این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۴۰۵ خرداد ۲, شنبه

جنگ یا مذاکره ؟

 

دیشب مناظره ای را بین دو تحلیل گر از دو جریان فکری متفاوت می دیدم که تیتر آن از جنگ تا توافق بود. متحیر شدم که چرا جنگ؟ مگر ما جنگی راه انداختیم؟ زیرا ظاهرا ایران اقلا  در درگیری های اخیر کاری جز دفاع نکرده است. بگذریم، آنچه مرا مبهوت کرد اصرار یک طرف بود بر بدی های جنگ که نتایج مخرب مادی و انسانی بر جای می گذارد. سخن حق برای مرادی باطل که لزوم کوتاه آمدن در برابر متجاوز باشد. لحظه ای در بینش او که ارائه می کرد، تصویری از تمایز تجاوز و دفاع  حس نمی شد. یک دلیل آن همین گماردن واژه "جنگ" به جای دفاع در نوشته ها و گفته های صاحبان قلم و صوت و تصویر می باشد. کدام جنگ؟ اما دلیل اصلی این بینش که مذاکره حلال مشکلات است، خودسانسوری از تهدیدات و سخنان و اهداف و کردار متجاوز می باشد. متجاوز با چه زبانی باید بگوید که من سلطه گر، رهائی زیر سلطه را نمیتوانم بپذیرم زیرا بودن من وابسته به زبونی و زیر سلطه زیستن شماست. آیا می توان تاریخ انقضائی برای این وابستگی فرض کرد؟ در این مورد در مقاله ای قبل از این به این موضوع که مذاکره برای چه؟ پرداخته بودم.

اما چرا برخی یک جانبه نگرانه فقط "جنگ" را می بینند، کشتار، خرابی را می بینند، اما به علل و دلایل آن بی توجه می مانند؟ دلیل آن نه همدستی با دشمن است و نه ترس است و نه مهربانی برای قربانیان، دلیل آن یک جانبه نگری این افراد می باشد. این افراد در محیطی ساختگی (تبلیغات) که قرار می گیرند، به دلیل یک جانبه نگری صادقانه از آن محیط پیروی می کنند. به این دلیل وجود چنین افرادی در مدیریت بحران می تواند مخرب و برای کشور زیان آور باشد. چند سال پیش ویدیوی کوتاهی در این مورد منتشر شده است. این افراد راه تحول، در نتیجه رشد را بر خود می بندند و تغییر را بر خود حرام کرده اند. اغلب بدون ادله بر بینش خود اصرار می ورزند. پانزده قرن پیش فرمود: ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب الیم (کسانی که پرده ای بر گوش و چشم خود می بندند وجدانشان بسته می شود و عذابی دردناک در انتظارشان است). از همان زمان بر اثر ناآگاهی گفته شده عذاب دردناک آتش جهنم است، اما آن عذاب دردناک نتایج همین محروم کردن خود از تحول و رشد می باشد. به قول صغیر اصفهانی که درویشی سر قلیان خویش را به مرید داد تا در جهنم بر روی آن آتش بگذارد. او اما در بازگشت گفت در جهنم آتشی نبود " زآتش خویش هر کسی می سوخت". پیش از این در ویدیوئی به دلیل علمی این پدیده پرداخته شده است.

 

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۲, شنبه

جنگ آشکار، جنگ پنهان

 


کشور ما اقلا از مشروطیت به این سو، یعنی بیش از یک قرن است که در وضعیت جنگی به سر می برد. بخشی از این زمان دراز در جنگی آشکار، با قشون کشی و مرگ و میر آشکار ناشی از آن سپری شده و بیشتر آن در جنگی پنهان یا تحت سلطه بیگانه گذرانده است. جنگ پنهان یعنی زندگی در زیر سلطه، یعنی زندگی در پی یک شکست یا پذیرش پیروزی واهی دشمن، بدون جنگی واقعی. انقلاب مردم در سال پنجاه و هفت شروعی بود تا کشور را در آرامش، یعنی در استقلال و آزادی هدایت کند. به این معنا، انقلاب نقطه پایانی بود بر جنگی خانمان سوز اما پنهان و مزمن، که زیر سلطه اجنبی در جریان بود. وضعیتی که حاصل سکوت کنشگران و یا گاهی همیاری با بیگانه برای تأمین منافع و سود شخصی بود. اما پس از انقلاب به محض اینکه سلطه گران متوجه پایان جنگ پنهان در ایران شدند، جنگ آشکار هشت ساله را تدارک دیدند که در خلال آن، برای پایان دادن به این جنگ آشکار و استحاله آن به جنگی پنهان، با وطن فروشانی در داخل و درون نظام نوپا وارد گفتگو  شدند. نتیجه اولیه آن گفتگوها، تحولاتی را در داخل نظام به وجود آورد که از کودتای خرداد شصت شروع شدند. کودتائی که پایان جنگ آشکار را که در شرف انجام بود، به مدت هشت سال ادامه پیدا کند. این مدت لازم بود تا جریانی را به قدرت رساند که حامی جنگ پنهان بود. در این مدت، مزدوران قسم خورده گرد هم آمدند تا به کمک سلطه گران بیگانه اهرم اقتصادی کشور را در دست گیرند. همزمان سرویس های جاسوسی موساد و سیا تماس های خود را در سطح جامعه با خودفروختگان برقرار نمودند تا روز موعود فرا رسد. با کشته شدن هاشمی رفسنجانی، این جریان تضعیف شد و تئوری جنگ پنهان موقتا به حاشیه رفت. این بار جنگ آشکار با تحریم ها و فشارهای سیاسی در سطح جهانی شدت گرفتند.

در این زمان، نیروهای نظامی ما با هشیاری برای مقابله با جنگی آشکار از نوع نظامی آن، خود را آماده می کردند که نتایج افتخار آمیز آن را این روزها شاهد هستیم. شاهد هستیم که هیکل ابرقدرتی سلطه گر در برابر ملتی متحد پوشالی است. اما آن جریاناتی که هویت ایرانی را از آن خود نمیدانند و چشم تمنا از سلطه گر اجنبی بر نمی دارند، بیکار ننشسته اند و از نوعی از دموکراسی که در کشور برقرار است، استفاده کرده و همچنان بر طبل متجاوزان می کوبند. وجدان آنان چنان منجمد گشته که امکان تحول و رشد را از خود گرفته اند. با القابی همچون استاد دانشگاه، دکتر، مهندس، تحلیلگر، و . . . تلاش دارند مردم را از راه استقامت و انقلاب بازدارند. خود از جنگ نظامی هراس دارند- که البته هراس هم دارد- اما نه در برابر جنگ پنهان یا زیر سلطه ماندن که کشنده تر از جنگ آشکار می باشد. نمی خواهند این حقیقت را دریابند که همواره این سلطه گران هستند که با اهرم جنگ و ترس به سلطه گری خود تداوم می بخشند. با واژه های فریبنده ای مانند صلح و آرامش و تعامل و . . . میل دارند در جنگی پنهان عمر خود را در آرامشی کاذب سپری کنند. این دسته حضرات بی سواد و باسواد و دانشگاهی و حوزه دیده، حقایق را با تصورات و ذهنیات خود پوشانده اند.