پس از این همه جنایت و قلدری ترامپ در حین مذاکرات و پیش و پس از آنها، می بینیم هنوز نظریه مذاکره بشود یا نه در میان کنشگران ما رواج دارد. وقتی به ژرفای این پدیده بنگریم، متوجه می شویم که ریشه این تصور که مذاکره در سایه قلدری ممکن می باشد، پیش پذیرفته شدن سامانه سلطه گری می باشد. به بیان دیگر، حق سلطه گری را برای قدرت قائل شدن و حق زیر دست بودن را برای زیر سلطه شناختن است. و غافل از اینکه چرخه سلطه گری به خودی خود ناحق می باشد، و آن حق فقط در ذهن سازنده آن جای دارد. کدخدا تصور کردن آمریکا از درون همین مکانیزم می آید. مادر تمامی این توهمات از وابستگی انسان و مستقل نبودن او می باشد. و برای آرامش ذهن، بهانه های فراوان می سازند که یکی از آنها این است که مذاکره چیز خوبی است و بهتر از جنگ می باشد. گویی کسی دیگر به جز ترامپ ادعا کرده که جنگ بهتر از مذاکره است. این عارضه را روانشناسانی مانند فروید و اریک فروم مورد بررسی قرار داده اند. البته از نظر بالینی هم متخصصان عصب شناسی عامل این پدیده را در مغز انسان شناسائی کرده اند که در مصاحبه ای به آن پرداخته ام. اما در اینجا به نظریه قرآن که قبل از علوم روانشناختی جدید به این امر اشاره دارد می پردازیم.
در آیه هفتم از سوره بقره آمده است (وجدان کسی که پرده ای
بر گوش ها و بر چشمان خود کشیده باشد، بسته می شود و عذابی دردناک در انتظارش
است). پیام روشن است، می گوید کسی که آنچه را می بیند و آنچه را که می شنود را
وارد دستگاه روان خود (وجدان، تعقل، تفکر) نکند، و آنها را در ذهنیات خود حل
گرداند، رشد و تحولی در او پدید نمی آید. و در ادامه عذابی عظیم را به او وعده می
دهد. آن عذاب هم حاصل همین خودسانسوری است که از رشد ماندگی نتیجه آن می باشد.
نتیجه عملی این عذاب، وابستگی فرد به ذهنیات خودش می باشد و آنها را حق می پندارد.
برای رهائی از این وابستگی، فرد باید تمرین مستقل بودن را در درجه اول از ذهنیات
خود داشته باشد و خود را از "خود" رها سازد. این شروع عارف شدن به آزادی
فطری او می باشد. ملتی که یکپارچه با شعار استقلال و آزادی انقلاب می کند، آن را
نمیتوان به یک شعار محدود دانست، بلکه باید آن را پدیده ای دانست که از اعماق
خودناآگاه نسل ها سرچشمه می گیرد و به این آسانی ها نمیتوان آن را زدود. بنابراین،
آن دسته از کنشگران که هنوز از مذاکره با کسی که قلدری را یک اصل مذاکره می داند،
توصیه می شود به ادعای خود قلدر توجه کنند و آن ادعا را به وجدان خود راه دهند و
با خرد و تعقل با آن برخورد کنند. البته این مکانیزم محتاج شجاعت می باشد که خود
از فرآورده های استقلال می باشد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر