ایشان به لطف خدا هنوز در قید حیات اند و در مبارزه ای خستگی ناپذیر می زیند. هنوز دربرابر استبداد استوار ایستاده است و از حقوق مردمش دفاع می کند. سخنانی را که شما اکنون به هر دلیلی با ایما و اشاره و درابهام می گوئید و عده ای دیگر لازم می بینند به تفسیر آن ها بپردازند، او از سی سال پیش با شفافیت تمام و با صدائی مصمم و رسا اعلام می کند.

گمان نرود که من دست به تبلیغات برای ایشان زده باشم. چنین گمانی اشتباه است زیرا اوخود بارها اعلام کرده است که خیال بازگشت به حاکمیت را ندارد. علاوه برآن، من خود، به عنوان نویسندۀ این مقاله به دلائل زیاد از جمله موقعیت اجتماعی  کشور که نوشتۀ حاضر خرده ای از آن را نشان می دهد، گمان ندارم اگر حادثه ای رخ کند و زمینه مهیا شود، هنوز وضعیت فعالان سیاسی و اجتماعی کشور نسبت به حق حاکمیت مردم درحدی باشد تا چنین تفکری بتواند به راحتی حکومت، و به مردم خدمت کند. دوران ریاست جمهوری ایشان یک محک است. محکی برای آزادی است، محکی برای استقلال است و محکی برای مدعیان معتقد به حاکمیت مردم می باشد.

صداقت در کلام هنگامی صحت دارد که قبل از هراقدامی از ایشان عذرخواهی شود، از تمامی قربانیان راه آزادی عذرخواهی شود.  با سانسورکردن نمی توان آن چه را براین ملت رفته است محو و نابود کرد.

درصورتی که صداقتی در گفتار می بود، چه چیزی می توانست مانع این عذرخواهی شود؟ عذرخواهی از ملتی که در آزادی انتخابی کرده بود. شما برآن ملت شوریدید. این "تحولات" اگر ازروی صداقت اند چه مانعی برای عذرخواهی از ملت برسر راه شما می تواند قرار داشته باشد؟  سانسور حقانیت این اولین منتخب مردم که از داخل کشور(که قابل فهم است) شروع می شود واز راه بی بی سی به مبلغین صدای امریکا می رسد به چه هدفی است؟ آیا سانسور یک انتخاب آزاد، برضد حاکمیت مردم نیست؟ کسانی که دست به این سانسور می زنند، هدفی جز نگه داشتن نظام ولایت فقیه با  یک رهبری مطیع ومرعوب می توانند داشته باشند؟ پس چرا باید به شما باور داشته و اعتماد کرد؟

در یک چنین اوضاعی ما نباید به انتظار ایجاد تحول دردیگران بمانیم. باید تحول را درخود ایجاد کنیم و آزادشویم و پیش برویم. نباید خود را گرفتار تارعنکبوتیِ ابهامات کرد و زندگی را در آن تنگنا ادامه داد. اگر تحول دیگران به سوی آزادی تااین اندازه برای ما شادی آفرین است که آن جمع از خود بروز می دهد، پس این تحول را در خود دو چندان کنیم و پیش رویم و به ذره ذرۀ خوبی ها اکتفا نکنیم و خواستار انبوه آن ها باشیم. برای این کار باید استقلال خویش را بازیابیم و خوبی ها را ازجمله، آزادی و حاکمیت مردم برسرنوشت خویش را خواستارباشیم  وبرای این کار، به انتظار اطلاعیه های بعدی ننشینیم. درواقع، این اطلاعیه ها درپی بیداری جوانان است که متحول می شوند، پس باید به اهمیت تحول خویش پی برد و آن را ادامه داد واجازه نداد که همان اطلاعیه ها حرکت را کُند کنند.

این بیداری وقتی به سوی "جنبش" می رود که خود را مستقل از حاکمان و محکومان کند و باهدفی روشن که همان حاکمیت جمهور مردم باشد، به راه خود ادامه دهد و این همان راهی است که ملت را در تمامیت خود باخود به هم راه دارد.


 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر