این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۴۰۴ اسفند ۶, چهارشنبه

دست ما هم به سلطه گران یاری رسانده

 

دوستی نوشت اسرائیل رسما بخشی از سوریه را اشغال کرد. نوشتم با تاسف ما هم به آن کشور متجاوز یاری رساندیم. به یاد آوریم هنگامی که بشار "مردم" سوریه را به گلوله می بست، فریاد مرگ بر دیکتاتور سر می دادیم. حالا آن "دموکراسی خواهان" سوری که به یاری آنها فریاد می زدیم کجا هستند؟ چرا خود ما هم سوریه را به فراموشی سپرده ایم؟ نماینده آن مردم به قدرت رسیده است؟ آن هیجان ضد استبداد کجاست؟ چرا خاموش گرفته است؟ چرا ما به شکل عروسک های خیمه شب بازی در آمده ایم؟ چرا آن زمان شب و روز به فکر مردم سوریه بودیم و حالا چرا ناگهان آنها را فراموش کردیم؟ پس از مدت ها پیکار با خود، به یاد این آیه از قرآن افتادم که "کسانی که پرده ای بر چشمان و گوش های خود می کشند، وجدان هایشان بسته می شود و عذابی دردناک در انتظارشان است". دو سال پیش به

این امر در مصاحبه ای پرداخته بودم. عذابی دردناک جز این وضعی نیست که مردم سوریه به آن گرفتار آمده اند؟ دلیل آن جز غفلت از استقلال خودمان نیست. فضای مجازی و رسانه های سلطه گر چنان روان ما را دستمالی می کنند که همچون جانوران رام شده همراه آنها به هرجا که می خواهند می رویم. فضای مجازی به راحتی از هیچ، همه چیز را می سازد. این فضا پر شده است از انواع متخصص در انواع حرفه های پزشکی، فنی، صنعتی، روان شناختی، سیاست، و . . . . که در تمامی این موارد به ما و اغلب رایگان خدمت ارائه می دهند که خطرناک ترین و جهت دار ترین آنها، در امر سیاست می باشد.

حالا به خودمان بازگردیم. با چشمان خود دیدیم که چگونه سلطه گران از رضا پهلوی یک شبه از همین راه، که البته همراه با زیرکی نهاد های اطلاعاتی وطنی، توانستند از موش شیر بسازند. چنان شیری بسازند که کارکشته های سیاست در اپوزیسیون هم باورشان آمد و برای عکس گرفتن با آن شیر از یکدیگر سبقت گیرند. آدم مات می ماند از این همه بلاهت. در حالی که همین سلطه گران هدف از این شیر سازی ها را اشغال و وابسته کردن کشور اعلام می کنند، اسرائیل تجزیه ایران را در سر می پروراند، این ابلهان همچنان گرفتار قدرت به دنبال آنها روانند. کودتاچیان داخلی که خود را شریک مردم می باورانند، همراه این قافله به وابسته کردن کشور مشغولند. دانشجویان ما در صحن دانشگاه که باید مرکز تفکر و تعقل باشد، همانند همفکران سوری خود شعار مرگ بر استبداد، از یک سو، و استبداد بر میگردد از سوی دیگر سر می دهند، که اگر زیرکی تصمیم گیران نبود، در یک کشور استبدادی آنها را به گلوله می بستند. این دانشجویان نمی دانند جای دموکراسی نه در فضای مجازی است و نه در شعار، بلکه در وجدان انسانها باید باشد تا واقعیت پیدا کند. زمان، زمان تفکر و اندیشیدن است. دشمن پشت دروازه های کشور به کمین نشسته است. نه سلطه گران بیگانه و نه کودتاچیان داخلی، هیچ کدام نه به فکر آسایش مردم اند و نه به فکر آزادی آنها.  اگر موفق شوند، و اگر کشور را تجزیه نکنند، دمار از روزگار مردمی که زیر بار وابستگی نروند در خواهند آورد و در برابر چشم جهانیان رئیس جمهور آمریکا ادکلن بر عمامه روحانی خواهد پاشید تا نشان دهد که سلطه گر چگونه تحقیر و رنگ می کند. مرگ بر دیکتاتور گوها به گوشه ای خواهند خزید و رسانه های وابسته به حمد و ثنای دست نشاندگان خود خواهند پرداخت. آری دوست عزیز من، استقلال کرامت انسان است، هر مقداری که موفق شویم به آن دست یابیم، به همان اندازه بر کرامت ما می افزاید. منتظر فضای آلوده به دروغ و تزویر نخواهیم ماند و با خرد خود زندگی خواهیم کرد و خود تصمیم خواهیم گرفت و اجازه نخواهیم داد فضای مجازی برایمان تصمیم بگیرد. واقعیتی که برایمان می سازند را تصفیه می کنیم تا به واقعیت حقیقی دست یابیم.  

 

۱۴۰۴ بهمن ۲۳, پنجشنبه

راهپیمایی دیروز مردم درسی برای سلطه گری بود



راهپیمایی دیروز مردم زندگی در تداوم انقلاب را نشان داد. نشان داد که گرسنگی و زندگی در سختی نمیتواند استقلال، هنگامی که به اخلاق در خودناآگاه انسان ذخیره می شود را تباه سازد. زندگی به معنای زنده بودن است و ملت نشان داد که زنده است. جهان سلطه که با افشای جنایات اپستین نشان داد که این سلطه گری بسیار ژرف است و در اعماق روان قرار دارد که نماد آن پول و نفت و فساد و زیاده خواهی می باشد. دیدیم که همین جهان "عادی" که دموکراسی را هم به یدک می کشد، چگونه با تمام قوا و جنایتکاری نتوانست برای ارضای خود، مردم غزه را مجبور به تمکین کند. نتانیاهو دیدار خود با ترامپ را به سالگرد انقلاب تغییر داد به امید اینکه خیابان های ایران خالی خواهند بود و یا به کشتاری بزرگتر از قبل تبدیل خواهند شد تا او را برای حمله قانع گرداند. اما دیدند که ملت ما انسان های دیگر هستند، نه از جنس خودشان. انسان هایی که به استقلال کشورشان ارج می نهند. همانند جوانهایی که با درس گرفتن از وحشی گری های جنگ هشت ساله، به دور از چرخه قدرت مداری به فکر تقویت تجهیزات دفاعی بودند و کشور را برای دفاع مجهز نمودند. همت این سلطه گران از ابتدای انقلاب بر این بود که نگذارند شعار انقلاب، یعنی استقلال و آزادی و عدالت به عمل درآید. با خریدن افراد تهی مغز و شرور و سودجوی داخلی سد های متعددی بر سر راه این روند ایجاد کردند که البته در شعار های آزادی و عدالت موفق بودند. اما خود ما هم در برقراری آزادی و عدالت موفق نبودیم هرچند یکی از علت های آن دخالت های بیگانه بوده باشد، اما در این راه می توانستیم موفق شویم. به خصوص در امر قضا که مادر تمامی نابسامانی ها و فساد و بی عدالتی ها می باشد. در جریان کودتای خرداد شصت اگر قوه قضائیه ما مستقل بود و به جای "بوده است، نبوده است؟" رئیس وقت این قوه در تلویزیون حکم قضائی می کرد، شاید ما این نابسامانی ها را تجربه نمی کردیم.

به هرحال، تردید ترامپ برای حمله به ایران، بدون شک از ترس است. ترس از ناکامی و بد تر از آن، ترس از شکست و از دست دادن اسرائیل می باشد. باید از تلاش این جوانان و دانشمندانی که بدون چشم به قدرت و پول، زندگی خود را فدای وطن کرده و می کنند پیوسته قدردانی کرد. سابق بر این نوشته بودم که حمله ترامپ به تاسیسات هسته ای فردو پس از شکست اسرائیل، در پی تصمیمی بوده که در قبال برخورد با ایران اتخاذ کرده است. تجهیزات نظامی هم که در اطراف کشور فراهم آورده برای همین هدف است. دو هدف را دنبال می کند، یکی بازداری ایران از حمله به اسرائیل برای خاموش کردن آتش صهیونیسم، و احیانا دلگرمی دادن به کشور های همسایه که در آنجا پایگاه دارد.  هدف دیگر محاصره ایران تا به زانو در آوردن این کشور است. که البته هدف دوم چنانچه تحلیل در ست باشد، عملی به نظر نمی رسد. زیرا پای چین در میان می آید و قادر نخواهد بود مانع از تردد کشتی های چینی شود.

 


۱۴۰۴ بهمن ۱۹, یکشنبه

در این لحظات سرنوشت ساز برای بقای کشور چه باید کرد؟

 

لازم است پیش از رسیدن به اصل مطلب، به فشرده ای که از نیم قرن پیش بر وطنمان گذشت نظری گذرا بیندازیم. پس از انقلاب برای رهائی از وابستگی و استبداد، متوجه شدیم که خوی زیر سلطه بودن و استبداد در فعالان سیاسی ما به راحتی خلاصی از رژیم شاهنشاهی نبود. به همین دلیل، اندکی پس از انتخابات ریاست جمهوری بخشی از این فعالان دست به کودتا زدند. معمار این کودتا و همچنین عزل منتظری که افشاگر رابطه آنها با آمریکا بود، کسی جز هاشمی رفسنجانی نبود. او کسی بود که اندکی قبل از انفجار حزب جمهوری، از سالن تجمع سران حزب از آنجا خارج شده بود. به این ترتیب، از شعار انقلاب از همان ابتدا آزادی مورد تهاجم قرار گرفت و رنگ باخت. از همان اوایل، رفسنجانی کوشش می کرد عده ای را دور خود جمع کند و زمینه اقتصادی را برای آنها جهت ثروت اندوزی به رسم صهیونیسم فراهم آورد. به این ترتیب با در دست گرفتن اقتصاد کشور، زمینه رهبر شدن خود را فراهم آورد که استخر به او مهلت نداد. جریان او اما به گسترش دست اندازی به اقتصاد کشور و به پشتوانه آن، نفوذ سیاسی در ارگان های مختلف مذهبی و نظامی و اطلاعاتی به جریانی مقتدر تبدیل شده که تاثیر گذار بر تمامی شئون اجرائی کشور است.

به این ترتیب، اکنون حاکمیت نظام را دو جریان متخاصم در دست دارند. ریشه تخاصم آنها در یکی دیگر از شعار انقلاب، یعنی استقلال و وابستگی می باشد. رفسنجانی می گفت ما احتیاج به موشک نداریم و زمان، زمان گفتگو و تعامل می باشد. تعامل هم برای او و جریانش، رفتن زیر سلطه آمریکا است. اکنون نماد این جریان حسن روحانی است که در مقام ریاست جمهوری کدخدائی آمریکا را اعلام کرد. بنابراین شک و شبهه در مورد وابستگی این جریان را به خود راه دادن، از عقل به دور است.  وضع بغرنج اقتصادی کنونی به هدف ابزاری برای در دست گرفتن تمامی قدرت، ساخته و پرداخته این جریان قدرتمند می باشد. فشارهای وارده به کشور نظیر تحریم ها و دیگر فشارها یا در همکاری با این جریان بوده است و یا به دلایلی به خواست آن بوده و می باشند. در بحران ماه دی، نخست وزیر اسرائیل چند بار گله کرد که "شما" گفتید ما حمله کنیم، مردم به خیابان ها خواهند آمد. شکی در این نیست که بدون قول مشارکت، اسرائیل دست به این قمار خطرناک نمی زد. جریانی دیگر که همچنان بر استقلال کشور اعتقاد دارد بدون داشتن قدرتی بالفعل چشم امید خود را به رهبری دوخته است که در جایگاه مورد توافق دو جریان، یعنی "فصل الخطاب" بودن او بتوانند به تلاش خود ادامه دهند.

حال در قبال این دو جریان حاکم، یکی مصر بر دفاع از استقلال و دیگری با تلاش برای وابستگی کشور به سلطه گر بیگانه چه باید کرد؟ مردم نباید فریب تبلیغات دروغین و فریبنده دموکراسی و  وضع خوب اقتصادی و آزادی و دیگر شعارهای تهی را بخورند. محال است یک کشور وابسته بتواند بدون برقراری استبداد بتواند دوام آورد. باید استقلال را پاسداری کرد زیرا آزادی های سیاسی و اجتماعی در فضای استقلال توسط مردم میتوانند عملی شوند. زیرا آزادی و دموکراسی بنابر باور و فرهنگ مردم است که ظهور میکنند. بنابراین، وظیفه آحاد مردم پاسداری از استقلال کشور می باشد.

 

۱۴۰۴ بهمن ۱۶, پنجشنبه

"دموکراسی" ابزاری برای سلطه گری

 

ماجرای جفری آبستین که در واقع مصداق بارز جنایت علیه بشریت در تاریخ به ثبت خواهد رسید، بازیگران زیادی را در دنیای "آزاد" درگیر خود کرده است. هر چند جنایت هائی که از سوی جهان "مدرن"، "عادی"، و با "فرهنگ" صورت می گیرند، از سوی رسانه های سلطه برای ما طوری سناریو نویسی می شوند که عادی تلقی شوند، و شواهد نشان می دهند که این سخن گزافه گوئی نیست. اندکی از عکس ها و فیلم های رئیس حمهورآمریکا با دخترک های فریب خورده انتشار یافته اند، اما گویی این جنایات جزئی از حقوق حقه این جنایتکاران است. ترامپ با تمام وقاحت این فاجعه را عادی تلقی و جلوه می دهد و همچنان به عنوان رئیس رئیس جمهور یکی از کشورهای مدعی دموکراسی به زندگی سیاسی خود ادامه می دهد. شکی در این نیست که او نه تنها دمکرات نیست بلکه فردی مستبد و فاقد اخلاق معمولی یک انسان می باشد. چنین شخصیتی با راهکار دستگاه دموکراسی به قدرت رسیده است تا انسانیت را به سخره بگیرد. در این میان، کسانی هم بوده اند که نام آنان در این ماجرا به میان کشیده شده اند مانند جک لانگ وزیر سابق فرهنگ فرانسه و رئیس کنونی انستیتوی دنیای عرب در پاریس. به محض بیرون آمدن نام او فقط به دلیل ملاقاتی با ابستین، بلافاصله از سمت خود استعفا داد. حتا دختر او که مسئولیتی در نهادی عمومی داشت، از مقام خود استعفا داد. این امر را چنین می توان تفسیر کرد که دموکرات بودن با دموکراسی تفاوتی اساسی دارند. وقتی دموکراسی به ابزاری برای رسیدن به قدرت تبدیل می شود، فرق چندانی با استبداد ندارد و نباید فریب این تصاویر ساختگی از واژه های فریبنده را خورد. دموکراسی یک ابزار است و دمکرات یک اخلاق می باشد که از بن و پایه در دو فضای مختلف هستند. مردم نباید فریب دموکراسی را بخورند، و در عوض دقت و ظرافت زیادی را متوجه کسانی کنند که مدعی دموکراسی هستند. زیرا همانطور که گفته شد، دمکرات بودن یک اخلاق است که از زندگی روزمره مدعی می توان راست و دروغ آن را تمیز داد و به ادعا و وعده تکیه نکرد. 

 

۱۴۰۴ دی ۲۷, شنبه

چرا اسرائیل در جنگ دوازده روزه شکست خورد؟

 


در زمینه اطلاعاتی و جاسوسی نمیتوان، توان و نفوذ اسرائیل، با همکاری ناتو با آن کشور را نادیده و دست کم گرفت. با این وجود، واکنش ملت در برابر آن تهاجم، ناتو و اسرائیل را زمین گیر کرد. دلیل آن چیزی نمی تواند باشد جز کامل نبودن اطلاعات آنها. این نقص اطلاعاتی از عدم اطلاع واقعی و زمینی نیست بلکه دلیل پیچیده ای دارد که به روانکاوی انسان، و در نتیجه روانکاوی جمع بسته بستگی دارد. نمونه تاریخی این پدیده را می توان در قوم بنی اسرائیل جستجو کرد. افراد این قوم  در پی آموزش تصور می کردند انسان برگزیده هستند و در های ارتباطی خود را با دیگر جوامع بسته بودند و حاضر نبودند خارج از خود تماس برقرار نمایند. دستگاه سیاست گزاری اسرائیل که متشکل از صهیونیستهای افراطی است و خودشان را به گفته خودشان قوم برگزیده تلقی می کنند، در حال و هوای خود، گمان می بردند چند روزه به تکلیف ایران رسیده و بر کل منطقه مسلط می شوند، حاضر نبودند حقایق را درک کنند و به واقعیت های خود ساخته ایمان آوردند. دلیل آوارگی تاریخی این قوم همین خودسانسوری جمعی است. البته زمینه این عارضه خودسانسوری در انسان وجود دارد که این پدیده در مصاحبه ای شرح داده شده است.

دیدن واقعیت آنطور که هست، نه آنطور که ما میل داریم باشد، مستلزم مستقل بودن انسان است، مستقل از ذهنیت و امیال و آرزوها. زیرا این امیال و آرزوها را میتوان برای فرد ساخت و او را وابسته به آنها گردانید. صنعت تبلیغات از این رو ساخته شده است. در حال حاضر این پدیده را می توان در جامعه ایرانی به خوبی مشاهده کرد. آنطور که مشاهده می شود، بیشتر تفاوت های بینشی ناشی از تفکر و تعقل در حوادث نیستند، بلکه آنها را باید در ذهنیت و سلیقه های اکتسابی جستجو کرد. برای مثال: حاکمان آمریکا و اسرائیل علنی اظهار می کنند که در حوادث اخیر در کشور دخالت داشته و برخی را مسلح کرده اند و اعضای موساد در خیابانهای شهرها فعالند. اما با تعجب می بینیم که هنوز اپوزیسیون از سرکوب "مردم" توسط نیروهای سرکوبگر می گویند و می نویسند. این پدیده را جز با خودسانسوری نمی توان توجیه  کرد. به این ترتیب که شنونده به صورت خودکار حقیقتی را که با ذهنیت و امیال او سازگاری نداشته باشد، به وجدان خود راه نمی دهد و آن را سانسور می کند. این پدیده نه با سواد و آگاهی و درجه تحصیلات و نه موقعیت ممتاز اجتماعی رابطه ای ندارد بلکه یک عارضه روانی است که انسان را از دیدن حقیقت محروم می سازد. عامل این عارضه شبکه ای عصبی است در مغز انسان که داده ها را فیلتر می کند. برای اطلاعات بیشتر در این مورد به این مصاحبه مراجعه شود.

این پدیده، اپوزیسیون ما را از حقایقی که در کشور جاری هستند محروم گردانده است. با اپوزیسیون وابسته که خود را در توهم زندانی کرده و از استقلال کاملا بریده میباشد کاری نیست. اما اپوزیسیونی که مدعی استقلال می باشد باید بداند استقلال کشور، از مستقل بودن کنشگران آن از مدار قدرت شکل می گیرد. و هرگاه فعالان ما خود را از روابط قوا هرچه بیشتر دور نگه دارند واقعیت جامعه خود را آنگونه که هست می بینند نه آنطور که ذهن "قدرت" مدار طلب میکند. این خودسانسوری در تمامی رسته های اجتماعی گسترده است و نتیجه غمبار آن، تحرک بسیار کند جامعه زنده ایرانی به سوی مردم سالاری می باشد. و از آن مخرب تر، بی اعتمادی مردم را به اپوزیسیون در پی داشته است که خود، ضامن تداوم  استبداد می باشد. به علاوه، اگر به تاریخ رجوع کنیم، متوجه می شویم که پس از انقلاب، همین فعالان بودند که با کودتای خرداد 60، استبداد را بازسازی کردند که دلیل دیگری بر بی اعتمادی تاریخی مردم به فعالان می باشد. 

 

۱۴۰۴ دی ۲۱, یکشنبه

کودتا بر ضد استقلال

 

هدف آنچه در کشور می گذرد، تغییر رژیم نیست بلکه کودتائی است میان دوجناح مستبد، وابسته و مستقل. این تقابل را می توان ادعا کرد که از قبل از پیروزی انقلاب شروع شده است و تازگی ندارد. در گفتگوها میان جبهه انقلاب وآمریکا، فرستاده آمریکا یکی از شروطی را که با نماینده نهضت آزادی در میان می گذارد، این بود که ابوالحسن بنی صدر نباید در دولت انقلاب نقشی ایفا کند. در اولین انتخابات ریاست جمهوری، مردم انتخاب خود را که همان شعار انقلاب، یعنی استقلال و آزادی بود کردند. در تلافی، آمریکا حمله عراق به ایران را تدارک دید. مردم جانانه از کشور دفاع کردند. ایادی بیگانه به سرپرستی هاشمی رفسنجانی کودتائی را بر ضد بنی صدر تدارک دیدند و خمینی را وادار به تمکین نمودند و کودتا به ثمر رسید. رفسنجانی خامنه ای را موقتا به رهبری پیشنهاد کرد تا در زمان مقتضی جای او بنشیند. برای اجرای این هدف، عده ای را دور خود جمع کرد تا قدرت اقتصادی کشور را در دست بگیرد که اجل به او مهلت نداد و استخر جان او را گرفت. اما جریان رفسنجانی ادامه یافت و روز به روز بر ثروت ملی تسلط یافت و با انواع فساد های اقتصادی بر قدرت خود افزود. حسن روحانی به عنوان سزکله این جریان در مقام ریاست جمهوری مردم را از سر سپردگی خود با اذعان به کدخدائی آمریکا آگاه نمود تا افراد و نهادهای بی وطن را بتواند به دور خود جمع کند. این جریان چند بار در فرصت اعتراضات برای حجاب اجباری و تنگناه های اقتصادی وارد میدان شد تا آنها را مصادره کند که موفق نشد.

کوشش این جریان برای به صحنه آوردن و عملی کردن تماس های پشت پرده با آمریکا، وارد معامله شدند که مرحله اول آن به برجام انجامید. اما شانس با این جریان یاری نکرد، طولانی بودن مذاکرات و تعجیل ترامپ به برهم خوردن آن معامله انجامید به امید اینکه او بتواند تمامی خواسته های آمریکا را یک جا به ایران تحمیل کند.

هیچکدام از این سناریو ها تا کنون به نتیجه مطلوب آمریکا و هوادارانش در کشور نرسیده اند. بنابراین باید تدبیری دیگر اندیشید و فشار داخلی را بالا برد. حوادث اخیر مقدمه این تدابیر می باشند. مرحله اول این تدابیر ظاهرا موافق اهداف آنها نبوده و "مردم" آنچنان که دلخواهشان باشد وارد بازی آنها نشدند. سکوت این جریان مبنی بر محکومیت دخالت های بیجای ترامپ در امور داخلی، همچنین نسبت به ورود مزدوران مسلح به داخل کشور نشان دهنده تداوم امید آنها به اظهارات اخیر ترامپ در مورد دخالت شبه نظامی در ایران می باشد. وجود این جریان در ایران برای آمریکا همسنگ وجود اسرائیل در منطقه می باشد. اما برخلاف سردمداران این جریان، طیف های حاشیه ای نظیر برخی اهل سینما و حقوق بشری و غیره با تمامی وقاحت، آشکارا ترامپ جنایتکار را به دخالت در کشور تشویق می کنند. پیش کشیدن نام پهلوی برای این است که هرگاه جناح وابسته به اهداف خود رسید، مردم  از ترس او به این جناح فاسد تمکین کنند.

مردم و فعالان معتقد به استقلال و آزادی ما باید به این امر مهم توجه داشته باشند که تقابل دو جریان عمده در کشور، نه بر سر آزادی، که بر سر استقلال و وابستگی می باشد. باید بدانند که هر جریانی از این کارزار پیروز بیرن آید، استبداد همچنان پایدار خواهد ماند.

۱۴۰۴ آذر ۹, یکشنبه

غفلت از "خود"

 


دیروز اتفاقی برایم افتاد که خواب شب را برایم مشکل کرد. داستان از این قرار بود که به دنبال یک درگاه ارتباطی الکترونیک در فضای مجازی گشت می زدم. پیشنهاد های زیادی با قیمت های متفاوت ارائه شده بودند. ارزانترین آنها از سوی یک شرکت بزرگ چینی به قیمت یک یورو و نیم بود. قیمت ها بسیار متفاوت بودند. یک شرکت معتبر "نرمال" قیمت همان جنس را شش یورو و نیم پیشنهاد می کرد که نسبت به بقیه ارزان تر بود. فکر کردم که تفاوت پنج یورو می باشد، با خود گفتم بهتر است از اینجا سفارش دهم که خیالم راحت تر باشد. البته قبل از این چند بار با همان شرکت چینی کار کرده بودم که از هر نظر راضی بودم و هیچ مشکلی پیش نیامده بود.

شب کمی به آنچه گذشت فکر کردم، از خود پرسیدم برای چه "خیال"م راحت باشد؟ در حالیکه قبل از این با آن شرکت چینی کار کرده بودم و شکایتی از آن نداشتم. به این نتیجه رسیدم که فرمان خود را به همان "خیال" داده بودم که میخواست راحت باشد. آن "خیال" چیست که به جای من تصمیم می گیرد؟ از کجا پیدایش شده که من را اسیر خودش گردانده است؟ قبل از این من در مورد "نفس" یا خودناآگاه تحقیق کرده و در این مورد مقالاتی نوشته بودم، پذیرفتنی نیست که با وجود این شناخت، خود را اسیر آن (او) گردانم. چرا فریب او را خوردم؟ فریب خوردم زیرا "او" همان "من" هستم، با این تفاوت که او در کمین نشسته تا زمانی من عقل خود را تعطیل کنم و حاکمیت را به او بدهم. اما تمام هرچه در او انباشته شده را من خلق نکرده ام، بلکه از بیرون و بر اثر تکرار بر من تحمیل شده است. در اینجا به اهمیت تبلیغات در شکل دهی جامعه بشری پی میبریم. این تبلیغات اغلب حساب شده هستند که زمینه اجتماعی و سیاسی را برای سلطه بر فرهنگ، اخلاق، نگاه، سلیقه، ارزش های جامعه، دین، باورها و ....ی انسان، نه تنها اثر می گذارد، بلکه آنها را می سازد. چنان در خودناآگاه فرد رسوخ میکند که خیال میکنیم این خود ما هستیم که چنین می اندیشیم و چنین تصمیم میگیریم. در لحظه خرید به دلیل تنگی وقت، حاکمیت را به دست چیزی دادم که ساخته تبلیغاتی بود که همه ما روزمره می شنویم: جنس بنجل چینی، و غافل هستیم که همین جنس سفارشی من هم از همانجا آمده با این تفاوت که گران تر از دست یک واسطه خریداری شده است. در سطح سیاست همین مکانیزم عمل میکند و دسته بزرگی از فعالان سیاسی ما، چه درون حاکمیت و چه در خارج آن، تصور می کنند آنها هستند که راه و روش را تشخیص می دهند، غافل از اینکه این تصمیمات از ذخایر پر شده توسط سلطه گران در خودناآگاه ما جاری است. و این واژه "نرمال" که باید خود و کشورمان را با آن مطابق کنیم همان شکل ساخته و پرداخته شده توسط نظام سلطه می باشد. باید از "خود" مستقل شد و مستقل ماند و به کمک خرد تصمیم گرفت، در غیر اینصورت همواره زیر سلطه خواهیم ماند.