این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۴۰۵ شهریور ۸, یکشنبه

ضرورت استقلال قوه قضائیه


در فضای مجازی خبری مبنی بر جذب ایرانیان خارج از کشور از سوی حکومت منتشر شد. قبل از آن هم پزشکیان در مورد جذب این هموطنان سخنانی گفته بود. اسامی منتشر شده اما حکایت از یک نوع گلچینی دارد که با ادعای مطرح شده فاصله ای زیاد دارد. گویا در دهه هفتاد بود که من برای تجدید گذرنامه (پاسپورت) به سفارت در پاریس رفتم. یادم نیست چه گذشت اما مسئول پشت گیشه خطاب به من گفت "ضد انقلاب". گفتم ضد انقلاب کسانی هستند که ضد استقلال و آزادی می باشند، فهم این امر محتاج هوش زیاد نیست. پاسپورت را در کشوی میز گذاشت و با آهنگی به خصوص گفت: مصادره. بدون پاسپورت از سفارت خارج شدم. به سفیر تلفن زدم با وجود آشنائی قبلی، او حاضر نشد با من صحبت کند و منشی او از من خواست فردا به سفارت بروم. فردای آن روز به سفارت رفتم. من را به اتاقی هدایت کردند. در آن اتاق کنسول و یک شخص اطلاعاتی بودند. از من خواستند به ایران بازگردم. گفتم تا زمانی قوه قضائیه مستقل نباشد بازگشت من دیوانگی است. گفتند ما نامه ای برای شما می نویسیم که کسی با شما کاری نداشته باشد. داستانی را برای آنها نقل کردم که در ابتدای انقلاب رخ داده بود: به من اطلاع دادند که فلان کمیته یک دختر روزنامه فروش را بغل کرده و داخل اتومبیل گذاشته و به کمیته برده است. نزد او رفتم و دلیل آن کار را که به خود اجازه داده خانمی را بغل کند پرسیدم. جریان بالا گرفت، گفتم امام این اجازه را به شما داده است؟ به کلت کمری اش اشاره کرد و گفت با این کلت خواهر و مادر امام را هم . . . .حالا شما انتظار دارید با نامه شما وارد کشور شوم؟ پس از ساعتی گفتگو، شخص اطلاعاتی به کنسول گفت: آقا ول کنید ایشان حق دارد و راست می گوید. حالا این هرج و مرج در قوه قضائیه مستقر شده است. هر دار و دسته ای نماینده خودش و قاضی خودش را دارد. چگونه می توان به آن اعتماد کرد؟

استقلال قوه قضائیه، سنگ بنای هر نوع تغییر و تحولی می باشد. کسانی که دل به اصلاح قانون اساسی بسته اند باید بدانند هر نوع اصلاح یا تغییر در قانون اساسی بدون یک قوه قضائیه مستقل افتادن از چاله به چاه است. ابتدائی ترین کار، تصفیه این قوه از قضات آلوده به فساد می باشد. با کوتاه کردن دست فاسدان از جامعه حقوقی، رئیس قوه قضائیه باید از سوی حقوقدانان و قضات بدون وابستگی کاندیداها به نهاد یا جریان سیاسی و نظامی و مالی خاصی انتخاب گردد. در حال حاضر رئیس قوه قضائیه از سوی رهبر انتخاب می شود. و بنابر اصل 157 او باید مجتهد عادل باشد، به همین دلیل بوده که تا کنون با تکیه بر مجتهد بودن او، این مسئولیت خطیر را یک روحانی به عهده داشته است که عملا وابستگی او به حوزه علمیه و غیر مستقیم به بازار محرز می باشد. در این مورد رهبر می تواند شخص منتخب جامعه حقوقی کشور را به عنوان رئیس قوه قضائیه معرفی کند و چنانچه در مجتهد بودن او شکی باشد، یک مشاور مجتهد را هم که از سوی آن جامعه انتخاب شده باشد را برای او تعیین کنند تا در زمان مقتضی این اصل اصلاح گردد.

هرج و مرج های موجود در کشور، چه در دستگاه های دولتی و حکومتی و چه در سطح جامعه، به نا به سامانی قوه قضائیه مربوط می شوند. مردمی که یکپارچه برای استقلال کشور آنچنان در عرض چند روز منقلب می شوند را نمی توان جامعه فساد زده تلقی کرد. این عملکرد قوه قضائیه است که روند روزمره گی کشور را به سوی فساد رهبری می کند و کشور را در تمامی وجوه آن از رشد باز می دارد، الا رشد فساد و از رشد ماندگی عمومی.

 

 


۱۴۰۵ شهریور ۱, یکشنبه

چرا افرادی از میان عوام مناصب حکومتی و قدرت را اشغال می کنند؟

 

خدا رحمت کند محمد باقر سلامی دوست نازنینی که پس از انقلاب اولین سفیر ایران در ایتالیا بود. تعریف می کرد که سید محمد خاتمی را از ایران خواستند تا به تهران باز گردد و سرپرستی مؤسسه کیهان را به عهده گیرد. وقتی جریان را با او در میان گذاشتم، آشفته شد و گفت من را چه به این موسسه عریض و طویل؟ کار من نیست. به هر حال، او با نارضایتی  به تهران رفت و به اداره کیهان مشغول شد. اینکه فردی خود را در حد منصبی که به او پیشنهاد می کنند نبیند، دلایلی چند دارد که مهم ترین آنها هوش بالا، قدرت تجزیه و تحلیل و شناخت عدیده مشکلات مدیریتی می باشد. حالا چگونه او پس از مدتی با میل پست ریاست جمهوری را می پذیرد، مهم ترین دلیل آن، عدم شناخت و آگاهی از آن جایگاه بوده است. در مورد کیهان، او به دلیل تخصصی که از حوزه در مورد تبلیغ و فرهنگ کسب کرده بود، با شناختی کافی خود را لایق آن نمی دانست. البته دلایلی چند هم می توان در نظر گرفت که پشتیبانی مراکز قدرت هم می توانسته مؤثر بوده باشد. اما قبول او برای احراز ریاست جمهوری به شخصیت شخص او بر می گردد. عدم آگاهی و شناخت از جایگاه یک رئیس جمهور که منجر به بالا رفتن اعتماد به نفس کاذب او شده است.

این عملکرد در اشخاص به پدیده روانشناختی دانینگ کروگر ( دو روانشناس آمریکایی در سال 1999 این پروژه را اعلام کردند Dunning–Kruger effect )  شهرت دارد. خلاصه این پژوهش می گوید: "وقتی فرد در یک زمینه مهارت یا دانش کمی دارد، ممکن است به‌دلیل همان کمبود دانش، نتواند میزان ناآگاهی یا ضعف خودش را به‌درستی تشخیص دهد". این عارضه روانی همواره مورد استفاده شیادان بوده و در موارد گوناگون مذهبی، مالی، قدرت و . . . مورد استفاده قرار می گرفته. اکنون این پدیده جهانی شده است و از زمانی که سرمایه بر قدرت سیاسی تسلط یافت، قدرت های مالی یا الیگارشی، از میان عوام اشخاصی را که دارای امتیازاتی، مانند خوب سخن گفتن، مقبولیت ظاهری، حرف شنوی و خصوصیاتی دیگر برای تصدی پست های حساس انتخاب می کنند و آنها را بر مناصب می گمارند. در سال 2014 میلادی ماکرون رئیس جمهور فعلی فرانسه را به کنفرانس سالانه بیلدربرگ (1) دعوت می کنند و پیشنهاد ریاست جمهوری را به ماکرون می دهند. او در انتخابات "آزاد" و "دمکراتیک" سال 2016 رئیس جمهور می شود و فیلیپ را به نخست وزیری انتصاب می کند. در کشور خود ما، پس از کودتای خرداد 60، تمامی ریاست جمهور ها به این ترتیب به مناصب رسیدند.

البته بر نظریه دانینگ-کروگر انتقاداتی شده است و این پدیده را نباید همه گیر در نظر گرفت. اما این حقیقت را که دنیای قدرتمند سرمایه به دنبال مدیران مطیع و بی اصول هستند و این قشر را تقویت می کنند باید مد نظر داشت. واقعیت امروز قدرت سیاسی که با چشم خود می بینیم، تجربه نظریه دانینگ-کروگر را تقریبا در تمامی کشورها نشان می دهد. در کشور خود ما هم شاهد هستیم که چگونه الیگارشی حاکم بر اقتصاد، با تکیه بر ثروت های هنگفت باد آورده، با استخدام نیروهای اجتماعی و مهره های بی اصل و اصول اما با اعتماد به نفس بالا را در مناصب می گمارند تا بتوانند بر چپاولگری های خود ادامه دهند.

1-    https://publicintelligence.net/2014-bilderberg-participant-list/

۱۴۰۵ مرداد ۱۶, جمعه

خود خداپنداری یا ریشه عقب ماندگی

 

هستی یکی بیش نیست. تمامی موجودات که هستی را شامل می شوند، در خدا و توحید خلاصه می شوند همانند قطرات آب که در اقیانوس جمع می شوند و یکی می شوند. انسانی که از فطرت الهی هستی گرفته است، به دلیل خالق بودن – باطل – از حق که برنامه هستی است می تواند فاصله گیرد و به مخلوق خود (باطل) عشق بورزد. مخلوقی که وجود حقیقی ندارد و در محدوده  فضای تخیل و توهم انسان عمل می کند.

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

ظن یکی از فرآورده های ذهن انسان است که باید به وسیله عقل آن را به حقیقت نزدیک کند. اما بر پایه همین ذهنیت یا اباطیل که آنها را حق تصور می کند، عمل می کند: ظلم، تکبر، حسادت، استبداد، خودخواهی، خودپسندی و . . . جنگ ها به پا می کند، جنایت ها مرتکب می شود، در حالی که همه این ها را حق پنداشته و با انواع توجیهات میل فراوان دارد که بر همین اباطیل پای فشارد. آینده زندگی خود را فدای گذشته ناحق خود کند تا اجلش از راه برسد. دوستی آیه زیر را برایم فرستاد و نظر من را خواست:

فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنهُمْ زُبُراً كُلُّ حِزْبِ بِمَا لَدَيهِمْ فَرِحُونَ. آیه 53 سوره مؤمنون. در امر انبياء متفرق شده، جمعيت هاى گوناگون شدند، و هر حزبى به آنچه داشت، دلخوش گشت. ترجمه المیزان.

از نظر من، قرآن کتابی روانکاوانه است و شاید قدیمی ترین کتابی باشد که زاویه های گوناگون روانشناختی انسان را شرح می دهد. این آیه گوشه ای از خود خداپنداری انسان را شرح می دهد که چگونه با وجود گذشت زمان و به جای کسب تجربه از گذشتگان خود، و در حیات خود، این موجود حاضر نمی شود از خدائی خود کمی کوتاه آید و خود را مستقل از ظنیات و ذهنیات خود گرداند. در آیه های قبل بیان میکند که چگونه در طول زمان و تجربیات گوناگون که به سقوط جوامع بشر انجامید، انسان ها نتوانستند خود خداپنداری را رها سازند، مستقل ( از ذهنیات ساخته خود) به حق پایبند باشند. در انتهای آیه می گوید که از این پراکندگی که حاصل خود خداپنداری انسان ها می باشد، دلخوش و شاد هم می باشند. همین رضایت از ذهنیات است که جوامع بشری را به سقوط کشانده و می کشاند. این وابستگی به ذهنیات خود است که استقلال (تقوا) انسان را به مخاطره انداخته و او را وارد روابط قوا و چرخه سلطه گری کرده و می کند. زمانی که انسان خود را خدا تصور کند، چگونه خواهد توانست رشد کند و به کمال برسد؟ به این ترتیب است که دربن بست خود ساخته، یا باید بر دیگران سلطه یابد یا در زیر سلطه به زندگی ادامه دهد. آیه فوق، گونه گون بودن ادیان و هزاران فرقه و جدائی ها را نتیجه همان وابستگی می داند که انسان ها را پراکنده گردانیده است.