ماجرای جفری آبستین که در واقع مصداق بارز جنایت علیه بشریت در تاریخ به ثبت خواهد رسید، بازیگران زیادی را در دنیای "آزاد" درگیر خود کرده است. هر چند جنایت هائی که از سوی جهان "مدرن"، "عادی"، و با "فرهنگ" صورت می گیرند، از سوی رسانه های سلطه برای ما طوری سناریو نویسی می شوند که عادی تلقی شوند، و شواهد نشان می دهند که این سخن گزافه گوئی نیست. اندکی از عکس ها و فیلم های رئیس حمهورآمریکا با دخترک های فریب خورده انتشار یافته اند، اما گویی این جنایات جزئی از حقوق حقه این جنایتکاران است. ترامپ با تمام وقاحت این فاجعه را عادی تلقی و جلوه می دهد و همچنان به عنوان رئیس رئیس جمهور یکی از کشورهای مدعی دموکراسی به زندگی سیاسی خود ادامه می دهد. شکی در این نیست که او نه تنها دمکرات نیست بلکه فردی مستبد و فاقد اخلاق معمولی یک انسان می باشد. چنین شخصیتی با راهکار دستگاه دموکراسی به قدرت رسیده است تا انسانیت را به سخره بگیرد. در این میان، کسانی هم بوده اند که نام آنان در این ماجرا به میان کشیده شده اند مانند جک لانگ وزیر سابق فرهنگ فرانسه و رئیس کنونی انستیتوی دنیای عرب در پاریس. به محض بیرون آمدن نام او فقط به دلیل ملاقاتی با ابستین، بلافاصله از سمت خود استعفا داد. حتا دختر او که مسئولیتی در نهادی عمومی داشت، از مقام خود استعفا داد. این امر را چنین می توان تفسیر کرد که دموکرات بودن با دموکراسی تفاوتی اساسی دارند. وقتی دموکراسی به ابزاری برای رسیدن به قدرت تبدیل می شود، فرق چندانی با استبداد ندارد و نباید فریب این تصاویر ساختگی از واژه های فریبنده را خورد. دموکراسی یک ابزار است و دمکرات یک اخلاق می باشد که از بن و پایه در دو فضای مختلف هستند. مردم نباید فریب دموکراسی را بخورند، و در عوض دقت و ظرافت زیادی را متوجه کسانی کنند که مدعی دموکراسی هستند. زیرا همانطور که گفته شد، دمکرات بودن یک اخلاق است که از زندگی روزمره مدعی می توان راست و دروغ آن را تمیز داد و به ادعا و وعده تکیه نکرد.


