دوستی نوشت اسرائیل رسما بخشی از سوریه را اشغال کرد. نوشتم با تاسف ما هم به آن کشور متجاوز یاری رساندیم. به یاد آوریم هنگامی که بشار "مردم" سوریه را به گلوله می بست، فریاد مرگ بر دیکتاتور سر می دادیم. حالا آن "دموکراسی خواهان" سوری که به یاری آنها فریاد می زدیم کجا هستند؟ چرا خود ما هم سوریه را به فراموشی سپرده ایم؟ نماینده آن مردم به قدرت رسیده است؟ آن هیجان ضد استبداد کجاست؟ چرا خاموش گرفته است؟ چرا ما به شکل عروسک های خیمه شب بازی در آمده ایم؟ چرا آن زمان شب و روز به فکر مردم سوریه بودیم و حالا چرا ناگهان آنها را فراموش کردیم؟ پس از مدت ها پیکار با خود، به یاد این آیه از قرآن افتادم که "کسانی که پرده ای بر چشمان و گوش های خود می کشند، وجدان هایشان بسته می شود و عذابی دردناک در انتظارشان است". دو سال پیش به
این امر در مصاحبه ای پرداخته بودم. عذابی دردناک جز این وضعی نیست که مردم سوریه به آن گرفتار آمده اند؟ دلیل آن جز غفلت از استقلال خودمان نیست. فضای مجازی و رسانه های سلطه گر چنان روان ما را دستمالی می کنند که همچون جانوران رام شده همراه آنها به هرجا که می خواهند می رویم. فضای مجازی به راحتی از هیچ، همه چیز را می سازد. این فضا پر شده است از انواع متخصص در انواع حرفه های پزشکی، فنی، صنعتی، روان شناختی، سیاست، و . . . . که در تمامی این موارد به ما و اغلب رایگان خدمت ارائه می دهند که خطرناک ترین و جهت دار ترین آنها، در امر سیاست می باشد.حالا به خودمان بازگردیم. با چشمان خود دیدیم که چگونه
سلطه گران از رضا پهلوی یک شبه از همین راه، که البته همراه با زیرکی نهاد های
اطلاعاتی وطنی، توانستند از موش شیر بسازند. چنان شیری بسازند که کارکشته های
سیاست در اپوزیسیون هم باورشان آمد و برای عکس گرفتن با آن شیر از یکدیگر سبقت
گیرند. آدم مات می ماند از این همه بلاهت. در حالی که همین سلطه گران هدف از این
شیر سازی ها را اشغال و وابسته کردن کشور اعلام می کنند، اسرائیل تجزیه ایران را
در سر می پروراند، این ابلهان همچنان گرفتار قدرت به دنبال آنها روانند. کودتاچیان
داخلی که خود را شریک مردم می باورانند، همراه این قافله به وابسته کردن کشور
مشغولند. دانشجویان ما در صحن دانشگاه که باید مرکز تفکر و تعقل باشد، همانند
همفکران سوری خود شعار مرگ بر استبداد، از یک سو، و استبداد بر میگردد از سوی دیگر
سر می دهند، که اگر زیرکی تصمیم گیران نبود، در یک کشور استبدادی آنها را به گلوله
می بستند. این دانشجویان نمی دانند جای دموکراسی نه در فضای مجازی است و نه در
شعار، بلکه در وجدان انسانها باید باشد تا واقعیت پیدا کند. زمان، زمان تفکر و
اندیشیدن است. دشمن پشت دروازه های کشور به کمین نشسته است. نه سلطه گران بیگانه و
نه کودتاچیان
داخلی، هیچ کدام نه به فکر آسایش مردم اند و نه به فکر آزادی آنها. اگر
موفق شوند، و اگر کشور را تجزیه نکنند، دمار از روزگار مردمی که زیر بار وابستگی
نروند در خواهند آورد و در برابر چشم جهانیان رئیس جمهور آمریکا ادکلن بر عمامه
روحانی خواهد پاشید تا نشان دهد که سلطه گر چگونه تحقیر و رنگ می کند. مرگ بر
دیکتاتور گوها به گوشه ای خواهند خزید و رسانه های وابسته به حمد و ثنای دست
نشاندگان خود خواهند پرداخت. آری دوست عزیز من، استقلال کرامت انسان است، هر
مقداری که موفق شویم به آن دست یابیم، به همان اندازه بر کرامت ما می افزاید.
منتظر فضای آلوده به دروغ و تزویر نخواهیم ماند و با خرد خود زندگی خواهیم کرد و
خود تصمیم خواهیم گرفت و اجازه نخواهیم داد فضای مجازی برایمان تصمیم بگیرد.
واقعیتی که برایمان می سازند را تصفیه می کنیم تا به واقعیت حقیقی دست یابیم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر