لازم است پیش از رسیدن به اصل مطلب، به فشرده ای که از نیم قرن پیش بر وطنمان گذشت نظری گذرا بیندازیم. پس از انقلاب برای رهائی از وابستگی و استبداد، متوجه شدیم که خوی زیر سلطه بودن و استبداد در فعالان سیاسی ما به راحتی خلاصی از رژیم شاهنشاهی نبود. به همین دلیل، اندکی پس از انتخابات ریاست جمهوری بخشی از این فعالان دست به کودتا زدند. معمار این کودتا و همچنین عزل منتظری که افشاگر رابطه آنها با آمریکا بود، کسی جز هاشمی رفسنجانی نبود. او کسی بود که اندکی قبل از انفجار حزب جمهوری، از سالن تجمع سران حزب از آنجا خارج شده بود. به این ترتیب، از شعار انقلاب از همان ابتدا آزادی مورد تهاجم قرار گرفت و رنگ باخت. از همان اوایل، رفسنجانی کوشش می کرد عده ای را دور خود جمع کند و زمینه اقتصادی را برای آنها جهت ثروت اندوزی به رسم صهیونیسم فراهم آورد. به این ترتیب با در دست گرفتن اقتصاد کشور، زمینه رهبر شدن خود را فراهم آورد که استخر به او مهلت نداد. جریان او اما به گسترش دست اندازی به اقتصاد کشور و به پشتوانه آن، نفوذ سیاسی در ارگان های مختلف مذهبی و نظامی و اطلاعاتی به جریانی مقتدر تبدیل شده که تاثیر گذار بر تمامی شئون اجرائی کشور است.
به این ترتیب، اکنون حاکمیت نظام را دو جریان متخاصم در
دست دارند. ریشه تخاصم آنها در یکی دیگر از شعار انقلاب، یعنی استقلال و وابستگی
می باشد. رفسنجانی می گفت ما احتیاج به موشک نداریم و زمان، زمان گفتگو و تعامل می
باشد. تعامل هم برای او و جریانش، رفتن زیر سلطه آمریکا است. اکنون نماد این جریان
حسن روحانی است که در مقام ریاست جمهوری کدخدائی آمریکا را اعلام کرد. بنابراین شک
و شبهه در مورد وابستگی این جریان را به خود راه دادن، از عقل به دور است. وضع بغرنج اقتصادی کنونی به هدف ابزاری برای در
دست گرفتن تمامی قدرت، ساخته و پرداخته این جریان قدرتمند می باشد. فشارهای وارده
به کشور نظیر تحریم ها و دیگر فشارها یا در همکاری با این جریان بوده است و یا به
دلایلی به خواست آن بوده و می باشند. در بحران ماه دی، نخست وزیر اسرائیل چند بار
گله کرد که "شما" گفتید ما حمله کنیم، مردم به خیابان ها خواهند آمد.
شکی در این نیست که بدون قول مشارکت، اسرائیل دست به این قمار خطرناک نمی زد.
جریانی دیگر که همچنان بر استقلال کشور اعتقاد دارد بدون داشتن قدرتی بالفعل چشم امید
خود را به رهبری دوخته است که در جایگاه مورد توافق دو جریان، یعنی "فصل
الخطاب" بودن او بتوانند به تلاش خود ادامه دهند.
حال در قبال این دو جریان حاکم، یکی مصر بر دفاع از
استقلال و دیگری با تلاش برای وابستگی کشور به سلطه گر بیگانه چه باید کرد؟ مردم
نباید فریب تبلیغات دروغین و فریبنده دموکراسی و وضع خوب اقتصادی و آزادی و
دیگر شعارهای تهی را بخورند. محال است یک کشور وابسته بتواند بدون برقراری استبداد
بتواند دوام آورد. باید استقلال را پاسداری کرد زیرا آزادی های سیاسی و اجتماعی در
فضای استقلال توسط مردم میتوانند عملی شوند. زیرا آزادی و
دموکراسی بنابر باور و فرهنگ مردم است که ظهور میکنند. بنابراین، وظیفه آحاد
مردم پاسداری از استقلال کشور می باشد.


