این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۳۹۸ شهریور ۲۰, چهارشنبه

چرا فساد در نظام حاکم ساختاری است و قابل علاج نیست


و راه برون رفت ازآن
باوجود ظاهر آن واز جهت نظری که قانون اساسی تمامی قدرت را به ولی فقیه اختصاص داده است، از ابتدای انقلاب، حاکمیت جدید به صورت نوعی ملوک الطوایفی شکل گرفت. ازهمان ابتدا، ثروت های واقعی و موجود درکشورو داشته های عوامل رژیم سابق توسط فتاوی خمینی تحت نظر و مدیریت روحانیان درآمد. خمینی پول و ثروت ایران را یکجا در اختیار گرفت  اما مدیریت بانک ها و دیگرمراکز ورشکسته و مسئله دار را به دیگران سپرد. برای تأکید براینکه این عمل خمینی از روی تصادف و یا اتفاق نبود، داستانی را نقل میکنم تا روش و بینش او را در رابطه با ثروت(قدرت) روشن تر دراختیار داشته باشیم. روزی در نوفل لوشاتو با حبیب الله عسگراولادی مشغول صحبت کردن بودیم، خمینی هم در نزدیکی مابود و صحبت های ما را می شنید. او از موفقیت های تجاری اش صحبت میکرد که چکونه ده هزارتومان را یک شبه به صدهزارتومان می رساند. از او سئوال کردم اسلام در مورد این نوع ثروت اندوزی چه نظری دارد؟ صورتش برافروخته شد ونگاهش را به طرف خمینی کرد و صدایش را هم کمی بالابرد وگفت وقتی اززندان بیرون آمدیم، خدمت آقا رسیدیم و گفتیم تکلیف ما چیست؟ آقا فرمودند بروید دنبال پول درآوردن. این خاطره، نگاه رهبر انقلاب به "پول" را به خوبی نشان میدهد. یادآوری می کنم که دراینجا هدف، تلاش برای امرار معاش نیست، بلکه سخن از تکاثر ثروت بی قاعده می باشد. او میتوانست درمقام یک مرجع دینی قید "درحدودشرع" را همان طور که در مورد محدود کردن آزادی و دیکر حقوق عمل می کرد را متذکر می شد. که البته درعمل هم دیدیم همان قول عسگراولادی مد نظر ایشان بوده است. خمینی به عنوان مرجع، نقش پول را در وابستگی می شناخت. عمری را در وابستگی به بازار جهت وجوه شرعیه گذرانده بود و نقش نرم پول را در وابستگی، با پوست و استخوان خود لمس کرده بود. نزدیکی بابازار و مصادره اموال کسانی که ظن مخالفتشان می رفت توسط روحانیان قاضی، قطب قدرت را برای عملگان استبداد و تشنگان ثروت مشخص کرد. داستانی (احتمالا از کلیله و دمنه) دراین مورد به روشن تر کردن قضیه کمک میکند: در قدیم الایام شخصی دگرباش را به دستور حاکم شرع از شهر بیرون کردند. وارد شهری جدید شد که نه کسی را می شناخت و نه کسی اورا. چندصباحی سر کرد، اما طاقتش سرآمد. فکری کرد ونزد حاکم شرع در مسجدرفت و راز خودش را بگفت. حاکم که یک روحانی آزاداندیش بود اورا نصیحت کرد وروانه ساخت. فردایش دوباره نزد حاکم رفت و قضیه را تکرارکرد، او دوباره بعد از اندرز روانه اش کرد. چندین روز همین کاررا تکرارکرد. حاکم به او گفت طبق شرع این اعتراف تو حد دارد و اگر یک بار دیگر اعتراف کنی حدرا جاری خواهم کرد. فردایش دوباره همان اعتراف را نزدحاکم کرد. او دستور داد تا در میدان شهر حدرا جاری کنند و اورا تازیانه بزنند و به میرغضب سفارش کرد که دقیق عکس العمل اورا بعداز اجرای حد به حاکم گزارش کند. میرغضب در گزارشش به حاکم گفت که بعداز اجرای حکم از من بابت تازیانه خوردن تشکر فراوان کرد. حاکم دستور داد اورا نزدش ببرند. از او علت را پرسید اما او پاسخ نداد، حاکم اصرار کرد. او گفت اگر امان بدهی می گویم. حاکم امان داد. او گفت چندصباحی دراین دیار تنها بودم. بااجرای این حد، آنها که باید بدانند، من را شناختند و از این پس از تنهائی درخواهم آمد. به این ترتیب، آنانی که باید خمینی را می شناختند، شناختند و گرد او جمع شدند. وکسانی هم که خمینی را باز شناختند، اما آن کاره نبودند، مجبور به ترک او شدند. به این ترتیب، پول ملات همبستگی در این نظام شد. حجت الاسلام پناهیان که به عنوان معلم اخلاق شهرت دارد و ازشاگردان رهبر است اخیرا در سخنانی میگوید (به نقل از فارس): "استاد اخلاق با بیان اینکه تنها انجام کار فرهنگی برای امام زمان کافی نیست، گفت: اینکه ما فقط کار فرهنگی انجام دهیم و در انجام امور مالی، اقتصادی و سیاسی با هم اتحاد نداشته باشیم در زمان ظهور حضرت مهدی(عج) دچار مشکل می‌شویم. وی اظهار کرد: ما باید نیروها را برای پول‌دار شدن و رئیس شدن تربیت کنیم....، پس قدرت و پول زمان امام زمان(عج) روی زمین بماند؟". خوب به هشدار ایشان دقت کنید "تشویق جوانان به پولدارشدن واتحاد در امور مالی و اقتصادی"، همان توصیه خمینی به عسگراولادی و هم بندانش. به این ترتیب این معلم اخلاق، استمرار چپاولگری را برای نسل بعدی در اتحاد ضمانت میکند و به جوانان بشارت ووعده میدهد که زمان چپاول و اختلاس تمام نشده و اکنون نوبت نسل جدید فرارسیده است. نکته بسیار با اهمیتی که باید به آن توجه شود این است که به این ترتیب، ثروت اندوزی برای امام زمان یک ثروت اندوزی "مقدس" می شود که شخص چپاولگر از لحاظ روانی نه تنها خود را مجرم تلقی نمیکند، بلکه بستانکار نظام مقدس هم هست. در محاکمات بعضی از این افراد به روشنی میتوان به این امر پی برد. با پرروئی تمام و ظاهری آسوده وخندان در دادگاه ویاجلوی دوربین تلویزیون ظاهر می شوند.
دلیل قادر نبودن نظام به حل مسئله اختلاس و دزدی و رشوه و فسادهای جانبی همین است. از لحاظ عملی و قوام این ملات وبرای رفع تفاوت سلیقه در درون نظام(همان اتحاد حجت الاسلام پناهیان) ، با یک نوع دمکراسی درونی از راه مراجعه به آراء مردم با هم کنار آمده اند. نظامی ملوک الطوایفی دمکراتیک به نام جمهوری اسلامی به وجود آورده اند که درآن نه استقلال و نه آزادی و نه عدالت اجتماعی ونه اسلامی ونه دمکراسی و نه اخلاق معنائی ندارند و فقط چپاولگری به هرطریقی، و مراجعه به آراء عمومی معنا میدهد. به بیان دیگر، چپاولگری و مراجعه به مردم دوخمیرمایه این نظام را تشکیل میدهند که هرکدام حذف شوند، نظام فرو میریزد.
بااین وجود نمیتوان کل دستگاه دولتی را که باخانواده هایشان شاید بیش از بیست میلیون از جمعیت کشوررا درمیان میگیرند، همه را به یک رنگ دانست و دید. بسیاری ازاین کارگزاران بااستبداد مسئله چندانی ندارند، اما با دزدی و رشوه و اختلاس و فسادهای دیگر موافق نیستند و ازاین رو انتقادهای جدی به حاکمیت وارد می کنند. بااین وجود، تضادی بین دوجریان عمده در درون نظام، در مورد رابطه با سلطه گران خارجی وجوددارد و جدی است. دسته ای موافق ادغام ایران در بازار جهانی است و جریانی دیگر مخالف آن است. دعوای واقعی در این امر می باشد. درنتیجه نمیتوان اتحادی یک پارچه را دردرون نظام فرض کرد.
هرچند جامعه از نظر اقتصادی فاصله زیادی با قشرحاکم دارد و به زحمت زندگی میکند، اما از لحاظ فرهنگی این پدیده زشت عدم رعایت حقوق، کلاهبرداری و رشوه و اختلاس و تجاوز، و... مردم عادی را هم به خود آلوده ساخته است. نمونه آن که در فضای مجازی قابل مشاهده است، غارت کامیون های واژگون شده و یا تصادفی در جاده ها توسط مردم می باشد. این پدیده خود، یکی از زیر مجموعه های خشونتی می باشد که جامعه درآن گرفتار گشته است. دروغ، تقلب، کلاه برداری وانواع و اقسام اعتیاد و... عوارض روزمزه زندگی مردم را تشکیل میدهند. عدم امنیت دسترسی به مایحتاج اولیه و گرانی فزاینده، مردم را از فردای خود نامطمئن کرده وبه زندگی روزمره عادت داده است. عدم امنیت قضائی مردم را به فردگرائی کشانیده وبرخشونت موجود افزوده است. بااین حال اکثریت خاموش جامعه هرچند از گزند این عوارض نمیتوانسته است مصون بماند، اما تا اندازه ای توانسته است خود را درحوالی همان شعار انقلاب درحالت راکت وساکت نگه دارد. وجود ده هاهزار هیئت های مذهبی که توسط مداحان هدایت می شوند، مساجد و تکیه ها که ده ها میلیون عضو را درخود دارند به پیچیدگی فضای سیاسی کشور افزوده اند. به ترتیبی که فضای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ایران را با فضای حاکم در زمان انقلاب بکلی دگرگون کرده است واکثر مردم فعال (که در فعالیت های اجتماعی شرکت میکنند) دست خودرا در امور می بینند و حس میکنند. دین یکی ازاین عوامل قرابت به شمار می رود. مهم ترین عامل اما احساس استقلال سیاسی در وجدان عمومی می باشد که از انقلاب به این سو، رژیم کمال استفاده را ازآن کرده و می کند. تحمل این همه فساد و دروغ و دزدی ازسوی بخش بزرگی ازاین جماعت، و پذیرفتن سلطه داخلی، خطر سلطه خارجی می باشد که برنامه اصلی نظام ایجاد همین موقعیت وجود خطر خارجی و بحران های ناشی ازآن می باشد.
مسلما رابطه قدرت های بیگانه با کشورمان، براساس منافع خودشان می باشد. اگر در برهه ای اززمان منافعشان ایجاب کند، به یاری همین نظام موجود هم می آیند. در طول تاریخ و به استمرار نشان داده اند که خط قرمز آنان برای ایران، استقرارحاکمیت مردم میباشد. بنابراین سیاست، شاهدیم که آنها هرگز نظر خوبی نسبت به نمایندگان واقعی مردم و افکار دمکراسی خواهی نداشته وندارند. به بیان روشن تر، هرنوع حاکمیت استبدادی را به حاکمیت مردم ترجیح میدهند. زیرا همانطور که دربالا آمد، استبداد برای قوام و دوام خود، راهی جز جذب چابلوسان و اختلاس گران و دفع مدیران لایق و وطن دوست و درستکار را ندارد. و درست از این طریق است که میتوانند باخریدن این افراد بی هویت، حاکمیت استبدادی را تحت نظر و کنترل خود درآورد. تعداد زیاد جاسوسان در بین مقامات جمهوری اسلامی مؤید همین عملکرد می باشد. به این ترتیب آنها میتوانند تا اندازه ای به صورت نیابتی در حاکمیت استبدادی بر اداره امور کشور مؤثر باشند. به موجب این دخالت های پنهان و آشکار در تاریخ معاصر کشورمان از سوی سلطه گران خارجی، استقلال به صورتی تاریخی در وجدان عمومی مردم نهفته است واین درحالی است که در ظاهر امر(به دور از بحث های فلسفی یا سیاسی نخبه گرایانه) نظام در برابر فشارهای سلطه گران استقامت میکند. به نظر میرسد از دید قشر مؤثر جامعه، تنها برگ برنده جریان خامنه ای همین نمایش استقامت و ایستادگی در برابر دخالت ها وزیاده خواهی های سلطه گران خارجی میباشد.
بااین اوضاع، به هیچ رو نمیتوان شرائط اجتماعی ایران را با زمان انقلاب مقایسه نمود. نیروهای متنوع درون نظام وتضاد برخی از آنها با خامنه ای فضای یک دست تضاد مردم و رژیم شاهنشاهی را مخدوش گردانده و به نوعی روابطی را میان نظام و مردم بوجود آورده که نماد آن را در زمان انتخابات شاهدیم. البته اپوزیسیون بانادیده گرفتن این روابط، آن را فریب خوردن مردم تلقی میکند. اما آیا میتوان طی چهل سال با این رسانه های جمعی متنوع و اطلاع رسانی، واز آنها مهم تر، تجربه خود جامعه، انگاشت که میلیونها انسان اغلب باسواد باتحصیلات دانشگاهی فریب میخورند؟ باید پرسید دراین صورت چرا یک بارهم فریب اپوزیسیون را نمیخورند؟ البته باید توجه داشت که بخش بزرگی از اپوزیسیون که شب وروز در رسانه های بیرون و درون کشور تبلیغ میشوند، ازجنس همین حاکمیت می باشد، بنابراین و ازاین جهت موضع گیری مردم را باید طبیعی تلقی نمود زیرا انتخاب دیگری را برای مردم باقی نگذاشته اند.
درحالی که گسترش فساد در زاویه های مختلف حیات روزمره کشور، تقویت ضدانقلاب در درون نظام به کمک تحریم ودیگر دخالت های سلطه گران خارجی درداخل مانند نفوذدادن جاسوس دردستگاه های دولتی و نظامی، مدیریت نه تنها ضعیف بلکه مخرب در تمامی زمینه ها، که همگی نتیجه مستقیم استبداد هستند، حاکمیت نمیتواند این روند را ادامه دهد. بنابراین، باید درانتظار تغییر و تحولاتی در درون نظام بود. به دلیل ساختار فاسدش، نظام قادر به ایجاد تحولات رشد یابنده دردرون خود نخواهد بود. از سال پیش خامنه ای دست به شروع تغییراتی زده است که هدف آن برقراری زمینه ادامه حیات نظام می باشد نه تغییرات در ماهیت آن. زیرا او خود خوب میداند که دست زدن به ساختار نظام به دلیل گستردگی فساد درون آن و در جامعه، وجود قدرت های مافیائی باثروت های کلان که درعین حال از اجزای خود نظام هستند، احتیاج به یک دگرگونی گسترده و دوجانبه، ازیک سو در درون حاکمیت و از سوی دیگر در جامعه می باشد. به سخن دیگر، یک انقلاب.
این انقلاب به سه طریق میتواند واقع شود:
1-   انفجار جامعه به دلیل فشارهای همه جانبه و فزاینده و نبود یک چشم انداز روشن از آینده و وجود فساد وتکاثر ثروت از سوی دولتمردان. اگر تحولی اساسی درنظام صورت نگیرد، متاسفانه وقوع چنین انفجاری غیرقابل پیشگیری به نظر می رسد که عواقب وخیم آن، هم ازسوی حاکمان و هم ازسوی انقلاب کنندگان قابل پیش بینی می باشد. با این وجود، چاره ای جز وقوع آن متصور نخواهد بود.
2-   تحول جامعه به جای تغییرنظام. این نوع تحول، مطلوب ترین و زیباترین و با دوام ترین و کم هزینه ترین نوع انقلاب است. زیرا با تحول جامعه، نظام به خودی خود، وبدون هزینه جای خود را به حاکمیت مردم میدهد. اما این امر درعمل آرزوئی بیش نیست. دربهار انقلاب، امکان رفتن جامعه به این سو به وجود آمده بود که متاسفانه اکثر فعالان سیاسی ما و رهبری انقلاب آن را از جامعه ایرانی دریغ کردند. درحال حاضر و اوضاع موجود، زمان این انقلاب چنان طولانی خواهد بود که مانع وقوع نوع اول آن نمیتواند باشد.
3-   انقلاب سوم انقلابی است که از سوی مهره هائی سالم (تر) از درون نظام ترتیب داده شود. این انقلاب عملی تر و نسبت به نوع اول بسیار کم هزینه تر خواهد بود. و آن بازگشت به دوران مرجع انقلاب و قبل از تدوین قانون اساسی می باشد. این انقلاب با کم ترین هزینه قابلیت اجرا را دارد. راهکاری عقلانی و عملی دارد که در فرصت و بستری مناسب به آن پرداخته خواهد شد.

۱۳۹۸ تیر ۱۶, یکشنبه

"نیروهای نیابتی ایران"


واژه‌ای ساختگی یا یک واقعیت؟
  
استعمار و استثمار همواره در طول تاریخ از فرآورده‌های مستمر تکاثرو تمرکز قدرت بشر بوده‌اند. اما درهر دوره از تاریخ، بنابر فرهنگ و سیاست و عملکردهای اجتماعی، شکل آن دستخوش تغییراتی می‌شده است. البته وجود نیروهای نظامی و قدرت تخریب و سرکوب و کشتار سلطه‌گران، یکی از وسایل، و کارآترین وسائل برقراری رابطه مسلط – زیرسلطه است. این وسیله درسلطه گری نقشی تعیین کننده داشته و اکنون هم دارد. امروزه سلطه گران درراستای مدرنیزه کردن و بالابردن قدرت تخریب سلاح نظامی، از سلاح رسانه‌های جمعی استفاده بیشتری می‌کنند. با به انحصارسرمایه درآمدن رسانه‌های حرفه‌ای، افکارعمومی جامعه‌ها را آماده می‌کنند تا برنامه‌ها و طرح‌های خودشان را با خاطری آسوده طراحی و اجراکنند (1). در فرصت گردهم‌آیی گروه ژ20 ، ترامپ گفت من تاقیامت برای "مذاکره" باایران وقت دارم. سخن او نه بابت طنز و نه ازراه غلو بوده است، بااین سخن، او پندار خویش را باز می‌گوید که بنابر آن، سلطه گری نوین تاقیامت باید ادامه یابد.
ازمدت‌ها پیش، به خصوص بعداز جنگ دوم جهانی، برنامه رسانه‌های عمده جهان که به "رسانه های معتبر" شهرت یافته‌اند، آماده سازی فرهنگی جامعه است تا که سلطه گری مدرن را عادی بباورانند که دراین هدف به موفقیت‌های شگرفی هم دست یافته اند. یکی ازاین فرهنگ سازی‌های مهم، استفاده از تداعی معانی است به این ترتیب که مثلا شنونده هربار از جنبش‌های مردم تحت ستم می‌شنود، ترور و تروریسم تلقی ‌کند. روشنفکران وکنشگران سیاسی هم از گزند این تداعی معانی معاف نیستند. همه می‌دانیم که مخوف‌ترین و مشهورترین گروه تروریست معاصر، یعنی داعش را، بنابر قول و اعتراف خود، (2) همین دولت‌های غربی ساختند. اما آنچه براذهان عموم جامعه نقش بسته، داعش فرآورده اسلام باوری است. تا وقتی دشمن "کمونیسم بین‌المللی" بود،  این نقش را به کمونیسم می‌دادند. اما یکی کردن تروریسم با اسلام دراین زمان چه سودی را میتواند نصیب سلطه‌گران کند؟ از دید سرمایه‌داری که بنگریم، قدرمسلم  جمعیت یک میلیارد ونیمی مسلمانان را از نظر فرهنگی ( ونه صرفا دینی) که اغلب بر روی منابع عظیم انرژی ودیگر منابع کانی، زندگی می‌کنند، را به عنوان بازار مصرف عظیم نمی‌توان در نظر نداشت و به آن بی‌اعتنا بود. این حوزه بزرگ که قرن‌ها درزیرسلطه قرارداشته، در پی انقلاب ایران، در خود دگرگونی‌های زیادی را شاهد بوده است.
 این دگرگونی‌ها بخشی درپی طرح های پیش بینی شده سلطه گران خارجی و داخلی و بخشی مرهون مبارزات آزادی خواهانه و استقلال طلبانه مردم کشورها بوده است. اما چگونه می‌شد جلوی آن بخش ازدگرگونی ناشی از فرهنگ ملی وآگاهی مردم منطقه را گرفت تا بتوان باموفقیت بیشتری تداوم سلطه گری را سامان بخشید؟ یکی از موفقیت‌های "فرهنگی" سلطه‌گران درجهان -همان‌طورکه دربالا اشاره شد گریبان روشنفکران را هم گرفته‌است – ساختن و باوراندن یک ملقمه به نام "تروریسم اسلامی" می باشد. پس از جاافتادن این واژه در ذهن جوامع، اغلب غربی، اصطلاح "گروه‌های تروریستی نیابتی ایران" با کمک گرفتن از وجود استبداد حاکم بر کشور را وارد اذهان کردند. پس ازآن، ازاین خمیرمایه پیکری ساختند مخوف که " رژیم استبدای دینی به کمک گرو‌ه‌های تروریستی در نظر دارد کشوری دوست داشتنی و متمدن و هم پیمان آمریکا به نام اسرائیل را نابود سازد"، نمای اصلی آن را شکل می‌دهد. دراین میان، آنچه را توانستند از صحنه سیاسی، فرهنگی وانسانی وحقوقی جهان حذف کنند، وجود واقعی نیروهای مردمی استقلال وآزادی خواه است که با زدن انگ "تروریست‌های اسلامی" به آنها، باید ازمیان برداشت.
می‌دانیم از قبل از انقلاب ایران، اسرائیل با چراغ سبزغرب دمکرات ومدعی حقوق بشر، پس از قلع و قمع فلسطینی‌ها، کشور کوچک لبنان را میدان خالی خود تلقی و هروقت اراده می‌کرد، درراستای برنامه توسعه طلبانه خود، به تجاوز و کشتار مردم آنجا دست می‌زد. طبیعی است که ساکنان آن نواحی به دفاع از خود بر‌خیزند ومتجاوز را دشمن خود تلقی ‌کنند. بازهم طبیعی است که جنایت‌های هولناکی مانند نسل کشی در صبرا وشاتیلا در وجدان جامعه لبنانی خانه کرده وهرگزاز یاد نروند. به این ترتیب بود که، ازهمان زمان‌ها، گروه‌های مقاومت مردمی شکل گرفتند. اما به دلیل پراکندگی و کوچک بودن گروه‌ها، قادربه دفاع موثری در برابر متجاوز نمی‌شدند. پس از انقلاب، طبیعی بود که آنها به دلیل نزدیکی فرهنگی که با ایرانیان داشتند، واکنون با داشتن دشمنی مشترک، ازاین کشور طلب یاری کنند. البته در مواردی که این همکاری رنگ وابستگی به خودگیرد، پذیرفتنی نیست وجای نقددارد که دراینجا مورد بحث نیست. آن چه مهم می باشد، مقاومت ملتی در برابر تجاوز و سلطه گری بیگانه است. این مقاومت از حقوق اولیه بشرمی باشد. این آن مقاومت است که با هیاهو درباره "تروریسم اسلامی"، از منظر افکار عمومی محوکرده اند.
بااستفاده از چتر تبلیغاتی گسترده "تروریسم اسلامی" بود که عربستان سعودی برنامه حمله به یمن را آغاز نمود. از دید سلطه گرانه همین رسانه‌ها، گوئی عربستان نه تروریست است و نه «اسلامی»! ومداخله‌اش در بحرین و یمن و لیبی و سوریه و لبنان و فلسطین، مبارزه با تروریسم است!
به این ترتیب، مردمی به ستوه آمده از دخالت خارجی و تبعیض، به قیام اقدام می‌کنند، مورد تجاوزنظامی بیگانه قرارمیگیرند. رسانه‌های "معتبر" به آنها تروریست و نیروهای نیابتی ایران لقب می‌دهند و متجاوزان کشتارگر را ازبین برنده "تروریسم اسلامی" لقب می‌دهند. اگر آنها، در دفاع ازخود از سلاح ایرانی استفاده کنند، تروریست اسلامی و نیروهای نیابتی ایران می‌گردند. اما بمب و موشک و گلوله‌های آمریکائی که عربستان برروی کودکان و زنان از آسمان فرو می‌ریزد، نه تروریست است و نه به نیابت آمریکا، مأمور نگاهداشتن مردم کشورهای منطقه در نظام سلطه است.
درمنطقه و نقطه نقطۀ باقی جهان، شاهد این نمونه‌هاهستیم. باتأسف فراوان، تحت سانسورِ "رسانه های معتبر"، کنشگران و روشنفکرانی که باید مدافع ستم دیدگان باشند، خود غیر مستقیم، ویامستقیم با پذیرفتن ضداطلاعاتی که به طور مستمر منتشر می شوند، مشوق سلطه گران شده‌اند. غافل از این که پشتیبانی ازمقاومت ملت‌ها در برابرمتجاوز، در خود دلیلی بر تقویت استبداد حاکم برایران را دربرندارد. به دلیل این که استقلال و آزادی یک مجموعه لازم وملزوم راتشکیل میدهند وعمل به آن، هم دست متجاوز را کوتاه میکند و هم استبداد را ازمیان بر می‌دارد. بنابراین، جداکردن استقلال وآزادی از ضروریات دوام سلطه گری است. خواه ازنوع خارجی و یا نوع داخلی آن باشد. واین خاصۀ مشترک میان نظام حاکم برایران و آمریکا است که ترامپ را وادار می‌کند علنا اعلام کند که قصد تغییر رژیم راندارد. با محک اصول استقلال و آزادی، نیت واقعی سلطه‌گران را نیک در می‌یابیم: سلطه گران خوب می‌دانند نظام حاکم بر ایران، درواقع امر، شریک آنها در سدکردن راه برقراری دمکراسی در کشور می‌باشد. بنابراین، دفاع از سازمان‌های مقاومت دربرابر تجاوز اجنبی و مبارزه برای استقلال وآزادی و دمکراسی یک مجموعه را تشکیل می‌دهند که عمل به آن، کنشگران راستگو را از دروغگو تمیز می‌دهد.


2-      الف- ترامپ در سخنان انتخاباتی خود اعلام کرد که داعش ساخته دست اوباما و کلینتون بود. https://www.rtbf.be/info/dossier/election-presidentielle-americaine-la-course-est-lancee/detail_trump-clinton-et-obama-ont-cree-l-ei-et-hillary-devrait-etre-en-prison?id=9176216. ب- گروه تروریستی النصره درسوریه شعبه داعش می باشد. لوران فابیوس نخست وزیر فرانسه در تلویزیون مراکش اعلام میکند که گروه النصره کارش را به خوبی انجام میدهد و ما به آنها اسلحه میدهیم. https://youtu.be/g9FiUF7N-PA -ج- ژنرال ونسان دپورت، ژنرال فرانسوی و استاددانشگاه درکمیسیون خارجی و نیروهای مسلح سنا در 17 دسامبر 2014 اعلام میکند که داعش ساخته دست آمریکا واسرائیل بوده است http://www.senat.fr/compte-rendu-commissions/20141215/etr.html#toc7. و سخنان این نماینده آمریکائی بسیار شفاف است https://mail.google.com/mail/u/0?ui=2&ik=bc52f15e16&attid=0.1&permmsgid=msg-f:1638924009439766251&th=16bea0b4048426eb&view=att&disp=safe
ازاین نوع شهادت ها فراوان می باشد که در پناه سانسور ونشر ندادن آن توسط "رسانه های معتبر" دردسترس جامعه قرار نمیگیرند.





۱۳۹۸ تیر ۲, یکشنبه

ایران قربانی طرح جهانی سلطه گران


انستیتوجهانی تحقیقات صلح استکهلم گزارش سالیانه خود را در مورد سلاح اتمی در جهان منتشر کرد. آن چه در این گزارش، علیرغم شعارهای انسان دوستانه و صلح طلبانه قدرت ها، از اهمیت برخوردار است تلاش دارندگان سلاح اتمی طی سال گذشته برای مدرنیزه کردن این سلاح ضد حیات جمعی می باشد. این روزها هم در نمایشگاه هوانوردی بورژه در فرانسه نوعی هواپیمای جنگی به نمایش گذاشته شده است که محصول مشترک آلمان و فرانسه می باشد. گفته می شود با هواپیماهای اف-35 آمریکائی برابری می‌کند. چندی پیش هم رئیس جمهور فرانسه از مدرنیزه کردن موشک‌های میان برد و دوربرد کشور خود پرده برداشت. این کشورها برای چه اهدافی و چه زمانی خودشان را آماده می کنند؟ ایران در این میان چه نقشی را می تواند داشته باشد که اکنون سلطه گران یک پارچه در برابر آن ایستاده‌اند و شرمی هم از فشاری که برمردم وارد می‌آورند، ابراز نمی‌کنند؟
این که بگوییم غرب قدرت تسلیحاتی خود را دربرابر ایران است که افزایش می‌دهد و مدرن می کند، کودکانه است. ویا اگر فکر کنیم تلاش آنها در بالابردن قدرت تسلیحاتی خود، از بیم موشک‌های ایران ویا اتمی شدن آن می‌باشد، هم عقلانی به نظر نمی‌رسد. این امرچنان روشن است که محتاج توضیح نمی باشد.
در ماه اوت 2015 طی تحلیلی نوشتم: هدف برجام تقسیم منطقه به دوبلوک متخاصم، یکی به رهبری اسرائیل و عربستان و دیگری به رهبری ایران، تحت امر آمریکا است. این دو درحالیکه قدرت یکدیگر را خنثی می‌کنند، باید بتوانند بلوک قدرتمندی را در برابر نفوذ چین در منطقه ایجاد کنند. درآنجا نوشتم برجام شروع مذاکرات میان ایران و آمریکا می‌باشد وباید منتظر برجام‌های دیگری باشیم. چندی بعد روحانی از برجام های دیگری که درراه اند پرده برداشت وبه مردم نوید میداد که روزهای خوبی درپیش رو دارند. اما تصمیم گیرندگان اصلی زیر بار ادامه مذاکرات نرفتند و برجام درحدتوافقات انجام شده متوقف ماند.  بیرون رفتن ترامپ از برجام دو دلیل داشت: یکی این ناکامی آمریکا در اجرای طرح جدید منطقه بود که یکی ازعملی ترین و کم هزینه ترین راه هابرای کنترل وایستادگی در برابر چین،  ودیگری، کوتاه کردن دست اروپا به مثابه یک شریک در طرح جدید منطقه می باشد. به این ترتیب ترامپ با قمار بیرون آمدن از برجام به این امید که با فشارهای اقتصادی بیشتر قادرخواهدبود بدون اروپا و چین با ازسرگرفتن مذاکراتی جدید به اهدافی دست یابدکه سیاست گذاران پشت پرده برای جهان ترسیم کرده اند، تاکنون به نتیجه‌ای دست نیافته است. در حقیقت، گروه های تنظیم کننده سیاست جهانی که وابسته به سرمایه‌های بزرگ هستند، به هدف ایجادامنیت برای سرمایه، اعتقاد به سروری آمریکا در جهان دارند و برای ایفای نقش مسلط از سوی امریکا کوشش میکنند. اکنون بیشتر حاکمان برجهان تحت نفوذ همین گروه‌ها قراردارند. برای مثال، چند سال قبل از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در فرانسه، گروه بیلدربرگ Bilderberg (1) که یکی از گروه های نزدیک به صهیونیستها می‌باشد از امانوئل ماکرون (بانکدار در گروه روتچیلد) رئیس جمهور فعلی فرانسه که در آن زمان مسئول دفتر رئیس جمهور فرانسه بود، دعوت به عمل آورد تا درگردهمائی سالانه آنها شرکت کرده به او پیشنهاد ریاست جمهوری را بکنند. این گروه در سال 1954 وبعدازجنگ دوم جهانی با شعارلابی گری برای رهبری جهانی آمریکا تاسیس شده بود که بیش از 35 رسانه معتبر دنیا و شخصیت‌هایی نظیر برژنسکی و راکفلر درآن شرکت داشتند. نشست سالانه 2019 این گروه باشرکت حدود 130 نفر از 23 کشور جهان درماه مه امسال در سویس تشکیل شد که در آن افرادی نظیر هانری کسینجر وجرد کوشنر داماد ترامپ وپادشاه هلند هم درآن حضور داشتند (2). نفوذ این گروه دراغلب کشورها کارساز بوده وآخرین تغییرات در عربستان سعودی و روی کار آوردن محمدبن سلمان هم در راستای این دخالت ها صورت گرفته است.
درپی سرنگونی اخیر پهباد(3) آمریکایی، ترامپ در سخنانی باتشکر از نیروهای ایرانی که به هواپیمای سرنشین دار آن کشور شلیک نکرده‌اند، گفت: بگذارید ایرانی بزرگ بسازیم (نقل به مضمون). اگر نظر عمومی مبنی براینکه ترامپ سیاسی نیست را بپذیریم و یا برعکس اورا باهوش و سیاستمدار تلقی کنیم، فرقی نمی کند. این جمله باری سیاسی دارد و پرده از یک نقشه پنهان را برمی‌دارد. نقشه‌ای که به زعم طراحان آن، ازایران کشوری بزرگ و ثروتمند خواهدساخت که دخالتی آشکار در امور داخلی ما می باشد. نقشه راه ترامپ که بخاطرش اوبه ریاست جمهوری رسید، این است که سلطه آمریکا بر جهان را پایدار کند وبتواند بدون اروپا سازوکار این سیاست را به خصوص دربرابر رشد چین عملیاتی کند. ایران درمنطقه خاورمیانه میتواندنقش اول را بازی کند. به همین دلیل چندسال فعالیت آخر ریاست جمهوری اوباما واین سه سال اول ریاست جمهوری ترامپ برایران متمرکز شده است. برای بقای هژمونی خودبرجهان، آمریکا باید برتمامی منطقه تسلط کامل بیابد. ایران سدی جدی بر سر راه این سیاست است. یا باید ایران را متقاعدکند ویا نیروی نظامیش را در منطقه مستقر نماید. ترامپ درابتدای ورود به کاخ سفید، همراه بااعلام پایان دادن به عملیات نظامی کشورش در جهان، بودجه نظامی را بالا برد. این تناقض آشکار، درحقیقت ربط پیدا میکند به گزینه بعداز ناکامی سیاست تحریم و ادامه برجام. به این ترتیب پس از شکست تحریم، به تهدید نظامی روی می‌آورد. حاصل درمیان آوردن نیروی نظامی از دوحال خارج نیست: یا همگام با تحریم و فشارهای اقتصادی وترس از جنگ، ایران کمر خم کرده و به ادامه مذاکرات گردن می‌نهد و یا مقاومت خواهد کرد. دراین صورت، ترامپ خواهدتوانست با کمک بعضی کشورهای "خودی" اروپائی (انگلستان درحال حاضرتنهاکشوراروپائی است که اعلام کرد یک کشتی جنگی به منطقه خواهدفرستاد) یک نیروی نظامی "جهانی" را در منطقه برای مدتی نامعلوم مستقرکند. هرچند به دلیل هزینه زیادمطلوب آمریکا نیست، اما موقتا از ورود چین به منطقه جلوگیری می‌کند. کنترل تأمین انرژی چین را دردست می‌گیرد و به امید به وجود آمدن تغییراتی در ایران منتظر می‌ماند. متن کوتاه بالا، با زدودن اطلاعات و ضد اطلاعات گوناگونی که روزانه مراکز مختلف خبری با آنهامشغول سردرگم کردن مردم هستند، دلائل عملکرد آمریکا رادر منطقه و ایران رونمائی می کند. البته نقش روسیه دراین میان ظاهری پراز تناقض و ابهام دارد ودرحاشیه حوادث به دنبال بهره برداری از آب گل آلود می باشد که باید جدا مورد بررسی قرار داد.

آیا یک جنگ همه جانبه صورت می گیرد؟
هدف اولیه تحریم‌ها تضعیف نیروی تهاجمی و دفاعی ایران بوده است. تحریم های اقتصادی که از زمان اوباما شدت گرفتند و ترامپ، به ادعای خودش آنها را به حد بی‌سابقه‌ای افزایش داده‌است، به هدف فلج کردن کامل ایران به اجرا گذاشته شده‌اند. درچنین شرائطی، بدون شک میتوان گفت که ایران به هیچ وجه آمادگی شروع یک جنگ تهاجمی را ندارد چه رسد با یک ابرقدرت. اما درموضع دفاعی، شرائط کاملا فرق می‌کند. به ترتیبی که هم نیروهای مسلح و هم مردم را بر خواهد انگیخت. بنابراین، ایران شروع کننده جنگ نخواهد بود زیرا در تهاجم ضعیف و در دفاع قوی خواهد بود. آمریکا میداند اگر شروع کننده جنگ باشد، از همه سو بازنده خواهد بود. از لحاظ نظامی، هر ضربه‌ای که بتواند به ایران بزند، نمیتواند جایگزین کشتاری شود که از نیروهای خودش برجای خواهد ماند. می‌داند بدون ورود به مثلا امارات، ایران خواهدتوانست ضربات مهلکی به نیروهای مستقر در آنجا وارد آورد. ویا کافی است یکی از موشک های ایران به یکی از ناوهایش اصابت کند. و... خوب میداند که ایران عراق نیست و موقعیت فعلی آمریکا در جهان هم موقعیت آن زمان نیست، و دیگر نمی تواند جنگی را شروع وخودش هم خاتمه دهد. حتا در عراق و افغانستان نیز شروع کننده بود اما با وجود قول هائی که ترامپ داد نتوانسته‌است پایان دهنده بگردد واکنون باطالبان مجبور به گفتگو شده است. از همه مهم‌تر اینکه خاتمه دادن به چنین جنگی بدون حضور چین به عنوان ضامن ختم جنگ غیر ممکن به نظر میرسد. دراین صورت جنگ، خاتمه سروری آمریکا بر جهان خواهد شد. سرنوشت اسرائیل در تاریکی فروخواهدرفت و تغییرات عمده‌ای در نظام‌های حاکم در کشورهای منطقه پدید خواهند آمد که به سود سلطه گری سرمایه‌های تکاثریافته نخواهند شد. تنها کشوری که ازاین بلبشوی جهانی سود خواهد برد، چین است. بنابراین بعید است آمریکا دست به چنین قماری بزند.

_______________________________________________________________________________

3-      یک فرمانده پاسدار اظهار کرد که بعد از چهار بار اخطار به پهباد آمریکائی شلیک شده است. چرا آمریکائی ها با آنکه این پهباد را یک پهباد گران قیمت و پیشرفته اعلام کرده اند، به اخطارها بی توجهی نموده اند؟ این امر میتواند این شائبه را برانگیزد که آیااین پهباد یک پهباد واقعی بوده است یا یک ماکت برای پی بردن به عکس العمل ایران در رابطه با تهدیدات روزمره آنها؟ ویا جنگ افروزان آمریکائی ومنطقه ای برای راه انداختن جنگ این برنامه را ریخته بودند؟ این امر میتواند عقب نشینی ترامپ را توجیه کند.


۱۳۹۷ بهمن ۲۵, پنجشنبه

دلیل اصلی ومنطقی استقرار و استمرار و دوام ولایت فقیه


همه میدانیم هدف انقلاب مردم رسیدن به استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی بود. توئیت ها و پیام های اخیر دستگاه دیپلماسی ترامپ هم باگفتن این که سران انقلاب چهل سال پیش قول دمکراسی و زندگی خوب به ایرانیان می داده اند، تأیید می کنند که در رژیم سابق، مردم فاقد آزادی و زندگی درخوری بوده اند. اما چرا رهبران انقلاب توانستند در زمانی کوتاه با وعده هایشان فاصله گرفته وهمان روش و منش قبل از انقلاب را ادامه دهند وچهل سال جامعه با آن کنارآمده است؟ آیا باید انگشت شمارحاکمان مستبد را مبتکراصلی استقرارواستمرارودوام استبداد دانست یا مردم را مورد سرزنش قرارداد ویا دلیلی دیگر درکاراست؟ برای یافتن جوابی منطقی احتیاجی به تحلیل وبررسی های موشکافانه اجتماعی و سیاسی نیست، علت آن روشن و شفاف است اماخودسانسوری مانع ابراز آن می باشد. جواب را می توان با بازکردن چشم، ازدرون مضحکه ای به نام فضای سیاسی اپوزیسیون به علاوه اصلاح طلبان دید. بخشی ازاین اوپوزیسیون با روی کار آمدن ترامپ، باوجودی که او در تبلیغات انتخاباتیش بارها اعلام کرده بود که اهدافش بر درون آمریکا متمرکز هستند، معلوم نبود برچه معیاری امید به قدرت نظامی آمریکا بستند وخواستار حمله نظامی به ایران شدند. این دسته، آنگاه که متوجه شدند ترامپ نه اهل پول دادن است و نه اهل جنگ باهزینه زیاد، به دیگر اوپوزیسیونی پیوستند که ازمردم می خواهند به خیابان ها سرازیر شوند و زمینه به قدرت رسیدنشان را فراهم آورند. این روزها رسانه های برون مرزی به مناسبت چهلمین سال دوام حاکمیت ولایت مطلقه فقیه صحنه ابراز نظرهای گروه های سیاسی و جریانهای فکری گوناگونی بود که برای اولین بار، همگی دست تمنا به سوی مردمی درازکرده اند که خود، بعضا با رضایت از تحریم های ترامپ وتشویق او، عامل زجر و زحمت آنان می باشند. وغافل از شعورفردی و اجتماعی مردم، آب به آسیاب استبداد حاکم می ریزندوبردوام آن می افزایند.
مهدی خزعلی که جریانی از اصلاح طلبان را نمایندگی می کند، در برنامه ای تلویزیونی در بی بی سی که به مناسبت چهلمین سال انقلاب ترتیب داده شده بود، درپاسخ به پرسشی درمورد انتخابات گفت: "فقط یک بار انتخابات آزاد در ایران انجام شد که به آمدن بنی صدر منجر شد. حاکمیت هم متوجه شد که باید نظارت استصوابی را برقرار کند". ایشان از کودتا سخنی نگفت، اما همین اقرارمعلوم می کند که طی چهل سال گذشته، ایشان به مرز بین استبداد و آزادی ودمکراسی آگاه بوده وهست اما برای دمکراسی به خط و مرزی اعتقاد دارد که آن کودتا را برایش توجیه می کند. درهرحال، یادآوری ایشان درمورد این رویداد مهم تاریخی به کنشگران سیاسی قابل تقدیر است. طی این چهل سال، کودتای خرداد 60، چه در داخل و چه بین اوپوزیسیون خارج، درسانسور کامل قراردارد وفقط گاهی باناسزاگوئی و سخنان بی پایه و اساس ازمنتخب مردم یاد می شود. شاید لازم به یادآوری باشد که در اینجا موضوع آقای بنی صدر به عنوان شخص اصلامطرح نیست واز کودتا به مثابه یک حادثه برضد انتخاب مردم نگاه می شود. این حادثه دروجدان آگاه و ناخودآگاه جامعه نهفته است. یادآوری می کنم که 76 درصد مردم در آن انتخابات آزاد به شخصی رای داده اند. عده ای می گویند آراء داده شده به اوبه خاطر خمینی بوده است ویا... هر دلیل وعلتی که درذهنیت گوینده باشد، رافع این حقیقت نهفته در ناخودآگاه جامعه نمی شود که یک شهروند، و در پی آن یک جامعه درمحیطی آزاد و به میل خودبه شخصی رای داده است و بعد از مدتی کوتاه یک حاکمیت استبدادی به او وبه جامعه می گوید توخطا کرده ای که رای داده ای. این زخم همانند یک جدائی، یک طلاق، یک از دست دادن چیزی، دروجدان مغفوله شهروند وبه تبع آن، جامعه باقی می ماند تادرشرائط مناسب بروزکند. نمونه آن راهم دراظهارات مهدی خزعلی می توان مشاهده کرد که چگونه دربرابر یک پرسش درمورد انتخابات، ضمیرناخودآگاهش بروزمی شود و از چهل سال پیش سخن می گوید. این زخم روانی جامعه را، نه کودتاچیان می توانند حس کنندو به آن آگاه باشند ونه کسانی که مفهوم دمکراسی را نمی دانند، اما وجدان جامعه باآن شب وروز زندگی می کند وباآن آشناست. هربارکه جامعه بوئی ازانتخابات آزاد- راست یادروغ- به مشامش می رسد، برای ترمیم آن زخم باهیجان وباامیدی هرچندکاذب، به سوی صندوق های رای هجوم می آورد تا رأی ناکامش را بازیابد. همچنانکه دراین چهل سال شاهدیم، فضای سیاسی غیردمکراتیک، اعم از حاکمیت و اوپوزیسیون مجال موفقیت به آن را نداده و نخواهد داد. دلیل آن این است که ما طی این مدت در فضای کودتا برضد مردم زندگی می کنیم، کودتائی که با سانسور و سکوتشان، تمامی جریانات سیاسی درآن شریک هستند. دلیل برخورد شدید با کروبی و موسوی که خود ازعملگان کودتا بودند، این امراست که ازدرون نظامی کودتائی بابسیج همان مردمی که قربانی کرده بودند، قصدداشتند برسرقدرت با حاکمیت تقابل کنند که ناقض قوانین سیستم های مافیائی است. درصورتی که آنها بانقد کودتای خرداد60 وانتقاد ازخودآغاز می کردند، با ایجاد پیوستگی میان خود و وجدان نهفته جامعه، بعید بود خامنه ای قادرمی شد دربرابرآنها ایستادگی کند. اما روشن است که قصد آنها احترام به رأی مردم و دمکراسی نبوده، وجنگی برسرقدرت بوده است.
حال، اوپوزیسیونی که با سانسورکودتا برضدمردم، شریک حاکمیت مستبد برضد رأی آنان می شود، چگونه می تواند ادعا کند که ازمردم و برای مردم است؟ روشن می باشد که جامعه بین چنین اوپوزیسیونی و نظام حاکم ومستقر، دومی را انتخاب می کند که برایش هزینه ای را دربرندارد. چه پیوندی می توان میان اوپوزیسیون و جامعه یافت تا برپایه آن، مردم به خیابان ها آمده و ایشان را به قدرت برسانند؟ وجدان جامعه آگاه است به این که برای چه انقلاب کرده، نمی توان آن را نادیده گرفت. همچنان که انقلاب مشروطیت دروجدان ایرانی باقی است و بعداز یک قرن همواره ازآن یادمی کند. چه مقدار اهداف این اوپوزیسیون باانقلاب مردم هم خوانی دارد و چه باری ازانقلاب آنان را باخود حمل می کند؟ به مذاق ما چه خوش آید و چه نیاید، این ها واقعیاتی هستند که اوپوزیسیون رادرفاصله دوری ازمردم قرارمی دهد. خلاصه سخن این که اوپوزیسیون، همانند نظام حاکم، نسبت به خواست دیرینه مردم یعنی استقلال و آزادی پایش می لنگد واین امر بین مردم و آنها فاصله ایجادکرده است و دیوار بی اعتمادی بین آنها برقرارمی باشد. تا این دیوار استوارباشد، نظام حاکم هم برقرار خواهد بود. تنها بدیل این نظام، جریانات استقلال و آزادی هستند که کودتای خرداد 60 به قصد جداکردن آنها از مردم صورت گرفت. اگر از کودتای 28 مرداد 32 برضد حکومت مصدق به این سو به تاریخ معاصر بنگریم، می بینیم شاه برای حل مسئله انقلاب و نجات خود و سلطنت، به همان جریان مصدقی یعنی خط استقلال و آزادی پناه می برد وبختیار را به کمک می گیردکه دیر بود وبه نتیجه نرسید. پس ازآن، خمینی که باقدرتی بی نظیر به صحنه واردشد، مجبور شد برای تثبیت خود به همین جریان استقلال و آزادی روی آورد وحکومت را به بازرگان واگذارکند. دراولین انتخابات سراسری آزاد ریاست جمهوری و انتخاب بنی صدر، با احتساب آراء دیگر کاندیداهای در جریان استقلال و آزادی، مردم بابیش از 90 درصد آراء، به همین جریان اقبال کردند. باوجوداین واقعیت ها، از کودتای 28مرداد تا انقلاب، یعنی قریب 25 سال، کنشگران و گروه های سیاسی مصدق را تمام شده تبلیغ می کردند وخودشان را فریب می دادند و او راسانسورمی کردند وخود رادرتوهمی گرفتارساختند که خمینی توانست برکشورسلطه جوید. دلیل سانسور جریانات استقلال و آزادی توسط حاکمیت و اوپوزیسیون هم جنس آن، مؤید این است که آنها از خواست مردم به خوبی آگاه هستند وهدفی جزماندن یا رسیدن به قدرت درسرنمی پرورانند ووجدان جامعه هم به این امرآگاه است. بنابراین، طول عمر استبداد درکشوربه ارتقاء فرهنگ و اخلاق دمکراسی تمامی کنشگران سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ما بستگی دارد.


۱۳۹۷ دی ۲۷, پنجشنبه

چراخمینی زیربارکودتارفت وکشوررا تا به امروزبه اختلاس گران سپرد؟


وضعیت نابسامان کنونی نتیجه منطقی حوادث رخ داده درابتدای انقلاب می باشد. برای یافتن راه حلی جهت بیرون رفت از این اوضاع فلاکت بار، ضرورت دارد به طور مستمر آن برهه زمانی را مورد بازنگری و تحلیل قرارداد. سیرتحولات سیاسی در سه ساله اول انقلاب به سرعت رقم خورد وزیر فشارجنگ، ضد انقلاب را براریکه قدرت نشاند. کودتای خردادشصت امری ساده نبود که بتوان آن رابه کنار گذاشتن یک رئیس جمهوری که اختیارات زیادی هم نداشت خلاصه نمود. اهمیت آن از خودانقلاب، اگرنگوئیم بیشترنبوده، قطعأ کمتر نیست. زیرا برآیند برخورد دو جریان انقلاب و ضدانقلاب بوده که به یاری رهبرانقلاب، با به قدرت رسیدن ضد انقلاب سرانجام گرفته است. تمرکزسیرتحول سه ساله ابتدای انقلاب را می توان درحوادث چندماهه قبل از کودتا مشاهده کرد: در 25 بهمن 1359، هاشمی رفسنجانی نامه‌ای به خمینی مینویسد که چند نکته از آن نامه به این قراراست:
 «امام و رهبرومرجع تقلیدعزیز و معظم،
به نظرمی‌رسد در ملاقات‌های معمولی،  به خاطر كارهای  زیاد و  خستگی جنابعالی،  فرصت  كافی  برای طرح  و  بحث مطالبی اساسی  كه  داریم  به  دست  نمی‌آید، ناچار چیزهائی كه تذكرش را وظیفه تشخیص میدهم تحت عنوان«النصیحة لائمه  المؤمنین» در  این نامه  بنویسم، خواهش  میكنم توجه  فرمایید ودرملاقات بعدی جواب لطف كنید: 
...........
4ـ ما جایزنمی‌دانیم  كه  میدان را برای حریف خالی بگذاریم ومثل  بعضی از همراهان سابق، قیافه بی‌طرف بگیریم ...  به خاطر حفاظت  از  خط اسلامی انقلاب در صحنه می‌مانیم  وازمشكلات، مخالفت‌ها و تهمت‌ها نمی‌هراسیم. به صلاحیت رهبری  جنابعالی ایمان داریم ولی تحمل ابهام در نظررهبر برایمان  مشكل است....
 احتمال این  كه  این  ابهام  در  رابطه با خطوط   سیاسی و  فكری جاری  و خطی   كه در  ارتش تعقیب می شود، آثار  نامطلوبی در  تاریخ  انقلابمان بگذارد...
5ـ  قبل از انتخابات ریاست جمهوری به  شماعرض كردیم  كه بینش آقای بنی صدرمخالف بینش اسلام فقاهتی است كه  ما برای اجرای آن تلاش می‌كنیم واكنون هم  برهمان نظر هستیم وشما فرمودید ریاست جمهوری مقام سیاسی است و كاری دستش نیست، امروزملاحظه می‌فرمائید كه چگونه دركاركابینه و...»
همچنین در22 اسفند 1359، یعنی کم تراز یک ماه بعدازآن، سیدمحمدبهشتی رهبر حزب جمهوری اسلامی، به نوبه خود، نامه ای به خمینی می نویسد که اهم آن مرتبط با این نوشته، به این قراراست:
 «استاد و رهبر بزرگوار،السلام علیكم و رحمةﷲ  و بركاته
 سنگینی وظیفه،  فرزندتان را بر آن داشت كه این نامه را به حضورتان بنویسد و حقایقی را به عرضتان برساند. 
 دوگانگی موجود میان مدیران كشوربیش از آن كه جنبه شخصی داشته باشد به اختلاف دو بینش مربوط  میشود. 
 یك بینش معتقد وملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی كه درعین  زنده  بودن وپویا بودن، باید سخت ملتزم به  وحی و تعبد در برابر كتاب و سنت باشد.  بینش دیگردرپی اندیشه‌ها و برداشت‌های  بینابینی كه نه به  كلی از وحی بریده است و نه آن  چنان كه باید و شاید دربرابر آن متعبد و پایبند و گفته ها و نوشته‌ها و كرده‌های (آنان) بر  این موضوع  بینابین  گواه. 
 بینش اول به نظام وشیوه‌ای  برای زندگی امت ما معتقد است، كه در عین گشودن راه  به  سوی همه  نوع پیشرفت  و ترقی  مانع  حل شدن مسلمانها در دستاوردهای شرق یا غرب  باشد... 
امام بزرگوار به حكم وظیفه عمومی النصیحة لائمه المسلمین عرض میكنم:
........
2ـ دنباله زنجیروارتوطئه‌های غرب وشرق كه متأسفانه خود راپشت سر رئیس جمهور پنهان كرده‌اند بیش از پیش نمایان است.
.......
10ـ با همه  این احوال چندی است كه این اندیشه دراین فرزندتان و برخی  برادران دیگر،  قوت گرفته كه اگر اداره  جمهوری  اسلامی به وسیله  صاحبان  بینش دوم را دراین مقطع اصلح می‌دانید ما به همان كارهای طلبگی خویش بپردازیم و بیش ازاین  شاهد تلف شدن نیروها درجریان این دوگانگی فرساینده نباشیم. این بود خلاصه‌ ای ازآن چه لازم  میدانستم با آن پدر بزرگوار و رهبرعزیزدر میان بگذارم  تا مثل   همیشه با تصمیم  پیامبرگونه تان راه را برای  ما و همه  مردم مشخص  كنید.  دعایم این  است   كه خدایا  امام  عزیزمان را در این  تصمیم  گیری دشوار یار و رهنما باش .  سیدمحمدحسین بهشتی».
ازمحتوای نامه‌ها برداشت می‌شود که اولامخالفت آن‌ها با بنی صدر به قبل از انتخابات ریاست جمهوری بر می گردد و آنها مخالفت خودشان با نامزد ریاست جمهور شدن و انتخاب بنی‌صدر به ریاست جمهوری را به اطلاع خمینی رسانده و از اوخواسته اند که با استفاده از موقعیتش از انتخاب شدن بنی‌صدر به ریاست جمهوری، جلوگیری کند. اما خمینی ازقبول این درخواست طفره رفته است. نکته بعدی این است که خمینی می‌دانسته است که اینان درد قدرت دارند و فاقد پایگاه اجتماعی هستند. لذا به آنها مجال نمی‌داده‌است درملاقاتها، خواست خود را به او بقبولانند. این نامه‌ها که در پوشش پند واندرزتحریریافته اند، درواقع اتمام حجت باخمینی بوده‌اند، به خصوص که از یک سو بهشتی به روشنی از او می‌خواهد بین آنان و بنی‌صدر انتخاب کند و ازدیگرسو، رفسنجانی می‌نویسد ما ول کن نیستیم. به این معنا که درصورت انتخاب بنی‌صدر،  ما ول کن نیستیم. بهشتی همان تهدید را با لحن دیگری می‌کند: ما به دنبال طلبگی می‌رویم، یعنی شما تنها می‌مانید. در واقع، دو نامه تهدیداتی هستند به تنها گذاشتن و در برابر خمینی ایستادن. نامه‌ها گرچه «بینش فقاهتی» را دست‌آویزکرده‌اند، اما صراحت دارند برهدف قراردادن قدرت. به این جهت که خمینی در نفل لوشاتو، اصول راهنمای انقلاب ایران را به جهانیان اعلان کرده بود و بنی‌صدرهمان اصول را برنامه کار خود کرده بود اما نامه‌ها صراحت دارند براین که نویسندگان آنهاموافق به عمل درآمدن آن اصول نبوده اند. همچنین شورای حزب جمهوری اسلامی به اتفاق آراء از بنی‌صدر دعوت به عضویت درآن شورا کرده واو نپذیرفته بود. اگر اینان درد «بینش» داشتند، به اتفاق آراء از او دعوت به عضویت در شواری حزب را نمی‌کردند. هماهنگی نامه‌ها هم نشان می‌دهد که نویسندگان ازقبل با مشورت دیگراعضای حزب جمهوری اسلامی تصمیم گرفته‌اند چنین نامه‌های تهدید آمیزی را خطاب به خمینی بنویسند، زیرا باید آمادگی لازم رابرای انجام تهدید خود می‌داشته اند.
چندهفته بعد، رئیس جمهور اعلام جرمی را علنی می‌کند که علیه رجائی و بهزاد نبوی به دلیل خیانت درامضای قرارداد الجزائربه قوۀ قضائیه داده بود وجوابی دریافت نکرده بود. درپی آن، نامه‌ای طولانی به مجلس شورای اسلامی می نویسد که در ابتدای آن آمده است:
«ریاست مجلس شورای اسلامی
به طوری كه طی نامه شماره 25104 مورخ11/01/1360 در اجرای اصل140 قانون اساسی به مجلس شورای اسلامی اطلاع داده شد یكی از جرائم اعلام شده علیه آقایان محمدعلی رجائی نخست وزیر و بهزاد نبوی وزیر مشاور تخلف از قانون راجع به حل و فصل اختلافات مالی و حقوقی دولت جمهوری اسلامی ایران با دولت آمریكا، برداشت و اختلاس از وجوه دولت ایران به نفع اتباع و مؤسسات آمریكایی، طاغوتیان فراری، شركت ها و مؤسسات ورشكسته ایرانی است بدین توضیح كه قانون مزبور منحصراً  راجع به اختلافات مالی دولتین ایران و آمریكا بوده، ولی متهمان آن را به ادعاهای اتباع دولتین نیز تسری داده اند. دولت ایران برای تضمین پرداخت مطالبات مورد ادعای دولت آمریكا و اتباع امریكائی از دولت ایران یا از اتباع ایرانی (طاغوتیان فراری و شركت‌های ورشكسته ایرانی) موافقت كرده است كه مبلغ یك میلیارد دلارازوجوه ایران به حساب مخصوص در بانك مركزی انگلیس واریز نماید تا به تدریج كه از طرف داوران رأی به نفع آمریكائیان صادرمی گردد از آن حساب برداشت شود.».
لازم به یادآوری است که این اعلام جرم برپایه خیانت به کشور تنظیم گردیده بود. البته موارد تخلف فراوان دیگری هم درنامه آمده اند که برای کوتاه کردن نوشته ازآوردن آنها خودداری شده است. لازم به یادآوری است که این بذل وبخشش‌ها به سلطه‌گران ازسوی حکومتی صورت گرفته که منصوب حزب جمهوری اسلامی به رهبری بهشتی، البته تحمیل شده توسط خمینی، می‌باشد که درنامه اش به خمینی، به او هشدارمی‌دهد که ردپای شرق و غرب دیده می شود که در پشت رئیس جمهور خودرا پنهان کرده است. با توجه به معامله، هم در ظاهر (قرارداد الجزایر) و هم در باطن (معامله با ریگان و بوش معروف به اکتبر سورپرایز)، نامه بهشتی ترساندن خمینی است از رو شدن دو خیانت وشاید خیانت های دیگری که ملت هنوزازآنها آگاه نشده است.  بعد ازافشای خیانت حکومت رجائی توسط رئیس جمهور، هاشمی رفسنجانی درروزنامه جمهوری اسلامی 25/01/1360 تمامی نارسایی‌ها وگروگانگیری و خیانت‌ها را به خمینی نسبت می‌دهد و اورا مسئول اصلی قلمداد می کند. او می‌نویسد:
«من نقضی مهم نمی‌بینم كه ایشان به دادگاه رجوع كرده اند. البته مسامحه‌هایی است اما این مسامحه‌ها درجریان حل مسائل گروگان ها و گروگان گیری دیده شده اما مسئله گروگان گیری ویژگی‌های خاص خودش را داشت. اصولاً آن حركت یك حركت خاص انقلابی بود كه معیارها را برهم ریخت. نگهداری این‌ها، اشغال سفارت آمریكا كه در حقیقت خاك آمریكا بود، حمایت امام، كه رهبر است و بعد مطرح شدن این مسئله در مجلس كه اصیل‌ترین نهاد قانونی كشوراست كه به دستور امام این تحت اختیار مجلس قرار گرفت برای این كه با مشورت حل شود بعد هم امام خودشان هدایت می‌كردند. مجلس وقتی می‌خواست تصمیم بگیرد تصمیم گیری ها مشكل بود و اگر یادتان باشد مجلس پیشنهادی كرد كه یك شرط این باشد كه آمریكا از اقیانوس هند بیرون برود و شرط دیگر این بود كه غرامت از28مرداد تاكنون را بپردازد و اگر نبود آن هدایت امام كه 4 شرط را محدود كرده بودند، در مجلس تصمیم گیری برای ما جداً مشكل بود مجلس هم حاضر به مذاكره نبود. مجلس می‌توانست خودش وارد مذاكره شود و اگر می‌خواست حل كند یك نظام درست شده و راه حلی مشخص شد و چون دولت مورد اعتماد مجلس بود به آن تحویل داد. 
و دولت هم در همه جریانات با امام تماس داشت و هم با مجلس و هم با امام مشورت می‌كرد مسئله به صورت خاصی طرح شد و با معیارهای موجود نمی شود با مسئله برخورد كرد.».
اظهارات رفسنجانی می‌گویند نه سران حزب جمهوری اسلامی و نه خمینی، وقعی به قانون اساسی نمی‌نهاده‌اند. زیرا برخلاف قانون اساسی، خمینی که برابر آن قانون، حق مداخله در موضوع گروگانها را نداشته‌است، قوه قانون‌گذاری را که بنابر آن قانون حق ورود در امور اجرایی را نداشته، مأمور کار اجرایی می‌کند و هم می‌گوید امضا کنندگان قرارداد، بخاطر قبضه دولت، از خیانت به کشور باکی نداشته‌اند. گفته او هشداری است علنی به خمینی که در صورت ندادن جوابی مساعد به درخواست های حزب، باید منتظر افشاگری های دیگری هم باشد. به این ترتیب، تهدیدات حزب جمهوری اسلامی که در نامه های بهشتی ورفسنجانی آمده بودند، به مرحله اجرا درمی آیند. دراین مرحله، خمینی خود را مجبوربه انتخابی می بیند که بهشتی، درنامه اش، اورا به اقدام به آن ناگزیر کرده‌بود. خمینی خودراازیک سو در برابر رئیس جمهوری می‌بیند که اهل معامله برسراصول راهنمای انقلاب، یعنی استقلال و آزادی و دیگر اصول نیست، وطرف دیگر که حاضر به همه گونه همکاری درزدوبندهای غیرانسانی وغیرملی وغیردینی و ارتکاب انواع فساد ودروغ تزویرمی‌باشد. ازطرفی، بنابراظهارات رفسنجانی، خود راهم درمیان همین دسته اخیرمی‌بیند، دراین حال چگونه خواهد توانست با رئیس جمهوری که در واقع، بنابر آن چه گذشت، نسبت به خود او اعلام جرم خیانت به کشور را کرده است ادامه دهد؟ به این ترتیب، خمینی خود را مجبوربه انتخاب جریان اولی که بهشتی درنامه‌اش شرح می‌دهد وآن را به اوتوصیه می‌کند- یا همان «اسلام فقاهتی» هاشمی رفسنجانی برای قبضه قدرت ولو به قیمت خیانت - می‌بیند. به این ترتیب، همین جریان از ابتدای انقلاب بر کشور حاکم شده وهمان خیانت‌ها و اختلاس‌ها و فسادها را ادامه داده ومی‌دهد. تمامی جریان‌های گوناگون درون این دسته، درآن کودتا و درادامه آن شریک هستند وخود را درهمان موقعیتی احساس می کنند که خمینی در آن مرحله سرنوشت ساز برای خودش وکشورحس می کرد. انتخابی که اوکرد، انتخابی کاملا شخصی ودرحیطه قدرت و حاکمیت مطلق بر دولت و کشور بود. تصمیمی بود که زیر تهدید به بی آبرو شدن براثر افشای معامله پنهانی و رسیدگی به اعلام جرم گرفته ‌شد. قطعأ نه کشوربرای اومهم بوده، نه مردم و نه دینی که مدعیش بود. سه ماه قبل از پایان جنگ، اوازآقای بنی‌صدر دعوت کرد به ایران بازگردد، ایشان شرطی را گذاشت به این ترتیب که او در تلویزیون حاضرشود وضمن درخواست عفوازمردم، حقایق را با آنها درمیان گذارد و به تجاوز به استقلال و آزادی های مردم پایان دهد. او این شرط را نپذیرفت. با نپذیرفتن ثابت کرد که هنوز گرفتارقدرت ودر فکر زد وبند است، که ادعای بالا مبنی بر ترجیح دادن قدرت ومنافع شخصی بر حقوق ومنافع مردم واقعیت دارد.
به این ترتیب، راه استبداد نمی‌تواند با حقوق و منافع ملی (وقتی واقعیت پیدا می‌کنند که منطبق با حقوق ملی باشند) دریک راستا قرارگیرد. دراین مدت چهل سال برای ما باید ثابت شده باشد که استبداد زمینه پرورش و جذب چاپلوسان، بی‌عرضه‌ها، اختلاس گران، خودفروشان و خیانت پیشگان می‌باشد. بنابراین، انتظار بهبود و یا اصلاح اموردراستبداد، انتظار بی‌موردی است که باید خود را از آن رهاند.