این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۴۰۴ دی ۲۷, شنبه

چرا اسرائیل در جنگ دوازده روزه شکست خورد؟

 


در زمینه اطلاعاتی و جاسوسی نمیتوان، توان و نفوذ اسرائیل، با همکاری ناتو با آن کشور را نادیده و دست کم گرفت. با این وجود، واکنش ملت در برابر آن تهاجم، ناتو و اسرائیل را زمین گیر کرد. دلیل آن چیزی نمی تواند باشد جز کامل نبودن اطلاعات آنها. این نقص اطلاعاتی از عدم اطلاع واقعی و زمینی نیست بلکه دلیل پیچیده ای دارد که به روانکاوی انسان، و در نتیجه روانکاوی جمع بسته بستگی دارد. نمونه تاریخی این پدیده را می توان در قوم بنی اسرائیل جستجو کرد. افراد این قوم  در پی آموزش تصور می کردند انسان برگزیده هستند و در های ارتباطی خود را با دیگر جوامع بسته بودند و حاضر نبودند خارج از خود تماس برقرار نمایند. دستگاه سیاست گزاری اسرائیل که متشکل از صهیونیستهای افراطی است و خودشان را به گفته خودشان قوم برگزیده تلقی می کنند، در حال و هوای خود، گمان می بردند چند روزه به تکلیف ایران رسیده و بر کل منطقه مسلط می شوند، حاضر نبودند حقایق را درک کنند و به واقعیت های خود ساخته ایمان آوردند. دلیل آوارگی تاریخی این قوم همین خودسانسوری جمعی است. البته زمینه این عارضه خودسانسوری در انسان وجود دارد که این پدیده در مصاحبه ای شرح داده شده است.

دیدن واقعیت آنطور که هست، نه آنطور که ما میل داریم باشد، مستلزم مستقل بودن انسان است، مستقل از ذهنیت و امیال و آرزوها. زیرا این امیال و آرزوها را میتوان برای فرد ساخت و او را وابسته به آنها گردانید. صنعت تبلیغات از این رو ساخته شده است. در حال حاضر این پدیده را می توان در جامعه ایرانی به خوبی مشاهده کرد. آنطور که مشاهده می شود، بیشتر تفاوت های بینشی ناشی از تفکر و تعقل در حوادث نیستند، بلکه آنها را باید در ذهنیت و سلیقه های اکتسابی جستجو کرد. برای مثال: حاکمان آمریکا و اسرائیل علنی اظهار می کنند که در حوادث اخیر در کشور دخالت داشته و برخی را مسلح کرده اند و اعضای موساد در خیابانهای شهرها فعالند. اما با تعجب می بینیم که هنوز اپوزیسیون از سرکوب "مردم" توسط نیروهای سرکوبگر می گویند و می نویسند. این پدیده را جز با خودسانسوری نمی توان توجیه  کرد. به این ترتیب که شنونده به صورت خودکار حقیقتی را که با ذهنیت و امیال او سازگاری نداشته باشد، به وجدان خود راه نمی دهد و آن را سانسور می کند. این پدیده نه با سواد و آگاهی و درجه تحصیلات و نه موقعیت ممتاز اجتماعی رابطه ای ندارد بلکه یک عارضه روانی است که انسان را از دیدن حقیقت محروم می سازد. عامل این عارضه شبکه ای عصبی است در مغز انسان که داده ها را فیلتر می کند. برای اطلاعات بیشتر در این مورد به این مصاحبه مراجعه شود.

این پدیده، اپوزیسیون ما را از حقایقی که در کشور جاری هستند محروم گردانده است. با اپوزیسیون وابسته که خود را در توهم زندانی کرده و از استقلال کاملا بریده میباشد کاری نیست. اما اپوزیسیونی که مدعی استقلال می باشد باید بداند استقلال کشور، از مستقل بودن کنشگران آن از مدار قدرت شکل می گیرد. و هرگاه فعالان ما خود را از روابط قوا هرچه بیشتر دور نگه دارند واقعیت جامعه خود را آنگونه که هست می بینند نه آنطور که ذهن "قدرت" مدار طلب میکند. این خودسانسوری در تمامی رسته های اجتماعی گسترده است و نتیجه غمبار آن، تحرک بسیار کند جامعه زنده ایرانی به سوی مردم سالاری می باشد. و از آن مخرب تر، بی اعتمادی مردم را به اپوزیسیون در پی داشته است که خود، ضامن تداوم  استبداد می باشد. به علاوه، اگر به تاریخ رجوع کنیم، متوجه می شویم که پس از انقلاب، همین فعالان بودند که با کودتای خرداد 60، استبداد را بازسازی کردند که دلیل دیگری بر بی اعتمادی تاریخی مردم به فعالان می باشد. 

 

۱۴۰۴ دی ۲۱, یکشنبه

کودتا بر ضد استقلال

 

هدف آنچه در کشور می گذرد، تغییر رژیم نیست بلکه کودتائی است میان دوجناح مستبد، وابسته و مستقل. این تقابل را می توان ادعا کرد که از قبل از پیروزی انقلاب شروع شده است و تازگی ندارد. در گفتگوها میان جبهه انقلاب وآمریکا، فرستاده آمریکا یکی از شروطی را که با نماینده نهضت آزادی در میان می گذارد، این بود که ابوالحسن بنی صدر نباید در دولت انقلاب نقشی ایفا کند. در اولین انتخابات ریاست جمهوری، مردم انتخاب خود را که همان شعار انقلاب، یعنی استقلال و آزادی بود کردند. در تلافی، آمریکا حمله عراق به ایران را تدارک دید. مردم جانانه از کشور دفاع کردند. ایادی بیگانه به سرپرستی هاشمی رفسنجانی کودتائی را بر ضد بنی صدر تدارک دیدند و خمینی را وادار به تمکین نمودند و کودتا به ثمر رسید. رفسنجانی خامنه ای را موقتا به رهبری پیشنهاد کرد تا در زمان مقتضی جای او بنشیند. برای اجرای این هدف، عده ای را دور خود جمع کرد تا قدرت اقتصادی کشور را در دست بگیرد که اجل به او مهلت نداد و استخر جان او را گرفت. اما جریان رفسنجانی ادامه یافت و روز به روز بر ثروت ملی تسلط یافت و با انواع فساد های اقتصادی بر قدرت خود افزود. حسن روحانی به عنوان سزکله این جریان در مقام ریاست جمهوری مردم را از سر سپردگی خود با اذعان به کدخدائی آمریکا آگاه نمود تا افراد و نهادهای بی وطن را بتواند به دور خود جمع کند. این جریان چند بار در فرصت اعتراضات برای حجاب اجباری و تنگناه های اقتصادی وارد میدان شد تا آنها را مصادره کند که موفق نشد.

کوشش این جریان برای به صحنه آوردن و عملی کردن تماس های پشت پرده با آمریکا، وارد معامله شدند که مرحله اول آن به برجام انجامید. اما شانس با این جریان یاری نکرد، طولانی بودن مذاکرات و تعجیل ترامپ به برهم خوردن آن معامله انجامید به امید اینکه او بتواند تمامی خواسته های آمریکا را یک جا به ایران تحمیل کند.

هیچکدام از این سناریو ها تا کنون به نتیجه مطلوب آمریکا و هوادارانش در کشور نرسیده اند. بنابراین باید تدبیری دیگر اندیشید و فشار داخلی را بالا برد. حوادث اخیر مقدمه این تدابیر می باشند. مرحله اول این تدابیر ظاهرا موافق اهداف آنها نبوده و "مردم" آنچنان که دلخواهشان باشد وارد بازی آنها نشدند. سکوت این جریان مبنی بر محکومیت دخالت های بیجای ترامپ در امور داخلی، همچنین نسبت به ورود مزدوران مسلح به داخل کشور نشان دهنده تداوم امید آنها به اظهارات اخیر ترامپ در مورد دخالت شبه نظامی در ایران می باشد. وجود این جریان در ایران برای آمریکا همسنگ وجود اسرائیل در منطقه می باشد. اما برخلاف سردمداران این جریان، طیف های حاشیه ای نظیر برخی اهل سینما و حقوق بشری و غیره با تمامی وقاحت، آشکارا ترامپ جنایتکار را به دخالت در کشور تشویق می کنند. پیش کشیدن نام پهلوی برای این است که هرگاه جناح وابسته به اهداف خود رسید، مردم  از ترس او به این جناح فاسد تمکین کنند.

مردم و فعالان معتقد به استقلال و آزادی ما باید به این امر مهم توجه داشته باشند که تقابل دو جریان عمده در کشور، نه بر سر آزادی، که بر سر استقلال و وابستگی می باشد. باید بدانند که هر جریانی از این کارزار پیروز بیرن آید، استبداد همچنان پایدار خواهد ماند.

۱۴۰۴ آذر ۹, یکشنبه

غفلت از "خود"

 


دیروز اتفاقی برایم افتاد که خواب شب را برایم مشکل کرد. داستان از این قرار بود که به دنبال یک درگاه ارتباطی الکترونیک در فضای مجازی گشت می زدم. پیشنهاد های زیادی با قیمت های متفاوت ارائه شده بودند. ارزانترین آنها از سوی یک شرکت بزرگ چینی به قیمت یک یورو و نیم بود. قیمت ها بسیار متفاوت بودند. یک شرکت معتبر "نرمال" قیمت همان جنس را شش یورو و نیم پیشنهاد می کرد که نسبت به بقیه ارزان تر بود. فکر کردم که تفاوت پنج یورو می باشد، با خود گفتم بهتر است از اینجا سفارش دهم که خیالم راحت تر باشد. البته قبل از این چند بار با همان شرکت چینی کار کرده بودم که از هر نظر راضی بودم و هیچ مشکلی پیش نیامده بود.

شب کمی به آنچه گذشت فکر کردم، از خود پرسیدم برای چه "خیال"م راحت باشد؟ در حالیکه قبل از این با آن شرکت چینی کار کرده بودم و شکایتی از آن نداشتم. به این نتیجه رسیدم که فرمان خود را به همان "خیال" داده بودم که میخواست راحت باشد. آن "خیال" چیست که به جای من تصمیم می گیرد؟ از کجا پیدایش شده که من را اسیر خودش گردانده است؟ قبل از این من در مورد "نفس" یا خودناآگاه تحقیق کرده و در این مورد مقالاتی نوشته بودم، پذیرفتنی نیست که با وجود این شناخت، خود را اسیر آن (او) گردانم. چرا فریب او را خوردم؟ فریب خوردم زیرا "او" همان "من" هستم، با این تفاوت که او در کمین نشسته تا زمانی من عقل خود را تعطیل کنم و حاکمیت را به او بدهم. اما تمام هرچه در او انباشته شده را من خلق نکرده ام، بلکه از بیرون و بر اثر تکرار بر من تحمیل شده است. در اینجا به اهمیت تبلیغات در شکل دهی جامعه بشری پی میبریم. این تبلیغات اغلب حساب شده هستند که زمینه اجتماعی و سیاسی را برای سلطه بر فرهنگ، اخلاق، نگاه، سلیقه، ارزش های جامعه، دین، باورها و ....ی انسان، نه تنها اثر می گذارد، بلکه آنها را می سازد. چنان در خودناآگاه فرد رسوخ میکند که خیال میکنیم این خود ما هستیم که چنین می اندیشیم و چنین تصمیم میگیریم. در لحظه خرید به دلیل تنگی وقت، حاکمیت را به دست چیزی دادم که ساخته تبلیغاتی بود که همه ما روزمره می شنویم: جنس بنجل چینی، و غافل هستیم که همین جنس سفارشی من هم از همانجا آمده با این تفاوت که گران تر از دست یک واسطه خریداری شده است. در سطح سیاست همین مکانیزم عمل میکند و دسته بزرگی از فعالان سیاسی ما، چه درون حاکمیت و چه در خارج آن، تصور می کنند آنها هستند که راه و روش را تشخیص می دهند، غافل از اینکه این تصمیمات از ذخایر پر شده توسط سلطه گران در خودناآگاه ما جاری است. و این واژه "نرمال" که باید خود و کشورمان را با آن مطابق کنیم همان شکل ساخته و پرداخته شده توسط نظام سلطه می باشد. باید از "خود" مستقل شد و مستقل ماند و به کمک خرد تصمیم گرفت، در غیر اینصورت همواره زیر سلطه خواهیم ماند.

 

۱۴۰۴ مهر ۵, شنبه

آمریکا و دو پروژه راهبردی در منطقه

 

برای ادامه حیات ابرقدرتی خود، آمریکا دو راه در پیش رو دارد. یکی تسلط کامل بر انرژی مورد نیاز چین، و دیگری وارد جنگی خانمان سوز با چین که عاقبتی نا معلوم در پی خواهد داشت. در حال حاضر تمامی تلاش خود را در هر دو گزینه اعمال میکند. هرچند ترامپ در ظاهر از دیپلماسی، رقابت اقتصادی و "ائتلاف‌ها و بالاخره صلح به جای جنگ سخن می‌گوید، اما در عمل بخش پررنگی از راهبردش نظامی‌گری است. از منظر نظامی شاهد موارد زیر هستیم:

تبدیل نام وزارت دفاع به وزارت جنگ.

افزایش بودجه دفاعی:

-بودجه نظامی آمریکا در سال‌های اخیر به بیش از 800 میلیارد دلار رسیده یعنی بیشتر از مجموع بودجه نظامی چین، روسیه و چند کشور بزرگ دیگر.

-همواره درخواست می‌کند که ناتو بودجه نظامی خود را تا 5 درصد تولید ناخالص ملی افزایش دهد.

گسترش حضور نظامی:

-پایگاه‌های جدید در فیلیپین، گوام، استرالیا.

-رزمایش‌های مشترک گسترده در دریای جنوبی چین.

-انتقال تجهیزات استراتژیک (مثل زیردریایی‌های هسته‌ای به استرالیا در چارچوب اکوس).

رقابت تسلیحاتی با چین و روسیه

-سرمایه‌گذاری کلان روی فضا و سلاح‌های مافوق صوت.

-افزایش تولید موشک‌ها و سامانه‌های دفاعی برای بازدارندگی در آسیا و اروپا.

-تقویت زرادخانه هسته‌ای.

فشار بر متحدان:

-اروپا و ناتو: افزایش بودجه دفاعی.

-ژاپن: تغییر دکترین دفاعی و خرید سلاح‌های هجومی.

-کره‌جنوبی: افزایش مشارکت در سامانه‌های پدافند مشترک.

 

بر اینها افزوده می شود، حمله به قطر، قصد بازگشت به افغانستان و موارد دیگر. بنابراین در هدف راهبردی دخالت های نظامی آمریکا شکی نباید کرد. هدف هم همان است که در بالا گفته شد، یعنی استقرار در منطقه برای کنترل منابع انرژی مورد نیاز چین. تنها و مهم ترین مانع ایران میباشد. کم خرج ترین راه برای عبور از این مانع، حساب کردن بر روی نیروهای ناراضی داخلی و غرب زدگان و خائنان می باشد تا با کمک آنها بتواند دست نشاندگانی را بر اداره کشور مسلط گرداند. راه دیگر آن، محاصره کامل ایران از زمین و آسمان و دریا می باشد تا وجود این کشور را در منطقه بی محل گرداند و غرب آسیا را بدون ایران تحت سلطه کامل درآورد. اما برای رسیدن به این هدف باید بتواند زمینه محلی آن را فراهم آورد:

-برای همین منظور با اردوغان آنچنان رابطه دوستانه ای برقرار کرده است که برایش صندلی جابجا می کند و ظاهرا قول فروش هواپیماهای پیشرفته هم داده است. زیرا بدون ترکیه طرح چنین سناریوئی ممکن نمی شود. آیا ترکیه زیر بار چنین حماقتی خواهد رفت، هنوز معلوم نیست اما بنابر مثل مشهور "از این خرس دم بریده هرچی بگی عمل می آید".

-نمایش دوستی ترامپ با پوتین را هم میتوان در این راستا قلمداد کرد.

-ورود دوباره به افغانستان را میتوان در همین مورد ارزیابی کرد.

-می ماند عراق که باید این کشور را هم مانند سوریه دگرگون کند.

در هر حال گمان نمی رود نظامیان آمریکائی زیر بار چنین برنامه خطرناکی بروند. فراخواندن فرماندهان نظامی نشان میدهد که پنتاگون زیر بار توهمات ترامپ نرفته که او مجبور شود شخصا با نظامیان میانه وارد گفتگو شود. در هر حال چین در این مورد بیکار نخواهد نشست.

در این میان پروژه دوم که صهیونیسم به دنبال آن می باشد، دخالت نظامی گسترده به هدف تجزیه ایران می باشد. شکی نیست که در صورت ناکامی آمریکا در سلطه بر ایران، سناریو بعدی تجاوز دوباره اسرائیل به ایران می باشد تا با کمک ناتو دست به ترور مجموعه حاکمیت بزند تا راه را برای به قدرت رسیدن کسانی که با شعار نان و آب و برق و دلار ارزان به دنبال رسیدن به قدرت هستند فراهم آورند. به نظر نمی رسد هیچکدام از این سناریوها شانس موفقیت داشته باشند زیرا مردم با وجود نارضایتی زیاد از حاکمیت، اعتمادی نه به سلطه گران دارند و نه به کسانی که مورد عنایت سلطه گران قرار دارند. 

 

۱۴۰۴ شهریور ۳۰, یکشنبه

روز های سختی در پیش است

 

جهان روزهای سختی را تجربه خواهد کرد. تحول، سختی های پنهان و آشکاری در خود دارد، چه در محدوده یک انسان و چه در سطح جامعه و به این ترتیب در جهان. تجاوز دوازده روزه ناتو به کشورمان، این تحول را در سطح جهانی آن سرعت بخشید. زیرا کشورهای تحت سلطه که عامل اصلی یاری رساندن به اقتصاد سلطه گران بودند، دریافتند که تصویر "قدرت" سلطه گران در اذهان آنان میان تهی بوده است. از هم گسستگی جوامع غرب وابسته به سلطه گری، در آستانه از هم پاشیدگی می باشد. غرب در حال تحول است، تحولی که رو به از رشد ماندگی اقتصادی، سیاسی، حقوقی، و اخلاقی می باشد. نباید خیال کرد که سکوت غرب در برابر وحشی گری های آمریکا در غزه به آسانی صورت می گیرد. این سکوت نشانه تحولی بزرگ در جوامعی است که دهه ها با افتخار به دموکرات بودن و حقوق مند بودن و انسان دوستی می زیستند و به آن افتخار می کردند. اکنون در مدت کوتاهی باید به جهان وحشیگری گام نهند و راه دیگری در جلوی چشم خود نمی بینند و ظاهرا راه دیگری هم وجود ندارد. بیرون آمدن جهان از چرخه سلطه گری به آسانی صورت نخواهد گرفت. همان‌طور که در تاریخ معاصر دیده‌ایم، بخش بزرگی از سرمایه‌های کشورهای زیر سلطه یا وابسته (به‌ویژه در غرب آسیا) در بانک‌ها و نهادهای مالی غربی نگهداری می‌شود. این سرمایه‌ها اغلب به شکل ذخایر ارزی، سرمایه‌گذاری در اوراق قرضه، املاک، شرکت‌ها و حتی خرید تسلیحات در غرب هزینه یا بلوکه می‌گردد. همانطور که اکنون بلوکه کردن داراییهای دیگر کشورها در غرب، مثلا در مورد کشور خود ما و عراق و لیبی و افغانستان و حتی روسیه شاهد هستیم. اما دارائی های کشورهای عربی در غرب برای این کشورها جنبه حیاتی دارند که در یک حالت بحرانی، در کوتاه ترین فرصت، آنها را مصادره خواهند کرد. پیمان عربستان با پاکستان اتمی در پی حمله اسرائیل به قطر، هشداری جدی برای غرب به حساب می آید. دوری عربستان از غرب به نرمی و باشتاب صورت می گیرد که تأثیر تعیین کننده ای بر دیگر کشورهای عربی خواهد گذاشت. سرپیچی این کشورهای وابسته و زیر سلطه، غرب را به واکنش خواهد کشاند که از تحریم و بلوکه کردن دارایی ها شروع خواهد شد. شاید مصادره ثروت های کشورهای زیر سلطه در دست سلطه گران بتواند چند صباحی آن کشورها را سرپا نگه دارد، اما خود عاملی از عوامل خواهد شد تا شاهد برخوردهای خشن میان بلوک ها در سطح جهان باشیم. در نبود راه حلی، برای دوری گزیدن از یک جنگ فراگیر و خطرناک، باید به انتظار بلوک بندی جدید جهانی باشیم. در این بلوک بندی جدید، چین و آمریکا دو طرف بلوک قرار خواهند گرفت تا نظمی جدید بین خود برقرار نمایند. چنانچه کشورهای منطقه به گرد ایران جمع نشوند و بلوکی مستقل تشکیل ندهند، بدون تردید در برقراری نظم جدید نقشی نخواهند داشت و مورد معامله قرار خواهند گرفت. اما اگر چنین بلوکی تشکیل شود، شاهد جهانی چند قطبی و عاری از سلطه گری خواهیم بود.

 

۱۴۰۴ شهریور ۹, یکشنبه

پیامدهای فعال شدن مکانیزم ماشه بر استقلال سیاسی و اقتصاد ملی

فعال شدن مکانیزم ماشه، به‌عنوان یکی از بندهای مندرج در توافق هسته‌ای (برجام)، می‌تواند آثار گسترده‌ای بر ساختار سیاسی و اقتصادی ایران بر جای گذارد. داده ها نشان می‌دهند که هرچند پیامدهای کوتاه‌مدت آن فشار مضاعف بر اقشار کم‌درآمد و تشدید مشکلات معیشتی است، اما در سطح کلان می‌تواند زمینه‌ساز تقویت استقلال سیاسی و حرکت به سمت اقتصاد تولیدمحور گردد. اقتصادی که در حال حاضر عمدتا متکی به فروش نفت و واردات می باشد. موفقیت در بهره‌برداری از این فرصت‌ها منوط به طراحی و اجرای سیاست‌های حمایتی کارآمد است.

مکانیزم ماشه در توافق هسته‌ای سال 2015 (برجام) به‌عنوان ابزاری برای بازگرداندن تحریم‌های بین‌المللی در صورت نقض تعهدات ایران، بدون در نظر گرفتن نقض تعهدات از سوی دیگر قدرت های درگیر گنجانده شد. فعال شدن این مکانیزم آثار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متعددی به همراه خواهد داشت. پرسش اصلی اینجاست که فعال شدن این سازوکار چگونه می‌تواند همزمان تهدیدی برای معیشت عمومی و فرصتی برای تقویت استقلال سیاسی و اقتصاد ملی تلقی شود.

یکی از پیامدهای مستقیم فعال شدن مکانیزم ماشه، محدود شدن امکان تعامل بخشی از نخبگان سیاسی با قدرت‌های خارجی است. در چنین شرایطی، احتمال بازتعریف سیاست خارجی بر مبنای استقلال و کاهش وابستگی به غرب افزایش می‌یابد. تجربه نشان داده است که تحریم‌ها اغلب موجب همگرایی سیاسی در داخل و کاهش نقش جریان‌های متمایل به تعامل یک‌جانبه با غرب شده‌اند. این روند می‌تواند در بلندمدت به تقویت انسجام سیاسی داخلی و افزایش خوداتکایی در تصمیم ‌گیری‌های کلان منجر شود.

از منظر اقتصادی، بازگشت تحریم‌ها موجب محدودیت‌های جدی در مبادلات مالی، تجاری و سرمایه‌گذاری می‌شود. این وضعیت فشار سنگینی بر اقشار کم‌درآمد و متوسط وارد می‌کند. با این حال، برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که چنین شرایطی می‌تواند انگیزه‌ای برای حرکت به سمت سیاست‌های درون‌زا و تقویت تولید ملی فراهم آورد. اما نفوذ سرمایه داری وابسته داخلی را به طور جدی ناراضی خواهد کرد. همان نارضایتی که منجر به کودتای خرداد 60 شد. اما اکنون چنانچه مکانیزم ماشه اجرائی گردد، یک طرف قضیه سلطه گرخارجی است که در این مورد به زیان طرفداران رابطه با غرب عمل می کند و به تقویت طرفداران رابطه با شرق منجر خواهد شد. به این دلیل فعال شدن این مکانیزم از سوی سلطه گران بعید به نظر می رسد.

به هر حال، در صورت بهره‌گیری صحیح، تحریم‌ها می‌توانند به فرصتی برای توسعه اقتصاد مقاومتی، افزایش بهره‌وری و ارتقای فناوری داخلی تبدیل شوند. با این حال، بنابر نظر برخی اقتصاددانان، فقدان برنامه‌ریزی دقیق و سیاست‌های حمایتی می‌تواند به رکود، تورم و تعمیق نابرابری‌های اجتماعی بینجامد.

نتیجه‌گیری

در صورت فعال شدن، مکانیزم ماشه به‌طور همزمان تهدید و فرصت محسوب می‌شود. تهدید از آن جهت که فشارهای اقتصادی سنگینی بر جامعه، به‌ویژه بر اقشار آسیب‌ پذیر وارد می‌آورد، و فرصت از آن رو که می‌تواند به بازتعریف سیاست خارجی مستقل و توسعه اقتصاد تولیدمحور منجر گردد. تحقق این فرصت‌ها مستلزم سیاست‌گذاری هوشمندانه، حمایت از اقشار کم‌درآمد و سرمایه‌گذاری در بخش‌های مولد است. در غیر این صورت، پیامدهای منفی اجتماعی می‌تواند بر مزایای بالقوه سیاسی و اقتصادی غلبه کند.

۱۴۰۴ مرداد ۲۹, چهارشنبه

بیانیه جبهه اصلاحات، استقلال را هدف قرار داده است

 

این بیانیه، پروژه ساختن عمارتی زیبا بر روی شنزار است. چنانچه واژه های زیبا و شعارگونه به کار گرفته شده مانند ملی ، آسایش ، آشتی ملی و بازگشت به مردم و . . .  را از این بیانیه حذف کنیم، آنچه می ماند تعامل با سلطه گر، بخوانید تحت سلطه بیگانه  قرار دادن کشور است. در پی شکست تهاجم تروریستی و نظامی ناتو به کشورمان، اکنون زمان پروژه ای دیگر رسیده است. باید مردم را از درون به وسط میدان آورد. البته مردم، نه نویسندگان بیانیه که نشسته اند تا قدرت را دو دستی تقدیمشان کنند. کنشگرانی که دغدغه ایران را داشته باشند، هرگز به فکر ساختن خانه ملی بر روی شنزار نمی افتند. بلکه ابتدا مقاومت خاک و زمین را به دقت بررسی می کنند. آنگاه تدابیر لازم برای ساختن پی محکم که توان تحمل فشار حاصل از وزن ساختمان به اتمام رسیده را دارا باشد در نظر می گیرند. پس از اتمام مقدمات لازم، ساختن عمارت را شروع می کنند. گویا حضرات خیلی عجله دارند و به آنها القاء شده است که می توان خانه را بر روی شنزار مستحکم  قدرت های بیگانه ساخت، گوئی شنزاری که وعده می دهند همان سنگ خارای مشهور باشد. غافلند از اینکه در صورت بنای ساختمان بر شن تخیلی مقاوم، فرمان آن مقاومت پیوسته نیست و بزرگی و کوچکی آن در دستان سلطه گر قرار می گیرد، وابستگی یعنی همین. مثل اینکه آقایان سرنوشت محمد رضا پهلوی و پدرش را فراموش کرده اند. کلید واژه این تخیلات هم همان "ترک تخاصم" می باشد که برای بهبودی اوضاع نا به سامان موجود، پیشنهاد می دهند. گوئی ایران هار شده و شب و روز به این کشور و آن کشور حمله می کند و سلطه گران بیگانه دست روی دست نشسته اند تا جبهه اصلاحات این کشور هار را آرام کند. خجالت هم برای انسان کمی لازم است. گوئی آقایان در بوجود آوردن وضع موجود دست نداشته و ندارند. معلوم نیست این بیانیه کودکانه حاصل هم اندیشی ملی گرایانه است یا به دنباله همان برنامه ناکام ناتو می باشد. حاصل هرچه باشد، یک مجموعه را شامل می شود، از سخنان روحانی گرفته تا نامه سروش و غیره نشان می دهند که در برابر عقل جمعی و وطن دوستی مردم در آن تجاوز دوازده روزه غافلگیر شدند و شمشیر را اکنون از رو بسته اند و لزوم وابسته کردن کشور را علنی کرده اند. زندانی در ذهنیات خودشان، گمان می کنند مردم از روی ناآگاهی چنین در برابر تجاوز بیگانه ایستادند و باید آنها را آگاه نمود که رمز رشد کشور در وابستگی به کدخدا می باشد.