
کشور ما اقلا از مشروطیت به این سو، یعنی بیش از یک قرن
است که در وضعیت جنگی به سر می برد. بخشی از این زمان دراز در جنگی آشکار، با قشون
کشی و مرگ و میر آشکار ناشی از آن سپری شده و بیشتر آن در جنگی پنهان یا تحت سلطه بیگانه
گذرانده است. جنگ پنهان یعنی زندگی در زیر سلطه، یعنی زندگی در پی یک شکست یا
پذیرش پیروزی واهی دشمن، بدون جنگی واقعی. انقلاب مردم در سال پنجاه و هفت شروعی
بود تا کشور را در آرامش، یعنی در استقلال و آزادی هدایت کند. به این معنا، انقلاب
نقطه پایانی بود بر جنگی خانمان سوز اما پنهان و مزمن، که زیر سلطه اجنبی در جریان
بود. وضعیتی که حاصل سکوت کنشگران و یا گاهی همیاری با بیگانه برای تأمین منافع و
سود شخصی بود. اما پس از انقلاب به محض اینکه سلطه گران متوجه پایان جنگ پنهان در
ایران شدند، جنگ آشکار هشت ساله را تدارک دیدند که در خلال آن، برای پایان دادن به
این جنگ آشکار و استحاله آن به جنگی پنهان، با وطن فروشانی در داخل و درون نظام
نوپا وارد گفتگو شدند. نتیجه اولیه آن گفتگوها، تحولاتی را در داخل نظام به
وجود آورد که از کودتای خرداد شصت شروع شدند. کودتائی که پایان جنگ آشکار را که در
شرف انجام بود، به مدت هشت سال ادامه پیدا کند. این مدت لازم بود تا جریانی را به
قدرت رساند که حامی جنگ پنهان بود. در این مدت، مزدوران قسم خورده گرد هم آمدند تا
به کمک سلطه گران بیگانه اهرم اقتصادی کشور را در دست گیرند. همزمان سرویس های
جاسوسی موساد و سیا تماس های خود را در سطح جامعه با خودفروختگان برقرار نمودند تا
روز موعود فرا رسد. با کشته شدن هاشمی رفسنجانی، این جریان تضعیف شد و تئوری جنگ
پنهان موقتا به حاشیه رفت. این بار جنگ آشکار با تحریم ها و فشارهای سیاسی در سطح
جهانی شدت گرفتند.
در این زمان، نیروهای نظامی ما با هشیاری برای مقابله با
جنگی آشکار از نوع نظامی آن، خود را آماده می کردند که نتایج افتخار آمیز آن را
این روزها شاهد هستیم. شاهد هستیم که هیکل ابرقدرتی سلطه گر در برابر ملتی متحد
پوشالی است. اما آن جریاناتی که هویت ایرانی را از آن خود نمیدانند و چشم تمنا از
سلطه گر اجنبی بر نمی دارند، بیکار ننشسته اند و از نوعی از دموکراسی که در کشور
برقرار است، استفاده کرده و همچنان بر طبل متجاوزان می کوبند. وجدان آنان چنان
منجمد گشته که امکان تحول و رشد را از خود گرفته اند. با القابی همچون استاد
دانشگاه، دکتر، مهندس، تحلیلگر، و . . . تلاش دارند مردم را از راه استقامت و
انقلاب بازدارند. خود از جنگ نظامی هراس دارند- که البته هراس هم دارد- اما نه در
برابر جنگ پنهان یا زیر سلطه ماندن که کشنده تر از جنگ آشکار می باشد. نمی خواهند
این حقیقت را دریابند که همواره این سلطه گران هستند که با اهرم جنگ و ترس به سلطه
گری خود تداوم می بخشند. با واژه های فریبنده ای مانند صلح و آرامش و تعامل و . .
. میل دارند در جنگی پنهان عمر خود را در آرامشی کاذب سپری کنند. این دسته حضرات
بی سواد و باسواد و دانشگاهی و حوزه دیده، حقایق را با تصورات و ذهنیات خود
پوشانده اند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر