این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۴۰۵ فروردین ۱۹, چهارشنبه

مذاکرات برای چه؟


 

شگفت آور است که پس از یک تجاوز "حساب شده" که لازمه چنین عملیاتی می باشد، ناگهان متجاوز زیر بار مذاکره ای دیگر برود که با اهداف آن ناسازگار باشد، آن هم از سوی یک ابر قدرت. با شروع قبول آتش بس، اسرائیل حملات وحشیانه ای را در لبنان شروع کرد! این حملات نمی توانند در قالب همان آتش بس صورت نگرفته باشند. با تجربه ای که از مذاکرات تا کنون داشته ایم، باید کشف کنیم هدف از این گونه آتش بس ها و مذاکرات چه می تواند باشد؟ این تجربیات به ما می گویند که قبول آتش بس همراه با "مذاکرات" به معنای مرحله ای از تجاوز است که مطابق هدف طرحی است که از پیش ساخته شده است. جواب قاطع مردم و نیروهای نظامی ما به مرحله ای از این سناریو، وجوب ترفند چند باره پایان تجاوز، آتش بس و مذاکره را به متجاوز تحمیل کرد. اما این به معنای عقب نشینی کامل متجاوز نمی باشد. یکی از دلایل آن همان ادامه تجاوز اسرائیل به لبنان است. ایران باید در عمل جواب این تجاوزات را بدهد، در غیر این صورت، بنابر اصطلاح مرسوم، آمریکا گربه را در لب حجله کشته و ایران خون های ریخته شده را باخته است.

در پی این مقدمه فشرده، لازم می آید از خود بپرسیم آیا هدف آتش بس دنباله کودتایخزنده دیماه نیست؟ ترورهای هدفمندی که به نام "عملیات نظامی" صورت گرفتند دنباله کودتای دیماه نیست؟ اگر نیست، چرا ترامپ با خیالی آسوده می گوید "رژیم چنج" صورت گرفته؟ اشاره اش به چیست؟ این آسودگی خیال از کجا می آید. چه دستاوردی در مورد سیاست داخلی ایران داشته است که اینچنین بی پروا پیروزی خود را جشن می گیرد؟ دستاوردی که داشته و به آن افتخار کرده است، می دانیم که ترورها مهره هائی از یک جناح مشخص و مخالف هژمونی آمریکا بوده اند. مردم باید بسیار هشیار باشند و مذاکرات را دنبال کنند که مذاکرات علنی و روزمره در انظار عمومی قرار گیرند. نباید فریب طرح های سیا را بار دیگر بخوریم و پای آمریکا را به وطن باز کنیم. نباید کودتای 28 مرداد و خرداد 60 را فراموش کنیم و در برابر وطن فروشان سکوت کنیم.

۱۴۰۵ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

داستان من و " فلونی" زورگیر، وقلدری ترامپ

 


در محله ما، خیابان حافظ کوچه ایرج که به پارک هتل ختم می شد، یک زورگیر فعالیت میکرد که هم فردی از لحاظ بدنی ضعیف بود و هم یک پایش می لنگید. اما آدم شر و پر روئی بود و به دلیل نقص عضو، اهل محل به او کمک مالی می کردند. من روزی که از محل خدمتم در مرکز لجستیکی ارتش واقع در عباس آباد به منزل بر می گشتم و بسیار خسته و عصبانی بودم در کوچه با او برخورد کردم. عصبانیتم به این دلیل بود که در راهرو دایره خرید که محل خدمتم بود، رئیس دایره که یک سرلشکر بود، برای یک سرتیپ آمریکایی احترام نظامی گذاشت. بسیار عصبانی شدم و وارد دفتر کار که در آنجا سه خانم ماشین نویس و یک استوار و یک سروان کادر کار می کردند، با فریاد گفتم این چه وضعی است؟ چرا باید تیمسار برای یک افسر دون پایه آمریکائی احترام نظامی بگذارد؟ یادم نمی آید چه چیزهای دیگری گفتم که بعد از ظهر مرا به ضد اطلاعات خواستند. به دلیل اینکه رئیس رکن دوم از دوستان دوران دبیرستان برادر بزرگم بود، جریان به خوبی ختم شد. در این حالت بود که به منزل باز می گشتم که ناگهان زورگیر محله از پشت سر فریاد می زد "فلونی" لهجه تهرانی فلانی. او افراد را با این صفت صدا می زد، به همین دلیل به او می گفتند فلونی. حوصله جواب دادن نداشتم که از پشت سر دستی بر شانه من زد و گفت کجا؟ عجله داری؟ چنان سیلی محکمی به او زدم که به دلیل نقص پا به زمین افتاد، این هم از نتایج لباس نظامی بر تن داشتن می باشد. بلند شد و پا به فرار گذاشت. بسیار ناراحت شدم و تصمیم گرفتم فردا از او عذرخواهی کنم. اما او دیگر پیدایش نشد. جریان را با دائیم در میان گذاشتم، خندید و گفت او دیگر پیدایش نخواهد شد زیرا با این کاری که با او کردی، دیگر در این محل نمیتواند قلدری کند. تصویری که از او در خودناآگاهم مانده است را در چهره ترامپ می بینم. با تکیه بر احساس قلدری که وجود ارتش مقتدر آمریکا در ذهنش ایجاد کرده، همان کار "فلونی" را با ایران کرد. تصور می کند با گفتن "فلونی" همه در رکابش به خدمت می ایستند. با آکروبات بازی مادورو را دزدید، هم پیمانان خود را تحقیر کرد تا به ایران برسد. دست خود را بر شانه ایران زد خیالش این بود که زانو خواهد زد. اما غافل بود از اینکه مردم از کودتای 28 مرداد در آرزوی تلافی به سر می برند و ملت عصبانی ناگهان یک سیلی نثار او کرد. قبل از ترک محله، تا کنون، تنگه هرمز را از دست داده، قلدری او در منطقه و نزد کشورهای حاشیه خلیج فارس از میان برداشته شده، حضورش در منطقه بی محل شده، قلدری او در جهان به زیر سوال رفته و آن هیمنه کاذب آن همانند قصر کارت فرو ریخته است.

 

 

 

۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

افول سلطه گری آمریکا با مقاومت ملت ایران

 

مکرون رئیس جمهور فرانسه خطاب به ترامپ گفت به کسی که صبح یک چیز می گوید و شب همان روز چیزی دیگر، نمیشود اعتماد کرد. این شهامت بی سابقه رئیس جمهور فرانسه در برابر نفوذ آمریکا بر کشورش، چیزی جز عجز آمریکا در برابر مردم ایران نمی تواند دلیل دیگری داشته باشد. به نوبه خود، مفتی سنی مذهب مصر در حضور السیسی در خطبه نماز فطر اینگونه بیان می کند: "خدایا، به حق فاطمه و پدرش، و شوهرش و فرزندانش، و آن راز پنهان در او، خدایا مصر را محتاج هیچ فرد حقیر و پست از آفریده‌هایت مگردان. به اسرائیل حمله کنید همانطور که علی بن ابی طالب، شیر خدا، به خیبر حمله کرد." این جهش جهانبینی تنها در یک عالم دینی دیده نمی بلکه تحولی را که ملت ایران ایجاد کرد خانم خواننده لبنانی را هم به وجد آورده و خطاب به ایرانیان می گوید مرا ببرید به خیابان های تهران، تا بانگ الله اکبر سر دهم. از این نمونه ها فراوان است، به خصوص نزد مردم منطقه. تردیدی در ظهور یک تحول اجتماعی و فرهنگی گسترده نیست، و این نخستین و بزرگترین پیروزی به دست آمده از این مقاومت می باشد. کلید واژه این پیروزی استقلال است که سامانه سلطه گری با آن بیگانه می باشد و با واقعیتی ساختگی تلاش داشته و دارد تا "نظم جهانی" ساخته و پرداخته خود را بر جهان زنده نگه دارد. ترامپ هنوز در زمان پایان جنگ دوم جهانی مانده است و تصور می کند با قلدری می تواند برای خود حق وتو قائل باشد و با سیطره بر رسانه ها می تواند به هر جنایتی دست زند و آن را نزد مردم مشروع نشان دهد. غافل است که فضای مجازی انحصار اطلاع رسانی را از سلطه گر گرفته و سانسور حقایق را شکسته است. غافل است که مشارکت عموم در شکستن سانسور سلطه گر، مشارکت آنان در شکستن واقعیت ساختگی به دست زورمداران و هویدا کردن حقیقت را در پی خواهد داشت.

هنگامی که هابرماس از اسرائیل در جنایاتش پس از طوفان الاقصی دفاع کرد، می بایستی جهان این پیام را دریافت می کرد که این جنایات در پی یک سازماندهی فرهنگی صورت می گیرند که از مدت ها پیش برنامه ریزی شده اند. و هدف تنها فلسطین نیست بلکه ساختن سرزمین موعودی است که بخش بزرگی از غرب آسیا را در بر خواهد گرفت. بر پایه همین دیدگاه بود که همان زمان در مصاحبه ای آنچه را که اکنون پس از سه سال شاهد هستیم را بطور خلاصه پیش بینی کرده بودم. این برنامه فرهنگی که بخش قابل توجهی از روشنفکران منطقه را  به خود آلوده کرده ، متاسفانه گریبان کشور ما را هم گرفته است. توسعه ناگهانی دانشگاه ها به هدف تربیت اساتیدی که در این جریان آموزش دیده باشند، این ضدفرهنگ را در میان بخشی از جوانان دانشگاه دیده ما شیوع دادند. هنوز پس از تجاوز به میهن و ارتکاب جنایات بی حساب، هستند کسانی که در پی هر جنایت به رقص و پایکوبی می پردازند. اما همانطور که در بالا آمد، ضدفرهنگ سلطه گری به دست یک رئیس جمهور روان پریش از پرده بیرون آمد و مقاومت ملت ایران آن را رسوا نمود. از این منظر می توان از این رئیس جمهور بیمار قدردانی کرد. البته این کوتاه منحصر می شود به گوشه ای از نتایج فرهنگی مقاومت ملت در جهان. اما تحول از جهات دیگر نظیر تحول در روابط اقتصادی و سیاسی بین المللی باید مورد توجه قرار گیرند.

 


۱۴۰۵ فروردین ۱۳, پنجشنبه

از بغداد تا میناب:

 

افول تدریجی الگوی دموکراسی غربی در پرتو حقوق بین‌الملل

الگوی دموکراسی غربی برای مدت طولانی خود را به‌عنوان پاسدار برتر حقوق بین‌الملل، حاکمیت قانون و ارزش‌های جهانیِ صلح، عدالت و حفاظت از غیرنظامیان معرفی کرده است. با این حال، از تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ تا حمله مرگبار به مدرسه‌ای در میناب در فوریه ۲۰۲۶، شاهد فرسایش تدریجی و نگران‌کننده این اصول هستیم. این افول در قالب افزایش مصونیت رهبران غربی، بهره‌برداری ابزاری از حقوق بین‌الملل در خدمت قدرت، و بی‌تفاوتی فزاینده نسبت به قربانیان غیرنظامی—زمانی که در «سمت نادرست» ژئوپولیتیکی قرار دارند—نمایان می‌شود. این رویدادها نه حوادثی مجزا، بلکه نشانه یک روند ساختاری‌اند: حقوق بین‌الملل که در اصل برای مهار خودسری دولت‌های قدرتمند طراحی شده بود، به ابزاری انعطاف‌پذیر بدل شده که بر ضعیفان اعمال و توسط قدرتمندان دور زده می‌شود.

تهاجم ایالات متحده و بریتانیا به عراق در مارس ۲۰۰۳ نقطه عطفی اساسی به‌شمار می‌رود. این عملیات که رسماً با ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی و ارتباط با القاعده توجیه شد، هرگز مجوز صریح شورای امنیت سازمان ملل متحد را دریافت نکرد. قطعنامه ۱۴۴۱ که از سوی واشنگتن و لندن مورد استناد قرار گرفت، حاوی مجوز خودکار برای استفاده از زور نبود. بسیاری از حقوقدانان بین‌المللی، حتی در داخل بریتانیا، این جنگ را بر اساس منشور ملل متحد—که توسل به زور را جز در حالت دفاع مشروع یا با مجوز صریح شورای امنیت ممنوع می‌کند—غیرقانونی دانستند.

با این حال، تونی بلر و جورج دبلیو بوش حمله را آغاز کردند. سلاح‌های کشتار جمعی هرگز یافت نشدند و ارتباط با تروریسم نیز یا وجود نداشت یا ساخته‌وپرداخته بود. پیامدهای انسانی فاجعه‌بار بود: صدها هزار کشته عراقی، که بخش بزرگی از آنان غیرنظامی بودند، نابودی زیرساخت‌ها و بی‌ثباتی پایدار که به ظهور داعش کمک کرد. با وجود این، نه بوش و نه بلر در دادگاه کیفری بین‌المللی تحت پیگرد قرار نگرفتند. بلر حتی در برابر کمیسیون چیلکات حاضر شد و گزارش سال ۲۰۱۶ این کمیسیون به‌شدت از عملکرد او انتقاد کرد، بی‌آنکه پیامد قضایی داشته باشد. بوش نیز زندگی عمومی آرامی را ادامه داد. این مصونیت پیام روشنی داشت: رهبران قدرت‌های غربی، هنگامی که به نام «دموکراسی» یا «امنیت» عمل می‌کنند، از پاسخگویی می‌گریزند.

این نبود مجازات، نظام بین‌المللی را تضعیف کرد و این ایده را عادی ساخت که «حق مداخله» یا «جنگ پیش‌دستانه» می‌تواند بر حاکمیت دولت‌ها و روندهای چندجانبه غلبه کند. سابقه عراق راه را برای عصری گشود که در آن، قدرت بر قانون تقدم می‌یابد، آن هم زیر پوشش ارزش‌های برتر.

مصونیتی که به بوش و بلر داده شد، به‌طور مستقیم به شکل‌گیری نوعی بدبینی فزاینده در میان جانشینان آنان انجامید. دونالد ترامپ، با بازگشت به قدرت، این منطق را به اوج رساند. رها از بار اخلاقی و حقوقی که پرونده عراق می‌توانست تحمیل کند، او توانست آشکارتر از محدودیت‌های حقوق بشردوستانه بین‌المللی عبور کند.

نمونه‌ای تراژیک و اخیر، حمله ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به مدرسه ابتدایی «شجره طیبه» در میناب، در استان هرمزگان ایران است. در ساعات اولیه یک عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یک موشک تاماهاوک—که منحصراً سلاحی آمریکایی است—مستقیماً به این مدرسه اصابت کرد و بنا بر منابع، بین ۱۶۸ تا بیش از ۱۸۰ نفر، از جمله بیش از ۱۰۰ کودک، کشته شدند. تصاویر ماهواره‌ای، ویدئوهای مکان‌یابی‌شده، تحلیل‌های کارشناسی و حتی تحقیقات اولیه آمریکایی به یک نتیجه مشترک رسیدند: این حمله از سوی آمریکا انجام شده و احتمالاً ناشی از اطلاعات قدیمی درباره یک پایگاه مجاور سپاه پاسداران بوده است، اما بدون رعایت احتیاطات لازم برای تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامی اجرا شده است.  

به‌جای پذیرش فوری مسئولیت—چنان‌که حقوق بین‌المللی بشردوستانه  در صورت وارد آمدن خسارت نامتناسب ایجاب می‌کند—دولت ترامپ مسیر اطلاعات نادرست را در پیش گرفت. ترامپ در یک نشست خبری در ۹ مارس ۲۰۲۶ ادعا کرد که «ایران یا شخص دیگری» مسئول این حمله است و به‌طور ضمنی تهران را متهم کرد که مدرسه خود را بمباران کرده است. این ادعای نادرست به‌سرعت با شواهد مادی (بقایای تاماهاوک، زمان‌بندی حملات و نقشه اهداف آمریکایی) رد شد. با این وجود، هیچ عذرخواهی عمومی، ابراز تأسف یا همدردی از سوی کاخ سفید صورت نگرفت. ترامپ از پاسخ به پرسش‌ها طفره رفت، موضوع را کم‌اهمیت جلوه داد یا به ناآگاهی از جزئیات متوسل شد. تحقیقات داخلی نظامی آمریکا، هرچند احتمالاً مسئولیت ایالات متحده را تأیید کرده، به پذیرش صریح یا اعمال مجازات‌های قابل‌مشاهده علیه مسئولان زنجیره فرماندهی منجر نشد.

این رفتار نشان‌دهنده افولی عمیق در عرصه اخلاقی و حقوقی است. حقوق بین‌المللی بشردوستانه  طرف‌های درگیر را ملزم می‌کند میان اهداف نظامی و غیرنظامی تمایز قائل شوند، حملات را متناسب انجام دهند و در صورت خطا، تحقیق جدی کرده و جبران خسارت کنند. در اینجا، عکس آن مشاهده می‌شود: انکار اولیه، اتهام‌زنی افترا‌آمیز به قربانی، و سپس سکوت یا بی‌تفاوتی پس از آشکار شدن حقیقت. خانواده‌های داغدار ایرانی و تصاویر کودکان کشته‌شده در کلاس‌های درس، نه همدردی رسمی برانگیخت و نه اعتراف به خطا. این سردی، در تضادی آشکار با گفتمان‌های معمول غرب درباره «حفاظت از غیرنظامیان» در دیگر زمینه‌هاست.

نمونه بارز دیگر، وضعیت فلسطین است که در آن، مصونیت به سطحی رسیده که به‌خوبی نشان‌دهنده رویکرد گزینشی غرب است، علی‌رغم گزارش‌های مکرر سازمان ملل، عفو بین‌الملل و دیگر نهادها درباره نقض سیستماتیک حقوق بشردوستانه بین‌المللی. از بغداد تا میناب، خط مشترک، تضعیف چندجانبه‌گرایی و برابری در برابر قانون است. الگوی دموکراسی غربی که خود را جهان‌شمول می‌داند، ماهیت گزینشی خود را آشکار می‌کند: نقض‌ها توسط روسیه، چین یا ایران را به‌شدت محکوم می‌کند، اما موارد مربوط به خود را تحمل یا کم‌اهمیت جلوه می‌دهد. نبود پیگرد علیه بوش و بلر، اعتبار دادگاه کیفری بین‌المللی و نظام سازمان ملل را تضعیف کرده است. پرونده میناب نشان می‌دهد که حتی جدی‌ترین «اشتباهات»—مانند هدف قرار دادن مدرسه‌ای پر از کودکان—می‌تواند با بی‌اعتنایی مواجه شود، اگر عامل آن یک قدرت غربی باشد.

این افول تدریجی تنها اخلاقی نیست؛ بلکه سیاسی نیز هست. این روند به افزایش نارضایتی در جنوب جهانی دامن می‌زند، فراخوان‌ها به «نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون» را بی‌اعتبار می‌کند و روایت‌های ضدغربی را تقویت می‌نماید. هنگامی که خود دموکراسی‌ها هنجارهایی را که مدعی دفاع از آن‌ها هستند نقض می‌کنند، مشروعیت خود را برای تحمیل آن‌ها به دیگران از دست می‌دهند. در این شرایط، حقوق بین‌الملل به‌جای آن‌که سپری در برابر بربریت باشد، به پوششی مناسب برای پنهان کردن اعمال خام قدرت بدل می‌شود.

ضروری است که غرب میان گفتار و کردار خود همسویی ایجاد کند. بدون مسئولیت‌پذیری واقعی—اعم از پیگرد، عذرخواهی و جبران خسارت—برای مسئولان بغداد و میناب، الگوی دموکراسی به خطابه‌ای در خدمت هژمونی فروکاسته خواهد شد. از بغداد تا میناب، مسیر طولانی است و به از دست رفتن اعتماد جهانی می‌انجامد. بازسازی اعتبار حقوق بین‌الملل مستلزم آن است که قدرت‌ها نیز، بدون استثنا، خود را تابع آن بدانند؛ در غیر این صورت، این افول تنها شتاب خواهد گرفت و به زیان همگان خواهد بود.

 

۱۴۰۵ فروردین ۶, پنجشنبه

آیا ایران مانند کارپوف بازی می کند؟

 

نویسنده: علی قدسی

یک خوانش شطرنجی از استراتژی دفاع جهانی

در برابر فشار نظامی هماهنگ و سنگین ایالات متحده و اسرائیل، وضعیت استراتژیک کنونی ایران، از برخی زوایا یادآور روشی است که دوستداران بازی شطرنج به خوبی آن را می شناسند:

استراتژی موقعیت شناسی آرام و محدود کننده ای که با نام قهرمان جهان آناتولی کارپوف گره خورده است.

سبک کارپوف، سبک حملات برق آسا نبود. برعکس، او به تدریج امکانات حریف را با حوصله و ظرافت محدود می ساخت حتی در موقعیت های ظاهرا نا مساعد، توازن قوا را به تعادلی پایدار و عمیق تبدیل می نمود. مفسران شطرنج، شیوه او را به "مار بوآ" تشبیه کرده اند: (مار بوآ به آرامی و با سلب هرگونه حرکتی از حریف خود، او را خفه می کند). کارپوف در هنر محدود کردن طرح های حریف، "حتی پیش از آنکه شکل بگیرند" استاد بود.

این دقیقا همان منطق هوشمندانه و صبورانه ای است که در استراتژی ایران مشاهده می شود. تهران به جای جستجوی درگیری مستقیم و پر هزینه با دشمنانی که از نظر تکنولوژی برتر هستند، دفاع پراگنده، غیر مستقیم و فزاینده را ترجیح می دهد. رویکردی چند لایه که بر اهرم های گوناگون استوار است: عمق استراتژیک منطقه ای، بازدارندگی نا متقارن، پراکندگی هوشمندانه زیرساخت های حیاتی، و افزایش ظرفیت های پاسخ غیر مستقیم و هوشمند.

در زبان کلاسیک شطرنج، این روش را "پیشگیری استراتژیک" می نامند. خود کارپوف بارها تاکید می کرد که میان یک ترکیب تاکتیکی درخشان اما گذرا، و فشار وضعیتی آرام که به مزیتی پایدار و عمیق منجر می شود، بی هیچ تردیدی گزینه دوم را انتخاب می کند.

ایران طی دهه های گذشته، نظامی دفاعی را بنا نهاده که بر پایه پراکندگی به جای تمرکز استوار است.

پایگاه های زیرزمینی مستحکم، شبکه های موشکی سیار، اتحادهای منطقه ای، ظرفیت های دریایی نامتقارن در تنگه هرمز، و تکثیر بازیگران هم پیمان، همه همچون مهره هایی دقیق و حساب شده بر صفحه شطرنج منطقه ای چیده شده اند تا هرگونه پیروزی سریع دشمن را به رویایی دست نیافتنی بدل کنند. این استراتژی نه به دنبال برد فوری، که به دنبال تبدیل هر پیروزی احتمالی حریف به هزینه ای گزاف و خونین است.

در واژگان شطرنج، این را می توان "خنثی سازی خطوط حمله" نامید. کارپف پیروزی های خود را نه با نابودی فوری دشمن، بلکه با جلوگیری از هر ابتکار عمل او – حتی پیش از آنکه مزیتی ظاهر شود – بنا می نهاد. هدف، فلج کردن تدریجی و بی صدا بود.

در منطق بازدارندگی ایران نیز همین رویکرد دیده می شود. به جای رقابت متقارن با قدرت هوایی آمریکا یا اسرائیل، با مجموعه ای از ابزارهای غیر مستقیم پاسخ را گسترش داده است که قادرند میدان را گسترش دهند. این گسترش بالقوه، همچون زنجیری نا مرئی، برنامه دشمن را محدود و سنگین می سازد. همان " محدود کردن آزادی عملیاتی" که نظریه پردازان بازی موقعیتی از آن یاد می کنند.

ویژگی دیگر سبک کارپوف، توانایی جادویی او در تبدیل منابع محدود به مزیت پایدار و بلند مدت بود. او هرگز در پی پیروزی آنی نبود. بلکه موقعیتی را می ساخت که در آن، حریف تحت فشار آرام اما مداوم، سرانجام مرتکب خطایی مهلک شود. دکترین کنونی ایران نیز در چنین منطقی سیر می کند: خریدن زمان، گسترش فضای استراتژیک، غیر ممکن ساختن هر عملیات برق آسا، و انتظار فرسایش تدریجی سیاسی و نظامی دشمن. البته این مقایسه به آن معنا نیست که ژئوپلیتیک دقیقا همچون یک بازی شطرنج قابل پیش بینی است و عمل می کند. اما، به نظر من، تفاوت بنیادین میان دو فرهنگ، استراتژیک را روشن می کند. از یک سو، سنت غربی که به دنبال برتری تکنولوژیک قاطع و ضربه سریع است. از سوی دیگر، منطق مقاومت ساختار یافته، به هم پیوسته و غیر مستقیم.

وضعیت کنونی ایران، بیش از آنکه دفاعی لحظه ای و واکنشی باشد، استراتژی موقعیت سنجی منسجم و عمیقی به نظر می رسد، مانند بازی های طولانی و نفس گیر کارپوف که در آنها حریف، محروم از ابتکار عمل، به تدریج در تار و پودی از محدودیت ها گرفتار می شد و راه گریزی نمی یافت. 

 

۱۴۰۵ فروردین ۵, چهارشنبه

با آمریکا و اسرائیل چه باید کرد؟

 


مشکل است باور کنیم که ساختار سلطه مندی آمریکا قبول کند پای میز مذاکره با کشوری مستقل بنشیند. اما اگر روزی کار به اینجا رسد که این کشور تجاوزگر به حقوق دیگران واقف شود، با این وجود، مذاکره با آن آسان نخواهد بود زیرا ترک خوی و سامانه سلطه گری زمان درازی را می طلبد. زمانی که تجاوز به میهنمان برای آمریکا سودی در بر نداشته و یا زیان آور شود، دست از تجاوز خواهد کشید و در مورد تنگه هرمز و موارد دیگر سکوت خواهد کرد تا از زیر بار جبران خسارات وارده، خود را کنار بکشد. خسارات تنها به کشور ما محدود نمی شوند، نه تنها گریبان خود متجاوز را گرفته، بلکه کشورهای تحت سلطه در منطقه را هم شامل می شوند. به این دلیل و دلایل سیاسی و ژئوپولیتیک، ترامپ به فکر دستیابی به منابع ایران به هر قیمتی می باشد. برای رهائی از این دیوانگی های سلطه گر، ایران باید فشار مالی را به سرمایه داران آمریکا و دیگر کشورها با هرچه تنگ تر کردن تنگه هرمز وارد آورد تا این کشور سلطه گر مجبور به فرار گردد. روزی خواهد رسید تا برای دستیابی به خسارات از کودتای 28 مرداد به این سو، اقدام نماییم. در این میان، اسرائیل تلاش می کند به نوعی خود را به عنوان ایالتی از آمریکا و دنباله رو آن جا زده و جبهه واحدی را شکل دهد تا از عواقب جنایت هایش در امان بماند. و به دنبال آن، با ترک مخاصمه موقت خود را نجات دهد. به دلایل زیادی، تجاوزات اسرائیل با آمریکا یکی نیستند و هریک مسئولیت متعلق به خود را دارند. تجاوزات اسرائیل تنها به ایران محدود نمی شوند بلکه به مجموعه محور مقاومت ربط مستقیم دارند که ایران فقط یکی از واحدهای آن محور می باشد. فلسطین اولین و مهم ترین قربانی این گانگسترهای حرفه ای می باشد. پس از آن لبنان است که باید آرامش را برای مردم خود تأمین نماید. کشور خود ما که همواره مورد تجاوز صهیونیستها بوده است و به هر قیمتی در نظر و در عمل برای تجزیه ایران تلاش می کرده و می کند و در این راه از هیچ جنایتی فروگذار نبوده است. در حقیقت هیچ کشوری در منطقه از آسیب های این اشغالگر در امان نمی باشد. هدف آمریکا سلطه گری است که باید در برابر خواسته های ناحق و نامشروع آن ایستاد، اسرائیل اما هدفش ویران کردن منطقه و غزه کردن آن می باشد.

 

۱۴۰۴ اسفند ۲۴, یکشنبه

تجاوز وحشیانه به ایران و جهان به خواب رفته


 

نگاهی گذرا از ابتدای به قدرت رسیدن دوباره ترامپ نشان می دهد که او راه حلی برای اقتصاد ورشکسته کشورش نمی بیند. دید کاسب کارانه او می بیند که آمریکا در حال از دست دادن موقعیت جهانی خود به عنوان یک چپاولگر خودخواه می باشد. در شروع کار، با سفرش به عربستان و گرفتن قول صوری هزار میلیاردی از این کشور دست نشانده، فهمید که دوران طلائی چپاولگری به پایان رسیده است. پس از آن با تاکس گذاشتن برای کشورهای صنعتی متحد خود، و چین، هند، و دیگر کشورها، علنا به مصاف جهان رفت تا بدین وسیله هژمونی خود را تحمیل کند و راهی جدید برای ماندن در ابرقدرتی طرح ریزی نماید. اما با مقاومت حتی هم پیمانان خود مواجه گردید. پس از این ناکامی های بازاری، راهی جز به کار بردن ابزار زور برای رسیدن به اهدافش نیافت. در این مرحله شروع به تجاوزات به تمامیت ارضی هم پیمانان خود کرد و کانادا را ایالتی از آمریکا خواند. جزیره گرانادا را مالمیک خود اعلام کرد که با مخالفت و تقابل هم پیمانان خود روبرو شد تا حدی که این کشورها به آن جزیره نیروی نظامی فرستادند که می توان این عمل را اخطار به جنگ دانست. پس از شکست تعرفه ها از چین، به دلیل وابستگی این نو ابرقدرت به انرژی وارداتی، به فکر تسلط کامل بر تولید نفت جهانی افتاد تا بتواند این قدرت نو ظهور را به کنترل خود درآورد. ابتدا توسط سازمان سیا و نیروی نظامی کودتائی در ونزوئلا انجام داد و اعلام کرد نفت این کشور به او (آمریکا) تعلق دارد. پس از آن با استفاده از اصرار های تاریخی نتانیاهو بر تجاوز نظامی به ایران خیال تسلط کامل بر منطقه را در سر پروراند تا بر انرژی جهان مسلط شده و چین را محتاج خود گرداند. اینچنین خواهد توانست دوباره سلطه خود را بر جهان بازسازی کند. آنگاه گرانادا را برای همیشه به نام خود ثبت نماید. از آن سو با در دست داشتن قدرت نظامی و اقتصادی و ابرقدرتی بی مانند خود، کانادا خود برای پیوستن به ایالات آمریکا پیشقدم خواهد شد.

اما ایستادگی ایران تمامی رؤیا های او را نقش بر آب کرد. زیرا او اسیر ذهن سازی های خود است و حقیقت را در آنچه میل دارد می بیند و نتانیاهو هم از این شخصیت استفاده کرده بود تا رؤیا های صهیونیسم را با ارتش آمریکا به عمل درآورد. البته جهان غرب و اغلب کشورهای عربی هم به دلایل گوناگون در این بازی هولناک سهیم شدند.  نتیجه جنگ هرچه باشد، روندی که اکنون در جهان حاکم می باشد بطور قطع تغییر خواهد کرد. این تغییر از هم اکنون شروع شده است، زیرا در غیر این صورت، اروپا و به خصوص کشورهای همسایه ایران به کمک تمام عیار متجاوزان می پرداختند. باید منتظر ماند و دید آیا حزب الله در موقعیت مناسبی قرار خواهد گرفت تا یمن و دیگر نیروهای جبهه مقاومت و نیروهای خفته در سوریه وارد کارزار شوند و موقعیت روشنی را برای آینده منطقه رقم زنند.

 

۱۴۰۴ اسفند ۱۶, شنبه

توهم مرجعیت ترامپ و توهم مقلدی پزشکیان

 


با تاسف زیاد مثل اینکه قرار است بار دیگر شاه سلطان حسین تکیه بر حاکمیت کشور عزیز ما بزند. آقای پزشکیان شما همانطور که خود بارها از روی شکسته نفسی اعلام کردید که سیاستمدار نیستید، باور کنید که نیستید و از توهم بیرون آئید و در امور مهم دخالت نکنید. شما می دانید که با عذر خواهی از متجاوزان به ایران سند ادعای باز پرداخت میلیاردها دلار خسارت وارده که هدفی جز دفاع از مردم و تمامیت ارضی کشور نداشته را بر عهده مردم و نسل های آینده گذاشته اید؟ بنابراین من به عنوان فردی از آن مردم، شما را قانونی نمی دانم و کفایت شما را برای پستی که اشغال کرده اید کافی نمی دانم. و از نیروهای نظامی که در عمل بی کفایتی او را به او و دشمنان ایران اعلام کردند سپاسگزارم. در حالی که تجاوزی آشکار و بدون تردید بر کشور صورت گرفته است، شورای رهبری بی کفایت که تحت نفوذ الیگارشی قرار دارد، اینچنین تجاوزات آشکار سلطه گران را در پرده ای از ابهام می برد، نیروهای نظامی ما باید با تمام قوا از استقلال و آزادی کشور حمایت کرده و وظیفه خود را در قبال مردم انجام دهند. دیدیم که پس از این عذرخواهی بی جا ترامپ افسرده و سرخورده از این تجاوز ناگهان جان گرفت و گفت ایران را ویران خواهد کرد. اینچنین بی کفایتی دست انسان را شریک جنایتکاران می کند تا آنها را در تجاوزشان گستاخ تر نماید و جنایاتشان را مشروع جلوه دهند. این بی کفایتی ها و احیانا خیانت ها که از داخل عمل می کنند نباید نیروهای نظامی و غیر نظامی ما که به دفاع از کشور مشغول هستند را دلسرد کند و بدانند که راهی را که انتخاب کردند دنباله همان انقلاب پیروزمندانه ملت است.

 

۱۴۰۴ اسفند ۶, چهارشنبه

دست ما هم به سلطه گران یاری رسانده

 

دوستی نوشت اسرائیل رسما بخشی از سوریه را اشغال کرد. نوشتم با تاسف ما هم به آن کشور متجاوز یاری رساندیم. به یاد آوریم هنگامی که بشار "مردم" سوریه را به گلوله می بست، فریاد مرگ بر دیکتاتور سر می دادیم. حالا آن "دموکراسی خواهان" سوری که به یاری آنها فریاد می زدیم کجا هستند؟ چرا خود ما هم سوریه را به فراموشی سپرده ایم؟ نماینده آن مردم به قدرت رسیده است؟ آن هیجان ضد استبداد کجاست؟ چرا خاموش گرفته است؟ چرا ما به شکل عروسک های خیمه شب بازی در آمده ایم؟ چرا آن زمان شب و روز به فکر مردم سوریه بودیم و حالا چرا ناگهان آنها را فراموش کردیم؟ پس از مدت ها پیکار با خود، به یاد این آیه از قرآن افتادم که "کسانی که پرده ای بر چشمان و گوش های خود می کشند، وجدان هایشان بسته می شود و عذابی دردناک در انتظارشان است". دو سال پیش به

این امر در مصاحبه ای پرداخته بودم. عذابی دردناک جز این وضعی نیست که مردم سوریه به آن گرفتار آمده اند؟ دلیل آن جز غفلت از استقلال خودمان نیست. فضای مجازی و رسانه های سلطه گر چنان روان ما را دستمالی می کنند که همچون جانوران رام شده همراه آنها به هرجا که می خواهند می رویم. فضای مجازی به راحتی از هیچ، همه چیز را می سازد. این فضا پر شده است از انواع متخصص در انواع حرفه های پزشکی، فنی، صنعتی، روان شناختی، سیاست، و . . . . که در تمامی این موارد به ما و اغلب رایگان خدمت ارائه می دهند که خطرناک ترین و جهت دار ترین آنها، در امر سیاست می باشد.

حالا به خودمان بازگردیم. با چشمان خود دیدیم که چگونه سلطه گران از رضا پهلوی یک شبه از همین راه، که البته همراه با زیرکی نهاد های اطلاعاتی وطنی، توانستند از موش شیر بسازند. چنان شیری بسازند که کارکشته های سیاست در اپوزیسیون هم باورشان آمد و برای عکس گرفتن با آن شیر از یکدیگر سبقت گیرند. آدم مات می ماند از این همه بلاهت. در حالی که همین سلطه گران هدف از این شیر سازی ها را اشغال و وابسته کردن کشور اعلام می کنند، اسرائیل تجزیه ایران را در سر می پروراند، این ابلهان همچنان گرفتار قدرت به دنبال آنها روانند. کودتاچیان داخلی که خود را شریک مردم می باورانند، همراه این قافله به وابسته کردن کشور مشغولند. دانشجویان ما در صحن دانشگاه که باید مرکز تفکر و تعقل باشد، همانند همفکران سوری خود شعار مرگ بر استبداد، از یک سو، و استبداد بر میگردد از سوی دیگر سر می دهند، که اگر زیرکی تصمیم گیران نبود، در یک کشور استبدادی آنها را به گلوله می بستند. این دانشجویان نمی دانند جای دموکراسی نه در فضای مجازی است و نه در شعار، بلکه در وجدان انسانها باید باشد تا واقعیت پیدا کند. زمان، زمان تفکر و اندیشیدن است. دشمن پشت دروازه های کشور به کمین نشسته است. نه سلطه گران بیگانه و نه کودتاچیان داخلی، هیچ کدام نه به فکر آسایش مردم اند و نه به فکر آزادی آنها.  اگر موفق شوند، و اگر کشور را تجزیه نکنند، دمار از روزگار مردمی که زیر بار وابستگی نروند در خواهند آورد و در برابر چشم جهانیان رئیس جمهور آمریکا ادکلن بر عمامه روحانی خواهد پاشید تا نشان دهد که سلطه گر چگونه تحقیر و رنگ می کند. مرگ بر دیکتاتور گوها به گوشه ای خواهند خزید و رسانه های وابسته به حمد و ثنای دست نشاندگان خود خواهند پرداخت. آری دوست عزیز من، استقلال کرامت انسان است، هر مقداری که موفق شویم به آن دست یابیم، به همان اندازه بر کرامت ما می افزاید. منتظر فضای آلوده به دروغ و تزویر نخواهیم ماند و با خرد خود زندگی خواهیم کرد و خود تصمیم خواهیم گرفت و اجازه نخواهیم داد فضای مجازی برایمان تصمیم بگیرد. واقعیتی که برایمان می سازند را تصفیه می کنیم تا به واقعیت حقیقی دست یابیم.  

 

۱۴۰۴ بهمن ۲۳, پنجشنبه

راهپیمایی دیروز مردم درسی برای سلطه گری بود



راهپیمایی دیروز مردم زندگی در تداوم انقلاب را نشان داد. نشان داد که گرسنگی و زندگی در سختی نمیتواند استقلال، هنگامی که به اخلاق در خودناآگاه انسان ذخیره می شود را تباه سازد. زندگی به معنای زنده بودن است و ملت نشان داد که زنده است. جهان سلطه که با افشای جنایات اپستین نشان داد که این سلطه گری بسیار ژرف است و در اعماق روان قرار دارد که نماد آن پول و نفت و فساد و زیاده خواهی می باشد. دیدیم که همین جهان "عادی" که دموکراسی را هم به یدک می کشد، چگونه با تمام قوا و جنایتکاری نتوانست برای ارضای خود، مردم غزه را مجبور به تمکین کند. نتانیاهو دیدار خود با ترامپ را به سالگرد انقلاب تغییر داد به امید اینکه خیابان های ایران خالی خواهند بود و یا به کشتاری بزرگتر از قبل تبدیل خواهند شد تا او را برای حمله قانع گرداند. اما دیدند که ملت ما انسان های دیگر هستند، نه از جنس خودشان. انسان هایی که به استقلال کشورشان ارج می نهند. همانند جوانهایی که با درس گرفتن از وحشی گری های جنگ هشت ساله، به دور از چرخه قدرت مداری به فکر تقویت تجهیزات دفاعی بودند و کشور را برای دفاع مجهز نمودند. همت این سلطه گران از ابتدای انقلاب بر این بود که نگذارند شعار انقلاب، یعنی استقلال و آزادی و عدالت به عمل درآید. با خریدن افراد تهی مغز و شرور و سودجوی داخلی سد های متعددی بر سر راه این روند ایجاد کردند که البته در شعار های آزادی و عدالت موفق بودند. اما خود ما هم در برقراری آزادی و عدالت موفق نبودیم هرچند یکی از علت های آن دخالت های بیگانه بوده باشد، اما در این راه می توانستیم موفق شویم. به خصوص در امر قضا که مادر تمامی نابسامانی ها و فساد و بی عدالتی ها می باشد. در جریان کودتای خرداد شصت اگر قوه قضائیه ما مستقل بود و به جای "بوده است، نبوده است؟" رئیس وقت این قوه در تلویزیون حکم قضائی می کرد، شاید ما این نابسامانی ها را تجربه نمی کردیم.

به هرحال، تردید ترامپ برای حمله به ایران، بدون شک از ترس است. ترس از ناکامی و بد تر از آن، ترس از شکست و از دست دادن اسرائیل می باشد. باید از تلاش این جوانان و دانشمندانی که بدون چشم به قدرت و پول، زندگی خود را فدای وطن کرده و می کنند پیوسته قدردانی کرد. سابق بر این نوشته بودم که حمله ترامپ به تاسیسات هسته ای فردو پس از شکست اسرائیل، در پی تصمیمی بوده که در قبال برخورد با ایران اتخاذ کرده است. تجهیزات نظامی هم که در اطراف کشور فراهم آورده برای همین هدف است. دو هدف را دنبال می کند، یکی بازداری ایران از حمله به اسرائیل برای خاموش کردن آتش صهیونیسم، و احیانا دلگرمی دادن به کشور های همسایه که در آنجا پایگاه دارد.  هدف دیگر محاصره ایران تا به زانو در آوردن این کشور است. که البته هدف دوم چنانچه تحلیل در ست باشد، عملی به نظر نمی رسد. زیرا پای چین در میان می آید و قادر نخواهد بود مانع از تردد کشتی های چینی شود.

 


۱۴۰۴ بهمن ۱۹, یکشنبه

در این لحظات سرنوشت ساز برای بقای کشور چه باید کرد؟

 

لازم است پیش از رسیدن به اصل مطلب، به فشرده ای که از نیم قرن پیش بر وطنمان گذشت نظری گذرا بیندازیم. پس از انقلاب برای رهائی از وابستگی و استبداد، متوجه شدیم که خوی زیر سلطه بودن و استبداد در فعالان سیاسی ما به راحتی خلاصی از رژیم شاهنشاهی نبود. به همین دلیل، اندکی پس از انتخابات ریاست جمهوری بخشی از این فعالان دست به کودتا زدند. معمار این کودتا و همچنین عزل منتظری که افشاگر رابطه آنها با آمریکا بود، کسی جز هاشمی رفسنجانی نبود. او کسی بود که اندکی قبل از انفجار حزب جمهوری، از سالن تجمع سران حزب از آنجا خارج شده بود. به این ترتیب، از شعار انقلاب از همان ابتدا آزادی مورد تهاجم قرار گرفت و رنگ باخت. از همان اوایل، رفسنجانی کوشش می کرد عده ای را دور خود جمع کند و زمینه اقتصادی را برای آنها جهت ثروت اندوزی به رسم صهیونیسم فراهم آورد. به این ترتیب با در دست گرفتن اقتصاد کشور، زمینه رهبر شدن خود را فراهم آورد که استخر به او مهلت نداد. جریان او اما به گسترش دست اندازی به اقتصاد کشور و به پشتوانه آن، نفوذ سیاسی در ارگان های مختلف مذهبی و نظامی و اطلاعاتی به جریانی مقتدر تبدیل شده که تاثیر گذار بر تمامی شئون اجرائی کشور است.

به این ترتیب، اکنون حاکمیت نظام را دو جریان متخاصم در دست دارند. ریشه تخاصم آنها در یکی دیگر از شعار انقلاب، یعنی استقلال و وابستگی می باشد. رفسنجانی می گفت ما احتیاج به موشک نداریم و زمان، زمان گفتگو و تعامل می باشد. تعامل هم برای او و جریانش، رفتن زیر سلطه آمریکا است. اکنون نماد این جریان حسن روحانی است که در مقام ریاست جمهوری کدخدائی آمریکا را اعلام کرد. بنابراین شک و شبهه در مورد وابستگی این جریان را به خود راه دادن، از عقل به دور است.  وضع بغرنج اقتصادی کنونی به هدف ابزاری برای در دست گرفتن تمامی قدرت، ساخته و پرداخته این جریان قدرتمند می باشد. فشارهای وارده به کشور نظیر تحریم ها و دیگر فشارها یا در همکاری با این جریان بوده است و یا به دلایلی به خواست آن بوده و می باشند. در بحران ماه دی، نخست وزیر اسرائیل چند بار گله کرد که "شما" گفتید ما حمله کنیم، مردم به خیابان ها خواهند آمد. شکی در این نیست که بدون قول مشارکت، اسرائیل دست به این قمار خطرناک نمی زد. جریانی دیگر که همچنان بر استقلال کشور اعتقاد دارد بدون داشتن قدرتی بالفعل چشم امید خود را به رهبری دوخته است که در جایگاه مورد توافق دو جریان، یعنی "فصل الخطاب" بودن او بتوانند به تلاش خود ادامه دهند.

حال در قبال این دو جریان حاکم، یکی مصر بر دفاع از استقلال و دیگری با تلاش برای وابستگی کشور به سلطه گر بیگانه چه باید کرد؟ مردم نباید فریب تبلیغات دروغین و فریبنده دموکراسی و  وضع خوب اقتصادی و آزادی و دیگر شعارهای تهی را بخورند. محال است یک کشور وابسته بتواند بدون برقراری استبداد بتواند دوام آورد. باید استقلال را پاسداری کرد زیرا آزادی های سیاسی و اجتماعی در فضای استقلال توسط مردم میتوانند عملی شوند. زیرا آزادی و دموکراسی بنابر باور و فرهنگ مردم است که ظهور میکنند. بنابراین، وظیفه آحاد مردم پاسداری از استقلال کشور می باشد.

 

۱۴۰۴ بهمن ۱۶, پنجشنبه

"دموکراسی" ابزاری برای سلطه گری

 

ماجرای جفری آبستین که در واقع مصداق بارز جنایت علیه بشریت در تاریخ به ثبت خواهد رسید، بازیگران زیادی را در دنیای "آزاد" درگیر خود کرده است. هر چند جنایت هائی که از سوی جهان "مدرن"، "عادی"، و با "فرهنگ" صورت می گیرند، از سوی رسانه های سلطه برای ما طوری سناریو نویسی می شوند که عادی تلقی شوند، و شواهد نشان می دهند که این سخن گزافه گوئی نیست. اندکی از عکس ها و فیلم های رئیس حمهورآمریکا با دخترک های فریب خورده انتشار یافته اند، اما گویی این جنایات جزئی از حقوق حقه این جنایتکاران است. ترامپ با تمام وقاحت این فاجعه را عادی تلقی و جلوه می دهد و همچنان به عنوان رئیس رئیس جمهور یکی از کشورهای مدعی دموکراسی به زندگی سیاسی خود ادامه می دهد. شکی در این نیست که او نه تنها دمکرات نیست بلکه فردی مستبد و فاقد اخلاق معمولی یک انسان می باشد. چنین شخصیتی با راهکار دستگاه دموکراسی به قدرت رسیده است تا انسانیت را به سخره بگیرد. در این میان، کسانی هم بوده اند که نام آنان در این ماجرا به میان کشیده شده اند مانند جک لانگ وزیر سابق فرهنگ فرانسه و رئیس کنونی انستیتوی دنیای عرب در پاریس. به محض بیرون آمدن نام او فقط به دلیل ملاقاتی با ابستین، بلافاصله از سمت خود استعفا داد. حتا دختر او که مسئولیتی در نهادی عمومی داشت، از مقام خود استعفا داد. این امر را چنین می توان تفسیر کرد که دموکرات بودن با دموکراسی تفاوتی اساسی دارند. وقتی دموکراسی به ابزاری برای رسیدن به قدرت تبدیل می شود، فرق چندانی با استبداد ندارد و نباید فریب این تصاویر ساختگی از واژه های فریبنده را خورد. دموکراسی یک ابزار است و دمکرات یک اخلاق می باشد که از بن و پایه در دو فضای مختلف هستند. مردم نباید فریب دموکراسی را بخورند، و در عوض دقت و ظرافت زیادی را متوجه کسانی کنند که مدعی دموکراسی هستند. زیرا همانطور که گفته شد، دمکرات بودن یک اخلاق است که از زندگی روزمره مدعی می توان راست و دروغ آن را تمیز داد و به ادعا و وعده تکیه نکرد. 

 

۱۴۰۴ دی ۲۷, شنبه

چرا اسرائیل در جنگ دوازده روزه شکست خورد؟

 


در زمینه اطلاعاتی و جاسوسی نمیتوان، توان و نفوذ اسرائیل، با همکاری ناتو با آن کشور را نادیده و دست کم گرفت. با این وجود، واکنش ملت در برابر آن تهاجم، ناتو و اسرائیل را زمین گیر کرد. دلیل آن چیزی نمی تواند باشد جز کامل نبودن اطلاعات آنها. این نقص اطلاعاتی از عدم اطلاع واقعی و زمینی نیست بلکه دلیل پیچیده ای دارد که به روانکاوی انسان، و در نتیجه روانکاوی جمع بسته بستگی دارد. نمونه تاریخی این پدیده را می توان در قوم بنی اسرائیل جستجو کرد. افراد این قوم  در پی آموزش تصور می کردند انسان برگزیده هستند و در های ارتباطی خود را با دیگر جوامع بسته بودند و حاضر نبودند خارج از خود تماس برقرار نمایند. دستگاه سیاست گزاری اسرائیل که متشکل از صهیونیستهای افراطی است و خودشان را به گفته خودشان قوم برگزیده تلقی می کنند، در حال و هوای خود، گمان می بردند چند روزه به تکلیف ایران رسیده و بر کل منطقه مسلط می شوند، حاضر نبودند حقایق را درک کنند و به واقعیت های خود ساخته ایمان آوردند. دلیل آوارگی تاریخی این قوم همین خودسانسوری جمعی است. البته زمینه این عارضه خودسانسوری در انسان وجود دارد که این پدیده در مصاحبه ای شرح داده شده است.

دیدن واقعیت آنطور که هست، نه آنطور که ما میل داریم باشد، مستلزم مستقل بودن انسان است، مستقل از ذهنیت و امیال و آرزوها. زیرا این امیال و آرزوها را میتوان برای فرد ساخت و او را وابسته به آنها گردانید. صنعت تبلیغات از این رو ساخته شده است. در حال حاضر این پدیده را می توان در جامعه ایرانی به خوبی مشاهده کرد. آنطور که مشاهده می شود، بیشتر تفاوت های بینشی ناشی از تفکر و تعقل در حوادث نیستند، بلکه آنها را باید در ذهنیت و سلیقه های اکتسابی جستجو کرد. برای مثال: حاکمان آمریکا و اسرائیل علنی اظهار می کنند که در حوادث اخیر در کشور دخالت داشته و برخی را مسلح کرده اند و اعضای موساد در خیابانهای شهرها فعالند. اما با تعجب می بینیم که هنوز اپوزیسیون از سرکوب "مردم" توسط نیروهای سرکوبگر می گویند و می نویسند. این پدیده را جز با خودسانسوری نمی توان توجیه  کرد. به این ترتیب که شنونده به صورت خودکار حقیقتی را که با ذهنیت و امیال او سازگاری نداشته باشد، به وجدان خود راه نمی دهد و آن را سانسور می کند. این پدیده نه با سواد و آگاهی و درجه تحصیلات و نه موقعیت ممتاز اجتماعی رابطه ای ندارد بلکه یک عارضه روانی است که انسان را از دیدن حقیقت محروم می سازد. عامل این عارضه شبکه ای عصبی است در مغز انسان که داده ها را فیلتر می کند. برای اطلاعات بیشتر در این مورد به این مصاحبه مراجعه شود.

این پدیده، اپوزیسیون ما را از حقایقی که در کشور جاری هستند محروم گردانده است. با اپوزیسیون وابسته که خود را در توهم زندانی کرده و از استقلال کاملا بریده میباشد کاری نیست. اما اپوزیسیونی که مدعی استقلال می باشد باید بداند استقلال کشور، از مستقل بودن کنشگران آن از مدار قدرت شکل می گیرد. و هرگاه فعالان ما خود را از روابط قوا هرچه بیشتر دور نگه دارند واقعیت جامعه خود را آنگونه که هست می بینند نه آنطور که ذهن "قدرت" مدار طلب میکند. این خودسانسوری در تمامی رسته های اجتماعی گسترده است و نتیجه غمبار آن، تحرک بسیار کند جامعه زنده ایرانی به سوی مردم سالاری می باشد. و از آن مخرب تر، بی اعتمادی مردم را به اپوزیسیون در پی داشته است که خود، ضامن تداوم  استبداد می باشد. به علاوه، اگر به تاریخ رجوع کنیم، متوجه می شویم که پس از انقلاب، همین فعالان بودند که با کودتای خرداد 60، استبداد را بازسازی کردند که دلیل دیگری بر بی اعتمادی تاریخی مردم به فعالان می باشد. 

 

۱۴۰۴ دی ۲۱, یکشنبه

کودتا بر ضد استقلال

 

هدف آنچه در کشور می گذرد، تغییر رژیم نیست بلکه کودتائی است میان دوجناح مستبد، وابسته و مستقل. این تقابل را می توان ادعا کرد که از قبل از پیروزی انقلاب شروع شده است و تازگی ندارد. در گفتگوها میان جبهه انقلاب وآمریکا، فرستاده آمریکا یکی از شروطی را که با نماینده نهضت آزادی در میان می گذارد، این بود که ابوالحسن بنی صدر نباید در دولت انقلاب نقشی ایفا کند. در اولین انتخابات ریاست جمهوری، مردم انتخاب خود را که همان شعار انقلاب، یعنی استقلال و آزادی بود کردند. در تلافی، آمریکا حمله عراق به ایران را تدارک دید. مردم جانانه از کشور دفاع کردند. ایادی بیگانه به سرپرستی هاشمی رفسنجانی کودتائی را بر ضد بنی صدر تدارک دیدند و خمینی را وادار به تمکین نمودند و کودتا به ثمر رسید. رفسنجانی خامنه ای را موقتا به رهبری پیشنهاد کرد تا در زمان مقتضی جای او بنشیند. برای اجرای این هدف، عده ای را دور خود جمع کرد تا قدرت اقتصادی کشور را در دست بگیرد که اجل به او مهلت نداد و استخر جان او را گرفت. اما جریان رفسنجانی ادامه یافت و روز به روز بر ثروت ملی تسلط یافت و با انواع فساد های اقتصادی بر قدرت خود افزود. حسن روحانی به عنوان سزکله این جریان در مقام ریاست جمهوری مردم را از سر سپردگی خود با اذعان به کدخدائی آمریکا آگاه نمود تا افراد و نهادهای بی وطن را بتواند به دور خود جمع کند. این جریان چند بار در فرصت اعتراضات برای حجاب اجباری و تنگناه های اقتصادی وارد میدان شد تا آنها را مصادره کند که موفق نشد.

کوشش این جریان برای به صحنه آوردن و عملی کردن تماس های پشت پرده با آمریکا، وارد معامله شدند که مرحله اول آن به برجام انجامید. اما شانس با این جریان یاری نکرد، طولانی بودن مذاکرات و تعجیل ترامپ به برهم خوردن آن معامله انجامید به امید اینکه او بتواند تمامی خواسته های آمریکا را یک جا به ایران تحمیل کند.

هیچکدام از این سناریو ها تا کنون به نتیجه مطلوب آمریکا و هوادارانش در کشور نرسیده اند. بنابراین باید تدبیری دیگر اندیشید و فشار داخلی را بالا برد. حوادث اخیر مقدمه این تدابیر می باشند. مرحله اول این تدابیر ظاهرا موافق اهداف آنها نبوده و "مردم" آنچنان که دلخواهشان باشد وارد بازی آنها نشدند. سکوت این جریان مبنی بر محکومیت دخالت های بیجای ترامپ در امور داخلی، همچنین نسبت به ورود مزدوران مسلح به داخل کشور نشان دهنده تداوم امید آنها به اظهارات اخیر ترامپ در مورد دخالت شبه نظامی در ایران می باشد. وجود این جریان در ایران برای آمریکا همسنگ وجود اسرائیل در منطقه می باشد. اما برخلاف سردمداران این جریان، طیف های حاشیه ای نظیر برخی اهل سینما و حقوق بشری و غیره با تمامی وقاحت، آشکارا ترامپ جنایتکار را به دخالت در کشور تشویق می کنند. پیش کشیدن نام پهلوی برای این است که هرگاه جناح وابسته به اهداف خود رسید، مردم  از ترس او به این جناح فاسد تمکین کنند.

مردم و فعالان معتقد به استقلال و آزادی ما باید به این امر مهم توجه داشته باشند که تقابل دو جریان عمده در کشور، نه بر سر آزادی، که بر سر استقلال و وابستگی می باشد. باید بدانند که هر جریانی از این کارزار پیروز بیرن آید، استبداد همچنان پایدار خواهد ماند.