چشم و گوش دو ابزاری هستند که آنچه می بینیم و می شنویم را به صورتی مکانیکی به کمک تارهای عصبی وارد دنیائی به نام مغز می کنند. دیدن و شنیدن واقعی نتیجه کنش های فراوانی است که مغز بر آنچه دریافت کرده (دیده و شنیده ها) اعمال می کند تا آنها را با ذهنیات ما سازگار سازد. ذهن ما (نفس یا خودناآگاه) حاوی اطلاعات فراوانی است که از زمان کودکی، حتی قبل از تولد به صورت ژنتیکی در ما انباشته شده است. مغز آنچه از راه دیدن و شنیدن دریافت می کند را با آن انبار داده ها بررسی و تفسیر می کند و نتیجه این تفسیر همان چیزی است که ما می بینیم و می شنویم. بر عکس این کارکرد به ظاهر ساده و در نهان پیچیده، عقل هم به نوبه خود ابزاری است که می تواند بر این عملکرد خودکار مغز اثر گذارد و آنچه را که می بینیم و می شنویم را با حق بسنجد و آنها را مرمت کند و به حقیقت آنها نزدیک گرداند، در نتجه آنچه خواهیم دید و شنید می توانند تفاوت عمده ای داشته باشند. برای مثال اگر ما عینکی رنگی بر چشم بگذاریم، آنچه را می بینیم به همان زنگ عینک می بینیم که حقیقت ندارند و این عقل است که به ما می گوید مثلا آن درختی که سرخ می بینیم در حقیقت سبز است. ذهن ما نقش همان عینک را بازی می کند که باید به کمک تعقل حقیقت دیده ها و شنیده ها را مورد بازبینی قرار دهیم. بنابراین، عینک ذهنیت عاملی می شود برای ماندن در محدوده تمایلات انسان و رشد نیافتن. این عینک از یک توده عصبی در مغز انسان به نام سامانه محرک شبکه ای شکل گرفته که شرح آن را در یک مصاحبه کوتاه قبل از این داده ام. به این ترتیب انسان می تواند خود را به کمک ذهن خود در طول عمر خویش زندانی تمایلات خود کند. می بینیم مغز چگونه نقش فعالی در نحوه دیدن و شنیدن ما ایفا می کند و به ما حکم می کند چه چیزی را چگونه ببینیم و چگونه بشنویم. البته وجدان بیدار انسان می تواند به کمک تعقل بر این عملکرد مغز اثر گذار باشد و به تعبیر قرآن، پرده بر بینائی و شنوائی خود، به دست خود نکشد. به این ترتیب است که در جامعه و به خصوص در سیاست دسته هائی پیدا می شوند که از یک نوع بینش و منش پیروی می کنند و حاضر نمی شوند به دیگر سخنان که باب میلشان نباشد گوش کنند یا ببینند. اساس سانسور و خود سانسوری، حاصل این پدیده است. پدیده ای که برای ما چنان عادی و روزمره است که تصور می کنیم حقیقت نزد ماست و هرچه را تصور می کنیم عین حقیقت است. و غافل هستیم از اینکه یک انسان زندانی ذهنیات خود بیش نیستیم. خارج شدن از این زندان، محتاج تصمیم، میل به رشد، و البته شهامت دارد زیرا انسان تصور می کند با این کار خود را نفی می کند، غافل از اینکه با این کار خود را وارد دنیائی بی انتها و آزادی می کند.
این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است
"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه
۱۴۰۵ شهریور ۱۳, جمعه
قوه قضائیه باید ترس را در جامعه القاء کند یا اطمینان را ؟
بنابراین، ایجاد ترس
به هدف آسان کردن مدیریت و یا برقراری امنیت نه تنها به نتیجه مطلوب نمی رسد، بلکه
برخوردها را بین مردم، و میان مردم و حاکمیت افزایش می دهد. چنانچه ایجاد ترس توسط
قوه قضائیه القاء شود، اعتماد که اساس حاکمیت بین مردم و قدرت حاکم می باشد از
میان می رود. اطمینان مردم را نه تنها به قوه قضائیه، بلکه به کل حاکمیت از میان
می برد. جدایی مردم از قوه قضائیه، این نهاد را خودسر کرده، راه فساد را باز می
گرداند و به یک پایه قدرت تبدیل می شود که به جای برقراری عدالت و رسیدگی به
تخلفات به خصوص مالی، خود به اولین متخلف در امور مالی تبدیل می شود.
این قوه باید اعتماد
مردم را به دست بیاورد تا بتواند اطمینان مردم را برانگیزد. زمانی قوه قضائیه
بتواند مردم را از اجرای عدالت مطمئن گرداند به طوری که ستمدیده باور داشته باشد
به داد او رسیدگی می شود و متجاوز به قانون هم به نوبه خود مطمئن شود به سزای عملش
رسیدگی می شود، می توان مدعی یک قوه قضائیه مستقل شد. راهی برای فساد در این قوه
که خود برای جلوگیری از قانون شکنی و اجرای عدالت تشکیل شده نمی ماند و جامعه به
آرامش می رسد. اعتماد عمومی به قوه قضائیه یکی از پایههای اساسی حاکمیت
قانون، عدالت و ثبات اجتماعی است. قوه قضائیه ای که خود به
حاکمیت قانون اعتقادی نداشته باشد، در آن سفارش و رشوه و فشار نهادهای حکومتی و
مالی اعمال نفوذ کنند، اعتماد عمومی خود را از دست می دهد که در نتیجه اعتماد مردم
را به کل حاکمیت از میان می برد. در نتیجه ثبات جامعه را مورد تهدید قرار می دهد.
۱۴۰۵ شهریور ۸, یکشنبه
ضرورت استقلال قوه قضائیه
استقلال قوه قضائیه،
سنگ بنای هر نوع تغییر و تحولی می باشد. کسانی که دل به اصلاح قانون اساسی بسته
اند باید بدانند هر نوع اصلاح یا تغییر در قانون اساسی بدون یک قوه قضائیه مستقل
افتادن از چاله به چاه است. ابتدائی ترین کار، تصفیه این قوه از قضات آلوده به
فساد می باشد. با کوتاه کردن دست فاسدان از جامعه حقوقی، رئیس قوه قضائیه باید از
سوی حقوقدانان و قضات بدون وابستگی کاندیداها به نهاد یا جریان سیاسی و نظامی و
مالی خاصی انتخاب گردد. در حال حاضر رئیس قوه قضائیه از سوی رهبر انتخاب می شود. و
بنابر اصل 157 او باید مجتهد عادل باشد، به همین دلیل بوده که تا کنون با تکیه بر
مجتهد بودن او، این مسئولیت خطیر را یک روحانی به عهده داشته است که عملا وابستگی
او به حوزه علمیه و غیر مستقیم به بازار محرز می باشد. در این مورد رهبر می تواند
شخص منتخب جامعه حقوقی کشور را به عنوان رئیس قوه قضائیه معرفی کند و چنانچه در
مجتهد بودن او شکی باشد، یک مشاور مجتهد را هم که از سوی آن جامعه انتخاب شده باشد
را برای او تعیین کنند تا در زمان مقتضی این اصل اصلاح گردد.
هرج و مرج های موجود
در کشور، چه در دستگاه های دولتی و حکومتی و چه در سطح جامعه، به نا به سامانی قوه
قضائیه مربوط می شوند. مردمی که یکپارچه برای استقلال کشور آنچنان در عرض چند روز
منقلب می شوند را نمی توان جامعه فساد زده تلقی کرد. این عملکرد قوه قضائیه است که
روند روزمره گی کشور را به سوی فساد رهبری می کند و کشور را در تمامی وجوه آن از
رشد باز می دارد، الا رشد فساد و از رشد ماندگی عمومی.
۱۴۰۵ شهریور ۱, یکشنبه
چرا افرادی از میان عوام مناصب حکومتی و قدرت را اشغال می کنند؟
خدا رحمت کند محمد باقر
سلامی دوست نازنینی که پس از انقلاب اولین سفیر ایران در ایتالیا بود. تعریف می
کرد که سید محمد خاتمی را از ایران خواستند تا به تهران باز گردد و سرپرستی مؤسسه
کیهان را به عهده گیرد. وقتی جریان را با او در میان گذاشتم، آشفته شد و گفت من را
چه به این موسسه عریض و طویل؟ کار من نیست. به هر حال، او با نارضایتی به
تهران رفت و به اداره کیهان مشغول شد. اینکه فردی خود را در حد منصبی که به او
پیشنهاد می کنند نبیند، دلایلی چند دارد که مهم ترین آنها هوش بالا، قدرت تجزیه و
تحلیل و شناخت عدیده مشکلات مدیریتی می باشد. حالا چگونه او پس از مدتی با میل پست
ریاست جمهوری را می پذیرد، مهم ترین دلیل آن، عدم شناخت و آگاهی از آن جایگاه بوده
است. در مورد کیهان، او به دلیل تخصصی که از حوزه در مورد تبلیغ و فرهنگ کسب کرده
بود، با شناختی کافی خود را لایق آن نمی دانست. البته دلایلی چند هم می توان در
نظر گرفت که پشتیبانی مراکز قدرت هم می توانسته مؤثر بوده باشد. اما قبول او برای
احراز ریاست جمهوری به شخصیت شخص او بر می گردد. عدم آگاهی و شناخت از جایگاه یک
رئیس جمهور که منجر به بالا رفتن اعتماد به نفس کاذب او شده است.این عملکرد در اشخاص
به پدیده روانشناختی دانینگ کروگر ( دو روانشناس آمریکایی در سال 1999 این
پروژه را اعلام کردند Dunning–Kruger effect ) شهرت
دارد. خلاصه این پژوهش می گوید: "وقتی فرد در یک زمینه مهارت یا دانش
کمی دارد، ممکن است بهدلیل همان کمبود دانش، نتواند میزان ناآگاهی یا ضعف خودش را
بهدرستی تشخیص دهد". این عارضه روانی همواره مورد
استفاده شیادان بوده و در موارد گوناگون مذهبی، مالی، قدرت و . . . مورد استفاده
قرار می گرفته. اکنون این پدیده جهانی شده است و از زمانی که سرمایه بر قدرت سیاسی
تسلط یافت، قدرت های مالی یا الیگارشی، از میان عوام اشخاصی را که دارای
امتیازاتی، مانند خوب سخن گفتن، مقبولیت ظاهری، حرف شنوی و خصوصیاتی دیگر برای
تصدی پست های حساس انتخاب می کنند و آنها را بر مناصب می گمارند. در سال 2014
میلادی ماکرون رئیس جمهور فعلی فرانسه را به کنفرانس سالانه بیلدربرگ (1) دعوت می
کنند و پیشنهاد ریاست جمهوری را به ماکرون می دهند. او در انتخابات
"آزاد" و "دمکراتیک" سال 2016 رئیس جمهور می شود و فیلیپ را
به نخست وزیری انتصاب می کند. در کشور خود ما، پس از کودتای خرداد 60، تمامی ریاست
جمهور ها به این ترتیب به مناصب رسیدند.
البته بر نظریه
دانینگ-کروگر انتقاداتی شده است و این پدیده را نباید همه گیر در نظر گرفت. اما
این حقیقت را که دنیای قدرتمند سرمایه به دنبال مدیران مطیع و بی اصول هستند و این
قشر را تقویت می کنند باید مد نظر داشت. واقعیت امروز قدرت سیاسی که با چشم خود می
بینیم، تجربه نظریه دانینگ-کروگر را تقریبا در تمامی کشورها نشان می دهد. در کشور
خود ما هم شاهد هستیم که چگونه الیگارشی حاکم بر اقتصاد، با تکیه بر ثروت های
هنگفت باد آورده، با استخدام نیروهای اجتماعی و مهره های بی اصل و اصول اما با
اعتماد به نفس بالا را در مناصب می گمارند تا بتوانند بر چپاولگری های خود ادامه
دهند.
1- https://publicintelligence.net/2014-bilderberg-participant-list/
۱۴۰۵ مرداد ۱۶, جمعه
خود خداپنداری یا ریشه عقب ماندگی
هستی یکی بیش نیست. تمامی موجودات که هستی را شامل می شوند، در خدا و توحید خلاصه می شوند همانند قطرات آب که در اقیانوس جمع می شوند و یکی می شوند. انسانی که از فطرت الهی هستی گرفته است، به دلیل خالق بودن – باطل – از حق که برنامه هستی است می تواند فاصله گیرد و به مخلوق خود (باطل) عشق بورزد. مخلوقی که وجود حقیقی ندارد و در محدوده فضای تخیل و توهم انسان عمل می کند.
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
ظن یکی از فرآورده های ذهن انسان است که باید به وسیله عقل آن را به حقیقت
نزدیک کند. اما بر پایه همین ذهنیت یا اباطیل که آنها را حق تصور می کند، عمل می
کند: ظلم، تکبر، حسادت، استبداد، خودخواهی، خودپسندی و . . . جنگ ها به پا می کند،
جنایت ها مرتکب می شود، در حالی که همه این ها را حق پنداشته و با انواع توجیهات
میل فراوان دارد که بر همین اباطیل پای فشارد. آینده زندگی خود را فدای گذشته ناحق
خود کند تا اجلش از راه برسد. دوستی آیه زیر را برایم فرستاد و نظر من را خواست:
فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنهُمْ زُبُراً كُلُّ حِزْبِ
بِمَا لَدَيهِمْ فَرِحُونَ. آیه 53 سوره مؤمنون. در امر انبياء متفرق شده، جمعيت
هاى گوناگون شدند، و هر حزبى به آنچه داشت، دلخوش گشت. ترجمه المیزان.
از نظر من، قرآن کتابی روانکاوانه است و شاید قدیمی ترین
کتابی باشد که زاویه های گوناگون روانشناختی انسان را شرح می دهد. این آیه گوشه ای
از خود خداپنداری انسان را شرح می دهد که چگونه با وجود گذشت زمان و به جای کسب
تجربه از گذشتگان خود، و در حیات خود، این موجود حاضر نمی شود از خدائی خود کمی
کوتاه آید و خود را مستقل از ظنیات و ذهنیات خود گرداند. در آیه های قبل بیان میکند
که چگونه در طول زمان و تجربیات گوناگون که به سقوط جوامع بشر انجامید، انسان ها
نتوانستند خود خداپنداری را رها سازند، مستقل ( از ذهنیات ساخته خود) به حق پایبند
باشند. در انتهای آیه می گوید که از این پراکندگی که حاصل خود خداپنداری انسان ها
می باشد، دلخوش و شاد هم می باشند. همین رضایت از ذهنیات است که جوامع بشری را به
سقوط کشانده و می کشاند. این وابستگی به ذهنیات خود است که استقلال (تقوا) انسان
را به مخاطره انداخته و او را وارد روابط قوا و چرخه سلطه گری کرده و می کند.
زمانی که انسان خود را خدا تصور کند، چگونه خواهد توانست رشد کند و به کمال برسد؟
به این ترتیب است که دربن بست خود ساخته، یا باید بر دیگران سلطه یابد یا در زیر
سلطه به زندگی ادامه دهد. آیه فوق، گونه گون بودن ادیان و هزاران فرقه و جدائی ها
را نتیجه همان وابستگی می داند که انسان ها را پراکنده گردانیده است.
۱۴۰۵ تیر ۱۲, جمعه
تابوت کوچک
راه بر حق ایستادن با راه معامله بر سر حق یکی نیستند.
معامله با سلطه گر به معنای تلطیف کردن سلطه است، نه نفی آن. سیاستمدارانی که قائل
به معامله بر سر چگونگی و میزان سلطه پذیری هستند، اصل سلطه را پذیرفته اند که در
نتیجه، مقدار آن را سلطه گر معین می کند. امید ترامپ در ادامه جنایت هایش به همین
پذیرش می باشد. با تاسف باید گفت که محیط سیاسی به دلیل تمایل و سلطه
"قدرت" بر انسان، با ابزار چاپلوسی و روایط، به محیطی آلوده تبدیل شده
است که باید آن را بهبود بخشید. وجود بی شمار مدیران پلید، جامعه را پلید می کند و
جامعه پلید زندگی سالم و آرامش را از فرد می گیرد. عصبیت و نارضایتی و شاکی بودن
از زمین و زمان برای مردم اینگونه پدید می آیند. نارضایتی اجتماعی به نوبه خود، در
همان مدیران اثر می گذارد و زندگی را برای آنان تنگ می گرداند. به دلیل همین تنگی
است که این مدیران، خواه سیاسی و یا اقتصادی، پول های خود را به خارج از کشور می
برند تا از گزند احتمالی در امان باشند. این هم شد زندگی؟
به هر حال، آنچه سبب شد در دم صبح این متن را بنویسم، آن
تابوت کوچکی بود که در میان تابوت های بزرگ مرا منقلب کرد و تا صبح خواب را از
چشمان من گرفت. خاک بر سرتان کنند ای دمکرات های متمدن قانونمدار.
۱۴۰۵ خرداد ۲, شنبه
جنگ یا مذاکره ؟
دیشب مناظره ای را بین دو تحلیل گر از دو جریان فکری متفاوت می دیدم که تیتر آن از جنگ تا توافق بود. متحیر شدم که چرا جنگ؟ مگر ما جنگی راه انداختیم؟ زیرا ظاهرا ایران اقلا در درگیری های اخیر کاری جز دفاع نکرده است. بگذریم، آنچه مرا مبهوت کرد اصرار یک طرف بود بر بدی های جنگ که نتایج مخرب مادی و انسانی بر جای می گذارد. سخن حق برای مرادی باطل که لزوم کوتاه آمدن در برابر متجاوز باشد. لحظه ای در بینش او که ارائه می کرد، تصویری از تمایز تجاوز و دفاع حس نمی شد. یک دلیل آن همین گماردن واژه "جنگ" به جای دفاع در نوشته ها و گفته های صاحبان قلم و صوت و تصویر می باشد. کدام جنگ؟ اما دلیل اصلی این بینش که مذاکره حلال مشکلات است، خودسانسوری از تهدیدات و سخنان و اهداف و کردار متجاوز می باشد. متجاوز با چه زبانی باید بگوید که من سلطه گر، رهائی زیر سلطه را نمیتوانم بپذیرم زیرا بودن من وابسته به زبونی و زیر سلطه زیستن شماست. آیا می توان تاریخ انقضائی برای این وابستگی فرض کرد؟ در این مورد در مقاله ای قبل از این به این موضوع که مذاکره برای چه؟ پرداخته بودم.
اما چرا برخی یک جانبه نگرانه فقط "جنگ" را می بینند، کشتار، خرابی
را می بینند، اما به علل و دلایل آن بی توجه می مانند؟ دلیل آن نه همدستی با دشمن
است و نه ترس است و نه مهربانی برای قربانیان، دلیل آن یک جانبه نگری این افراد می
باشد. این افراد در محیطی ساختگی (تبلیغات) که قرار می گیرند، به دلیل یک جانبه
نگری صادقانه از آن محیط پیروی می کنند. به این دلیل وجود چنین افرادی در مدیریت
بحران می تواند مخرب و برای کشور زیان آور باشد. چند سال پیش ویدیوی کوتاهی در این
مورد منتشر شده است. این افراد راه تحول، در نتیجه رشد را بر خود می بندند و تغییر
را بر خود حرام کرده اند. اغلب بدون ادله بر بینش خود اصرار می ورزند. پانزده قرن
پیش فرمود: ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب الیم
(کسانی که پرده ای بر گوش و چشم خود می بندند وجدانشان بسته می شود و عذابی دردناک
در انتظارشان است). از همان زمان بر اثر ناآگاهی گفته شده عذاب دردناک آتش جهنم است،
اما آن عذاب دردناک نتایج همین محروم کردن خود از تحول و رشد می باشد. به قول صغیر
اصفهانی که درویشی سر قلیان خویش را به مرید داد تا در جهنم بر روی آن آتش بگذارد.
او اما در بازگشت گفت در جهنم آتشی نبود " زآتش خویش هر کسی می سوخت".
پیش از این در ویدیوئی به دلیل
علمی این پدیده پرداخته شده است.
۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۲, شنبه
جنگ آشکار، جنگ پنهان
در این زمان، نیروهای نظامی ما با هشیاری برای مقابله با
جنگی آشکار از نوع نظامی آن، خود را آماده می کردند که نتایج افتخار آمیز آن را
این روزها شاهد هستیم. شاهد هستیم که هیکل ابرقدرتی سلطه گر در برابر ملتی متحد
پوشالی است. اما آن جریاناتی که هویت ایرانی را از آن خود نمیدانند و چشم تمنا از
سلطه گر اجنبی بر نمی دارند، بیکار ننشسته اند و از نوعی از دموکراسی که در کشور
برقرار است، استفاده کرده و همچنان بر طبل متجاوزان می کوبند. وجدان آنان چنان
منجمد گشته که امکان تحول و رشد را از خود گرفته اند. با القابی همچون استاد
دانشگاه، دکتر، مهندس، تحلیلگر، و . . . تلاش دارند مردم را از راه استقامت و
انقلاب بازدارند. خود از جنگ نظامی هراس دارند- که البته هراس هم دارد- اما نه در
برابر جنگ پنهان یا زیر سلطه ماندن که کشنده تر از جنگ آشکار می باشد. نمی خواهند
این حقیقت را دریابند که همواره این سلطه گران هستند که با اهرم جنگ و ترس به سلطه
گری خود تداوم می بخشند. با واژه های فریبنده ای مانند صلح و آرامش و تعامل و . .
. میل دارند در جنگی پنهان عمر خود را در آرامشی کاذب سپری کنند. این دسته حضرات
بی سواد و باسواد و دانشگاهی و حوزه دیده، حقایق را با تصورات و ذهنیات خود
پوشانده اند.
۱۴۰۵ اردیبهشت ۴, جمعه
درماندگی در مذاکره
پس از این همه جنایت و قلدری ترامپ در حین مذاکرات و پیش و پس از آنها، می بینیم هنوز نظریه مذاکره بشود یا نه در میان کنشگران ما رواج دارد. وقتی به ژرفای این پدیده بنگریم، متوجه می شویم که ریشه این تصور که مذاکره در سایه قلدری ممکن می باشد، پیش پذیرفته شدن سامانه سلطه گری می باشد. به بیان دیگر، حق سلطه گری را برای قدرت قائل شدن و حق زیر دست بودن را برای زیر سلطه شناختن است. و غافل از اینکه چرخه سلطه گری به خودی خود ناحق می باشد، و آن حق فقط در ذهن سازنده آن جای دارد. کدخدا تصور کردن آمریکا از درون همین مکانیزم می آید. مادر تمامی این توهمات از وابستگی انسان و مستقل نبودن او می باشد. و برای آرامش ذهن، بهانه های فراوان می سازند که یکی از آنها این است که مذاکره چیز خوبی است و بهتر از جنگ می باشد. گویی کسی دیگر به جز ترامپ ادعا کرده که جنگ بهتر از مذاکره است. این عارضه را روانشناسانی مانند فروید و اریک فروم مورد بررسی قرار داده اند. البته از نظر بالینی هم متخصصان عصب شناسی عامل این پدیده را در مغز انسان شناسائی کرده اند که در مصاحبه ای به آن پرداخته ام. اما در اینجا به نظریه قرآن که قبل از علوم روانشناختی جدید به این امر اشاره دارد می پردازیم.
در آیه هفتم از سوره بقره آمده است (وجدان کسی که پرده ای
بر گوش ها و بر چشمان خود کشیده باشد، بسته می شود و عذابی دردناک در انتظارش
است). پیام روشن است، می گوید کسی که آنچه را می بیند و آنچه را که می شنود را
وارد دستگاه روان خود (وجدان، تعقل، تفکر) نکند، و آنها را در ذهنیات خود حل
گرداند، رشد و تحولی در او پدید نمی آید. و در ادامه عذابی عظیم را به او وعده می
دهد. آن عذاب هم حاصل همین خودسانسوری است که از رشد ماندگی نتیجه آن می باشد.
نتیجه عملی این عذاب، وابستگی فرد به ذهنیات خودش می باشد و آنها را حق می پندارد.
برای رهائی از این وابستگی، فرد باید تمرین مستقل بودن را در درجه اول از ذهنیات
خود داشته باشد و خود را از "خود" رها سازد. این شروع عارف شدن به آزادی
فطری او می باشد. ملتی که یکپارچه با شعار استقلال و آزادی انقلاب می کند، آن را
نمیتوان به یک شعار محدود دانست، بلکه باید آن را پدیده ای دانست که از اعماق
خودناآگاه نسل ها سرچشمه می گیرد و به این آسانی ها نمیتوان آن را زدود. بنابراین،
آن دسته از کنشگران که هنوز از مذاکره با کسی که قلدری را یک اصل مذاکره می داند،
توصیه می شود به ادعای خود قلدر توجه کنند و آن ادعا را به وجدان خود راه دهند و
با خرد و تعقل با آن برخورد کنند. البته این مکانیزم محتاج شجاعت می باشد که خود
از فرآورده های استقلال می باشد.
۱۴۰۵ فروردین ۳۰, یکشنبه
دکتر مصدق و مسئله بحرین
به دلیل رجز خوانی های اخیر حکام گماشته شده در محوطه خلیج فارس خواندن دوباره مطلب زیر ضروری به نظر می رسد:
جمال صفری
اعتراض مصدق به
سفر یک مقام انگلیسی به بحرین
برخی
از [ دشمنان نهضت ملی ایران] به نوشتهای ازملکالشعرای بهار استناد میکنند و
جدایی بحرین از ایران را به مصدق ربط میدهند. نوشتهای که درآن بهار، به درخواست
وزیر وقت امور خارجه ایران در سال 1900 میلادی برای حضورنظامی انگلیس دربحرین
اشاره کرده است. این درحالی است که مصدق درآن زمان نهتنها وزیرخارجه نبوده، بلکه
جوانی 18 ساله بوده است. سابقه تاریخی آغاز روند جدایی بحرین از ایران به
سال 1160 شمسی برمیگردد که این جزیره ایرانی توسط آلخلیفه اشغال شد. در
سال ۱۲۷۰ و در زمان قاجار، بحرین تحت سلطه بریتانیا قرار گرفت و اگرچه
در طول این سالها بحرین در عمل از حاکمیت ایران خارج شده بود، اما ایران هیچگاه
پیش از آن حاضر نشده بود اشغال بحرین را به رسمیت بشناسد. به هر روی، فروردین ۱۳۴۹ با
توافق دولت ایران و بریتانیا، نظرسنجی استقلال بحرین به جای همهپرسی، توسط
نماینده دبیرکل سازمان ملل متحد در بحرین برگزار شد. گزارش نماینده که در آن ادعا
شده بود قریب به اتفاق مردم بحرین خواستار استقلالند به تصویب شورای امنیت رسید
و ۲۳ مرداد ۱۳۵۰ بحرین در بیانیهای رسمی استقلال خود را
اعلام کرد.
اما
پیش از جدایی رسمی بحرین از ایران، بیست و هشتم فروردین 1331، دولت محمد مصدق نسبت
به دیدار مشاور امورخارجی دولت انگلیس از بحرین اعتراض کرد و این عمل را مداخله در
امور ایران دانست. دولت انگلیس در پاسخ اعتراض محمد مصدق گفت که بحرین یک منطقه
تحت الحمایه آن دولت است و از آن پس اختلاف دو دولت در این زمینه هم گسترش یافت.
موضوع بحرین زمانی برای انگلیس حساستر شده بود که بر اساس مصوبه ملی شدن صنعت نفت
ایران، بحرین نیز شامل این ملی شدن میشد. منابع نفتی بحرین، موقعیت مهم این
جزیره در خلیج فارس، صید ماهی و… برای دو کشور ایران و انگلیس اهمیت ویژهای داشت
اما با کودتای 28 مرداد 1332 و سقوط دولت مصدق، موضوع بحرین و نفت این منطقه نیز
به کمایی همیشگی فرو رفت» (1)
دکترمصدّق
در زمان تصدّی وزارت امورخارجه و موضوع بحرین
دکترمصدّق
درزمان مشیرالدوله پیرنیا تصدّی وزارت امورخارجه رابعهده داشت ، در باره آن زمان
درخاطراتش اینگونه شرح می کند: اوّلین روز ورودم به وزرات خارجه میرزامحمّد قلی
خان منتخب الملک رئیس ادارۀ انگلیس نامه ای بمن ارائه نمود که«سرپرسی لورن»
وزیرمختارانگلیس به مستوفی الممالک نخست وزیرنوشته وموضوعش این بود که جزایر«
ابوموسی » و« شیخ شعیب »واقع درخلیج فارس متعلّق به ایران نیست ونظامیان برخلاف
حقّ درآنها دخالت می کنند. رئیس الوزراء هم به خطّ خود درحاشیۀ نامه نوشته بود
ضبط شود و منتخب الملک از من سئوال نمود به این نامه باید جوابی داده شود یا آن را
بلاجواب گذاریم.
گفتم
قبل ازملاحظۀ پرونده نمی توانم دراین باب نظری اظهارکنم وبعدکه پرونده رادیدم ومعلوم شد
جزائر مزبورملک غیر قابل تردید ایران است موضوع را درهیئت وزیران مطرح کردم که در
صورت جلسات نوشته شد. سپس به نامۀ وزیرمختارجواب دادم وچند بارهم با او مذاکرات
شفاهی نمودم.( مصدّق در زیر صفحه توضیح داده است: در همان جلسۀ اوّل با سرپرسی
لورن وارد مذاکره شدم. ازاین که منتخب الملک ازضبط نامه جلوگیری کرده و موضوع
را مطرح کرده بود، عصبانی بود و برای او یک خطّ و نشانی هم کشید.) ( 2 )
مصدّق
درزندان این موضوع برای جلیل بزرگمهراینگونه شرح می دهید : ” وقتی وزیرخارجه
بودم، روزی سرپرسی لرن وزیرمختارانگلیس مرابه شمیران دعوت کرد. آنجا دخلکی بود
مثل صندوق. گفت: « آقای مصدّق السلطنه توی این صندوق اسناد پولهایی قریب به دو
میلیون لیره دارم که به مأمورین ایران داده ایم، یک روزاینجا تشریف بیاورید و
ببینید این اسناد چیست. ملاحظه کنید، بلکه تکلیفش را معیّن کنید.»
آقا
اینها پولهایی بود که برای پلیس جنوب خرج کرده بودند وبرای خودشان بود. برای ما که
نبود. به اشخاص داده بودند.
گفتم:
من وزیرخارجه هستم. شما می خواهید من بیایم اینجا، این کاغذها را جلومن بریزید و
بعد صورت جلسه کنید و بنویسید، وزیرخارجه هم آمد دید! شما برای پیشرفت کار خودتان
اگر خرجهایی کرده اید، به ما چه مربوط است؟.
فورا”
گفت: آقای مصدّق السلطنه صحیح است، صحیح است. خیر، خیر…
این
سرپرسی لورن وزیر مختار، مردی مبادی آداب بود وقتی عروسی کرد در بغداد، برای من
کارت دعوت فرستاد . وزیرخارجه که بودم یک بار سخت با او دعوایم شد:
به جزیرۀ شیخ شُعیب وابوموسی درخلیج فارس می خواستیم قوای انتظامی بفرستیم.
انگلیس ها مخالفت می کردند. می گفتند این دو جزیره جزو شیخ نشین شارجه هست، که
جزو شیخ نشین بکنند. شیخ نشین شارجه را هم که مال خودشان کرده اند تا یکسره دو
جزیره را ببرند. چند ماه بعد، مکاتباتی ردّ وبدل شد، یک روز رو به رو شدیم گفت «
چرا اینقدر مکاتبه میکنید؟ میدانید با کی طرف هستید؟» گفتم شما با من چه میتوانید
بکنید؟ هیچ کاری نمیتوانید بکنید. فقط کاری که میتوانید بکنید این است که مرا
بکشید. همین!( 3 )
واقعۀ
بحرین
واقعۀ
بحرین در زمان حکومت مستوفی الممالک اتّفاق افتاد و حسین مکّی می نویسد : روز بیست
وسوّم رمضان 1341( برابر با 20 اردیبهشت 1302 خورشیدی)، تقریباً درساعت 9 صبح
هنگام خرید وفروش یک قاب ساعت بغلی بین یک نفر ایرانی با یک نفرعرب نجدی وهّابی
نزاعی رخ داد و منتهی به زد وخورد می شود. ایرانیان به گمان آنکه قضیّه ختم شده
غفلت می کنند ، ولی اعراب نجدی به شرارت ذاتی یا به اشارۀ اجانب] تحریک انگلیس ها [، مسلّح شده غفلتاً
برایرانیان حمله می کنند. ایرانیان چون اسلحه نداشتند فقط با چوب به دفاع می
پردازند. یک ساعت ونیم جنگ طول می کشد و عدّه ای از ایرانیان درحدود سه نفرمقتول
و 37 نفر مجروح و5 نفرمفقود شده اند و از اعراب کسی تلف نشده مگر یک نفر که آنهم
بواسطۀ تیر خود آنها هلاک گردیده است. پس از یک ساعت ونیم جنگ، ایرانیان ناچار می
شوند به خانه های خود رفته پناهنده و منزوی گردند. حکومت محلّی هم قادر به
جلوگیری نمی شود و قریب 25 روز تمام ایرانیان دکاکین وحجرات خود را بسته در خانه
نشسته و دچار تهدید و خطر بودند. تا اینکه مجدّداً عراب وهابّی به] ایرانیان [ شیعه حمله برده 8
نفرمرد و 2 زن کشته و دو نفر] زخمی [ می شوند. روز
جمعه 26 رمضان یک کشتی انگلیسی وارد و روز 27 رمضان نیز کشتی دیگری که حامل بالیوز
بوشهر بود وارد بحرین می شود وچهل نفر سرباز هندی با دوعرّاده توپ پیاده کردند.
صبح 28 رمضان ایرانیان عرضحال خود را به قونسولخانه فرستاده هشت نفرراازجانب خود
بوکالت انتخاب می نمایند که درمحکمه رفته دفاع نماندضمناً به دولت ایران اطّلاع می
دهند که اگردولت علاج فوری ننماید برای تمام ایرانیان خطر حتمی بوده و بوده و
بقیّه هم مجبور به هجرت از بحرین خواهند گردید.( 4 )
در
هنگامی که دکترمصدّق مسئولیّت وزارت امورخارجه درحکومت را بعهده می گیرد:«سرپرسى
لورن» سفیربریتانیا درایران در سال 1302 تلاش کرد تا دکتر محمّد مصدّق (وزیر
امور خارجۀ وقت) را متقاعد کند که دولت ایران از ادّعاى خود بربحرین دست بردارد،
که مصدّق اظهارداشت: با توجّه به احساسات ملّى موجود در باب این بخش باستانى از
قلمرو ایران (جزایر بحرین که همیشه جزء استان فارس، شیعه مذهب و ایرانى الاصل بوده
است) هیچ دولت ایرانى نمىتواند، بدون یک دلیل مشخّص دست از ادّعاى حاکمیت بر
بحرین شسته و یا در مورد آن کوتاه بیاید. ( 5 )
برکنار
بودن رجال ملی
محمدعلی
بهمنی قاجار می نویسد: «دولت رضاشاهی هر چه بیشتر دوام می آورد، دایره معتمدان آن
تنگ تر شد و رجال ملی از درون این دولت کنار گذاشته شدند. این به معنای محروم شدن
ایران از نیروی سیاستمدارانی بود که توان ایستادگی در برابر مطامع بیگانگان را
داشتند. برای نمونه در تابستان 1302 و در شرایطی که هنوز رضاخان وزیرجنگ بود، دکتر
مصدق در رأس وزارت خارجه نقش بارزی در دفاع از تمامیت ارضی ایران داشت و در چند
ماه مسئولیتش در وزارت خارجه، منشأ تحولاتی شگرف برای دفاع از تمامیت ارضی ایران
گردید. پی گیری حق مالکیت ایران بر جزایر سه گانه، استقبال از روحانیان تبعیدی
عراق و اعمال فشار به دولت عراق از این طریق، اعتراض های شدید و پی گیرانه به
اشغال روستای بلاغ باشی ایران از طرف دولت ترکیه و اعتراض به تجاوزات مرزی شوروی
تنها گوشه هایی از اقدامات دکتر مصدق در چند ماه مسئولیت وی در وزارت خارجه هستند.
سالها بعد، باقر کاظمی نیز در کرسی وزارت خارجه نقشی مؤثر در ایستادگی در برابر
زیاده خواهی های انگلستان و عراق داشت. اما هنگامی که امثال مصدق به طورکلی حذف
شده و یا افرادی مانند کاظمی از مناصب تأثیرگذار در حل اختلاف ارضی ایران درسر
بزنگاه حل این اختلافات برکنار می شوند، قدرت ایستادگی در برابر زیاده خواهیهای
بیگانگان نیز کاسته می شود.» (6)
در دوران حکومت ملی دکتر
مصدق
واکنش
دولت دکتر مصدق به ادعای انگلیس در مورد بحرین/ نامه قاطع نماینده ایران به سازمان
ملل
رئیس
هیأت نمایندگی دولت ایران در مجمع سازمان بهداشت جهانی نوشت: اگر سازمان بخواهد به
پیشنهاد نماینده دولت انگلیس { در مورد کمک به بحرین }که ساخته دستگاه دیپلماسی
انگلیس است توجه نماید دولت ایران از عضویت استعفا میدهد.
واکنش
دولت دکتر مصدق به ادعای انگلیس در مورد بحرین/ نامه قاطع نماینده ایران به سازمان
ملل
ساعت
دو و نیم بعدازظهر یکشنبه 17 خرداد 1332 دکتر محمدعلی ملکی، رئیس هیأت نمایندگی دولت
ایران در مجمع سازمان بهداشت جهانی، که در جلسات سالیانه این سازمان در ژنو شرکت
کرده بود به تهران بازمیگردد. وی به محض ورود به پایتخت با دکتر مصدق دیدار میکند
و گزارشی از جریان ماموریت خود و مسائلی را که در مجمع سازمان بهداشت جهانی مطرح
شده بود به ایشان ارائه میدهد. دستور جلسات سازمان بهداشت جهانی در آن سال حول
محور تقسیم بودجه سازمان بر حسب احتیاج کشورهای عضو میچرخیده؛ اما نکته جالب توجه
در یکی از جلسات آن دوره این سازمان رخ میدهد؛ زمانی که نماینده دولت انگلیس ضمن
نطق خود پیشنهاد میکند عملیات و کمکهای بهداشتی سازمان در بحرین تحت نظر
نمایندگان دولت انگلیس انجام گیرد، و با واکنش تند دکتر محمدعلی ملکی نماینده
ایران در سازمان بهداشت جهانی مواجه میشود. گزارش بلافاصله این جلسه ایران، واکنش
دولت ایران را هم برمیانگیزد تا جایی که طی نامهای به سازمان ملل متحد بر حاکمیت
ایران بر بحرین تاکید میکند.
صبح
روز دوشنبه 18 خرداد 1332 دکتر ملکی آنچه در آن جلسه کذایی رخ داده و آنچه در پیاش
پیش آمده برای خبرنگار اطلاعات اینطور شرح میدهد:
به
طوری که میدانید از نظر بهداشتی دنیا به شش منطقه تقسیم شده است که یکی از آن
مناطق حوزه مدیترانه شرقی میباشد که کشور ایران نیز در این منطقه قرار گرفته است
و چون بحرین جزو لاینفک ایران میباشد طبعا امور بهداشتی آنجا هم باید تحت نظر
نمایندگان دولت ایران قرار گیرد و از نظر اینکه سازمان بهداشت جهانی در تقسیمبندی
بهداشتی بحرین را تاکنون به حساب نیاورده است نماینده دولت انگلیس در صدد برآمد از
این موضوع استفاده نماید و به همین جهت در نطق خود پیشنهاد نمود که به بحرین هم
کمک بهداشتی بشود و این کمک با نظر نمایندگان دولت انگلیس صورت عمل بگیرد. من در
همان جلسه با تندی به این پیشنهاد مزورانه اعتراض نمودم و در کمیسیون مربوط خطاب
به اعضای کمیسیون گفتم: «این سازمان که ما در آن اجتماع نمودهایم یک سازمان
بهداشتی است و نباید هیچگونه تمایلات سیاسی در آن راه یابد و اگر سازمان
بخواهد به پیشنهاد نماینده دولت انگلیس که ساخته و پرداخته دستگاه دیپلماسی
انگلیس میباشد توجه نماید دولت ایران از عضویت استعفا میدهد و اجازه نخواهد داد
که دولت انگلیس از پیشنهاد خود امتیاز سیاسی برای خود قائل شود.» همان موقع بنده
این جریان را به دولت گزارش دادم و به قرار اطلاع از طرف وزارت امور خارجه نامهای
مبنی بر تایید حق حاکمیت دولت ایران بر بحرین و اینکه بحرین جزو لاینفک خاک ایران
میباشد به سازمان ملل متحد نوشته شد.
بنا
به تقاضای بنده اظهاراتی که در آن جلسه نمودم در صورتجلسه سازمان قید شد و بر اثر
آن اعتراض بود که سازمان بهداشت جهانی پیشنهاد نماینده دولت انگلیس را مسکوت گذاشت
تا در آینده رسیدگی کاملی به این مسئله از نظر بهداشتی و کمک خود به بحرین بنماید.(7)
جمال
صفری
فرانکفورت-
17 مه 2203
توضیحات
و مآخذ:
1-«
اعتراض مصدق به سفر یک مقام انگلیسی به بحرین» ، نشریه تعادل ، ۱۳۹۹/۰۱/۲۸
2
-«خاطرات وتألمات مصدق»به کوشش ایرج افشار–انتشارات علمی– 1365،ص- 162
3-
« رنجهای سیاسی دکتر مصدق – یادداشتهای جلیل بزرگمهر» به کوشش عبدالله برهان – نشر
ثالث – 1377 – صص 2 – 1
4
– حسین مکّی « تاریخ بیست ساله ایران »- جلد سوم ، نشر ناشر– چاپ سوم – 1363
، ص 341
5
– (عاقلى، باقر؛ شرح حال رجال سیاسى و نظامى ایران، ص 899، تهران، گفتار، 1377
)و نگاه کنید به نشأت، صادق؛ تاریخ سیاسی خلیج فارس، تهران، شرکت نسبی کتاب،
1344، ص242ـ 245
منبع
: جمال صفری«مصدّق، نهضت ملی و رویدادهای تاریخ معاصر ایران » جلد دهم ،
انتشارات مصدق – فاطمی – تیر 1397 – صص
99 -97
6
– محمد علی بهمنی قاجار « تمامیت ارضی ایران: سیری در تاریخ مرزهای ایران» نشر :
موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، -1390 ، ص 24
7
– منبع: انتخاب
پینوشت:
بهمنی قاجار می نویسد : گزارش کارگزاری بنادر خلیج فارس به
وزارت امور خارجه در مورد ساختن سه عمارت برای نظامیان انگلیسی در هنگام، واکنش
دیپلماتیک وزارت امور خارجه ایران
را
در پی داشت. در بیست و چهارم سرطان (تیرماه) 1302، دکتر محمد مصدق وزیر وقت امور
خارجه ایران طی مراسله ای به سفارت انگلیس در تهران، از دولت انگلیس می خواهد تا
ضمن خودداری از تأسیس عمارت جدید در هنگام، نظامیان خود را از جنوب ایران خارج
نماید. مصدق در بخشی از مراسله اش به سفارت انگلیس درباره اقدام انگلیس ها در ساخت
عمارت در هنگام، تصریح می نماید:
اینگونه
تصرفات بدون اجازه دولت در داخله مملکت برخلاف انتظار و رعایت حقوق و مناسبات
ودادیه است. علیهذا احتراماً از آن جناب مستطاب خواهشمند است، تحقیقات فوری
تلگرافی فرموده، در صورتی که این خبر مقرون به صحت باشد، قدغن فرمائید فوراً
جلوگیری شود و به طوری که مکرراً تقاضا شده است، مساعی جمیله خود را در اعاده
نظامیان آن دولت فخیمه از بنادر جنوب مبذول فرمایند. (6 – محمد علی بهمنی قاجار «
تمامیت ارضی ایران: سیری در تاریخ مرزهای ایران »، ص 372
در
باره جدایی بحرین
یکی دو روز بعد ازصدور اولین اعلامیه اعلامیه
شماره ۱ – تاریخ ۱۲ فروردین ۱۳۴۹]حزب ملت ایران در اعتراض به جدایی بحرین چند
تن از اعضای حزب از جمله داریوش فروهر، منوچهر احمدی، آقای محمدی و… بازداشت شدند.
خبر
نامه جبهۀ ملی سوم در خارج از کشور در رابطه با دستگیری و اعتصاب غذا داریوش فروهر
و اعضای حزب در زندان در اعتراض به جدا سازی بحرین از ایران نوشت :
«رژیم
شاه برای اجرای یکی از بزرگترین خیانتهای خود یعنی جدا ساختن بحرین دست باعمال
فشار بر میهن پرستان واقعی زده است. در تاریخ دوازدهم فروردین ماه کمیته مرکزی حزب
ملت ایران دست بصدور اعلامیه ای برای افشای توطئه دستگاه زد. طی این اعلامیه که در
شرایط اختناق شدید منتشر می شد، پس از روشن ساختن استبداد داخلی بحرین، از جمله
نوشته میشود: « در چنین وضعی چگونه سازمان ملل متحد که خود بارها دستخوش دسیسه های
استعمارگرانه برضد حق حاکمیت ملتها شده است، میتواند خواست واقعی مردم بحرین را
روشن سازد. و در پایان : « در این هنگامه فضیلت سوز، حزب ملت ایران از همه مردم،
همه مبارزان ضد استعمار، همه حزبها، همه سازمانهای ملی میخواهد علیه این توطئه شوم
بانگ اعتراض بردارند. باشد که در هم شکستن آن، خود سر فصل پیکاری گسترده برای
رهائی همه ایرانیان از بندهای کران استعمار و استبداد گردد». متعاقب صدور این
اطلاعیه همانطور که فوق العاده خبرنامه آمد، داریوش فروهر، دبیر حزب ملت ایران و
عضو جبهه ملی سوم، نیز توقیف گردید. فروهر که برای چهارمین بار بزندان میافتد،
بعنوان اعتراض، دست به اعتصاب غذا زد و احمدی نیز به او پیوست. این اعتصاب غذا با
توجه به وضع مزاجی فروهر، برای او بسیار خطرناک بود. فروهر و احمدی را سه روز پس
از دستگیری از زندان قلعه به محل نامعلومی نقل مکان دادند و از آن پس، کسی از حال
و روزشان خبر ندارد.»
منبع:
خبرنامه جبهه ملی– شماره پانزدهم– اردیبهشت ماه 1349- دستگیری واعتصاب غذای فروهر»
شماره
۸۱۸ از ۱۰ تا ۲۴ دی
*توضیح:
1– محسن پزشکپور، لیدر فراکسیون پان ایرانیست در
مجلس با سخنرانی شدید لحن خود در جدایی بحرین از ایران مخالفت کرد.
2- بعد از۲۱ فروردین اعلامیه مجدد از طرف حزب ملت
ایران صادرشد ، چهار نفر دیگر را بازداشت کردند؛ که عبارت بودند از: فرزین مخبر،
منصور رسولی، دکتر نصرت الله جمشیدی و بهرام نمازی، قبل از دستگیریِ این چهار نفر،
علیاصغر بهنام را، که تقریبا معاون آقای فروهر در حزب به شما میرفت، بازداشت
کردند.
متن اعلامیه حزب ملت ایران در اعتراض به جدایی بحرین
[اعلامیه شماره ۱ – تاریخ ۱۲ فروردین ۱۳۴۹]
پاینده باد ایران
هم میهنان
نبود آزادیهای فردی و اجتماعی و پایمال شدن حقوق اساسی
مردم به هیات حاکمه ایران این فرصت را داده است که بیاعتنا به خواستهای ملی تنها
برای ادامه زمامداری خود تن به هرگونه سوداگری سیاسی با هر بیگانهای بدهد.
گزارش روز نهم فروردین ماه وزیر خارجه [اردشیر زاهدی –
انتخاب]پیرامون سرنوشت «بحرین» به دو مجلس شورای ملی و سنا که کرسینشینان آنها
خلقشده انتخاباتی نادرست و فرمایشی هستند و به ناچار نمیتوانند عنوان نمایندگی
ملت را داشته باشند نمونه آشکاری از طرح یک توطئه جدید علیه حق حاکمیت ملی ایران
بود.
در زمان شکوفایی آیین ملتگرایی که مفهوم استقلال در یگانگی
ملی و تمامیت ارضی تجلی میکند و در سراسر گیتی ملتها برای زیست آزاد و پایان
دادن به سلطه بیگانه سرسختانه تلاش میکنند، دولت گستاخانه به خود اجازه داده است
که به جای کوشش هرچه بیشتر برای استیفای حقوق از دست رفته ایرانیان راه قانونی و
منطقی حل مسئله بحرین را کسب تمایل باطنی و آمال واقعی مردم آن به وسیله سازمان
ملل متحد اعلام نماید.
بحرین سالیان دراز است زیر سلطه شوم امپریالیسم انگلستان و
خاندان غاصب «آل خلیفه» قرار دارد و هرگاه مردم بحرین برای ریشهکن ساختن «استبداد
و استعمار» به پا خاستهاند، به سختی سرکوب و گروه گروه از زادگاه خود آواره و یا
به زندانها و شکنجهگاهها فرستاده شدهاند.
ایرانیهای بومی بحرین و سایر ایرانیهایی که در پنجاه سال
گذشته از کنارههای شمالی خلیجفارس به این جزیره کوچ کردهاند از مدتها پیش زیر
فشارهای پلیس قرار گرفتهاند و کوشش میشود که هرگونه پیوند آنها با هممیهنانشان
گسسته گردد. هماکنون زندانهای شیخ خودفروخته بحرین که ارتش اشغالگر بریتانیا
پاسدار اقتدار مضطرب آن است انباشته از مبارزان ضداستعمار میباشد و حتی بعضی از
این مبارزان به زندانهای دورافتاده «سنت هلن» فرستاده شدهاند.
در چنین وضعی چگونه سازمان ملل متحد که خود بارها دستخوش
دسیسههای استعمارگرانه بر ضد حق حاکمیت ملتها شده است میتواند خواست واقعی مردم
بحرین را روشن سازد؟
حزب ملت ایران که همواره برای دست یافتن به استقلال کامل
سیاسی اجتماعی و اقتصادی کشور کوشیده است اعلام میدارد: قرار و مدارهای دولت
کنونی با امپریالیسم انگلستان با پادرمیانی سازمان ملل متحد نمیتواند اصل حق
حاکمیت ملی را نادیده انگارد و بحرین برای همیشه ایرانی باقی خواهد ماند و پیوند
جاودانه مردم آن با سایر ایرانیان گسستنی نیست.
در این هنگامه فضیلتسوز حزب ملت ایران از همه مردم، همه
مبارزان ضداستعمار، همه حزبها و سازمانهای ملی میخواهد علیه این توطئه شوم بانگ
اعتراض بردارند، باشد که با در هم شکستن آن خود سرفصل پیکاری گستردهتر برای رهایی
ایرانیان از بندهای استعمار و استبداد گردد.
چهارشنبه دوازدهم فروردین ماه
یک هزار و سیصد و چهل و نه
کمیته مرکزی حزب ملت ایران




