دیشب مناظره ای را بین دو تحلیل گر از دو جریان فکری متفاوت می دیدم که تیتر آن از جنگ تا توافق بود. متحیر شدم که چرا جنگ؟ مگر ما جنگی راه انداختیم؟ زیرا ظاهرا ایران اقلا در درگیری های اخیر کاری جز دفاع نکرده است. بگذریم، آنچه مرا مبهوت کرد اصرار یک طرف بود بر بدی های جنگ که نتایج مخرب مادی و انسانی بر جای می گذارد. سخن حق برای مرادی باطل که لزوم کوتاه آمدن در برابر متجاوز باشد. لحظه ای در بینش او که ارائه می کرد، تصویری از تمایز تجاوز و دفاع حس نمی شد. یک دلیل آن همین گماردن واژه "جنگ" به جای دفاع در نوشته ها و گفته های صاحبان قلم و صوت و تصویر می باشد. کدام جنگ؟ اما دلیل اصلی این بینش که مذاکره حلال مشکلات است، خودسانسوری از تهدیدات و سخنان و اهداف و کردار متجاوز می باشد. متجاوز با چه زبانی باید بگوید که من سلطه گر، رهائی زیر سلطه را نمیتوانم بپذیرم زیرا بودن من وابسته به زبونی و زیر سلطه زیستن شماست. آیا می توان تاریخ انقضائی برای این وابستگی فرض کرد؟ در این مورد در مقاله ای قبل از این به این موضوع که مذاکره برای چه؟ پرداخته بودم.
اما چرا برخی یک جانبه نگرانه فقط "جنگ" را می بینند، کشتار، خرابی
را می بینند، اما به علل و دلایل آن بی توجه می مانند؟ دلیل آن نه همدستی با دشمن
است و نه ترس است و نه مهربانی برای قربانیان، دلیل آن یک جانبه نگری این افراد می
باشد. این افراد در محیطی ساختگی (تبلیغات) که قرار می گیرند، به دلیل یک جانبه
نگری صادقانه از آن محیط پیروی می کنند. به این دلیل وجود چنین افرادی در مدیریت
بحران می تواند مخرب و برای کشور زیان آور باشد. چند سال پیش ویدیوی کوتاهی در این
مورد منتشر شده است. این افراد راه تحول، در نتیجه رشد را بر خود می بندند و تغییر
را بر خود حرام کرده اند. اغلب بدون ادله بر بینش خود اصرار می ورزند. پانزده قرن
پیش فرمود: ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب الیم
(کسانی که پرده ای بر گوش و چشم خود می بندند وجدانشان بسته می شود و عذابی دردناک
در انتظارشان است). از همان زمان بر اثر ناآگاهی گفته شده عذاب دردناک آتش جهنم است،
اما آن عذاب دردناک نتایج همین محروم کردن خود از تحول و رشد می باشد. به قول صغیر
اصفهانی که درویشی سر قلیان خویش را به مرید داد تا در جهنم بر روی آن آتش بگذارد.
او اما در بازگشت گفت در جهنم آتشی نبود " زآتش خویش هر کسی می سوخت".
پیش از این در ویدیوئی به دلیل
علمی این پدیده پرداخته شده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر