این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۴۰۵ فروردین ۶, پنجشنبه

آیا ایران مانند کارپوف بازی می کند؟

 

نویسنده: علی قدسی

یک خوانش شطرنجی از استراتژی دفاع جهانی

در برابر فشار نظامی هماهنگ و سنگین ایالات متحده و اسرائیل، وضعیت استراتژیک کنونی ایران، از برخی زوایا یادآور روشی است که دوستداران بازی شطرنج به خوبی آن را می شناسند:

استراتژی موقعیت شناسی آرام و محدود کننده ای که با نام قهرمان جهان آناتولی کارپوف گره خورده است.

سبک کارپوف، سبک حملات برق آسا نبود. برعکس، او به تدریج امکانات حریف را با حوصله و ظرافت محدود می ساخت حتی در موقعیت های ظاهرا نا مساعد، توازن قوا را به تعادلی پایدار و عمیق تبدیل می نمود. مفسران شطرنج، شیوه او را به "مار بوآ" تشبیه کرده اند: (مار بوآ به آرامی و با سلب هرگونه حرکتی از حریف خود، او را خفه می کند). کارپوف در هنر محدود کردن طرح های حریف، "حتی پیش از آنکه شکل بگیرند" استاد بود.

این دقیقا همان منطق هوشمندانه و صبورانه ای است که در استراتژی ایران مشاهده می شود. تهران به جای جستجوی درگیری مستقیم و پر هزینه با دشمنانی که از نظر تکنولوژی برتر هستند، دفاع پراگنده، غیر مستقیم و فزاینده را ترجیح می دهد. رویکردی چند لایه که بر اهرم های گوناگون استوار است: عمق استراتژیک منطقه ای، بازدارندگی نا متقارن، پراکندگی هوشمندانه زیرساخت های حیاتی، و افزایش ظرفیت های پاسخ غیر مستقیم و هوشمند.

در زبان کلاسیک شطرنج، این روش را "پیشگیری استراتژیک" می نامند. خود کارپوف بارها تاکید می کرد که میان یک ترکیب تاکتیکی درخشان اما گذرا، و فشار وضعیتی آرام که به مزیتی پایدار و عمیق منجر می شود، بی هیچ تردیدی گزینه دوم را انتخاب می کند.

ایران طی دهه های گذشته، نظامی دفاعی را بنا نهاده که بر پایه پراکندگی به جای تمرکز استوار است.

پایگاه های زیرزمینی مستحکم، شبکه های موشکی سیار، اتحادهای منطقه ای، ظرفیت های دریایی نامتقارن در تنگه هرمز، و تکثیر بازیگران هم پیمان، همه همچون مهره هایی دقیق و حساب شده بر صفحه شطرنج منطقه ای چیده شده اند تا هرگونه پیروزی سریع دشمن را به رویایی دست نیافتنی بدل کنند. این استراتژی نه به دنبال برد فوری، که به دنبال تبدیل هر پیروزی احتمالی حریف به هزینه ای گزاف و خونین است.

در واژگان شطرنج، این را می توان "خنثی سازی خطوط حمله" نامید. کارپف پیروزی های خود را نه با نابودی فوری دشمن، بلکه با جلوگیری از هر ابتکار عمل او – حتی پیش از آنکه مزیتی ظاهر شود – بنا می نهاد. هدف، فلج کردن تدریجی و بی صدا بود.

در منطق بازدارندگی ایران نیز همین رویکرد دیده می شود. به جای رقابت متقارن با قدرت هوایی آمریکا یا اسرائیل، با مجموعه ای از ابزارهای غیر مستقیم پاسخ را گسترش داده است که قادرند میدان را گسترش دهند. این گسترش بالقوه، همچون زنجیری نا مرئی، برنامه دشمن را محدود و سنگین می سازد. همان " محدود کردن آزادی عملیاتی" که نظریه پردازان بازی موقعیتی از آن یاد می کنند.

ویژگی دیگر سبک کارپوف، توانایی جادویی او در تبدیل منابع محدود به مزیت پایدار و بلند مدت بود. او هرگز در پی پیروزی آنی نبود. بلکه موقعیتی را می ساخت که در آن، حریف تحت فشار آرام اما مداوم، سرانجام مرتکب خطایی مهلک شود. دکترین کنونی ایران نیز در چنین منطقی سیر می کند: خریدن زمان، گسترش فضای استراتژیک، غیر ممکن ساختن هر عملیات برق آسا، و انتظار فرسایش تدریجی سیاسی و نظامی دشمن. البته این مقایسه به آن معنا نیست که ژئوپلیتیک دقیقا همچون یک بازی شطرنج قابل پیش بینی است و عمل می کند. اما، به نظر من، تفاوت بنیادین میان دو فرهنگ، استراتژیک را روشن می کند. از یک سو، سنت غربی که به دنبال برتری تکنولوژیک قاطع و ضربه سریع است. از سوی دیگر، منطق مقاومت ساختار یافته، به هم پیوسته و غیر مستقیم.

وضعیت کنونی ایران، بیش از آنکه دفاعی لحظه ای و واکنشی باشد، استراتژی موقعیت سنجی منسجم و عمیقی به نظر می رسد، مانند بازی های طولانی و نفس گیر کارپوف که در آنها حریف، محروم از ابتکار عمل، به تدریج در تار و پودی از محدودیت ها گرفتار می شد و راه گریزی نمی یافت. 

 

۱۴۰۵ فروردین ۵, چهارشنبه

با آمریکا و اسرائیل چه باید کرد؟

 


مشکل است باور کنیم که ساختار سلطه مندی آمریکا قبول کند پای میز مذاکره با کشوری مستقل بنشیند. اما اگر روزی کار به اینجا رسد که این کشور تجاوزگر به حقوق دیگران واقف شود، با این وجود، مذاکره با آن آسان نخواهد بود زیرا ترک خوی و سامانه سلطه گری زمان درازی را می طلبد. زمانی که تجاوز به میهنمان برای آمریکا سودی در بر نداشته و یا زیان آور شود، دست از تجاوز خواهد کشید و در مورد تنگه هرمز و موارد دیگر سکوت خواهد کرد تا از زیر بار جبران خسارات وارده، خود را کنار بکشد. خسارات تنها به کشور ما محدود نمی شوند، نه تنها گریبان خود متجاوز را گرفته، بلکه کشورهای تحت سلطه در منطقه را هم شامل می شوند. به این دلیل و دلایل سیاسی و ژئوپولیتیک، ترامپ به فکر دستیابی به منابع ایران به هر قیمتی می باشد. برای رهائی از این دیوانگی های سلطه گر، ایران باید فشار مالی را به سرمایه داران آمریکا و دیگر کشورها با هرچه تنگ تر کردن تنگه هرمز وارد آورد تا این کشور سلطه گر مجبور به فرار گردد. روزی خواهد رسید تا برای دستیابی به خسارات از کودتای 28 مرداد به این سو، اقدام نماییم. در این میان، اسرائیل تلاش می کند به نوعی خود را به عنوان ایالتی از آمریکا و دنباله رو آن جا زده و جبهه واحدی را شکل دهد تا از عواقب جنایت هایش در امان بماند. و به دنبال آن، با ترک مخاصمه موقت خود را نجات دهد. به دلایل زیادی، تجاوزات اسرائیل با آمریکا یکی نیستند و هریک مسئولیت متعلق به خود را دارند. تجاوزات اسرائیل تنها به ایران محدود نمی شوند بلکه به مجموعه محور مقاومت ربط مستقیم دارند که ایران فقط یکی از واحدهای آن محور می باشد. فلسطین اولین و مهم ترین قربانی این گانگسترهای حرفه ای می باشد. پس از آن لبنان است که باید آرامش را برای مردم خود تأمین نماید. کشور خود ما که همواره مورد تجاوز صهیونیستها بوده است و به هر قیمتی در نظر و در عمل برای تجزیه ایران تلاش می کرده و می کند و در این راه از هیچ جنایتی فروگذار نبوده است. در حقیقت هیچ کشوری در منطقه از آسیب های این اشغالگر در امان نمی باشد. هدف آمریکا سلطه گری است که باید در برابر خواسته های ناحق و نامشروع آن ایستاد، اسرائیل اما هدفش ویران کردن منطقه و غزه کردن آن می باشد.

 

۱۴۰۴ اسفند ۲۴, یکشنبه

تجاوز وحشیانه به ایران و جهان به خواب رفته


 

نگاهی گذرا از ابتدای به قدرت رسیدن دوباره ترامپ نشان می دهد که او راه حلی برای اقتصاد ورشکسته کشورش نمی بیند. دید کاسب کارانه او می بیند که آمریکا در حال از دست دادن موقعیت جهانی خود به عنوان یک چپاولگر خودخواه می باشد. در شروع کار، با سفرش به عربستان و گرفتن قول صوری هزار میلیاردی از این کشور دست نشانده، فهمید که دوران طلائی چپاولگری به پایان رسیده است. پس از آن با تاکس گذاشتن برای کشورهای صنعتی متحد خود، و چین، هند، و دیگر کشورها، علنا به مصاف جهان رفت تا بدین وسیله هژمونی خود را تحمیل کند و راهی جدید برای ماندن در ابرقدرتی طرح ریزی نماید. اما با مقاومت حتی هم پیمانان خود مواجه گردید. پس از این ناکامی های بازاری، راهی جز به کار بردن ابزار زور برای رسیدن به اهدافش نیافت. در این مرحله شروع به تجاوزات به تمامیت ارضی هم پیمانان خود کرد و کانادا را ایالتی از آمریکا خواند. جزیره گرانادا را مالمیک خود اعلام کرد که با مخالفت و تقابل هم پیمانان خود روبرو شد تا حدی که این کشورها به آن جزیره نیروی نظامی فرستادند که می توان این عمل را اخطار به جنگ دانست. پس از شکست تعرفه ها از چین، به دلیل وابستگی این نو ابرقدرت به انرژی وارداتی، به فکر تسلط کامل بر تولید نفت جهانی افتاد تا بتواند این قدرت نو ظهور را به کنترل خود درآورد. ابتدا توسط سازمان سیا و نیروی نظامی کودتائی در ونزوئلا انجام داد و اعلام کرد نفت این کشور به او (آمریکا) تعلق دارد. پس از آن با استفاده از اصرار های تاریخی نتانیاهو بر تجاوز نظامی به ایران خیال تسلط کامل بر منطقه را در سر پروراند تا بر انرژی جهان مسلط شده و چین را محتاج خود گرداند. اینچنین خواهد توانست دوباره سلطه خود را بر جهان بازسازی کند. آنگاه گرانادا را برای همیشه به نام خود ثبت نماید. از آن سو با در دست داشتن قدرت نظامی و اقتصادی و ابرقدرتی بی مانند خود، کانادا خود برای پیوستن به ایالات آمریکا پیشقدم خواهد شد.

اما ایستادگی ایران تمامی رؤیا های او را نقش بر آب کرد. زیرا او اسیر ذهن سازی های خود است و حقیقت را در آنچه میل دارد می بیند و نتانیاهو هم از این شخصیت استفاده کرده بود تا رؤیا های صهیونیسم را با ارتش آمریکا به عمل درآورد. البته جهان غرب و اغلب کشورهای عربی هم به دلایل گوناگون در این بازی هولناک سهیم شدند.  نتیجه جنگ هرچه باشد، روندی که اکنون در جهان حاکم می باشد بطور قطع تغییر خواهد کرد. این تغییر از هم اکنون شروع شده است، زیرا در غیر این صورت، اروپا و به خصوص کشورهای همسایه ایران به کمک تمام عیار متجاوزان می پرداختند. باید منتظر ماند و دید آیا حزب الله در موقعیت مناسبی قرار خواهد گرفت تا یمن و دیگر نیروهای جبهه مقاومت و نیروهای خفته در سوریه وارد کارزار شوند و موقعیت روشنی را برای آینده منطقه رقم زنند.

 

۱۴۰۴ اسفند ۱۶, شنبه

توهم مرجعیت ترامپ و توهم مقلدی پزشکیان

 


با تاسف زیاد مثل اینکه قرار است بار دیگر شاه سلطان حسین تکیه بر حاکمیت کشور عزیز ما بزند. آقای پزشکیان شما همانطور که خود بارها از روی شکسته نفسی اعلام کردید که سیاستمدار نیستید، باور کنید که نیستید و از توهم بیرون آئید و در امور مهم دخالت نکنید. شما می دانید که با عذر خواهی از متجاوزان به ایران سند ادعای باز پرداخت میلیاردها دلار خسارت وارده که هدفی جز دفاع از مردم و تمامیت ارضی کشور نداشته را بر عهده مردم و نسل های آینده گذاشته اید؟ بنابراین من به عنوان فردی از آن مردم، شما را قانونی نمی دانم و کفایت شما را برای پستی که اشغال کرده اید کافی نمی دانم. و از نیروهای نظامی که در عمل بی کفایتی او را به او و دشمنان ایران اعلام کردند سپاسگزارم. در حالی که تجاوزی آشکار و بدون تردید بر کشور صورت گرفته است، شورای رهبری بی کفایت که تحت نفوذ الیگارشی قرار دارد، اینچنین تجاوزات آشکار سلطه گران را در پرده ای از ابهام می برد، نیروهای نظامی ما باید با تمام قوا از استقلال و آزادی کشور حمایت کرده و وظیفه خود را در قبال مردم انجام دهند. دیدیم که پس از این عذرخواهی بی جا ترامپ افسرده و سرخورده از این تجاوز ناگهان جان گرفت و گفت ایران را ویران خواهد کرد. اینچنین بی کفایتی دست انسان را شریک جنایتکاران می کند تا آنها را در تجاوزشان گستاخ تر نماید و جنایاتشان را مشروع جلوه دهند. این بی کفایتی ها و احیانا خیانت ها که از داخل عمل می کنند نباید نیروهای نظامی و غیر نظامی ما که به دفاع از کشور مشغول هستند را دلسرد کند و بدانند که راهی را که انتخاب کردند دنباله همان انقلاب پیروزمندانه ملت است.