این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۳۹۷ خرداد ۵, شنبه

ناسیونالیسم ایرانی و مشکل آمریکا (وظیفۀ بدیل)


پدیده‌ای به نام ناسیونالیسم ایرانی وجود داشته و دارد. اگر بخواهیم یک تعریف از ناسیونالیسم ارائه بدهیم، باید بگوییم ناسیونالیسم وجدان بر وطن، سرزمینی به نام کشور ایران و بر تاریخ و شاخصه های آن کشور همانند فرهنگش، مردمش و بخشهای مختلف سرزمین یکپارچه‌اش و حقوق کسانی که در آن زندگی می‌کنند.
این وجدان در دوره‌های بحرانی، یعنی  هنگامی که کشور و یکپارچگی سرزمینی و مردمانش و یا حقوق ملی آنان به خطر می‌افتند، جنبش را بر می‌انگیزد. بنابراین، ناسیونالیسم ایرانی به عنوان یک وجدان وجود دارد و ایرانیان نوع زندگی خود را با شاخصه‌های آن می‌سنجند. اما زمانی که بحران رخ می‌دهد یا وضعیت تحمیلی یکسره با شاخصه های گوناگون سازنده‌اش، بیگانه است و وطن به خطر می‌افتد، وجدان همگانی ایرانیان را به جنبش بر می‌انگیزد. ناسیونالیسم ایرانی پدیده‌ای صرفا تاریخ‌مند نیست، بدین معنی که در مرحله‌ای از تاریخ بوده و کارآمدی داشته‌است و از آن پس، دیگر کارایی نداشته و از میان رفته‌ باشد. ناسیونالیسم ایرانی یک حرکت رستاخیزی است که در دوره های سقوط و بحران های فراروی ایرانشهر برای نجات ایران به شکل جنبش سیاسی بروز می کند و ما در تاریخ ایران از این دوره های سقوط و رستاخیز زیاد داریم.
بدیهی است که ناسیونالیسم ایرانی فارغ از دین و مذهب و قوم ونژاد و دیگر تفاوت ها می‌باشد. به سخن دیگر، همگان در آن اشتراک دارند. اگر نه، با وجود اقوام و مذاهب گوناگون، این ناسیونالیسم وجود نمی‌یافت و تداوم نمی‌جست. چنانکه در بحران های اخیر، از تاریخ کهن ایران، یعنی انقلاب 57 و حملۀ عراق به ایران، تمامی این تفاوت‌ها، حتا تفاوت‌های عقیدتی و سیاسی، به میمنت وطن دوستی یکی شدند و از استقلال و آزادی ویک پارچگی کشور دفاع کردند. این ناسیونالیسم، در حق استقلال و حفظ وطن که ذاتی حیات انسان است ریشه دارد. ایران به دلیل موقعیت استراتژیکی‌اش، در طول تاریخ، هنگامی که تحت حاکمیتی فاسد و ضعیف قرار می‌گرفت، مورد تهاجم اجنبی واقع می‌شد و مهاجم متجاوز فرقی میان اقوام گوناگون ایرانی قائل نمی‌شد و همه را باهم مورد  قتل و غارت و اذیت و آزار و تحقیر قرار می‌داد. این امریکی از عوامل به هم پیوستن و یک پارچگی اقوام گوناگون بوده و می‌باشد. به این دلیل، در طول تاریخ پر از فراز و نشیبش، ضرورت همبستگی ملی در وجدان تاریخی و نیز وجدان ملی، ضابطه سنجش پندار و گفتار و کردار ایرانیان گشته‌است. این دو وجدان، نسل ها را از پی یکدیگرمراقب تداوم حیات ملی در همبستگی گردانده اند. هنگام ضرورت، حساسیت این دو وجدان سر برآورده و ایرانیان را به جنبش برای دفاع از حیات ملی برانگیخته‌اند. بنابراین که استقلال و آزادی دو حق ذاتی حیات انسان هستند، وجدان بر وجود آنها دائماً واقف است، هنگام تهدید آن حقوق رشته‌های همبستگی ملی را  بیدار وحرکت جمعی ممکن می‌گردد.
 از این‌رودر آغازانقلاب، نظام حاکم در گروگان‌گیری و جنگ توانست برای استقرار خود از ناسیونالیسم ایرانی سوء‌استفاده کند. خمینی که می‌گفت ملی‌گرائی کفر است، از سرزمین مقدس ایران سخن گفت. طی چهل سال با تولید بحران، با هم دستی سلطه گران تجاوز گر خارجی غرب و اسرائیل، وبا وجود نارضایتی عمومی مردم، رﮊیم توانسته است دوام بیاورد. این گفتۀ خمینی که "جنگ نعمت است" بیانگراتحادی است که این ناسیونالیسم برای دفاع از کشور تولید کرده تا نظام او بتواند از قبال آن، حاکمیت استبدادی خود را برکشور مستقر گرداند. با توجه به واقعی بودن تهدیدات مستمرسلطه گران و دخالت های عملی آنان، در کنار ترس‌ها، این عامل نیز عزم به یک جنبش فراگیر راهمواره بر مردم دشوارکرده‌ و طی این دوره، قدرت تصمیم گیری را از آنان ستانده است. واقعیت دخالت های مستقیم سلطه گران در منطقه و غیرمستقیم در ایران را مردم می‌بینند و حس می‌کنند. اعلام دستگیری‌های جاسوسان دوتابعیتی (بدون در نظر گرفتن درست یانادرست بودن آن)، با سوء‌استفاده از همین عامل، صورت میگیرند. علاوه بر این‌ها، ایرانیان خود فروخته‌ای که به دلیل منافع شخصی و گروهی به مزدوری اجنبی‌ها مشغولند، به سهم خود نقشی اساسی در ایجاد تردید در برخاستن مردم به جنبش، ایفا می‌کنند. دسته‌ای دیگر از این ایرانیان، به دلیل نادیده گرفتن حق استقلال و مستقل زیستن خود، با مراجعه به قدرت‌های اجنبی بر هراس مردم از سلطۀ بیگانه می‌افزایند. یکی دیگر از امور بازدارندۀ مردم، وجود بحران‌های منطقه‌ای و به خصوص حضورنظامی وغیرنظامی ایران در چند کشور خارجی است که ایران را در ارتباط مستقیم با آن بحران‌ها قرار می‌دهد. ادعای نظام براین است که دلیل حضور پراکنده‌اش در منطقۀ بحران زده در جهت تأمین امنیت داخلی می‌باشد. مدعی است در صورت فراخواندن نیروهایش از منطقه، بحران به مرزهای کشور کشانده شده و امنیت آن را مورد تهدید قرار میدهد. البته تهدیدات روزمرۀ آمریکا و اسرائیل و دولت سعودی، خطر جنگ را در نظرمردم، جدی جلوه می‌دهند. رﮊیم نیز این خطر را وسیله از عمل بازداشتن مردم می‌کند. از سال‌ها پیش، گروه هاشمی رفسنجانی همراه با خامنه‌ای، در کار سازشهای پنهانی (اکتبر سورپرایز و ایران گیتها و...) با غرب بوده‌اند. از زمانی که خامنه‌ای حساب خود را از این جریان جدا کرد، این گروه سیاست نزدیکی باغرب را تشدیدکرد و با وجودی که در قدرت حاکم هم حضور داشت و دارد و از امکانات فراوان هم بهره می‌برد و می‌برد، نتوانسته‌است موفق شود. دلیل آن  بدین‌خاطراست که دست نشاندگی، با وطن دوستی که در وجدان مردم ایران است، خوانائی ندارد. شناسائی کدخدائی آمریکا از سوی روحانی در مقام ریاست جمهوری، هم مورد اقبال مردم قرار نگرفت و هم دست‌آویز حمله‌های تبلیغاتی مخالفانش در درون رﮊیم شد. این مجموعه، مردم ایران را در یک مدار بستۀ میان انتخاب سلطۀ مستقیم اجنبی و سلطۀ نظام حاکم قرار داده است که نتیجۀ آن استمرار نظام کنونی است. مردم نیازمند بدیلی هستند که تجسم استقلال و آزادی باشد و بتواند هم به استبداد و فساد داخلی پایان دهد و هم ساختارهای وابستگی را به ساختارهای استقلال و آزادی تغییر دهد.
همین ناسیونالیسم ایرانی است که مورد تهاجم آمریکا و اسرائیل قرار دارد. جرج بوش ازخطر بیداری امپراتوری ایران می‌گفت، خانم کلینتون رسما اعلام کرد که هدف تحریم ها مردم ایران هستند، در عمل هم می بینیم که فشار تحریم ها مستقیم متوجه مردم اند، نه حاکمان ونه موجودیت نظام. به کار گرفتن روانشناسی در جنگ سابقه‌ای طولانی دارد وبه قرن‌های دور بازمی‌گردد. اما ازبعداز جنگ دوم جهانی، روانشناسی در تخاصمات نقش تعیین کننده‌ای را پیدا کرده است. از زمان روی کار آمدن، بیشتر سیاست‌های متخاصمانه ترامپ، جنگ روانی بوده است. اساس روابط خارجی او را ترساندن، تهدید و تحقیر به قصد سلطه و چاپیدن تشکیل داده‌است. باترساندن حاکمان عربستان، به باج‌های میلیاردی دست یافت. با تحقیر سران اروپائی و ترساندن از جرائم مالی قصد دارد آنها را باسیاست‌های خود همراه گرداند. با اجرای خیمه شب بازی با کرۀ شمالی قصد دارد این نزدیکی را بزرگ جلوه داده و خود را بازیگر اصلی در جهان معرفی کند. خروج از برجام و پیشنهاد مذاکرات مجدد به ایران جهت مرعوب کردن دیگرکشورها وایرانیان صورت گرفته اند. خروج از برجام به قصد زیاد کردن فشار بر مردم با وضع و اجرای تحریم‌های جدید می‌باشد. جنگ روانی از راه فشار برمردم از دهه‌ها پیش در دستورکار رؤسای جمهوری آمریکا قرار داشته و هدف نهائی آن، زدودن وطن دوستی از وجدان تاریخی و وجدان ملی ایرانیان می‌باشد. این وطن دوستی که حیات ملی ما را از مخاطرات مکرر و همه مرگ‌آور، نجات داده و سبب ادامه آن گشته‌است، هرگاه از میان برخیزد،  اتحاد امریکا - اسرائیل خواهد توانست طرح موزائیک کردن منطقه را به اجرا بگذارد. تبلیغ برای بیزار کردن مردم و پشیمانی آنان از انقلاب 57، شورش خواندن و تحقیر و تخریب آن حرکت بزرگ هدفی جز سرکوب آن وطن دوستی حقوق مدار نمی‌تواند داشته باشد که متاسفانه از سوی هموطنان گاه ملی هم دامن زده می شود.
فعالان جریانات استقلال و آزادی باید بر اساس واقعیت‌های بالا حرکت کنند و راه حل‌های عملی برای مقابله با سیاست‌های سلطه جویانۀ آنها ارائه دهند. به طوری که قابل فهم و روشن و شفاف برای عموم مردم باشد تا آنها بتوانند خود در عملی کردن آن شرکت کنند و نسبت به تحول و آینده‌ای که پدید می‌آید، مطمئن گردند. باوجود واقعیت هائی نظیر دخالت های روز مرۀ سلطه گران خارجی در ایران و منطقه، وجود اسرائیل و اقدامات توسعه طلبانۀ آن با کمک قدرت های آمریکا و اروپا، وجود گروه‌ها و احزاب وابسته به ابرقدرت ها و....، به صرف صدور احکامی مانند ایران در سوریه چکار دارد، نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، پول‌های ایرانیان را نباید خرج اعراب کرد و...، به تنهائی، اطمینان و اعتماد مردم را جلب نمی‌کنند. مردم به انتظاربدیلی نشسته اند که بتواند در استقلال تمام با تهدیدات خارجی عملا توان مقابله را داشته باشد.
به نظر من، بدیل مستقل و آزاد جهت شفاف سازی باید به این امر که سیاست خارجی محور سیاست داخلی و خارجی باشد، پایان دهد و بر اصول استقلال و آزادی و برپایه حقوق ملی، سیاست‌ خارجی را تعیین و به مردم پیشنهاد کند. از طرح مسائلی که فهم آن برای عموم میسر نیست پرهیز کند. برای مثال وقتی گفته می‌شود این که حاکمیت وابسته است، باید به زبان مردم چند و چون آن روشن شود. باید فرق وطن دوستی براصل موازنه منفی با ناسیونالیسم بر اصل دو محور متخاصم -ایران و دشمن- و توسعه طلبانه که نمی‌تواند واقعیت پیدا کند، توضیح داده شود. زیرا بدون توضیح، نوع وابستگی حاکمیت هویدا نیست و این سخن از سوی مردم به حساب رقابت‌های سیاسی گذاشته می‌شود و به اعتماد آنان لطمه می‌زند. بر اساس استقلال و آزادی و دیگر حقوق ملی، بدیل باید طرحی واقع بینانه و عملی را در باره سیاست خارجی به طور اعم، وسیاست ایران در منطقه بطور اخص، ارائه دهد. سیاست کنونی رﮊیم در منطقه، نه در خور موافقت یا مخالفت که درخورنقدی است که درست را از نادرست روشن ساخته به نحوی که تصمیم گیری مردم را آسان گرداند. بدین نقد است که اعتماد عمومی را می‌توان جلب کرد. مشکل‌ترین کاربرای این بدیل، همین بخش است.
در مورد سیاست داخلی، گمان نمی‌رود کار سختی در پیش باشد. زیرا هم اکنون انتقادات از سوی خود اجزای حاکمیت به صورتی جدی شروع شده است. کشور لحظات حساس و سرنوشت سازی را سپری می‌کند، فرصت را نباید صرف دادن شعار و صدور حکم کرد. مردم برای تصمیم گیری در انتظارچشم اندازی صادق، شفاف و روشن و مطمئن هستند.

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۱, سه‌شنبه

زنده مومیائی کردن انقلاب



فتوای خمینی مبنی بر "حفظ نظام از اوجب واجبات است" مهم ترین اصلی است که اساس و چهارچوب سیاست گذاری های خارجی و داخلی جمهوری اسلامی، چه در دوران زمامداری خودش و چه بعداز خودش را رقم زده ومی زند. چگونه اما می توان یک نظام استبدادی که ذاتاً  دربرابر مردم قرار دارد را از گزند حفظ کرد. در اول راه که شتابان است ومفری ندارد، با کودتا وکشت و کشتارورعب و وحشت آغاز کرد که به دلیل سرعت عمل مجال را از مردم گرفت و مستقر  گردید. با گذشت زمان و واقعیت های فرهنگی و اقتصادی و مدنی، مقاومت مردم افزایش یافت و کشتار و ترساندن ناشی از آن، کارآیی خود را از دست داد. برای عمل به این اوجب واجبات، این بار باید به مصاف واقعیت های اجتماعی رفت. اصلاح طلبان اولین کسانی بودند که پا به این عرصه گذاشتند. هدف این بود که مردم را باید در موقعیتی که در آن قرار دارند راضی نگه داشت. هدف از "اصلاحات" همین بود. تئوری "انقلاب" بد است و هربدبختی داریم از انقلاب داریم را به راه انداختند و ابزاربهبودی اوضاع را "فشار از پائین، چانه زدن در بالا" اعلام کردند. به دنبال آن تبلیغات، غلط کردیم انقلاب کردیم، خدا شاه را بیامرزد، آن زمان بهتر بود، کمتر می کشتند، اقلا با روسری کاری نداشتند و...را به راه انداختند. از سوی دیگر حوزه ها شیادانی را به نام روحانی با بودجه های کلانی که بر آن فتوای کذائی استوار است به هر سو روانه کردند تا خرافات را در حد شرک و بت پرستی اشاعه دهند. به کمک بودجه های هنگفتی که از بیت المال در اختیار دارند، نفوذ فراوانی در تمامی سطوح جامعه برقرار کرده اند که متاسفانه در این چهل ساله، درفاسد کردن جامعه تا حد بالائی موفق شده اند. در جنبش های اخیر، شعارهای حساب شده و کنترل شده ای که به سود نظام سابق داده می شدند، در راستای همین "غلط کردیم انقلاب کردیم" را ساختند. وقتی متوجه شدند شعارهای شاهانه مورد توجه و پذیرش جامعه قرار نگرفت، با اطمینان خاطر پروژۀ جنازۀ مومیائی شده را به اجرا گذاشتند. مجیز گوئی هائی که در مورد رضاشاه از سوی "اوپوزیسیون" داخلی و خارجی سر داده شدند، تا حدی که او را بزرگترین شخصیت تاریخ ایران لقب دادند، خود حکایت از یک پروژۀ از پیش ساخته شده میکند. "این بزرگ ترین شخصیت تاریخ ایران" چه کسی بود؟ آن خصوصیاتی که همه، از دوست و دشمن اودر آن توافق دارند این است که او " مستبد بود، دانشگاه ساخت، ایران را با تجهیز نیروهای نظامی از هرج و مرج بیرون آورد، راه آهن ساخت، با آزادی و استقلال بیگانه بود، سانسور می کرد، دستور کشتن آزادی خواهان را می داد، مصادرۀ اموال می کرد، درنوع پوشش زنان امر و نهی می کرد، در کار قوای سه گانه دخالت می کرد، برای خود جانشین معین می کرد و....". با کمی دقت متوجه می شویم که این خصوصیات در یک ولی مطلقه جمع هستند وبنابراین شعار"روحش شاد" سرداده شد. به این ترتیب، داستان مومیائی شدۀ یک ولی مطلقه، به یاری ولایت مطلقۀ دیگری می آید. آن می گوید، مخالفت با یک چنین ولی مطلقه ای جز پشیمانی نمی آورد. زمینۀ اجتماعی آن را فراهم آورده اند و با اشاعۀ خرافات سطح فرهنگی را در حدی پائین آورده اند که اغلب به خودشان اجازه دهند مردم را عقب مانده خوانده، و  وجوب وجود رضاشاه یا همان ولایت مطلقه را تأیید نمایند. واین است نتیجۀ چهل سال زحمات کل جریان اصلاح طلبی. ترساندن مردم از تغییر وتحول. بی خاصیت جلوه دادن کرامت انسان، و بی اهمیت خواندن استقلال و آزادی. و مجبور نشان دادن مردم به انتخاب میان انواع استبداد. به این ترتیب خیال دارند  تحول (انقلاب) را مومیائی کنند تا به عمر نظام بیفزایند.

۱۳۹۶ اسفند ۲۰, یکشنبه

نگاهی بر پیام آیه های 222 و 223 از سورۀ بقره



(حَرثَ)

مفسرین در تفسیر این آیه تقریبا متفق القولند. واژۀ کلیدی این دو آیه، "حَرثَ" می باشد که مفسرین با وجود یک نظر نبودن در مفهوم این واژه، اکثرا آن را در این آیات مزرعه یا کشتزارتلقی کرده و آیه را به صورتی تفسیر کرده اند که خواهیم دید که پیام قرآن ربطی به برداشت این مفسران ندارد.
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِي الْمَحِيضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (222) نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (223).  
ترجمۀ آیه ها به نقل از المیزان:
از تو از مساله حيض مى‏پرسند بگو آن آزارى است براى زنان پس بايد كه از زنان در حال حيض كناره گيرى كنيد و با ايشان نزديكى جنسى ننمائيد تا وقتى كه پاك شوند پس همين كه غسل كردند مى‏توانيد آن طور كه خدا دستورتان داده با ايشان نزديكى كنيد كه خدا مردم تائب را دوست مى‏دارد و آنهايى را هم كه در پى پاك شدن هستند دوست مى‏دارد (222).
زنان شما كشتزار شمايند از هر طرف خواستيد به كشتزار خود درآئيد و در صدد پديد آوردن يادگارى و نسلى براى خود برآئيد و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه شما او را ديدار خواهيد كرد و مؤمنين را بشارت ده (223).
همان طور که از ترجمه استنباط می شود، حَرثَ، کشتزار یا مزرعه ترجمه شده است. در صورتی که خواهیم دید این واژه در قرآن به معنای محصول، بارآوری، فرآورده و نتیجۀ کاشتن و تخم گذاری و به طور کلی نتیجۀ یک فعالیت و عمل می باشد. و این مفهوم و برداشت از این واژه، بسیار مهم و اساسی می باشد زیرا با این برداشت ترجمۀ آیات به صورت زیر تغییر می کند:
ازتو از حیض می پرسند، بگو رنجی است که زنان در آن حال تحمل می کنند، وتا پاکی با آنان نزدیکی نکنید، وبعد همان گونه که خدا امرکرده با آنان نزدیکی کنید که خدا توبه کنندگان را دوست میدارد و کسانی هم که به انتظار پاک شدن به سر می برند را دوست می دارد (222).
زنانتان برای شما فرآور- بارآور(فرآوردن) هستند، وارد فرآوری شوید، و هر زمان خواستید خودتان اقدام کنید، از خدا تقوا جوئید و بدانید اورا دیدار خواهید کرد و مؤمنین را بشارت ده (223).
لازم به تذکر است که قید أنی در آیۀ 223 هم مکانی است و هم زمانی، یعنی هرزمان یا هرمکان. اغلب مفسرین مانند المیزان قید مکان را برگزیده اند و گفته اند از هرجا که خواستید وارد شوید. واین درست نیست زیرا در آیۀ قبلی از زمان (زمان پریود زنان) سخن می گوید، بنابراین در این آیه هم اشاره به زمان نزدیکی یعنی زمانی که زن پریود نیست می باشد. توضیحات زیر هم لازم می آیند:
- آیه خطاب به مردان است ودر پی سئوالی نازل شده که از پیامبر پرسیده اند که قطعا پرسش کنندگان مرد بوده اند که آیه خطاب به آنان نازل شده است. از آیۀ اول پیداست هدف سؤال هم نزدیک شدن به زنان هنگام پریود بوده است. آیۀ بعدی این پیام را با یادآوری باردار شدن زن، به مردان می دهد که زن را به عنوان یک شیء جنسی تلقی نکنند و یادآوری می کند که مردان از تولید نسل عاجزند و این فضل به زنان تعلق دارد.
- همزۀ مزرعه (مکان) در "زنان مزرعۀ شماهستند" مالکیت مرد بر مزرعه را می رساند که با جملۀ از هرجائی که خواستید وارد شوید، این مالکیت کامل می شود که با تعریف انسان در قرآن در تضاد قرار می گیرد. در صورتی که حَرثَ به معنای بارآورنده، فضلی از فضل های زن (تولید مثل) می شود که به خودش تعلق دارد. حامله شدن حضرت مریم بدون دخالت مرد، تأکیدی بر این تعلق دارد.
- در آیۀ 223 اختیار زمان تولید مثل را به طرفین می دهد، "انفسکم" (خودتان)، اما این برداشت را هم می توان کرد که منظور از خودتان، مردان باشند زیرا خطاب آیه به مردان بوده است که  این معنابا عرف و اصولی از قرآن خوانائی ندارد.

حال به دنبال مفهوم واژۀ کلیدی حَرثَ درقرآن می پردازیم:
در قرآن 14 بار ازاین واژه و مشتقات آن استفاده شده است.
- در آیۀ 22 از سورۀ قلم، جوامع الجامع (جلد 6 صفحۀ 315) واژۀ حرث را "برداشت محصول" می داند. أَنِ اغْدُوا عَلى‏ حَرْثِكُمْ يعنى اگر شما قصد چيدن (انگور) و درويدن (گندم و غيره) و بريدن خرما را داريد صبح زود روى بياوريد.
- در همین آیه تبیین القرآن می نویسد: حرثکم به معنای ثمرکم می باشد.
- در آیۀ 20 از سورۀ شورا، حرث به معنای پاداش- فرآورده- بهره- فوائد آمده است: مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها ...  هر كه كشت آخرت را بخواهد كشت او را زياد ميكنيم و هر كه كشت دنيا را بخواهد از آن باو ميدهيم (المیزان جلد 18 ص 57).
- در آیۀ 136 و138 از سورۀ انعام، و 14 آل عمران این واژه به معنای محصولات یا تولیدات کشاورزی می باشد.
- درآیۀ 63 از سورۀ واقعه در المیزان جلد 19 ص 234 آمده است: كاشتن و كشت (اقرب الموارد) أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ. بمن بگوئيد دانه‏ايكه ميكاريد آيا شما آنرا ميرويانيد يا ما روياننده‏ايم؟  در این آیه حرث به معنای کشت، تخم کاشتن برای باروری می باشد.
- وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ (بقره آیۀ 205).  وقتى بر مى‏گردند در گستردن فساد در زمين مى‏كوشند و به هلاکت حرث و نسل دست مى‏اندازند با اينكه خدا فساد را دوست نمى‏دارد.
- درآیۀ 117 سورۀ آل عمران آمده است: أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ: يعنى كشت (محصول) و زرع را در جايى کردند كه قبل از رسيدن و بهره‏بردارى هلاك و نابود مى‏شود، يا مقصود اين است كه كشت در غير فصل خودش صورت گرفته و سرما به آن رسيده و نابودش كرده است، و معنى آيه اين است كه مانند زراعتى است كه باد به آن اصابت كرده است. (ترجمه بيان السعادة، ج‏3، ص: 372 ).


۱۳۹۶ اسفند ۶, یکشنبه

مفهوم و عملکرد استقلال و آزادی

هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
دو واژۀ استقلال و آزادی در صحنۀ سیاسی کشور، آنچنان که در شعار مورد استقبال عمومی هستند و جایگاه ممتازی را در نظر به خود اختصاص می دهند، در عمل نا کار آمد و عقیم می باشند. به نظر می رسد برداشت انتزاعی ازاین واژه ها، دلیل اصلی ناکارآمدی آنها باشد. انتخاب استقلال وآزادی به مثابه یک روش راهبردی سیاسی از سوی سیاستمداران و فعالان سیاسی و مردم، همواره مورد سوء استفادۀ مستبدان و سلطه جویان قرار گرفته و در چهارچوب همان شعار باقی مانده و به عمل در نیامده اند.  دلیل آن شاید مغفول ماندن مفهوم کلی این واژه ها نزد مردم و فعالان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی باشد. در این متن کوتاه سعی می شود مفهوم کلی این واژه ها و کاربرد آنها به اختصارمورد بررسی قرار گیرند.
استقلال و آزادی دو حق از حقوق انسان هستند که به تبع آن، به حقوق اجتماعی و ملی تعمیم می یابند. در صورتی که فرد فعال به این حقوق خویش واقف باشد و آنها را به عمل درآورد، این دو درزندگی شخصی‌اش، منش او می‌شوند و از خود انسانی مستقل وآزاد می‌سازد. درصورتی به این حقوق واقف باشد ولی آنها را به عمل در نیاورد و این دو حق را دست‌آویز کند برای رسیدن به هدفی سیاسی، نه تنها مستقل و آزاد نمی‌شود، بلکه مردم را هم فریب می‌دهد. مردم نیزبه نوبۀ خود، اگراین دو حق را روش زندگی نکنند، مستقل و آزاد نمی‌شوند. در نتیجه ارزش استقلال و آزادی را کم اهمیت می‌یابند و امکان می‌دهند قدرت‌طلبان، بنابر نیاز خود، معانی که می‌خواهند به آنها بدهند و تا مردم بخود بیایند، استبداد را بازسازی کنند. از این‌رو، معرفت بر این دو حق و عمل به آنها، برای این‌که مردم منش مستقل و آزاد بیابند و فرهنگ استقلال و آزادی پدیدآورند، ضروری است. با مثالی تجربه شده، این امر را روشن تر می‌کنیم: در جریان کودتا بر ضد مصدق، آیةالله کاشانی که در کنار مصدق و همراه جریان استقلال و آزادی، برضد استبداد ووابستگی مبارزه می‌کرد، چون منش مستقل و آزاد پیدانکرده بود، درهمان حال، با قدرت‌های خارجی در زد و بند هم بود. در بزنگاه، به نهضت ملی پشت کرد. به دلیل نجستن منش استقلال و آزادی،  آسان و به ثمن بخس، خود را فروخت و با چرخش از مشی برگزیدۀ خود، با کودتاچیان هم پیمان شد. انقلاب هم با شعار استقلال و آزادی استبداد پهلوی را سرنگون کرد، اما استبدادیان حاکم، در لوای همان شعار، با فعل‌پذیری مردم، استبداد وابسته را بازسازی کردند. این امر جز مغفول ماندن مفهوم این واژه ها نزد ملت، علت دیگری نمی‌توانست داشته باشد. زیرا، اگرما مفهوم این واژه ها را می‌دانستیم و به آنها عمل می‌کردیم، به احتمال قوی درجریان انقلاب به دنبال شعار استقلال وآزادی، بدون آگاهی ازمحتوای نظام جمهوری اسلامی، برپائی آن را خواستار نمی شدیم. زیرا چنین جمهوری پوشش ولایت فقیه،  و با هر دو، هم استقلال و هم آزادی در تضاد بود.

عملکرد استقلال و آزادی
به جز عوارض طبیعی و برخی بیماری ها که از مهارانسان خارج اند، زندگی مارا تصمیماتی که خود اتخاذ می‌کنیم ویا تصمیماتی را که دیگران برای ما می گیرند شکل می‌دهند. بنابراین، تصمیمات اتخاذی هستند که طرز زندگی انسان را تعیین می‌کنند. به این جهت، چگونگی و نحوۀ تصمیم گیری درکیفیت و شکل زندگی ما از اهمیت فراوانی برخوردار می‌شود. شهروندانی که در یک جامعه زندگی می‌کنند، هرچه بیشتر، در استقلال تصمیم بگیرند و در آزادی نوع تصمیم را برگزینند، آن جامعه به دمکراسی نزدیک‌تر است. دموکراسی استقلال یک ملت است در گرفتن تصمیم (هیچ کشوردیگری و هیچ قدرتی شریک حاکمیت ملت نیست) و آزادی او در انتخاب نوع تصمیم (هر شهروند یک رأی و محدود نشدن اختیار انتخاب هیچ شهروندی). بدین‌جهت، دموکراسی بر این دو حق برپا می‌‌شود. اگرنه، در صورت دموکراسی است و در محتوی ضد آن، استبداد، است.
در یک نظام استبدادی، بیشتر تصمیمات اتخاذی درحد فرد و جامعه را حاکمیت اتخاذ می کند. در نتیجۀ این عمل ناحق، رفته رفته مردم آزادی و استقلال خویش را در تصمیم گیری از دست می‌دهند و جریان رشد جای به جریان تخریب می‌دهد. دلیل اصلی عقب ماندگی جامعه‌های استبداد زده همین است. بنابراین، پایه و اساس دمکراسی را تصمیم گیری مردم در آزادی و استقلال تشکیل می‌دهد. دوام و استمرار استقلال و آزادی هم در گرو منش شدن اکثریت یک جامعه به این حقوق می‌باشد و نه دست‌آویز کردن آنها. مردمی که استقلال و آزادی را شعار می‌کنند، باید بدانند که این حقوق ذاتی حیات هستند و اگر آنها را روش زندگی کنند، منش مستقل و آزاد می یابند. از طرفی دیگر، هرچه فرد مستقل تر و آزاد ترباشد، به همان اندازه خود انگیخته ترو مبتکر شده ودر گرفتن تصمیم دقیق تر و حساب شده تر عمل می کند و در رشد جامعه و کشورتأثیرگذارترمی‌گردد. 
البته این دوواژه معانی گسترده‌تری دارند که در این متن نمی‌توان به همه آنها اشاره کرد. اما شاید این یادآوری لازم باشد که تصمیم شخص در آزادی و استقلال به معنای خودکامگی نیست که هرکسی هر تصمیمی گرفت را به پای این دوحق بداند. مستقل و آزاد بودن به معنای تحت سلطه نبودن است، چه تحت سلطۀ غیر و چه تحت سلطۀ "خود". به این معنا که استقلال و آزادی در اصل راهنمای موازنۀ عدمی یا موازنۀ منفی معنا می دهد که در آن "قدرت" به معنای زور نقش بازی نکند. در غیر این صورت، همان استقلال و آزادی‌ای می شود که ولایت فقیه مدعی آن است.









۱۳۹۶ بهمن ۱۱, چهارشنبه

چگونه با کم ترین هزینه می توان در نظام انقلاب کرد؟

  مجموعۀ نهادها و راهبردها و عملکردها، برای ادارۀ یک کشور، مجموعه‌ای راتشکیل می‌دهند که نظام خوانده می‌شود که در عین حال، یک ساختمان سیاسی و یک روش عملی است. هرگاه نظام را مجموعه ابزار بدانیم، رژیم بکاربردن این ابزار می‌شود چرا که سازمان دولت شیوه مدیریت و حکومت کردن بر یک جامعه در قلمروهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است.  مسلما نظام جامعه و نظام دولت با یکدیگر تداخل به وجود می‌آورند که قوام نظام دولت را تضمین می‌کند. زمانی که این نظام  با حقوق جامعه و اعضای آن که شهروندان هستند فاصله بگیرد، به دلیل آن تداخل، گرفتار اختلال می‌شود. هنگامی در برابر جامعه قرار بگیرد، روزهای بقایش به شمارش می‌افتند. اما این تنیدگی جامعه با نظام، مهم ترین عامل نگهدارندۀ آن می شود. نظام موجود در ایران، اکنون در این مرحله قرار دارد. با این وجود هر نظامی، حتا در این مرحله، نقاط قوت و البته نقاط ضعفی دارد که، با شناسائی آن‌ها، می‌توان برخورد شایسته و منطقی با آن داشت.
● نقاط قوت نظام موجود از این قراراند:
مافیاها- از ابتدای انقلاب، خمینی دست این قشر را باز گذاشت تا به مثابه اهرم نگهدارندۀ نظام نقش ایفا کنند. بعد از جنگ، تعدادی از سرداران سپاه با استفاده از موقعیت خود و پشتیبانی بخشی از روحانیت با استفاده از رانت خواری در تقویت این قشرنقش ایفا کردند و درآن سهیم شدند. این مافیاها حفظ نظام را به ترتیبی انجام دادند که نظام به ابزار کار آنها بدل شد. گله‌های احمدی نژاد در زمان ریاستش بر قوۀ مجریه و همچنین رئیس کنونی آن از این قشر، مؤید این ادعاست. بقای این مافیاها و بقای نظام در یکدیگر تنیده شده اند ویکی بدون دیگری یارای ماندن ندارد.
حوزه های علمیه- هرچند خمینی دل خوشی از اکثر روحانیان بلند پایه نداشت، اما به دلیل روابط خوبی که آن دسته از روحانیان قدرت طلب با مافیاهای مالی داشتند نتوانست با آنها مقابله کند. شاید بتوان اکنون این دسته از روحانیان را با مافیاها یکی قلمداد کرد.
گسترده بودن فساد و خرافات در جامعه- این معضل بزرگ که گریبان کشور را گرفته است، خود به خود به وجود نیامده است، بلکه نتیجۀ یک برنامه ریزی و دسیسه‌ای بوده که روحانیان قدرت طلب در آن نقش به سزائی داشته‌اند. در این مورد شواهد فراوانی وجود دارند که پاره‌ای را در نوشته‌های قبلی آورده ام. بنابر آمار دولتی، بیش از نیمی از جمعیت ایران گرفتار پرونده های قضائی در دادگاه‌ها هستند. کافی است نظری گذرا بر آمار قتل‌ها، دعواها، طلاق، خودکشی، خودفروشی، رشوه، اعتیاد، و...بیندازیم تا به عمق فاجعه پی ببریم. خو کردن جامعه به فساد و زیست در فساد، فساد حاکمیت را امری عادی جلوه می‌دهد. ساختن طنز برای خنده و تفریح از فساد حاکمان و روحانیان مؤید این امر است. خرافات هم کاربرد مؤثری در بی‌حرکت کردن جامعه دارند. انسان خرافاتی توان تعقل خود را از دست می‌دهد ومی‌توان او را در هر موقعیتی که قرار می‌گیرد راضی نگه داشت و آن موقعیت را به او یک مشیت الهی قبولاند و او را در مدار بد و بدتر زندانی کرد و بی‌عمل گرداند.
قدرت‌های سلطه گر- کشاندن و نگه داشتن کشورهای زیرسلطه در فقر و فساد و ضعف، رویه دیرین سلطه گران بوده است. به همین دلیل آنها همواره نگه دارندۀ نظام‌های مستبد و ویرانگروفاسد در این کشورها بوده‌اند. در مورد دخالت‌های آنها در استقرار و استمرار نظام موجود در ایران، در پی تحقیقات، فراوان نوشته و گفته شده‌است.
●واما ضعف های نظام:
اختلاس و دزدی- همان طور که در بالا آمد، نظام ازیک تشکیلات مافیائی برخوردار است. تشکیلات مافیائی هم با جنایت و رانت خواری و قاچاق و اختلاس و دزدی پابرجا است. چنین نظامی هیچ اصلاحی را نمی‌تواند تحمل کند.  خامنه ای در سخنانش که بعداز حرکت های اعتراضی دی ماه ایراد کرد، گفت من از بعضی ها در مورد فساد هابیشتر آگاهم (نقل به مضمون)، اگر به این جمله دقت کنیم، جملۀ بعدی که به زبان نیاورد این می شود "اما چون حفظ نظام اوجب واجبات است،نمیتوانم کاری کنم". 
خودکامگی- اصل نظام ولایت مطلقۀ فقیه بر قبول خودکامگی استوار می‌باشد. معنای آن این می‌شود که مشارکت مردم در امر ادارۀ کشور بی‌محل است. در نتیجه کارگزاران دولتی خود را در فساد حاکمیت شریک نمی‌دانند. به همین دلیل وجود تمامی نابسامانی‌ها را به تشکیلات موهومی به نام "نظام" منتسب می کنند هرچند که خود، در بوجود آمدن آن سهیم باشند. در مرحلۀ از هم پاشیدگی نظام این غربت بالقوه میان حاکمان و بدنۀ دولت، بالفعل می‌شود و سقوط نظام را درپی می‌آورد. همچنان که در انقلاب 57 شاهد چنین وضعی بوده‌ایم.
وضعیت اسفبار اقتصادی- ساختار مصرفی به اقتصاد کشورهای زیر سلطه دادن، کار سلطه گران بوده‌ و هست. این اقتصاد، رﮊیم کشورهای زیر سلطه را تابع سلطه‌گران می‌کند. روزمره همگی شاهدیم که چگونه سلطه گران بدون کم ترین زحمت و هزینه با سلاح تحریم، حاکمان بر کشور را به رقصیدن وا می‌دارند و با یک تصمیم کوچک و سادۀ فلان تحریم، ارکان ولایت فقیه را به لرزه در می‌آورند. علاوه بر آن، مددکار رﮊیم در ایجاد بیکاری و بدترشدن روزانۀ وضعیت معیشتی خانوارها می‌شوند. از این‌رو،آیندۀ روشنی برای وضعیت اقتصادی موجود در این نظام به تصور نمی‌آید. زیرا این سامانۀ اقتصادی مافیائی، همان گونه که در بالا اشاره شد، ضامن اصلی بقای نظامی می‌باشد که خمینی آن را پایه گذاشت.
بی‌اعتمادی مردم- نه تنها مردم هیچ اعتمادی به این نظام ندارند، بلکه نظام هم متقابلا اعتمادش را از مردم بریده است. این نبود اعتماد، در وضعیت عادی، ذهنی است و تأثیر زیادی در جامعه نمی گذارد، اما در زمان بحران و تلاشی نظام،تردیدها را ازبین می‌برد و مردم را وارد عمل می‌کند و سقوط را سرعت می‌بخشد.
نیروهای نظامی- به نظر من برخلاف تصور، نیروهای نظامی، حتا سپاه، در برابر مردم از چنین نظام فاسد و بی‌اعتباری حمایت نخواهند کرد. نمونۀ آن را دربرخورد نیروهای انتظامی با مردم در اعتراضات اخیر دیدیم. به علاوه، این نیروها خود، قربانی نظام مافیائی هستند و ازکمبودها و تبعیضات و گرانی و فساد موجود در امان نیستند. از تعداد معدودی از آن‌ها که بگذریم -  که چنین معدود افراد سرکوبگر در تمامی کشورها و جوامع هستند - ، اکثر قریب به اتفاق آنان هرگز در برابر مردم قرار نخواهند گرفت همچنان که تا کنون قرار نگرفته اند. زیرا دلیلی ندارند خود را در برابر مردمی که طالب خشونت نیستند قرار دهند.
این ضعف‌ها نشان از شکنندگی نظام دارد. در حقیقت مدتها است که نظام کنترل اوضاع را از دست داده‌است. اما آن تنیدگی با جامعه آن را نگه داشته است. دو کار می‌توان انجام داد. یکی جداکردن جامعه از نظام. و دومین کار از هم پاشیدن نظام از درون است. درون نظام افراد بسیاری هستند که از یک سو به انتظار جداشدن جامعه از نظام نشسته‌اند و از سوی دیگر نگران از هم پاشیدن سامانۀ اداری کشور می باشند. باید افقی روشن پیش پای آنان نهاد تا تصمیم گرفتن برایشان منطقی گردد. در تجمعات اخیر، مردم خواست هایشان را فریاد زدند. گفتند ولایت فقیه نمی‌خواهیم، استقلال و آزادی  و جمهوری می‌خواهیم، فساد و اختلاس نمی‌خواهیم، آرامش و عدالت اجتماعی می‌خواهیم و...
در ابتدا دستیابی به تغییر در چنین شرایطی ناشدنی به نظر می‌رسد. اما، به نظر نویسنده، کاری شدنی و قابل تحقق می‌باشد. باید راهی پیداکرد تا خط فاصل جامعه از نظام روشن و مشخص شود. آنگاه زمینه‌ای را فراهم کرد تا افراد ناراضی درون نظام بتوانند با خیالی آسوده دست به نافرمانی مدنی بزنند. چنانچه مردم در جنبش هایشان به جای شعار مرگ بر این و آن، یک شعار"درود بر بنی صدر" سر دهند، نتیجۀ مطلوب گرفته خواهد شد. شعار درود بر بنی صدر یعنی نه به ولایت فقیه، یعنی نه به فساد، یعنی آری به استقلال و آزادی، یعنی آری به جمهوری ایران، یعنی آری به عدالت اجتماعی، یعنی آری به جدائی دین از دولت، یعنی ...
این شعارحامل پیام های روشن و فراوانی است که گرفتن تصمیم برای کارگزاران و حامیان نظام فاسد را آسان می کند. پیام روشنی از سوی جامعه به مافیاهای حاکم می باشد که بنابرآن، قریب چهل سال فریب و دروغ و فساد آنها را دیگر تحمل نمی‌کنند. بااین شعار جامعه به نیروهای انتظامی می‌گوید که خواهان خشونت و برخورد نیست و به دنبال استقلال و آزادی ازدست رفته اش می باشد.





.


۱۳۹۶ دی ۲۴, یکشنبه

مثلث شرارت و ایران ما

ضرورت همبستگی جریان های خط استقلال و آزادی- ویک یادآوری به حاکمان بر کشور

اکنون همگان می دانند چگونه داعش با سرعتی غیر طبیعی شکل گرفت وبدون داشتن پیشینۀ مدیریتی و پشتوانۀ مالی محکم و تشکیلات و تدارکات و اطلاعات لازم و ضرور توانست در مدت کوتاهی مرزها را در نوردد و بر بخش بزرگی از منطقه تسلط یابد. این حادثه در ابتدای قرن بیست و یکم بدون خواست و ارادۀ ابرقدرت آمریکا ومتحدانش در منطقه و یاری رساندن آن به خصوص در زمینۀ اطلاعات روزمره و رساندن سلاح و مهمات به این گروه خونخوار چگونه می توانست واقع شود؟ در حقیقت داعش را ساختند تا پس از استقرار در عراق و سوریه، طرح تجزیه کشورهای منطقه را اجرا کنند و آنگاه به سراغ ایران  آمده بتوانند به دست آنها وبدون دخالت مستقیم و خطرات احتمالی آن از جمله هزینه های انسانی و مالی ای که روی دست آنها می گذاشت، ایران را ویران کنند.  آرزوی از هم گسستگی ایرانی و ایران بارها از زبان حاکمان آمریکا و اسرائیل و عربستان بر زبان آمده و محتاج ثابت کردن آن نیستیم. اگر رژیم می خواست با داعش بجنگد و نقش داعش سازان را خنثا کند، با تقویت همبستگی ملی، باید این کاررا درایران از راه بازگرداندن حق حاکمیت به مردم می کرد و نه گسترش فقر و آسیب های اجتماعی و تشدید خفقان. و نه تنها در سوریه، زیرا اکنون آمریکا فرماندهان داعش را از مهلکۀ سوریه نجات داده و به افغانستان انتقال داده است، به این دلیل که وضعیتی که ایران درآن قراردارد، امید سلطه گران را برای وارد آوردن ضربه به کشور تقویت می کند.
در حقیقت، از همان ابتدای انقلاب ایران، این مثلث شرارت با پشتیبانی اغلب کشورهای سلطه گر، در تقابل با مردم ایران برآمدند. پس از قرار و مدارهای بخشی از رهبری انقلاب با آمریکائیان مبنی بر محترم شمردن منافع آمریکا در ایران و منطقه و اعلام بی طرفی ارتش و ورود خمینی به ایران، با توطئۀ وارد کردن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی توسط عوامل خود(حسن آیت)، خیالشان از خطر استقرار دمکراسی در ایران راحت شد. شاید لازم به یادآوری باشد که یکی از مفاد قرار و مدار آن بخش از رهبران انقلاب با آمریکائیان، که اخیرا توسط ویکی لیکس منتشر شده  این بود که ابوالحسن بنی صدر در "دولت انقلاب" نقشی نداشته باشد. اما پس از اولین انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب بنی صدراز سوی مردم، زنگ خطر انقلاب برای سلطه گران بار دیگربه صدا در آمد. صدام را تشویق به حمله به ایران کردند. باشرکت ملت در دفاع از استقلال کشور، آرزویشان بار دیگر با ناکامی روبروشد. این رهبران، برای راضی کردن مثلث شرارت، بر ضد انتخاب مردم کودتا کردند، این کودتا اولین پیروزی لازم سلطه گران را حاصل کرد، اما کافی نبود. زیرا همان طور که در بالا گفته شد، آنها مردم و یک پارچگی کشوررا هدف قرار داده اند، وبرای این کار دولتی می باید در ایران استقرار می یافت که با اهدافشان سازگاری می جست.
تا اینکه بخشی از حاکمیت به رهبری هاشمی رفسنجانی تصمیم گرفت سلطۀ ابرقدرت آمریکا را به رسمیت بشناسد تا حاکمیت فقاهتی را با دوام گرداند زیرا بنابر گفتۀ خمینی " حفظ نظام اوجب واجبات است". بااین هدف وارد انتخابات ریاست جمهوری شد. پس از رد صلاحیت او، این مأموریت به حسن روحانی محول گردید. او با کلیدی که روی کیک مک فارلین تعبیه شده بود وارد کار و زار انتخاباتی گردید. وی سخنی را بر زبان آورد که حتا در دوران پهلوی هم چنین سخنی اززبان رئیس کشور شنیده نشده بود، او گفت "آمریکا کدخدای جهان است و باید این واقعیت را پذیرفت" (نقل به مضمون). او غافل است از این واقعیت که آمریکا به دنبال چاپلوس سازی نیست زیرا ازاین دست در جهان فراوان دارد، بلکه به دنبال اهداف و منافع خویش است. هدفی را که در حال حاضر صهیونیست ها برایش ترسیم کرده و آن را بارها اعلام کرده اند، تجزیۀ ایران است. زیرا تنها راه خلاصی از دست این ملت پر جنب و جوش- آزادی خواه و استقلال جو- ابتدا جدا کردن آنان از یکدیگربا کمک گرفتن از تفاوت های قومی و مذهبی و زبانی، و درروند بعدی، ایجاد تخاصمی دائمی میان آنها می باشد.
برای نیل به این مقصود تا کنون موفق به وارد آوردن این ضربات بر کشور شده اند:
* از لحاظ اقتصادی- اعمال انواع تحریم ها برای جلوگیری از رشد تولیدات داخلی از ابتدای انقلاب، و تبدیل ایران به مصرف کنندۀ فرآوره های خارجی. پائین آوردن قیمت نفت برای جلوگیری از مازاد درآمد.
*از لحاظ اجتماعی- تلاش هایش برای ایجاد اختلافات قومی و مذهبی بی حاصل بوده وقادر به اعمال تغییرات عمده نبوده است.
*از لحاظ فرهنگی- باوجود ادعاهای نظام مبنی بر تهاجم فرهنگی غرب، در این زمینه نتوانسته است تأثیرگذار باشد.
*ازلحاظ سیاسی- همان طور که در بالا گفته شد، دخالت در امر قانون اساسی از سوی عوامل خود، حذف سران جریان استقلال و آزادی از طرق گوناگون، استقرار استبداد از طریق تحمیل جنگ، انزوای ایران در جهان، تقویت جریان وابستگی از طریق ایجاد شبکه های اطلاع رسانی، نفوذ در مراکز تصمیم گیری از طریق جاسوس پروری در سطوح بالا- برای مثال یادآوری می کنم که معاون وزارت دفاع پس از فرار از کشور، اکنون در آمریکا زندگی می کند و همچنین دو تن از اعضای مذاکره کنندۀ برجام اکنون به جرم رساندن اطلاعات محرمانه به طرف خارجی در زندان در ایران به سر می برند- کمک و تقویت افراد و گروه های خودفروش نظیر مجاهدین خلق و دمکرات کردستان و ایجاد خرابکاری و ترور متخصصین و...
اما در راستای سیاست های مثلث شرارت، نظام ولایت فقیه چه خدماتی ارائه کرده است:
*از لحاظ اقتصادی- تقویت رانت خواری و روی آوردن به اقتصاد مصرفی و از بین بردن تولیدات داخلی، بیشتر کردن فاصلۀ طبقاتی و اشاعۀ فقر و به وجود آوردن کودکان کار و طبقات اشرافی و میلیاردرهای نوکیسه. در نتیجه، بیشتر کردن وابستگی کشور به فروش ثروت های ملی و پیش خورکردن آنها و....
*از لحاظ اجتماعی- ازبین بردن همبستگی اجتماعی و ملی با دسته دسته کردن مردم از ابتدای انقلاب و شروع آن با مکتبی و غیر مکتبی بودن. عادت دادن مردم به قبول آمریت و پذیرش سلطه گری. تشویق و اجبار مردم به جاسوسی (فرمان خمینی در مورد ارتش بیست میلیونی). گسترده کردن انوع فحشا و فساد و اختلاس و دزدی وبالا بردن آسیب های اجتماعی و شعله ور کردن اختلافات مذهبی توسط بخشی ار روحانیت، جداکردن بخشی از مردم از جامعه به عنوان بسیج و...
*از لحاظ فرهنگی- اشاعه و عمیق کردن فرهنگ خرافات و دور کردن جامعه از خردورزی و تشخیص درست خوب از بد و عادت دادن مردم به آمریت استبداد و قبولاندن زندگی در مداربد و بدتر. اشاعۀ فرهنگ شکل گرائی وچاپلوسی و شعار به جای محتوا و حقیقت. عادت دادن مردم به سانسور و خودسانسوری برای نگه داشتن شعور اجتماعی درسطح حوزه های علمیه. از بین بردن کاربرد اصلی دین و تبدیل آن به ابزار امرار معاش و قدرت. اشاعۀ فرهنگ سلطه گری و پذیرفتن کدخدائی سلطه گر.
*از لحاظ سیاسی- با واردکردن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، اساس سیاست کشور برمدار سلطه گری استوار گردید. به همین دلیل سانسور جریان استقلال و آزادی از سوی حاکمیت و سلطه گران خارجی در اسرع وقت به اجرا درآمد و تا کنون هم ادامه دارد. پذیرش این سیاست در طول چهل سال از سوی اکثر فعالان سیاسی، یعنی اصلاح طلب ها و اصول گرایان، زمینۀ مناسبی برای ابرقدرت وکدخدای سلطه گر درجهت تسلط بر کشور فراهم می آورد تا بتواند با هزینۀ کم تری اهداف شوم مثلث شرارت را به اجراگذارد. به این ترتیب، تنها سیاست بارز نظام طی چهل سال، خارج از رقابت های درونی، دور نگاه داشتن جریان ملی استقلال و آزادی از حاکمیت بوده است. جریانی که هدف تمامی کودتاهای انجام گرفته توسط سلطه گران بوده است.
حال با نظری گذرا به عملکردهای سلطه گران خارجی و داخلی، متوجه می شویم که این عملکردها حتا بدون رابطه و هماهنگی، مکمل یکدیگر می باشند. در آن چه سلطه گر خارجی عملکرد ضعیفی دارد، حاکمیت قوی عمل کرده است. بی دلیل نیست که هدف از تحریم ها نه حاکمیت ولایت فقیه، که مردم و اقتصاد ملی می باشند. تحریم های هوشمندی که بقای حاکمیت را به خطر نمی اندازند و فقط فشار را بر مردم می افزایند تا زمینۀ تلاشی جامعه را فراهم آورند. مثلث شرارت برای رسیدن به هدف خود، بدون عملکرد نظام حاکم موفق نخواهد شد. متأسفانه با وجود خواست واقعی مردم، زمینۀ اجتماعی تلاشی کشور به سرعت در حال به ثمر رسیدن است. جریانات مختلف استقلال و آزادی باید بدون فوت وقت نیروهای خودشان را درجهت تقویت همبستگی ملی به کاراندازند. با تفکیک سیاست های داخلی و خارجی حاکمیت، تمرکز خود را بر سیاست داخلی تا تغییر قانون اساسی به کار گیرند.
و اما یک یاد آوری به حاکمیت نظام ولایت فقیه: همان طور که دربالا تصویری کلی از عملکرد شما داده شد، خود را دراجرای طرح مثلث شرارت سهیم نمی دانید؟ فکرنمی کنید که مثلث شرارت برای اجرای اهداف خود روی عملکرد شما حساب باز کرده باشد؟ وفکر می کنید که شما را نادیده گرفته ورها کرده است؟ فکر می کنید که تاریخ در مورد شما چگونه قضاوت خواهد کرد؟ آیا شما را رأس دیگر مربع شرارت نخواهد خواند؟