این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۴۰۴ اسفند ۲۴, یکشنبه

تجاوز وحشیانه به ایران و جهان به خواب رفته


 

نگاهی گذرا از ابتدای به قدرت رسیدن دوباره ترامپ نشان می دهد که او راه حلی برای اقتصاد ورشکسته کشورش نمی بیند. دید کاسب کارانه او می بیند که آمریکا در حال از دست دادن موقعیت جهانی خود به عنوان یک چپاولگر خودخواه می باشد. در شروع کار، با سفرش به عربستان و گرفتن قول صوری هزار میلیاردی از این کشور دست نشانده، فهمید که دوران طلائی چپاولگری به پایان رسیده است. پس از آن با تاکس گذاشتن برای کشورهای صنعتی متحد خود، و چین، هند، و دیگر کشورها، علنا به مصاف جهان رفت تا بدین وسیله هژمونی خود را تحمیل کند و راهی جدید برای ماندن در ابرقدرتی طرح ریزی نماید. اما با مقاومت حتی هم پیمانان خود مواجه گردید. پس از این ناکامی های بازاری، راهی جز به کار بردن ابزار زور برای رسیدن به اهدافش نیافت. در این مرحله شروع به تجاوزات به تمامیت ارضی هم پیمانان خود کرد و کانادا را ایالتی از آمریکا خواند. جزیره گرانادا را مالمیک خود اعلام کرد که با مخالفت و تقابل هم پیمانان خود روبرو شد تا حدی که این کشورها به آن جزیره نیروی نظامی فرستادند که می توان این عمل را اخطار به جنگ دانست. پس از شکست تعرفه ها از چین، به دلیل وابستگی این نو ابرقدرت به انرژی وارداتی، به فکر تسلط کامل بر تولید نفت جهانی افتاد تا بتواند این قدرت نو ظهور را به کنترل خود درآورد. ابتدا توسط سازمان سیا و نیروی نظامی کودتائی در ونزوئلا انجام داد و اعلام کرد نفت این کشور به او (آمریکا) تعلق دارد. پس از آن با استفاده از اصرار های تاریخی نتانیاهو بر تجاوز نظامی به ایران خیال تسلط کامل بر منطقه را در سر پروراند تا بر انرژی جهان مسلط شده و چین را محتاج خود گرداند. اینچنین خواهد توانست دوباره سلطه خود را بر جهان بازسازی کند. آنگاه گرانادا را برای همیشه به نام خود ثبت نماید. از آن سو با در دست داشتن قدرت نظامی و اقتصادی و ابرقدرتی بی مانند خود، کانادا خود برای پیوستن به ایالات آمریکا پیشقدم خواهد شد.

اما ایستادگی ایران تمامی رؤیا های او را نقش بر آب کرد. زیرا او اسیر ذهن سازی های خود است و حقیقت را در آنچه میل دارد می بیند و نتانیاهو هم از این شخصیت استفاده کرده بود تا رؤیا های صهیونیسم را با ارتش آمریکا به عمل درآورد. البته جهان غرب و اغلب کشورهای عربی هم به دلایل گوناگون در این بازی هولناک سهیم شدند.  نتیجه جنگ هرچه باشد، روندی که اکنون در جهان حاکم می باشد بطور قطع تغییر خواهد کرد. این تغییر از هم اکنون شروع شده است، زیرا در غیر این صورت، اروپا و به خصوص کشورهای همسایه ایران به کمک تمام عیار متجاوزان می پرداختند. باید منتظر ماند و دید آیا حزب الله در موقعیت مناسبی قرار خواهد گرفت تا یمن و دیگر نیروهای جبهه مقاومت و نیروهای خفته در سوریه وارد کارزار شوند و موقعیت روشنی را برای آینده منطقه رقم زنند.

 

۱۴۰۴ اسفند ۱۶, شنبه

توهم مرجعیت ترامپ و توهم مقلدی پزشکیان

 


با تاسف زیاد مثل اینکه قرار است بار دیگر شاه سلطان حسین تکیه بر حاکمیت کشور عزیز ما بزند. آقای پزشکیان شما همانطور که خود بارها از روی شکسته نفسی اعلام کردید که سیاستمدار نیستید، باور کنید که نیستید و از توهم بیرون آئید و در امور مهم دخالت نکنید. شما می دانید که با عذر خواهی از متجاوزان به ایران سند ادعای باز پرداخت میلیاردها دلار خسارت وارده که هدفی جز دفاع از مردم و تمامیت ارضی کشور نداشته را بر عهده مردم و نسل های آینده گذاشته اید؟ بنابراین من به عنوان فردی از آن مردم، شما را قانونی نمی دانم و کفایت شما را برای پستی که اشغال کرده اید کافی نمی دانم. و از نیروهای نظامی که در عمل بی کفایتی او را به او و دشمنان ایران اعلام کردند سپاسگزارم. در حالی که تجاوزی آشکار و بدون تردید بر کشور صورت گرفته است، شورای رهبری بی کفایت که تحت نفوذ الیگارشی قرار دارد، اینچنین تجاوزات آشکار سلطه گران را در پرده ای از ابهام می برد، نیروهای نظامی ما باید با تمام قوا از استقلال و آزادی کشور حمایت کرده و وظیفه خود را در قبال مردم انجام دهند. دیدیم که پس از این عذرخواهی بی جا ترامپ افسرده و سرخورده از این تجاوز ناگهان جان گرفت و گفت ایران را ویران خواهد کرد. اینچنین بی کفایتی دست انسان را شریک جنایتکاران می کند تا آنها را در تجاوزشان گستاخ تر نماید و جنایاتشان را مشروع جلوه دهند. این بی کفایتی ها و احیانا خیانت ها که از داخل عمل می کنند نباید نیروهای نظامی و غیر نظامی ما که به دفاع از کشور مشغول هستند را دلسرد کند و بدانند که راهی را که انتخاب کردند دنباله همان انقلاب پیروزمندانه ملت است.

 

۱۴۰۴ اسفند ۶, چهارشنبه

دست ما هم به سلطه گران یاری رسانده

 

دوستی نوشت اسرائیل رسما بخشی از سوریه را اشغال کرد. نوشتم با تاسف ما هم به آن کشور متجاوز یاری رساندیم. به یاد آوریم هنگامی که بشار "مردم" سوریه را به گلوله می بست، فریاد مرگ بر دیکتاتور سر می دادیم. حالا آن "دموکراسی خواهان" سوری که به یاری آنها فریاد می زدیم کجا هستند؟ چرا خود ما هم سوریه را به فراموشی سپرده ایم؟ نماینده آن مردم به قدرت رسیده است؟ آن هیجان ضد استبداد کجاست؟ چرا خاموش گرفته است؟ چرا ما به شکل عروسک های خیمه شب بازی در آمده ایم؟ چرا آن زمان شب و روز به فکر مردم سوریه بودیم و حالا چرا ناگهان آنها را فراموش کردیم؟ پس از مدت ها پیکار با خود، به یاد این آیه از قرآن افتادم که "کسانی که پرده ای بر چشمان و گوش های خود می کشند، وجدان هایشان بسته می شود و عذابی دردناک در انتظارشان است". دو سال پیش به

این امر در مصاحبه ای پرداخته بودم. عذابی دردناک جز این وضعی نیست که مردم سوریه به آن گرفتار آمده اند؟ دلیل آن جز غفلت از استقلال خودمان نیست. فضای مجازی و رسانه های سلطه گر چنان روان ما را دستمالی می کنند که همچون جانوران رام شده همراه آنها به هرجا که می خواهند می رویم. فضای مجازی به راحتی از هیچ، همه چیز را می سازد. این فضا پر شده است از انواع متخصص در انواع حرفه های پزشکی، فنی، صنعتی، روان شناختی، سیاست، و . . . . که در تمامی این موارد به ما و اغلب رایگان خدمت ارائه می دهند که خطرناک ترین و جهت دار ترین آنها، در امر سیاست می باشد.

حالا به خودمان بازگردیم. با چشمان خود دیدیم که چگونه سلطه گران از رضا پهلوی یک شبه از همین راه، که البته همراه با زیرکی نهاد های اطلاعاتی وطنی، توانستند از موش شیر بسازند. چنان شیری بسازند که کارکشته های سیاست در اپوزیسیون هم باورشان آمد و برای عکس گرفتن با آن شیر از یکدیگر سبقت گیرند. آدم مات می ماند از این همه بلاهت. در حالی که همین سلطه گران هدف از این شیر سازی ها را اشغال و وابسته کردن کشور اعلام می کنند، اسرائیل تجزیه ایران را در سر می پروراند، این ابلهان همچنان گرفتار قدرت به دنبال آنها روانند. کودتاچیان داخلی که خود را شریک مردم می باورانند، همراه این قافله به وابسته کردن کشور مشغولند. دانشجویان ما در صحن دانشگاه که باید مرکز تفکر و تعقل باشد، همانند همفکران سوری خود شعار مرگ بر استبداد، از یک سو، و استبداد بر میگردد از سوی دیگر سر می دهند، که اگر زیرکی تصمیم گیران نبود، در یک کشور استبدادی آنها را به گلوله می بستند. این دانشجویان نمی دانند جای دموکراسی نه در فضای مجازی است و نه در شعار، بلکه در وجدان انسانها باید باشد تا واقعیت پیدا کند. زمان، زمان تفکر و اندیشیدن است. دشمن پشت دروازه های کشور به کمین نشسته است. نه سلطه گران بیگانه و نه کودتاچیان داخلی، هیچ کدام نه به فکر آسایش مردم اند و نه به فکر آزادی آنها.  اگر موفق شوند، و اگر کشور را تجزیه نکنند، دمار از روزگار مردمی که زیر بار وابستگی نروند در خواهند آورد و در برابر چشم جهانیان رئیس جمهور آمریکا ادکلن بر عمامه روحانی خواهد پاشید تا نشان دهد که سلطه گر چگونه تحقیر و رنگ می کند. مرگ بر دیکتاتور گوها به گوشه ای خواهند خزید و رسانه های وابسته به حمد و ثنای دست نشاندگان خود خواهند پرداخت. آری دوست عزیز من، استقلال کرامت انسان است، هر مقداری که موفق شویم به آن دست یابیم، به همان اندازه بر کرامت ما می افزاید. منتظر فضای آلوده به دروغ و تزویر نخواهیم ماند و با خرد خود زندگی خواهیم کرد و خود تصمیم خواهیم گرفت و اجازه نخواهیم داد فضای مجازی برایمان تصمیم بگیرد. واقعیتی که برایمان می سازند را تصفیه می کنیم تا به واقعیت حقیقی دست یابیم.  

 

۱۴۰۴ بهمن ۲۳, پنجشنبه

راهپیمایی دیروز مردم درسی برای سلطه گری بود



راهپیمایی دیروز مردم زندگی در تداوم انقلاب را نشان داد. نشان داد که گرسنگی و زندگی در سختی نمیتواند استقلال، هنگامی که به اخلاق در خودناآگاه انسان ذخیره می شود را تباه سازد. زندگی به معنای زنده بودن است و ملت نشان داد که زنده است. جهان سلطه که با افشای جنایات اپستین نشان داد که این سلطه گری بسیار ژرف است و در اعماق روان قرار دارد که نماد آن پول و نفت و فساد و زیاده خواهی می باشد. دیدیم که همین جهان "عادی" که دموکراسی را هم به یدک می کشد، چگونه با تمام قوا و جنایتکاری نتوانست برای ارضای خود، مردم غزه را مجبور به تمکین کند. نتانیاهو دیدار خود با ترامپ را به سالگرد انقلاب تغییر داد به امید اینکه خیابان های ایران خالی خواهند بود و یا به کشتاری بزرگتر از قبل تبدیل خواهند شد تا او را برای حمله قانع گرداند. اما دیدند که ملت ما انسان های دیگر هستند، نه از جنس خودشان. انسان هایی که به استقلال کشورشان ارج می نهند. همانند جوانهایی که با درس گرفتن از وحشی گری های جنگ هشت ساله، به دور از چرخه قدرت مداری به فکر تقویت تجهیزات دفاعی بودند و کشور را برای دفاع مجهز نمودند. همت این سلطه گران از ابتدای انقلاب بر این بود که نگذارند شعار انقلاب، یعنی استقلال و آزادی و عدالت به عمل درآید. با خریدن افراد تهی مغز و شرور و سودجوی داخلی سد های متعددی بر سر راه این روند ایجاد کردند که البته در شعار های آزادی و عدالت موفق بودند. اما خود ما هم در برقراری آزادی و عدالت موفق نبودیم هرچند یکی از علت های آن دخالت های بیگانه بوده باشد، اما در این راه می توانستیم موفق شویم. به خصوص در امر قضا که مادر تمامی نابسامانی ها و فساد و بی عدالتی ها می باشد. در جریان کودتای خرداد شصت اگر قوه قضائیه ما مستقل بود و به جای "بوده است، نبوده است؟" رئیس وقت این قوه در تلویزیون حکم قضائی می کرد، شاید ما این نابسامانی ها را تجربه نمی کردیم.

به هرحال، تردید ترامپ برای حمله به ایران، بدون شک از ترس است. ترس از ناکامی و بد تر از آن، ترس از شکست و از دست دادن اسرائیل می باشد. باید از تلاش این جوانان و دانشمندانی که بدون چشم به قدرت و پول، زندگی خود را فدای وطن کرده و می کنند پیوسته قدردانی کرد. سابق بر این نوشته بودم که حمله ترامپ به تاسیسات هسته ای فردو پس از شکست اسرائیل، در پی تصمیمی بوده که در قبال برخورد با ایران اتخاذ کرده است. تجهیزات نظامی هم که در اطراف کشور فراهم آورده برای همین هدف است. دو هدف را دنبال می کند، یکی بازداری ایران از حمله به اسرائیل برای خاموش کردن آتش صهیونیسم، و احیانا دلگرمی دادن به کشور های همسایه که در آنجا پایگاه دارد.  هدف دیگر محاصره ایران تا به زانو در آوردن این کشور است. که البته هدف دوم چنانچه تحلیل در ست باشد، عملی به نظر نمی رسد. زیرا پای چین در میان می آید و قادر نخواهد بود مانع از تردد کشتی های چینی شود.

 


۱۴۰۴ بهمن ۱۹, یکشنبه

در این لحظات سرنوشت ساز برای بقای کشور چه باید کرد؟

 

لازم است پیش از رسیدن به اصل مطلب، به فشرده ای که از نیم قرن پیش بر وطنمان گذشت نظری گذرا بیندازیم. پس از انقلاب برای رهائی از وابستگی و استبداد، متوجه شدیم که خوی زیر سلطه بودن و استبداد در فعالان سیاسی ما به راحتی خلاصی از رژیم شاهنشاهی نبود. به همین دلیل، اندکی پس از انتخابات ریاست جمهوری بخشی از این فعالان دست به کودتا زدند. معمار این کودتا و همچنین عزل منتظری که افشاگر رابطه آنها با آمریکا بود، کسی جز هاشمی رفسنجانی نبود. او کسی بود که اندکی قبل از انفجار حزب جمهوری، از سالن تجمع سران حزب از آنجا خارج شده بود. به این ترتیب، از شعار انقلاب از همان ابتدا آزادی مورد تهاجم قرار گرفت و رنگ باخت. از همان اوایل، رفسنجانی کوشش می کرد عده ای را دور خود جمع کند و زمینه اقتصادی را برای آنها جهت ثروت اندوزی به رسم صهیونیسم فراهم آورد. به این ترتیب با در دست گرفتن اقتصاد کشور، زمینه رهبر شدن خود را فراهم آورد که استخر به او مهلت نداد. جریان او اما به گسترش دست اندازی به اقتصاد کشور و به پشتوانه آن، نفوذ سیاسی در ارگان های مختلف مذهبی و نظامی و اطلاعاتی به جریانی مقتدر تبدیل شده که تاثیر گذار بر تمامی شئون اجرائی کشور است.

به این ترتیب، اکنون حاکمیت نظام را دو جریان متخاصم در دست دارند. ریشه تخاصم آنها در یکی دیگر از شعار انقلاب، یعنی استقلال و وابستگی می باشد. رفسنجانی می گفت ما احتیاج به موشک نداریم و زمان، زمان گفتگو و تعامل می باشد. تعامل هم برای او و جریانش، رفتن زیر سلطه آمریکا است. اکنون نماد این جریان حسن روحانی است که در مقام ریاست جمهوری کدخدائی آمریکا را اعلام کرد. بنابراین شک و شبهه در مورد وابستگی این جریان را به خود راه دادن، از عقل به دور است.  وضع بغرنج اقتصادی کنونی به هدف ابزاری برای در دست گرفتن تمامی قدرت، ساخته و پرداخته این جریان قدرتمند می باشد. فشارهای وارده به کشور نظیر تحریم ها و دیگر فشارها یا در همکاری با این جریان بوده است و یا به دلایلی به خواست آن بوده و می باشند. در بحران ماه دی، نخست وزیر اسرائیل چند بار گله کرد که "شما" گفتید ما حمله کنیم، مردم به خیابان ها خواهند آمد. شکی در این نیست که بدون قول مشارکت، اسرائیل دست به این قمار خطرناک نمی زد. جریانی دیگر که همچنان بر استقلال کشور اعتقاد دارد بدون داشتن قدرتی بالفعل چشم امید خود را به رهبری دوخته است که در جایگاه مورد توافق دو جریان، یعنی "فصل الخطاب" بودن او بتوانند به تلاش خود ادامه دهند.

حال در قبال این دو جریان حاکم، یکی مصر بر دفاع از استقلال و دیگری با تلاش برای وابستگی کشور به سلطه گر بیگانه چه باید کرد؟ مردم نباید فریب تبلیغات دروغین و فریبنده دموکراسی و  وضع خوب اقتصادی و آزادی و دیگر شعارهای تهی را بخورند. محال است یک کشور وابسته بتواند بدون برقراری استبداد بتواند دوام آورد. باید استقلال را پاسداری کرد زیرا آزادی های سیاسی و اجتماعی در فضای استقلال توسط مردم میتوانند عملی شوند. زیرا آزادی و دموکراسی بنابر باور و فرهنگ مردم است که ظهور میکنند. بنابراین، وظیفه آحاد مردم پاسداری از استقلال کشور می باشد.

 

۱۴۰۴ بهمن ۱۶, پنجشنبه

"دموکراسی" ابزاری برای سلطه گری

 

ماجرای جفری آبستین که در واقع مصداق بارز جنایت علیه بشریت در تاریخ به ثبت خواهد رسید، بازیگران زیادی را در دنیای "آزاد" درگیر خود کرده است. هر چند جنایت هائی که از سوی جهان "مدرن"، "عادی"، و با "فرهنگ" صورت می گیرند، از سوی رسانه های سلطه برای ما طوری سناریو نویسی می شوند که عادی تلقی شوند، و شواهد نشان می دهند که این سخن گزافه گوئی نیست. اندکی از عکس ها و فیلم های رئیس حمهورآمریکا با دخترک های فریب خورده انتشار یافته اند، اما گویی این جنایات جزئی از حقوق حقه این جنایتکاران است. ترامپ با تمام وقاحت این فاجعه را عادی تلقی و جلوه می دهد و همچنان به عنوان رئیس رئیس جمهور یکی از کشورهای مدعی دموکراسی به زندگی سیاسی خود ادامه می دهد. شکی در این نیست که او نه تنها دمکرات نیست بلکه فردی مستبد و فاقد اخلاق معمولی یک انسان می باشد. چنین شخصیتی با راهکار دستگاه دموکراسی به قدرت رسیده است تا انسانیت را به سخره بگیرد. در این میان، کسانی هم بوده اند که نام آنان در این ماجرا به میان کشیده شده اند مانند جک لانگ وزیر سابق فرهنگ فرانسه و رئیس کنونی انستیتوی دنیای عرب در پاریس. به محض بیرون آمدن نام او فقط به دلیل ملاقاتی با ابستین، بلافاصله از سمت خود استعفا داد. حتا دختر او که مسئولیتی در نهادی عمومی داشت، از مقام خود استعفا داد. این امر را چنین می توان تفسیر کرد که دموکرات بودن با دموکراسی تفاوتی اساسی دارند. وقتی دموکراسی به ابزاری برای رسیدن به قدرت تبدیل می شود، فرق چندانی با استبداد ندارد و نباید فریب این تصاویر ساختگی از واژه های فریبنده را خورد. دموکراسی یک ابزار است و دمکرات یک اخلاق می باشد که از بن و پایه در دو فضای مختلف هستند. مردم نباید فریب دموکراسی را بخورند، و در عوض دقت و ظرافت زیادی را متوجه کسانی کنند که مدعی دموکراسی هستند. زیرا همانطور که گفته شد، دمکرات بودن یک اخلاق است که از زندگی روزمره مدعی می توان راست و دروغ آن را تمیز داد و به ادعا و وعده تکیه نکرد. 

 

۱۴۰۴ دی ۲۷, شنبه

چرا اسرائیل در جنگ دوازده روزه شکست خورد؟

 


در زمینه اطلاعاتی و جاسوسی نمیتوان، توان و نفوذ اسرائیل، با همکاری ناتو با آن کشور را نادیده و دست کم گرفت. با این وجود، واکنش ملت در برابر آن تهاجم، ناتو و اسرائیل را زمین گیر کرد. دلیل آن چیزی نمی تواند باشد جز کامل نبودن اطلاعات آنها. این نقص اطلاعاتی از عدم اطلاع واقعی و زمینی نیست بلکه دلیل پیچیده ای دارد که به روانکاوی انسان، و در نتیجه روانکاوی جمع بسته بستگی دارد. نمونه تاریخی این پدیده را می توان در قوم بنی اسرائیل جستجو کرد. افراد این قوم  در پی آموزش تصور می کردند انسان برگزیده هستند و در های ارتباطی خود را با دیگر جوامع بسته بودند و حاضر نبودند خارج از خود تماس برقرار نمایند. دستگاه سیاست گزاری اسرائیل که متشکل از صهیونیستهای افراطی است و خودشان را به گفته خودشان قوم برگزیده تلقی می کنند، در حال و هوای خود، گمان می بردند چند روزه به تکلیف ایران رسیده و بر کل منطقه مسلط می شوند، حاضر نبودند حقایق را درک کنند و به واقعیت های خود ساخته ایمان آوردند. دلیل آوارگی تاریخی این قوم همین خودسانسوری جمعی است. البته زمینه این عارضه خودسانسوری در انسان وجود دارد که این پدیده در مصاحبه ای شرح داده شده است.

دیدن واقعیت آنطور که هست، نه آنطور که ما میل داریم باشد، مستلزم مستقل بودن انسان است، مستقل از ذهنیت و امیال و آرزوها. زیرا این امیال و آرزوها را میتوان برای فرد ساخت و او را وابسته به آنها گردانید. صنعت تبلیغات از این رو ساخته شده است. در حال حاضر این پدیده را می توان در جامعه ایرانی به خوبی مشاهده کرد. آنطور که مشاهده می شود، بیشتر تفاوت های بینشی ناشی از تفکر و تعقل در حوادث نیستند، بلکه آنها را باید در ذهنیت و سلیقه های اکتسابی جستجو کرد. برای مثال: حاکمان آمریکا و اسرائیل علنی اظهار می کنند که در حوادث اخیر در کشور دخالت داشته و برخی را مسلح کرده اند و اعضای موساد در خیابانهای شهرها فعالند. اما با تعجب می بینیم که هنوز اپوزیسیون از سرکوب "مردم" توسط نیروهای سرکوبگر می گویند و می نویسند. این پدیده را جز با خودسانسوری نمی توان توجیه  کرد. به این ترتیب که شنونده به صورت خودکار حقیقتی را که با ذهنیت و امیال او سازگاری نداشته باشد، به وجدان خود راه نمی دهد و آن را سانسور می کند. این پدیده نه با سواد و آگاهی و درجه تحصیلات و نه موقعیت ممتاز اجتماعی رابطه ای ندارد بلکه یک عارضه روانی است که انسان را از دیدن حقیقت محروم می سازد. عامل این عارضه شبکه ای عصبی است در مغز انسان که داده ها را فیلتر می کند. برای اطلاعات بیشتر در این مورد به این مصاحبه مراجعه شود.

این پدیده، اپوزیسیون ما را از حقایقی که در کشور جاری هستند محروم گردانده است. با اپوزیسیون وابسته که خود را در توهم زندانی کرده و از استقلال کاملا بریده میباشد کاری نیست. اما اپوزیسیونی که مدعی استقلال می باشد باید بداند استقلال کشور، از مستقل بودن کنشگران آن از مدار قدرت شکل می گیرد. و هرگاه فعالان ما خود را از روابط قوا هرچه بیشتر دور نگه دارند واقعیت جامعه خود را آنگونه که هست می بینند نه آنطور که ذهن "قدرت" مدار طلب میکند. این خودسانسوری در تمامی رسته های اجتماعی گسترده است و نتیجه غمبار آن، تحرک بسیار کند جامعه زنده ایرانی به سوی مردم سالاری می باشد. و از آن مخرب تر، بی اعتمادی مردم را به اپوزیسیون در پی داشته است که خود، ضامن تداوم  استبداد می باشد. به علاوه، اگر به تاریخ رجوع کنیم، متوجه می شویم که پس از انقلاب، همین فعالان بودند که با کودتای خرداد 60، استبداد را بازسازی کردند که دلیل دیگری بر بی اعتمادی تاریخی مردم به فعالان می باشد.