بنابراین، ایجاد ترس
به هدف آسان کردن مدیریت و یا برقراری امنیت نه تنها به نتیجه مطلوب نمی رسد، بلکه
برخوردها را بین مردم، و میان مردم و حاکمیت افزایش می دهد. چنانچه ایجاد ترس توسط
قوه قضائیه القاء شود، اعتماد که اساس حاکمیت بین مردم و قدرت حاکم می باشد از
میان می رود. اطمینان مردم را نه تنها به قوه قضائیه، بلکه به کل حاکمیت از میان
می برد. جدایی مردم از قوه قضائیه، این نهاد را خودسر کرده، راه فساد را باز می
گرداند و به یک پایه قدرت تبدیل می شود که به جای برقراری عدالت و رسیدگی به
تخلفات به خصوص مالی، خود به اولین متخلف در امور مالی تبدیل می شود.
این قوه باید اعتماد
مردم را به دست بیاورد تا بتواند اطمینان مردم را برانگیزد. زمانی قوه قضائیه
بتواند مردم را از اجرای عدالت مطمئن گرداند به طوری که ستمدیده باور داشته باشد
به داد او رسیدگی می شود و متجاوز به قانون هم به نوبه خود مطمئن شود به سزای عملش
رسیدگی می شود، می توان مدعی یک قوه قضائیه مستقل شد. راهی برای فساد در این قوه
که خود برای جلوگیری از قانون شکنی و اجرای عدالت تشکیل شده نمی ماند و جامعه به
آرامش می رسد. اعتماد عمومی به قوه قضائیه یکی از پایههای اساسی حاکمیت
قانون، عدالت و ثبات اجتماعی است. قوه قضائیه ای که خود به
حاکمیت قانون اعتقادی نداشته باشد، در آن سفارش و رشوه و فشار نهادهای حکومتی و
مالی اعمال نفوذ کنند، اعتماد عمومی خود را از دست می دهد که در نتیجه اعتماد مردم
را به کل حاکمیت از میان می برد. در نتیجه ثبات جامعه را مورد تهدید قرار می دهد.



