این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۳۹۶ اسفند ۲۰, یکشنبه

نگاهی بر پیام آیه های 222 و 223 از سورۀ بقره



(حَرثَ)

مفسرین در تفسیر این آیه تقریبا متفق القولند. واژۀ کلیدی این دو آیه، "حَرثَ" می باشد که مفسرین با وجود یک نظر نبودن در مفهوم این واژه، اکثرا آن را در این آیات مزرعه یا کشتزارتلقی کرده و آیه را به صورتی تفسیر کرده اند که خواهیم دید که پیام قرآن ربطی به برداشت این مفسران ندارد.
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (222) نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (223).  
ترجمۀ آیه ها به نقل از المیزان:
از تو از مساله حيض مى‏پرسند بگو آن آزارى است براى زنان پس بايد كه از زنان در حال حيض كناره گيرى كنيد و با ايشان نزديكى جنسى ننمائيد تا وقتى كه پاك شوند پس همين كه غسل كردند مى‏توانيد آن طور كه خدا دستورتان داده با ايشان نزديكى كنيد كه خدا مردم تائب را دوست مى‏دارد و آنهايى را هم كه در پى پاك شدن هستند دوست مى‏دارد (222).
زنان شما كشتزار شمايند از هر طرف خواستيد به كشتزار خود درآئيد و در صدد پديد آوردن يادگارى و نسلى براى خود برآئيد و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه شما او را ديدار خواهيد كرد و مؤمنين را بشارت ده (223).
همان طور که از ترجمه استنباط می شود، حَرثَ، کشتزار یا مزرعه ترجمه شده است. در صورتی که خواهیم دید این واژه در قرآن به معنای محصول، بارآوری، فرآورده و نتیجۀ کاشتن و تخم گذاری و به طور کلی نتیجۀ یک فعالیت و عمل می باشد. و این مفهوم و برداشت از این واژه، بسیار مهم و اساسی می باشد زیرا با این برداشت ترجمۀ آیات به صورت زیر تغییر می کند:
ازتو از حیض می پرسند، بگو رنجی است که زنان در آن حال تحمل می کنند، وتا پاکی با آنان نزدیکی نکنید، وبعد همان گونه که خدا امرکرده با آنان نزدیکی کنید که خدا توبه کنندگان را دوست میدارد و کسانی هم که به انتظار پاک شدن به سر می برند را دوست می دارد (222).
زنانتان برای شما فرآور- بارآور(فرآوردن) هستند، وارد فرآوری شوید، و هر زمان خواستید خودتان اقدام کنید، از خدا تقوا جوئید و بدانید اورا دیدار خواهید کرد و مؤمنین را بشارت ده (223).
لازم به تذکر است که قید أنی در آیۀ 223 هم مکانی است و هم زمانی، یعنی هرزمان یا هرمکان. اغلب مفسرین مانند المیزان قید مکان را برگزیده اند و گفته اند از هرجا که خواستید وارد شوید. واین درست نیست زیرا در آیۀ قبلی از زمان (زمان پریود زنان) سخن می گوید، بنابراین در این آیه هم اشاره به زمان نزدیکی یعنی زمانی که زن پریود نیست می باشد. توضیحات زیر هم لازم می آیند:
- آیه خطاب به مردان است ودر پی سئوالی نازل شده که از پیامبر پرسیده اند که قطعا پرسش کنندگان مرد بوده اند که آیه خطاب به آنان نازل شده است. از آیۀ اول پیداست هدف سؤال هم نزدیک شدن به زنان هنگام پریود بوده است. آیۀ بعدی این پیام را با یادآوری باردار شدن زن، به مردان می دهد که زن را به عنوان یک شیء جنسی تلقی نکنند و یادآوری می کند که مردان از تولید نسل عاجزند و این فضل به زنان تعلق دارد.
- همزۀ مزرعه (مکان) در "زنان مزرعۀ شماهستند" مالکیت مرد بر مزرعه را می رساند که با جملۀ از هرجائی که خواستید وارد شوید، این مالکیت کامل می شود که با تعریف انسان در قرآن در تضاد قرار می گیرد. در صورتی که حَرثَ به معنای بارآورنده، فضلی از فضل های زن (تولید مثل) می شود که به خودش تعلق دارد. حامله شدن حضرت مریم بدون دخالت مرد، تأکیدی بر این تعلق دارد.
- در آیۀ 223 اختیار زمان تولید مثل را به طرفین می دهد، "انفسکم" (خودتان)، اما این برداشت را هم می توان کرد که منظور از خودتان، مردان باشند زیرا خطاب آیه به مردان بوده است که  این معنابا عرف و اصولی از قرآن خوانائی ندارد.

حال به دنبال مفهوم واژۀ کلیدی حَرثَ درقرآن می پردازیم:
در قرآن 14 بار ازاین واژه و مشتقات آن استفاده شده است.
- در آیۀ 22 از سورۀ قلم، جوامع الجامع (جلد 6 صفحۀ 315) واژۀ حرث را "برداشت محصول" می داند. أَنِ اغْدُوا عَلى‏ حَرْثِكُمْ يعنى اگر شما قصد چيدن (انگور) و درويدن (گندم و غيره) و بريدن خرما را داريد صبح زود روى بياوريد.
- در همین آیه تبیین القرآن می نویسد: حرثکم به معنای ثمرکم می باشد.
- در آیۀ 20 از سورۀ شورا، حرث به معنای پاداش- فرآورده- بهره- فوائد آمده است: مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها ...  هر كه كشت آخرت را بخواهد كشت او را زياد ميكنيم و هر كه كشت دنيا را بخواهد از آن باو ميدهيم (المیزان جلد 18 ص 57).
- در آیۀ 136 و138 از سورۀ انعام، و 14 آل عمران این واژه به معنای محصولات یا تولیدات کشاورزی می باشد.
- درآیۀ 63 از سورۀ واقعه در المیزان جلد 19 ص 234 آمده است: كاشتن و كشت (اقرب الموارد) أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ. بمن بگوئيد دانه‏ايكه ميكاريد آيا شما آنرا ميرويانيد يا ما روياننده‏ايم؟  در این آیه حرث به معنای کشت، تخم کاشتن برای باروری می باشد.
- وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ (بقره آیۀ 205).  وقتى بر مى‏گردند در گستردن فساد در زمين مى‏كوشند و به هلاکت حرث و نسل دست مى‏اندازند با اينكه خدا فساد را دوست نمى‏دارد.
- درآیۀ 117 سورۀ آل عمران آمده است: أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ: يعنى كشت (محصول) و زرع را در جايى کردند كه قبل از رسيدن و بهره‏بردارى هلاك و نابود مى‏شود، يا مقصود اين است كه كشت در غير فصل خودش صورت گرفته و سرما به آن رسيده و نابودش كرده است، و معنى آيه اين است كه مانند زراعتى است كه باد به آن اصابت كرده است. (ترجمه بيان السعادة، ج‏3، ص: 372 ).


۱۳۹۶ اسفند ۶, یکشنبه

مفهوم و عملکرد استقلال و آزادی

هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
دو واژۀ استقلال و آزادی در صحنۀ سیاسی کشور، آنچنان که در شعار مورد استقبال عمومی هستند و جایگاه ممتازی را در نظر به خود اختصاص می دهند، در عمل نا کار آمد و عقیم می باشند. به نظر می رسد برداشت انتزاعی ازاین واژه ها، دلیل اصلی ناکارآمدی آنها باشد. انتخاب استقلال وآزادی به مثابه یک روش راهبردی سیاسی از سوی سیاستمداران و فعالان سیاسی و مردم، همواره مورد سوء استفادۀ مستبدان و سلطه جویان قرار گرفته و در چهارچوب همان شعار باقی مانده و به عمل در نیامده اند.  دلیل آن شاید مغفول ماندن مفهوم کلی این واژه ها نزد مردم و فعالان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی باشد. در این متن کوتاه سعی می شود مفهوم کلی این واژه ها و کاربرد آنها به اختصارمورد بررسی قرار گیرند.
استقلال و آزادی دو حق از حقوق انسان هستند که به تبع آن، به حقوق اجتماعی و ملی تعمیم می یابند. در صورتی که فرد فعال به این حقوق خویش واقف باشد و آنها را به عمل درآورد، این دو درزندگی شخصی‌اش، منش او می‌شوند و از خود انسانی مستقل وآزاد می‌سازد. درصورتی به این حقوق واقف باشد ولی آنها را به عمل در نیاورد و این دو حق را دست‌آویز کند برای رسیدن به هدفی سیاسی، نه تنها مستقل و آزاد نمی‌شود، بلکه مردم را هم فریب می‌دهد. مردم نیزبه نوبۀ خود، اگراین دو حق را روش زندگی نکنند، مستقل و آزاد نمی‌شوند. در نتیجه ارزش استقلال و آزادی را کم اهمیت می‌یابند و امکان می‌دهند قدرت‌طلبان، بنابر نیاز خود، معانی که می‌خواهند به آنها بدهند و تا مردم بخود بیایند، استبداد را بازسازی کنند. از این‌رو، معرفت بر این دو حق و عمل به آنها، برای این‌که مردم منش مستقل و آزاد بیابند و فرهنگ استقلال و آزادی پدیدآورند، ضروری است. با مثالی تجربه شده، این امر را روشن تر می‌کنیم: در جریان کودتا بر ضد مصدق، آیةالله کاشانی که در کنار مصدق و همراه جریان استقلال و آزادی، برضد استبداد ووابستگی مبارزه می‌کرد، چون منش مستقل و آزاد پیدانکرده بود، درهمان حال، با قدرت‌های خارجی در زد و بند هم بود. در بزنگاه، به نهضت ملی پشت کرد. به دلیل نجستن منش استقلال و آزادی،  آسان و به ثمن بخس، خود را فروخت و با چرخش از مشی برگزیدۀ خود، با کودتاچیان هم پیمان شد. انقلاب هم با شعار استقلال و آزادی استبداد پهلوی را سرنگون کرد، اما استبدادیان حاکم، در لوای همان شعار، با فعل‌پذیری مردم، استبداد وابسته را بازسازی کردند. این امر جز مغفول ماندن مفهوم این واژه ها نزد ملت، علت دیگری نمی‌توانست داشته باشد. زیرا، اگرما مفهوم این واژه ها را می‌دانستیم و به آنها عمل می‌کردیم، به احتمال قوی درجریان انقلاب به دنبال شعار استقلال وآزادی، بدون آگاهی ازمحتوای نظام جمهوری اسلامی، برپائی آن را خواستار نمی شدیم. زیرا چنین جمهوری پوشش ولایت فقیه،  و با هر دو، هم استقلال و هم آزادی در تضاد بود.

عملکرد استقلال و آزادی
به جز عوارض طبیعی و برخی بیماری ها که از مهارانسان خارج اند، زندگی مارا تصمیماتی که خود اتخاذ می‌کنیم ویا تصمیماتی را که دیگران برای ما می گیرند شکل می‌دهند. بنابراین، تصمیمات اتخاذی هستند که طرز زندگی انسان را تعیین می‌کنند. به این جهت، چگونگی و نحوۀ تصمیم گیری درکیفیت و شکل زندگی ما از اهمیت فراوانی برخوردار می‌شود. شهروندانی که در یک جامعه زندگی می‌کنند، هرچه بیشتر، در استقلال تصمیم بگیرند و در آزادی نوع تصمیم را برگزینند، آن جامعه به دمکراسی نزدیک‌تر است. دموکراسی استقلال یک ملت است در گرفتن تصمیم (هیچ کشوردیگری و هیچ قدرتی شریک حاکمیت ملت نیست) و آزادی او در انتخاب نوع تصمیم (هر شهروند یک رأی و محدود نشدن اختیار انتخاب هیچ شهروندی). بدین‌جهت، دموکراسی بر این دو حق برپا می‌‌شود. اگرنه، در صورت دموکراسی است و در محتوی ضد آن، استبداد، است.
در یک نظام استبدادی، بیشتر تصمیمات اتخاذی درحد فرد و جامعه را حاکمیت اتخاذ می کند. در نتیجۀ این عمل ناحق، رفته رفته مردم آزادی و استقلال خویش را در تصمیم گیری از دست می‌دهند و جریان رشد جای به جریان تخریب می‌دهد. دلیل اصلی عقب ماندگی جامعه‌های استبداد زده همین است. بنابراین، پایه و اساس دمکراسی را تصمیم گیری مردم در آزادی و استقلال تشکیل می‌دهد. دوام و استمرار استقلال و آزادی هم در گرو منش شدن اکثریت یک جامعه به این حقوق می‌باشد و نه دست‌آویز کردن آنها. مردمی که استقلال و آزادی را شعار می‌کنند، باید بدانند که این حقوق ذاتی حیات هستند و اگر آنها را روش زندگی کنند، منش مستقل و آزاد می یابند. از طرفی دیگر، هرچه فرد مستقل تر و آزاد ترباشد، به همان اندازه خود انگیخته ترو مبتکر شده ودر گرفتن تصمیم دقیق تر و حساب شده تر عمل می کند و در رشد جامعه و کشورتأثیرگذارترمی‌گردد. 
البته این دوواژه معانی گسترده‌تری دارند که در این متن نمی‌توان به همه آنها اشاره کرد. اما شاید این یادآوری لازم باشد که تصمیم شخص در آزادی و استقلال به معنای خودکامگی نیست که هرکسی هر تصمیمی گرفت را به پای این دوحق بداند. مستقل و آزاد بودن به معنای تحت سلطه نبودن است، چه تحت سلطۀ غیر و چه تحت سلطۀ "خود". به این معنا که استقلال و آزادی در اصل راهنمای موازنۀ عدمی یا موازنۀ منفی معنا می دهد که در آن "قدرت" به معنای زور نقش بازی نکند. در غیر این صورت، همان استقلال و آزادی‌ای می شود که ولایت فقیه مدعی آن است.









۱۳۹۶ بهمن ۱۱, چهارشنبه

چگونه با کم ترین هزینه می توان در نظام انقلاب کرد؟

  مجموعۀ نهادها و راهبردها و عملکردها، برای ادارۀ یک کشور، مجموعه‌ای راتشکیل می‌دهند که نظام خوانده می‌شود که در عین حال، یک ساختمان سیاسی و یک روش عملی است. هرگاه نظام را مجموعه ابزار بدانیم، رژیم بکاربردن این ابزار می‌شود چرا که سازمان دولت شیوه مدیریت و حکومت کردن بر یک جامعه در قلمروهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است.  مسلما نظام جامعه و نظام دولت با یکدیگر تداخل به وجود می‌آورند که قوام نظام دولت را تضمین می‌کند. زمانی که این نظام  با حقوق جامعه و اعضای آن که شهروندان هستند فاصله بگیرد، به دلیل آن تداخل، گرفتار اختلال می‌شود. هنگامی در برابر جامعه قرار بگیرد، روزهای بقایش به شمارش می‌افتند. اما این تنیدگی جامعه با نظام، مهم ترین عامل نگهدارندۀ آن می شود. نظام موجود در ایران، اکنون در این مرحله قرار دارد. با این وجود هر نظامی، حتا در این مرحله، نقاط قوت و البته نقاط ضعفی دارد که، با شناسائی آن‌ها، می‌توان برخورد شایسته و منطقی با آن داشت.
● نقاط قوت نظام موجود از این قراراند:
مافیاها- از ابتدای انقلاب، خمینی دست این قشر را باز گذاشت تا به مثابه اهرم نگهدارندۀ نظام نقش ایفا کنند. بعد از جنگ، تعدادی از سرداران سپاه با استفاده از موقعیت خود و پشتیبانی بخشی از روحانیت با استفاده از رانت خواری در تقویت این قشرنقش ایفا کردند و درآن سهیم شدند. این مافیاها حفظ نظام را به ترتیبی انجام دادند که نظام به ابزار کار آنها بدل شد. گله‌های احمدی نژاد در زمان ریاستش بر قوۀ مجریه و همچنین رئیس کنونی آن از این قشر، مؤید این ادعاست. بقای این مافیاها و بقای نظام در یکدیگر تنیده شده اند ویکی بدون دیگری یارای ماندن ندارد.
حوزه های علمیه- هرچند خمینی دل خوشی از اکثر روحانیان بلند پایه نداشت، اما به دلیل روابط خوبی که آن دسته از روحانیان قدرت طلب با مافیاهای مالی داشتند نتوانست با آنها مقابله کند. شاید بتوان اکنون این دسته از روحانیان را با مافیاها یکی قلمداد کرد.
گسترده بودن فساد و خرافات در جامعه- این معضل بزرگ که گریبان کشور را گرفته است، خود به خود به وجود نیامده است، بلکه نتیجۀ یک برنامه ریزی و دسیسه‌ای بوده که روحانیان قدرت طلب در آن نقش به سزائی داشته‌اند. در این مورد شواهد فراوانی وجود دارند که پاره‌ای را در نوشته‌های قبلی آورده ام. بنابر آمار دولتی، بیش از نیمی از جمعیت ایران گرفتار پرونده های قضائی در دادگاه‌ها هستند. کافی است نظری گذرا بر آمار قتل‌ها، دعواها، طلاق، خودکشی، خودفروشی، رشوه، اعتیاد، و...بیندازیم تا به عمق فاجعه پی ببریم. خو کردن جامعه به فساد و زیست در فساد، فساد حاکمیت را امری عادی جلوه می‌دهد. ساختن طنز برای خنده و تفریح از فساد حاکمان و روحانیان مؤید این امر است. خرافات هم کاربرد مؤثری در بی‌حرکت کردن جامعه دارند. انسان خرافاتی توان تعقل خود را از دست می‌دهد ومی‌توان او را در هر موقعیتی که قرار می‌گیرد راضی نگه داشت و آن موقعیت را به او یک مشیت الهی قبولاند و او را در مدار بد و بدتر زندانی کرد و بی‌عمل گرداند.
قدرت‌های سلطه گر- کشاندن و نگه داشتن کشورهای زیرسلطه در فقر و فساد و ضعف، رویه دیرین سلطه گران بوده است. به همین دلیل آنها همواره نگه دارندۀ نظام‌های مستبد و ویرانگروفاسد در این کشورها بوده‌اند. در مورد دخالت‌های آنها در استقرار و استمرار نظام موجود در ایران، در پی تحقیقات، فراوان نوشته و گفته شده‌است.
●واما ضعف های نظام:
اختلاس و دزدی- همان طور که در بالا آمد، نظام ازیک تشکیلات مافیائی برخوردار است. تشکیلات مافیائی هم با جنایت و رانت خواری و قاچاق و اختلاس و دزدی پابرجا است. چنین نظامی هیچ اصلاحی را نمی‌تواند تحمل کند.  خامنه ای در سخنانش که بعداز حرکت های اعتراضی دی ماه ایراد کرد، گفت من از بعضی ها در مورد فساد هابیشتر آگاهم (نقل به مضمون)، اگر به این جمله دقت کنیم، جملۀ بعدی که به زبان نیاورد این می شود "اما چون حفظ نظام اوجب واجبات است،نمیتوانم کاری کنم". 
خودکامگی- اصل نظام ولایت مطلقۀ فقیه بر قبول خودکامگی استوار می‌باشد. معنای آن این می‌شود که مشارکت مردم در امر ادارۀ کشور بی‌محل است. در نتیجه کارگزاران دولتی خود را در فساد حاکمیت شریک نمی‌دانند. به همین دلیل وجود تمامی نابسامانی‌ها را به تشکیلات موهومی به نام "نظام" منتسب می کنند هرچند که خود، در بوجود آمدن آن سهیم باشند. در مرحلۀ از هم پاشیدگی نظام این غربت بالقوه میان حاکمان و بدنۀ دولت، بالفعل می‌شود و سقوط نظام را درپی می‌آورد. همچنان که در انقلاب 57 شاهد چنین وضعی بوده‌ایم.
وضعیت اسفبار اقتصادی- ساختار مصرفی به اقتصاد کشورهای زیر سلطه دادن، کار سلطه گران بوده‌ و هست. این اقتصاد، رﮊیم کشورهای زیر سلطه را تابع سلطه‌گران می‌کند. روزمره همگی شاهدیم که چگونه سلطه گران بدون کم ترین زحمت و هزینه با سلاح تحریم، حاکمان بر کشور را به رقصیدن وا می‌دارند و با یک تصمیم کوچک و سادۀ فلان تحریم، ارکان ولایت فقیه را به لرزه در می‌آورند. علاوه بر آن، مددکار رﮊیم در ایجاد بیکاری و بدترشدن روزانۀ وضعیت معیشتی خانوارها می‌شوند. از این‌رو،آیندۀ روشنی برای وضعیت اقتصادی موجود در این نظام به تصور نمی‌آید. زیرا این سامانۀ اقتصادی مافیائی، همان گونه که در بالا اشاره شد، ضامن اصلی بقای نظامی می‌باشد که خمینی آن را پایه گذاشت.
بی‌اعتمادی مردم- نه تنها مردم هیچ اعتمادی به این نظام ندارند، بلکه نظام هم متقابلا اعتمادش را از مردم بریده است. این نبود اعتماد، در وضعیت عادی، ذهنی است و تأثیر زیادی در جامعه نمی گذارد، اما در زمان بحران و تلاشی نظام،تردیدها را ازبین می‌برد و مردم را وارد عمل می‌کند و سقوط را سرعت می‌بخشد.
نیروهای نظامی- به نظر من برخلاف تصور، نیروهای نظامی، حتا سپاه، در برابر مردم از چنین نظام فاسد و بی‌اعتباری حمایت نخواهند کرد. نمونۀ آن را دربرخورد نیروهای انتظامی با مردم در اعتراضات اخیر دیدیم. به علاوه، این نیروها خود، قربانی نظام مافیائی هستند و ازکمبودها و تبعیضات و گرانی و فساد موجود در امان نیستند. از تعداد معدودی از آن‌ها که بگذریم -  که چنین معدود افراد سرکوبگر در تمامی کشورها و جوامع هستند - ، اکثر قریب به اتفاق آنان هرگز در برابر مردم قرار نخواهند گرفت همچنان که تا کنون قرار نگرفته اند. زیرا دلیلی ندارند خود را در برابر مردمی که طالب خشونت نیستند قرار دهند.
این ضعف‌ها نشان از شکنندگی نظام دارد. در حقیقت مدتها است که نظام کنترل اوضاع را از دست داده‌است. اما آن تنیدگی با جامعه آن را نگه داشته است. دو کار می‌توان انجام داد. یکی جداکردن جامعه از نظام. و دومین کار از هم پاشیدن نظام از درون است. درون نظام افراد بسیاری هستند که از یک سو به انتظار جداشدن جامعه از نظام نشسته‌اند و از سوی دیگر نگران از هم پاشیدن سامانۀ اداری کشور می باشند. باید افقی روشن پیش پای آنان نهاد تا تصمیم گرفتن برایشان منطقی گردد. در تجمعات اخیر، مردم خواست هایشان را فریاد زدند. گفتند ولایت فقیه نمی‌خواهیم، استقلال و آزادی  و جمهوری می‌خواهیم، فساد و اختلاس نمی‌خواهیم، آرامش و عدالت اجتماعی می‌خواهیم و...
در ابتدا دستیابی به تغییر در چنین شرایطی ناشدنی به نظر می‌رسد. اما، به نظر نویسنده، کاری شدنی و قابل تحقق می‌باشد. باید راهی پیداکرد تا خط فاصل جامعه از نظام روشن و مشخص شود. آنگاه زمینه‌ای را فراهم کرد تا افراد ناراضی درون نظام بتوانند با خیالی آسوده دست به نافرمانی مدنی بزنند. چنانچه مردم در جنبش هایشان به جای شعار مرگ بر این و آن، یک شعار"درود بر بنی صدر" سر دهند، نتیجۀ مطلوب گرفته خواهد شد. شعار درود بر بنی صدر یعنی نه به ولایت فقیه، یعنی نه به فساد، یعنی آری به استقلال و آزادی، یعنی آری به جمهوری ایران، یعنی آری به عدالت اجتماعی، یعنی آری به جدائی دین از دولت، یعنی ...
این شعارحامل پیام های روشن و فراوانی است که گرفتن تصمیم برای کارگزاران و حامیان نظام فاسد را آسان می کند. پیام روشنی از سوی جامعه به مافیاهای حاکم می باشد که بنابرآن، قریب چهل سال فریب و دروغ و فساد آنها را دیگر تحمل نمی‌کنند. بااین شعار جامعه به نیروهای انتظامی می‌گوید که خواهان خشونت و برخورد نیست و به دنبال استقلال و آزادی ازدست رفته اش می باشد.





.


۱۳۹۶ دی ۲۴, یکشنبه

مثلث شرارت و ایران ما

ضرورت همبستگی جریان های خط استقلال و آزادی- ویک یادآوری به حاکمان بر کشور

اکنون همگان می دانند چگونه داعش با سرعتی غیر طبیعی شکل گرفت وبدون داشتن پیشینۀ مدیریتی و پشتوانۀ مالی محکم و تشکیلات و تدارکات و اطلاعات لازم و ضرور توانست در مدت کوتاهی مرزها را در نوردد و بر بخش بزرگی از منطقه تسلط یابد. این حادثه در ابتدای قرن بیست و یکم بدون خواست و ارادۀ ابرقدرت آمریکا ومتحدانش در منطقه و یاری رساندن آن به خصوص در زمینۀ اطلاعات روزمره و رساندن سلاح و مهمات به این گروه خونخوار چگونه می توانست واقع شود؟ در حقیقت داعش را ساختند تا پس از استقرار در عراق و سوریه، طرح تجزیه کشورهای منطقه را اجرا کنند و آنگاه به سراغ ایران  آمده بتوانند به دست آنها وبدون دخالت مستقیم و خطرات احتمالی آن از جمله هزینه های انسانی و مالی ای که روی دست آنها می گذاشت، ایران را ویران کنند.  آرزوی از هم گسستگی ایرانی و ایران بارها از زبان حاکمان آمریکا و اسرائیل و عربستان بر زبان آمده و محتاج ثابت کردن آن نیستیم. اگر رژیم می خواست با داعش بجنگد و نقش داعش سازان را خنثا کند، با تقویت همبستگی ملی، باید این کاررا درایران از راه بازگرداندن حق حاکمیت به مردم می کرد و نه گسترش فقر و آسیب های اجتماعی و تشدید خفقان. و نه تنها در سوریه، زیرا اکنون آمریکا فرماندهان داعش را از مهلکۀ سوریه نجات داده و به افغانستان انتقال داده است، به این دلیل که وضعیتی که ایران درآن قراردارد، امید سلطه گران را برای وارد آوردن ضربه به کشور تقویت می کند.
در حقیقت، از همان ابتدای انقلاب ایران، این مثلث شرارت با پشتیبانی اغلب کشورهای سلطه گر، در تقابل با مردم ایران برآمدند. پس از قرار و مدارهای بخشی از رهبری انقلاب با آمریکائیان مبنی بر محترم شمردن منافع آمریکا در ایران و منطقه و اعلام بی طرفی ارتش و ورود خمینی به ایران، با توطئۀ وارد کردن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی توسط عوامل خود(حسن آیت)، خیالشان از خطر استقرار دمکراسی در ایران راحت شد. شاید لازم به یادآوری باشد که یکی از مفاد قرار و مدار آن بخش از رهبران انقلاب با آمریکائیان، که اخیرا توسط ویکی لیکس منتشر شده  این بود که ابوالحسن بنی صدر در "دولت انقلاب" نقشی نداشته باشد. اما پس از اولین انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب بنی صدراز سوی مردم، زنگ خطر انقلاب برای سلطه گران بار دیگربه صدا در آمد. صدام را تشویق به حمله به ایران کردند. باشرکت ملت در دفاع از استقلال کشور، آرزویشان بار دیگر با ناکامی روبروشد. این رهبران، برای راضی کردن مثلث شرارت، بر ضد انتخاب مردم کودتا کردند، این کودتا اولین پیروزی لازم سلطه گران را حاصل کرد، اما کافی نبود. زیرا همان طور که در بالا گفته شد، آنها مردم و یک پارچگی کشوررا هدف قرار داده اند، وبرای این کار دولتی می باید در ایران استقرار می یافت که با اهدافشان سازگاری می جست.
تا اینکه بخشی از حاکمیت به رهبری هاشمی رفسنجانی تصمیم گرفت سلطۀ ابرقدرت آمریکا را به رسمیت بشناسد تا حاکمیت فقاهتی را با دوام گرداند زیرا بنابر گفتۀ خمینی " حفظ نظام اوجب واجبات است". بااین هدف وارد انتخابات ریاست جمهوری شد. پس از رد صلاحیت او، این مأموریت به حسن روحانی محول گردید. او با کلیدی که روی کیک مک فارلین تعبیه شده بود وارد کار و زار انتخاباتی گردید. وی سخنی را بر زبان آورد که حتا در دوران پهلوی هم چنین سخنی اززبان رئیس کشور شنیده نشده بود، او گفت "آمریکا کدخدای جهان است و باید این واقعیت را پذیرفت" (نقل به مضمون). او غافل است از این واقعیت که آمریکا به دنبال چاپلوس سازی نیست زیرا ازاین دست در جهان فراوان دارد، بلکه به دنبال اهداف و منافع خویش است. هدفی را که در حال حاضر صهیونیست ها برایش ترسیم کرده و آن را بارها اعلام کرده اند، تجزیۀ ایران است. زیرا تنها راه خلاصی از دست این ملت پر جنب و جوش- آزادی خواه و استقلال جو- ابتدا جدا کردن آنان از یکدیگربا کمک گرفتن از تفاوت های قومی و مذهبی و زبانی، و درروند بعدی، ایجاد تخاصمی دائمی میان آنها می باشد.
برای نیل به این مقصود تا کنون موفق به وارد آوردن این ضربات بر کشور شده اند:
* از لحاظ اقتصادی- اعمال انواع تحریم ها برای جلوگیری از رشد تولیدات داخلی از ابتدای انقلاب، و تبدیل ایران به مصرف کنندۀ فرآوره های خارجی. پائین آوردن قیمت نفت برای جلوگیری از مازاد درآمد.
*از لحاظ اجتماعی- تلاش هایش برای ایجاد اختلافات قومی و مذهبی بی حاصل بوده وقادر به اعمال تغییرات عمده نبوده است.
*از لحاظ فرهنگی- باوجود ادعاهای نظام مبنی بر تهاجم فرهنگی غرب، در این زمینه نتوانسته است تأثیرگذار باشد.
*ازلحاظ سیاسی- همان طور که در بالا گفته شد، دخالت در امر قانون اساسی از سوی عوامل خود، حذف سران جریان استقلال و آزادی از طرق گوناگون، استقرار استبداد از طریق تحمیل جنگ، انزوای ایران در جهان، تقویت جریان وابستگی از طریق ایجاد شبکه های اطلاع رسانی، نفوذ در مراکز تصمیم گیری از طریق جاسوس پروری در سطوح بالا- برای مثال یادآوری می کنم که معاون وزارت دفاع پس از فرار از کشور، اکنون در آمریکا زندگی می کند و همچنین دو تن از اعضای مذاکره کنندۀ برجام اکنون به جرم رساندن اطلاعات محرمانه به طرف خارجی در زندان در ایران به سر می برند- کمک و تقویت افراد و گروه های خودفروش نظیر مجاهدین خلق و دمکرات کردستان و ایجاد خرابکاری و ترور متخصصین و...
اما در راستای سیاست های مثلث شرارت، نظام ولایت فقیه چه خدماتی ارائه کرده است:
*از لحاظ اقتصادی- تقویت رانت خواری و روی آوردن به اقتصاد مصرفی و از بین بردن تولیدات داخلی، بیشتر کردن فاصلۀ طبقاتی و اشاعۀ فقر و به وجود آوردن کودکان کار و طبقات اشرافی و میلیاردرهای نوکیسه. در نتیجه، بیشتر کردن وابستگی کشور به فروش ثروت های ملی و پیش خورکردن آنها و....
*از لحاظ اجتماعی- ازبین بردن همبستگی اجتماعی و ملی با دسته دسته کردن مردم از ابتدای انقلاب و شروع آن با مکتبی و غیر مکتبی بودن. عادت دادن مردم به قبول آمریت و پذیرش سلطه گری. تشویق و اجبار مردم به جاسوسی (فرمان خمینی در مورد ارتش بیست میلیونی). گسترده کردن انوع فحشا و فساد و اختلاس و دزدی وبالا بردن آسیب های اجتماعی و شعله ور کردن اختلافات مذهبی توسط بخشی ار روحانیت، جداکردن بخشی از مردم از جامعه به عنوان بسیج و...
*از لحاظ فرهنگی- اشاعه و عمیق کردن فرهنگ خرافات و دور کردن جامعه از خردورزی و تشخیص درست خوب از بد و عادت دادن مردم به آمریت استبداد و قبولاندن زندگی در مداربد و بدتر. اشاعۀ فرهنگ شکل گرائی وچاپلوسی و شعار به جای محتوا و حقیقت. عادت دادن مردم به سانسور و خودسانسوری برای نگه داشتن شعور اجتماعی درسطح حوزه های علمیه. از بین بردن کاربرد اصلی دین و تبدیل آن به ابزار امرار معاش و قدرت. اشاعۀ فرهنگ سلطه گری و پذیرفتن کدخدائی سلطه گر.
*از لحاظ سیاسی- با واردکردن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، اساس سیاست کشور برمدار سلطه گری استوار گردید. به همین دلیل سانسور جریان استقلال و آزادی از سوی حاکمیت و سلطه گران خارجی در اسرع وقت به اجرا درآمد و تا کنون هم ادامه دارد. پذیرش این سیاست در طول چهل سال از سوی اکثر فعالان سیاسی، یعنی اصلاح طلب ها و اصول گرایان، زمینۀ مناسبی برای ابرقدرت وکدخدای سلطه گر درجهت تسلط بر کشور فراهم می آورد تا بتواند با هزینۀ کم تری اهداف شوم مثلث شرارت را به اجراگذارد. به این ترتیب، تنها سیاست بارز نظام طی چهل سال، خارج از رقابت های درونی، دور نگاه داشتن جریان ملی استقلال و آزادی از حاکمیت بوده است. جریانی که هدف تمامی کودتاهای انجام گرفته توسط سلطه گران بوده است.
حال با نظری گذرا به عملکردهای سلطه گران خارجی و داخلی، متوجه می شویم که این عملکردها حتا بدون رابطه و هماهنگی، مکمل یکدیگر می باشند. در آن چه سلطه گر خارجی عملکرد ضعیفی دارد، حاکمیت قوی عمل کرده است. بی دلیل نیست که هدف از تحریم ها نه حاکمیت ولایت فقیه، که مردم و اقتصاد ملی می باشند. تحریم های هوشمندی که بقای حاکمیت را به خطر نمی اندازند و فقط فشار را بر مردم می افزایند تا زمینۀ تلاشی جامعه را فراهم آورند. مثلث شرارت برای رسیدن به هدف خود، بدون عملکرد نظام حاکم موفق نخواهد شد. متأسفانه با وجود خواست واقعی مردم، زمینۀ اجتماعی تلاشی کشور به سرعت در حال به ثمر رسیدن است. جریانات مختلف استقلال و آزادی باید بدون فوت وقت نیروهای خودشان را درجهت تقویت همبستگی ملی به کاراندازند. با تفکیک سیاست های داخلی و خارجی حاکمیت، تمرکز خود را بر سیاست داخلی تا تغییر قانون اساسی به کار گیرند.
و اما یک یاد آوری به حاکمیت نظام ولایت فقیه: همان طور که دربالا تصویری کلی از عملکرد شما داده شد، خود را دراجرای طرح مثلث شرارت سهیم نمی دانید؟ فکرنمی کنید که مثلث شرارت برای اجرای اهداف خود روی عملکرد شما حساب باز کرده باشد؟ وفکر می کنید که شما را نادیده گرفته ورها کرده است؟ فکر می کنید که تاریخ در مورد شما چگونه قضاوت خواهد کرد؟ آیا شما را رأس دیگر مربع شرارت نخواهد خواند؟




۱۳۹۶ دی ۲, شنبه

انقلاب نمرده است، گزینه ای بر میز خامنه ای

در آخرین تابستان نظام گذشته، در محله ای نسبتا فقیر نشین، مردم به شعبۀ یک بانک حمله کردند و موجودی صندوق آن را که پول زیادی بود از بانک خارج کردند. یکی از کارمندان به مردم التماس می کرد که این پول ها مال مردم است و بردن آن ها از نظر شرعی حرام می باشد. من که نظاره گر این ماجرا بودم، تآسف فراوانی می خوردم که چگونه مردم باحرص و ولع پول هائی را که به آنان تعلق نداشت غارت می کنند. اما پس از لختی هاج وواج شاهد حادثۀ غریبی شدم و همان جا پیروزی مردم برایم مسجل گشت. مردم پول ها را وسط خیابان ریختند و آن ها را به آتش کشیدند. باد مقداری ازاین پول ها را پراکنده کرد، مردمی که نظاره گر بودند به دنبال پول ها رفتند، باز با دلی چرکین با خود گفتم چرا عده ای سود جو همواره به دنبال منافع شخصی اند که متوجه شدم آنان هم پول های جمع کرده را برای سوزاندن به سوی آتش می آوردند. گذشته از این که سوزاندن پول ها در اصل کرداری عاقلانه نبود، اما در آن وضعیت انقلابی، به یقین مردم پول را نه، که مظهر بی عدالتی و سلطه و فساد را به آتش می کشیدند. خود را از قید بندگی مادیات رها، دست در دست هم به دزدی و چپاول و اختلاس وتجاوز نه می گفتند.
پس از چهل سال، ایران امروز تفاوتی فاحش با آن زمان پیدا کرده است. و این وضعیت موجود، نماد پیروزی بزرگ سلطه گران بر آن انقلاب می باشد. با تئوری های بی پایه و اساسی نظیر "دائی جان ناپلئون"، "تئوری توطئه" و... توانائی ژرف بینی فعالان ما را کم کردند تا با ادامۀ تلاش هائی نظیر"طرح ماهان" (اشاعۀ خرافات درمیان مردم ) سازمان اطلاعات اسرائیل و... و پیشنهاد اضافه کردن اصل ولایت فقیه توسط کارگزاران شناخته شدۀ انگلیس (حسن آیت) به پیش نویس قانون اساسی، سنگ بنای این دگرگونی اجتماعی را کار گذاشتند. شاید لازم به توضیح باشد که در تمامی جوامع بشر، افراد سود جو ونالایق و متجاوز همواره وجود داشته و خواهند داشت، کافی است با برنامه ریزی منظم و حساب شده، زمینۀ اجتماعی به قدرت رسیدن آنان را فراهم آورد و جامعه را به سقوط کشاند. می توان با انواع طرح هائی که بخشی از آن ها در بالا آمد، و ایجاد جنگ و وضعیت غیر عادی آن ها را به اجرا گذاشت و وضعیت اجتماعی ایران امروز را از آن انقلاب به وجود آورد. بدون اجرای این روند، محال است ابرقدرت سلطه گر بتواند سلطۀ خود را به دست سلطه گر وطنی اعمال نماید.
امروز ایران در وضعیت بغرنجی قرار گرفته است. از کارتن خواب یا قبر خواب گرفته تا «رهبر» کشور، ازبدی اوضاع می نالند و در این میان، احدی یارای انجام کم ترین تغییر و تحول وتحرک به سوی بهبودی و رشد را ندارد. تنها فعالان جدی در کشور، چپاولگران اموال عمومی و قاچاقچیان و اختلاس گران و قاضی های رشوه ستان و روحانیان خرافات پروراند. و همین ها، روشنگران و انسانیت دوستان مستقل و آزاد را سلاخی، و اگر نتوانستند، سانسور می کنند تا راه را بر کم ترین تحول ببندند. رانت خواری و فساد وبی لیاقتی آنان  چنان اثر مخربی بر اقتصاد کشوروارد آورده که نه تنها امیدی به بهبود آن وجود ندارد، بلکه کشور را در آستانۀ انفجارهای اجتماعی قرار داده است. اما نقش مردم هم در بوجود آمدن این وضع، وهمچنین در تغییر و تحول دادن آن غیر قابل انکار می باشد. مردم می توانند با تغییر دادن در روابط اجتماعی خود، جامعه را متحول کرده تا در پی آن مسائل و مصائب موجود، حل شدنی و چاره جوئی شوند. در صورتی که مردم همچنان در روابط قوا زندگی را ادامه دهند، اوضاع به خودی خود، تغییر نخواهند کرد و مسائلی جدید روز به روز بر مسائل موجود افزوده می گردند. در کم توجهی مردم و روی آوردن به شورش بی هدف، حاکمان را بر سر دوراهی قرار داده یا به زودی قرار خواهد داد: یک راه انتخاب خودکشی با ادامۀ این وضعیت است، و راه دیگر، دست زدن به راه و چاره ای برای خروج از بحران موجود می باشد.
انتخاب خودکشی زمانی می تواند صورت گیرد که انتخاب کننده یک فرد باشد.  درچنین موقعیتی، بنابر تجربۀ تاریخی، مستبد براثر افسردگی به پیشواز مرگ می رود و کشور را با نابودی خود به ویرانه می کشاند. چنانچه برطبق قانون اساسی، «رهبر» کنونی ایران تنها تصمیم گیرنده باشد، باید به انتظار فاجعه ای بزرگ نشست. اما شواهد گزارش می دهند که «رهبر» کنونی همچون «رهبر» قبلی از چنین موقعیتی برخوردارنیست و به نوبۀ خود تحت فشار افراطیون و حوزۀ علمیه قرار دارد. بنابراین، نظام باید برای خروج از بحران موجود، به دنبال راه و چاره ای برود.  با قبول این فرضیه، دو راه پیش پای نظام وجود دارند. یکی دست زدن به اصلاحات و دیگری آماده کردن نظام برای ایجاد تحولی اساسی.
در مورد گزینۀ اول می توان ادعا کرد که وضعیت موجود، خود مولود بیش از سی سال به اصطلاح "اصلاحات" می باشد و رئیس حکومت فعلی برای همین هدف منتصب شده است و رأی دهندگان هم با همین امید به او رأی داده اند. این راهم باید یادآوری کردکه خواست های مردم در این مدت در سطحی پائین وبی ارزش، نظیر شل کردن حجاب و تقلب نکردن در انتخاباتی که با وجود نظارت استصوابی اساسش بر تقلب استوار می باشد، و از این قبیل بوده است. اکنون که فساد حاکمیت وضعیت اقتصادی را به بحران کشانده و نا رضایتی عمومی سربیرون آورده است لزوم اصلاحات اساسی را ایجاب می کند. اما فساد و نارسائی ها به حکومت ختم نمی شوند و کل نظام، قوۀ قضائیۀ تحت سیطرۀ حوزه و مجلس را هم در بر می گیرد. به این ترتیب اولین قدم اصلاحات باید فساد زدائی باشد. اما فساد زدائی نیازمند تغییر ساختار نظام است. چرا که باید محورآن که قدرت متمرکز فسادگستر است، جای خود را به حقوق بسپارد. وگرنه، در این نظام، ولو افراد سالم و فسادستیزی هم باشند – که بسیار نادر هستند - ، حتی توانا به محدود کردن فساد نیز نمی‌شوند. به این دلیل و دلایلی دیگر که برای کوتاه کردن مطلب از آن ها می گذریم، اصلاحات در یک چنین وضعیتی غیر ممکن به نظر می رسد. شاید به همین دلیل باشد که چندین سال پیش، خامنه ای در سفری به یکی از شهرستان ها، در گفتگو با دانشگاهیان گفت: ایران احتیاج به یک انقلاب دارد و آن باید از دانشگاه شروع شود.
درصورتی که اعتراضات مردم وسعت گیرند، فرصتی می شود برای خامنه ای تا با وارد کردن نیروهای نظامی به صحنه، با حوزه و اصلاح طلبان تصفیه حساب کند. اما به دست گرفتن قدرت توسط نیروهای نظامی، حتا اگر تلفیقی باشند از ارتش و سپاه، خطر یک کودتای نظامی را ازمیان نمی برد. به علاوه با وارد آوردن نظامیان به صحنه، نه تنها مسائل عدیدۀ موجود حل نشده باقی می مانند، بلکه کشور را با مسائل جدیدی، به خصوص از سوی سلطه گران، نظیر تحریم های جدید روبرو خواهد کرد. با این اوصاف آیا بن بست کامل است؟ وباید به انتظار سقوط کشور نشست؟
در این مقطع، بایک حرکت می توان به پیروزی های بزرگی دست یافت. چه در میدان داخلی و چه در صحنۀ خارجی تحولات بزرگی را درپی خواهد داشت و تاریخ جهان از آن یاد خواهد کرد. در کوتاه ترین مدت همبستگی ملی را به کشور باز خواهد آورد ونیروهای خفتۀ جوانان را بیدار خواهد کرد و تلاش را در کشور، برای سازندگی به کار خواهد انداخت. با درس گرفتن از تجربۀ چهل سال گذشته، مردم میدان خالی در اختیار فاسدان و مستبدان و شیادان و چابلوسان نخواهند گذاشت. آرزوی دیرینۀ ملت، یعنی استقلال و آزادی دست یافتنی می شود و باتلاش مردم، زندگی در آسایش و آرامش معنی پیدا خواهد کرد. احترام ملت نزد جهانیان بالا خواهد رفت و ایران به مثابه یک الگو، منطقه و بلکه جهان را دگرگون خواهد کرد. اما این حرکت چیست؟
بازگشت به ابتدای انقلاب، قبل از تشکیل مجلس خبرگان. اعلام این حادثۀ بزرگ از سوی خامنه‌ای تمامی جناح های نظام را در برابر عمل انجام شده و در برابر مردم قرار خواهد داد. این عمل مسلما در تاریخ ماندگار خواهد شد. شور و هیجان و مسئولیت پذیری مردم باز خواهند گشت و بار دیگر مردم خود را صاحب کشور حس خواهند کرد. آن چه مسلم می باشد، اعلام این حادثه سلطه گران که به انتظار ازهم گسستن کامل ملت نشسته اند را خوش نخواهد آمد و بیکار نخواهند نشست. اما نیروهای نظامی و امنیتی همانند ابتدای انقلاب شانه به شانۀ مردم با توطئه ها مقابله خواهند کرد. این بار انقلاب با تجربه ای چهل ساله با متانت و به دور از هیجانات خام به پیش خواهد رفت و زندگی نوی را برای مردم تدارک خواهد دید. اما درواقع بینی، نمی‌توان به انتظار به خود آمدن خامنه‌ای نشست. نه می‌توانیم به انتظار بنشینیم که او وضعیت را درک کند و به این رهنمود عمل کند و نه می‌توانیم کشور را به حال خود رها کنیم تا سقوط کند. اما مردم خودشان می‌توانند دست بکار تغییر دادن خود بشوند تا در جامعه تغییر ایجاد شود. مردم خود را شهروندان صاحب حقوق و خشونت زدا کنند تا که استبداد از عمل باز ماند. پیش از انقلاب و در دوران انقلاب، همه، از مراجع گرفته تا شخصیت‌های سیاسی، در رابطه با موقعیتی که نزد مردم داشتند تعریف می‌شدند. تنها شاه و دستیاران او بودند که به داشتن منزلت نزد مردم بی‌اعتناء بودند. آنان وقتی صدای انقلاب را شنیدند که دیر شده بود. یکبار دیگر مردم باید رویه‌ای را در پیش بگیرند که همگان در پی آن شوند تا که منزلتی نزد آنها بدست بیاورند. اگر مردم موفق شوند خشونت را بی‌نقش کنند، مستبدان را از کرده پشیمان می‌کنند و اطمینان از تحول مطلوب، قطعی می‌شود. اطمینان از این که استبداد دیگر قابل تجدید نگردد هم قطعی می‌شود.   
آن چه در این میان از اهمیتی زیاد و سرنوشت ساز برخوردار می باشد، زمان است. هنوز برای انجام این حرکت دیر نشده و مردم هنوز در مرحلۀ خشونت و انتقام جوئی قرار ندارند. ورود جامعه به این مرحله، امید برای نجات کشوررا بسیار ضعیف می گرداند. 


۱۳۹۶ آذر ۱۲, یکشنبه

زلزله و خودنمائی جامعۀ فاسد


حوادث پس از زلزله اخیر در غرب ایران به دلیل تحول در ابزارخبررسانی، زیر و بم خود را آشکار و روشن درمعرض دیدها قرار داد. از جمله تضادی را میان مردم که آحاد تشکیل دهندۀ جامعه هستند، با همان جامعه را به معرض نمایش گذارد. مردمی که در اکثریت آن، با هم دردی و هم دلی به کمک آسیب دیده‌ها شتافتند و از این حادثه که برای "دیگری" اتفاق افتاده بود، غمگین و محزون شدند. دربرابر آن، اما جامعهِ در قید روابط قوا، روی ترش وخشن و بی‌تفاوتی خود را به این حادثه آشکار ساخت. این امر نشان داد که مردم، وقتی در روابط قوا نیستند و در روابط همدردی و بجا آوردن حق هستند، مصمم، به مقابله با هرنوع تجاوز طبیعی و غیر طبیعی از سوی غیر، برمی‌خیزند. در برابر، جامعه گرفتار روابط قوا اما کار پذیر، خودخواه، فاسد وابلهانه عمل می‌کند. برای مثال، جامعه سراسیمه در انتخابات قلابی شرکت می‌جوید. اما از تک تک مردم که بپرسی چرا رأی می‌دهی،دلایل واهی می‌آورند و خود نیز می‌دانند که دارند توجیه می‌کنند. زیرا، درجا، هرکسی نارضایتی قلبی خودش را ابراز می کند. در حقیقت، به این دلیل عمل می‌کند که عضو آن بخش از جامعه است که در بند روابط قوا و ترس‌ها است. این‌است که  با آن بخش از جامعه عمل می کند و خود نمی داند چرا؟ و چگونه جامعۀ فاسد او را در بر می گیرد و مجبورش می کند فساد را مورد تأ یید قرار دهد و در آن شرکت جوید. به این ترتیب انسان آزادی و استقلال خود را به دست خویش نادیده گرفته ومهار جامعۀ فاسد را در دست حاکمیت فاسد و بخش قدرت محورحوزه‌های علمیۀ فاسد و خرافات پرورقرار می‌دهد تا از فساد پاسداری نمایند.
اما این تفاوت رفتار از کجا سرچشمه می گیرد؟ انسان وجودی حقیقی دارد، وجودش مستقل است ومخلوقی است که خود، خالق جامعه می‌باشد. بنابراین، وجود جامعه از روابط پایداری است که مردم بایکدیگر برقرار می‌کنند. به قول جامعه شناسان، این روابط دو دسته‌اند. یکی آنها که عامل همبستگی و ادامه حیات جامعه هستند و دیگری آنها که ضد همبستگی و کوتاه کننده عمر جامعه‌ هستند. جامعه به نوبۀ خود، گذشته از تجمع انسان‌ها، طبیعت و اخلاق و شخصیت و روش و منش و خصوصیاتی دارد که انسان‌ها می سازند. وقتی این ساخته‌ها عامل همبستگی و ادامه حیات می‌شوند که میان افراد و گروه‌ها روابط قوا پدید نیاورند. بنابراین، جامعه وقتی در بند روابط قوا نیست همانطور عمل نمی‌کند که وقتی در بند این روابط است. بدین لحاظ است که جامعه‌شناسان و معلمان اخلاق و دین و اقتصاددانان و سیاستمداران، پزشکان جامعه هستند در شناسائی روابط مزاحم حیات جامعه و رشد آن. اگر اینها فاسد باشند، نقش ساحران را پیدا می‌کنند و با سحر و افسون، جامعه را از روابط قوای کاهندۀ توان زندگی آگاه نمی‌کنند و بلکه این روابط را در نظر آن عادی جلوه می‌دهند. بنابراین، نوع عمل جامعه نتیجۀ نوع روابطی می‌باشد که اعضای آن با یکدیگر برقرارمی‌کنند. به زبان دیگر، چگونگی روابط افراد یک جامعه با یکدیگر، چگونگی جامعه را می‌سازد. می توان گفت، طبیعت جامعه حاصل روابط میان افراد آن جامعه است. بنابراین، در جامعه‌ای که مثلا روابط قوا بین آحاد آن جامعه رواج داشته باشد، دمکراسی نمی‌تواند برقرار باشد اگر هم فرد فرد آن جامعه طرفدار دمکراسی باشند. بدین‌ترتیب، تعیین کنندۀ نوع جامعه و در نتیجه، نوع نظام حاکم برآن جامعه را روابط اعضای آن جامعه بایکدیگر مشخص می‌کنند. همین روابط میان انسان‌ها است که بر زندگی همان انسان ها تسلط می یابد و خوب و بد و زشتی و زیبائی و خوشبختی و بدبختی زندگی آنان را رقم می‌زند. بنابراین، سرنوشت انسان‌ها را کسانی جز خودشان معین نمی‌کنند. در واقع، نقش حاکمان یک جامعه، مدیریت جامعه درنظمی است که روابط افراد آن جامعه دراختیار آنان قرار می‌دهند. در این صورت طبیعی به نظر می‌رسد که برای تغییر دادن نظام حاکم بر یک جامعه، باید آحاد آن جامعه روابط میان خود را تغییر دهند.
معضلات اجتماعی موجود درکشور حکایت از روابط قوا - که کاهنده حیات است - میان مردم می‌کنند: در محیط خانواده، خشونت های گسترده، بالارفتن روزمرۀ طلاق، خیانت، و... در محیط اجتماعی: انواع خشونت و برخوردهای فیزیکی، بالارفتن آمار قتل، تجاوز، دزدی، چشم و هم چشمی، خودنمائی، رواج دروغ و اختلاس و.... که همه و همه انواع روابط قوا میان مردم می‌باشند. روابط قوا به سلطه گری و سلطه‌پذیری منجر می‌شود. به این معنا که در روابط قوا، یک طرف که دست بالا را پیدا می‌کند بر طرف دیگر مسلط می‌شود ونزاع دائمی برقرار می‌گردد.
تأکید باید کرد که روابط بین انسان‌ها را تقدیر معین نمی‌کند. انواع رابطه‌ها را آموزش و تمرین و آموختن می‌سازند. به همین دلیل، سلطه گران سیاسی و مذهبی و اقتصادی با برنامه ریزی و دسیسه، روابط قوادر جامعه را امری روزمره و طبیعی می‌گردانند تابراساس آن، دوام سلطۀ خویش را تضمین نمایند. برای تحقق این امر، ساده‌ترین و کارسازترین عامل، اشاعۀخرافات و عادت دادن و معتقد کردن مردم به خرافات می‌باشد. که نتیجۀ آن باورآوردن به قدرتی است که زمینه سازهمان روابط قوائی است که میان خود برقرار می‌کنند. وبه اطاعت از قدرت معتاد می‌شوند. خرافه‌های دیگر زائده این خرافه هستند. به این دلیل است که یکی از عوامل مؤثر در قرار دادن انسان در مدارروابط قوا، دورشدن ویا دور کردن مردم از خردورزی و تعقل مستقل و آزاد می‌باشد. در واقع،پذیرفتن امری خارق‌العاده درجهان مادی بدون استدلال ودلیل عقلی انسان را به ساده اندیشی وکهولت عقل دچار می‌کند وسبب می‌شود که او آزادی و استقلال خود را از دست بدهد. زمینۀ پذیرش مدار سلطه بدین ترتیب فراهم می‌شود. در ابتدای انقلاب، جمعی از مدرسین حوزۀ علمیۀ قم از جمله مشکینی و یزدی نزد خمینی که قدرت سیاسی را در دست داشت رفتند و از او اجازه گرفتند تا مسجدجمکران که سمبل بارز خرافات است را گسترش دهند. او اجازه داد و هم اکنون می‌گویند سالی بیست میلیون زائر برای حل مشکلات و زیارت به آنجا می‌روند و نامۀ درخواستشان را به دلیل این که "آقا" فارسی نمی‌داند، به زبان عربی ترجمه کرده و در چاه می‌اندازند. ومی‌گویند درمیان آنان افراد دانشگاهی با مدارک بالا– عقل‌های غافل از آزادی و استقلال خود -  به وفور دیده می‌شوند. دلیل آن هم این است که خرافات تنها انگ مذهبی ندارند و به خرافات مذهبی هم محدود نمی‌شوند. سلطه گران حتا به نام علم هم خرافه سازی می‌کنند. از این‌گونه خرافه‌ها، دربعضی کشورهای اروپائی و آمریکا بیشتررایج می باشند. اصولا خرافی بودن ربطی به درجۀ تحصیلات یا بی‌سوادی ندارد و انسان با تکیه بر مدرکی که در دست دارد، نمی‌تواند ادعا کند که خردورزمستقل و آزاد می‌باشد. اما شرکت در روابط قوا، بطور قطع دلیل بر دوری جستن از تعقل و خردورزی مستقل و آزاد است.
اکثر تحولات صورت گرفته در جهان، نظیر انقلاب‌ها، با خرافه زدائی از جامعه شروع شده اند. به دلیل این که خرافات عمدتا توسط بنیادهای مذهبی ساخته وبه مردم انتقال داده شده‌اند، اغلب به اشتباه خرافات زدائی را با دین‌زدائی یکی دانسته‌اند. درهرجامعه ای که استبداد از میان برخاسته و از شدت خرافات کاسته شده‌است، دین‌ها از خرافه‌ها رهاتر و پایدار مانده‌اند. در آن جوامع، رشد علمی و فنی نسبت مستقیم پیداکرده‌است با افزایش میزان خرد ورزی مستقل و آزاد. به دلیل این مکانیزم است که در کشور ما با یکی شدن بنیاد سیاسی و بنیاد دینی یعنی بخش قدرت مدار حوزه‌های علمیه- یا به قول هاشمی رفسنجانی اسلام فقاهتی- یکی شده‌اند، اشاعۀ خرافات جهشی صعودی به خود گرفت و مراکز علمی و دانشگاه‌ها گرفتار افت علمی شدند. این‌شد که فساد و جنایت و ظلم و تباهی در جامعه گسترش یافت و زندگی مردم را تباه کرد.

شاید وقت آن رسیده باشد که مردم با دوری جستن از روابط قوا و قدرت باوری و خرافات دیگر و باز یافتن استقلال و آزادی خود، جامعه شان را متحول کنند و باهم زیستی مسالمت آمیز از خانواده تا جامعه، حاکمانی در خور یک جامعۀ مردمسالار بیابند.