علی قدسی
زمانی بود که برتری نظامی به معنای تسلط بر روایت بود. ایالات متحده، با تکیه بر صنعت فرهنگی و هژمونی رسانهای خود، روایتی جهانی را تحمیل میکرد که در آن، دشمن ناگزیر بود واکنش نشان دهد، نه اینکه ابتکار عمل را در دست بگیرد. اما ظهور شبکههای اجتماعی و سپس هوش مصنوعی مولد، معادلات را دگرگون کرد؛ عرصه اطلاعاتی پراکنده، افقی و مهمتر از همه، از قداست تهی شد.در این صحنه جدید، جمهوری اسلامی ایران که مدتها به عنوان
ساختاری سختگیر و کهنه تلقی میشد، بهطور تناقض آمیز توانست ظرفیت سازش قابل توجهی
از خود نشان دهد؛ تا جایی که، اگر نه بهعنوان پیروز نظامی، دستکم بهعنوان
بازیگری مسلط در جنگ داده ها مطرح شود.
این تحول چشمگیر است. جایی که تبلیغات کلاسیک بر کانالهای
پرحجم دولتی متکی بود، ایران بهسوی نوعی دیجیتال چریکی حرکت کرد که مبتنی بر
محتوای کوتاه، همه گیر، احساسی و اغلب طنزآمیز می باشند.
کارزارهای اخیر نشاندهنده چرخشی آگاهانه بهسوی زیباییشناسی
ترکیبی است که میمها، ویدیوهای تولید شده با هوش مصنوعی و ارجاعات فرهنگی غربی را
درهم میآمیزد. گروههای حامی ایران، انیمیشنهای پیشرفتهای تولید و منتشر کردهاند
که گاه از دنیای لگو الهام گرفته و در حالی که پیروزی نمادین ایران را به تصویر میکشند
رهبران آمریکایی و اسرائیلی را به سخره میگیرند.
این راهبرد بداهه نیست، بلکه بر درک دقیقی از کدهای
دیجیتال معاصر استوار است. طنز، هجو و بازتفسیر نقش محوری دارند و امکان دور زدن
بیاعتمادی به گفتمانهای رسمی را فراهم میکنند.
محتوی تولیدات دیجیتالی حامیان ایران، برخلاف نهادهای
ارتباطی غربی که اغلب محتاطانه و حتی بی روح هستند، از محرک های احساسی قدرتمند
بهره می برند.
با ترکیب تصاویر واقعی از ویرانیها، روایتهای قربانیمحور
و محتوای طنز، تهران موفق میشود توجه مخاطب بینالمللی را که از اطلاعات متناقض
اشباع شده است، جلب کند. این ترکیب، مرز میان اطلاع رسانی و سرگرمی را مخدوش میکند
و در نتیجه،به چالش کشیدن پیام را دشوارتر می سازد.
هدف دوگانه است:
• بیاعتبارسازی دشمن از طریق تمسخر رهبران آن.
• برانگیختن همدلی با ارائه تصویری از ایران بهعنوان
قربانی تجاوزات خارجی.
این راهبرد در منطق عدم تقارن جای میگیرد: جبران یک ضعف
نسبی نظامی از طریق برتری روایی.
یکی از پدیدههای قابلتوجه، تبدیل سفارتخانههای ایران
به بازیگران واقعی ارتباطات دیجیتال بیپرده است.
در سراسر جهان، این نمایندگیهای دیپلماتیک انتشار
محتوای همه گیر را افزایش داده اند:
• در هند، سفارت با اقتباس از دیالوگهای
بالیوود به واشنگتن پاسخ میدهد.
• در آفریقای جنوبی، سفارتی دیگر با استفاده از تخیل
دزدان دریایی، ایالات متحده را به سخره میگیرد.
• در جاهای دیگر، مونتاژ هایی با حضور چهرههای مشهور یا
شخصیتهای محبوب، پیام ایران را تقویت میکنند.
این پدیده نشاندهنده گسستی عمیق است: دیپلماسی دیگر به
بیانیهها محدود نمیشود، بلکه کدهای تیکتاک، ایکس یا اینستاگرام را بهکار میگیرد.
سفارتخانه به تولیدکننده محتوای همه گیر و دیپلمات به مدیر شبکههای اجتماعی تبدیل
میشوند.
این «هیجان» پیرامون حسابهای رسمی، در تضاد با تصورات
سنتی از این نظام، به ایران تصویری بهطرز متناقضی مدرن و حتی جسورانه میبخشد.
اما پشت این خودانگیختگی ظاهری، دستگاهی سازمان یافته
قرار دارد. ایران طی بیش از یک دهه، اکوسیستم دیجیتال متراکمی توسعه داده است که
رسانههای دولتی، شبکههای حسابهای ناشناس و گروههای شبهرسمی را در هم میآمیزد.
مطالعات نشان میدهند این شبکهها میتوانند بهسرعت بر
اساس اولویتهای ژئوپولیتیک بازآرایی شوند؛ برای مثال، از کارزارهای تفرقهافکنانه
در غرب به ارتباطات یکپارچه در زمان جنگ تغییر جهت دهند.
استفاده از زبان انگلیسی و ارجاعات فرهنگی غربی نیز
تصادفی نیست؛ این امر بهطور مشخص افکار عمومی خارجی، بهویژه آمریکایی، را هدف
قرار میدهد تا شکافهای داخلی و تردید نسبت به مداخلات نظامی را تشدید کند.
با این حال، این موفقیت خارجی بر یک تناقض بنیادین
استوار است. در داخل کشور، دولت ایران کنترل سختگیرانهای بر اطلاعات اعمال میکند
و حتی در برهه های بحرانی، دسترسی به اینترنت را محدود میسازد. اما در خارج،
بهطور کامل از منطق باز بودن و همه گیر شدن شبکههای اجتماعی بهره میبرد.
سخن گفتن از «پیروزی» ایران در جنگ شبکههای اجتماعی به
معنای سلطه مطلق نیست. ایالات متحده و اسرائیل همچنان از قدرت رسانهای قابلتوجهی
برخوردارند. اما در این مقطع خاص، ایران توانسته است:
• موضوعات خود را تحمیل کند.
• توجهها را جلب نماید.
•و مهمتر از همه، با کدهای دیجیتال بهتر از رقبایش بازی
کند.
این تغییر نشاندهنده تحولی عمیقتر است: قدرت دیگر فقط
با ناوهای هواپیمابر یا ائتلافهای نظامی سنجیده نمیشود، بلکه با توانایی تولید
محتوای همه گیر، احساسی وقابل شتراک گذاری نیز تعریف میشود.
در این صفحه شطرنج جدید، گاه یک «میم» به اندازه یک موشک
ارزش دارد و ایران این را سریعترو رادیکالتر از رقبایش درک کرده است.
در جهانی که افکار عمومی بینالمللی بیش از پیش بر
تصمیمات سیاسی تأثیر میگذارند، دیپلماسی میمها دیگر یک ابزار حاشیهای نیست؛
بلکه به میدان نبردی تمامعیار تبدیل شده است. و در این میدان، فعلاً تهران هدایت
بازی را در دست دارد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر