این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۴۰۳ اسفند ۳۰, پنجشنبه

در این بی نظمی حاکم بر جهان چه باید کرد؟

 

در ابتدا سال نو را به تمامی هموطنان و مردمی که سال نو بهاری را جشن می گیرند تبریک عرض میکنم.

ایران تنها کشور مؤثر و با ثبات در منطقه است که دلیل این با ثباتی، مستقل بودنش می باشد. چندی پس از اتفاقات محدود و داخلی غزه که اسرائیل آن را به بحرانی جهانی تبدیل کرد، در مصاحبه ای گفتم که هدف صهیونیست ها فلج کردن نیروهای نیابتی ایران یا جبهه مقاومت می باشد تا در نهایت ایران را به زانو درآورند. چیزی که با تأسف در سطح به نسبت زیادی، به خصوص در زمینه سیاسی به آن رسیده اند. اما سطح بحران در حدی وسیع می باشد که تا کنون نه تنها سلطه گران را راضی به عقب نشینی نکرده، بلکه آنها را در باتلاقی غیر قابل پیش بینی وارد کرده است. به بیان دیگر، ادامه خشونت و جنایت آنان دلیلی جز شکست و ضعف ندارد. برای مثال، ترکیه که عضو ناتو می باشد را دچار بحرانی خطرناک کرده و بی ثباتی در این کشور شروع شده است. و از آن مهم تر جنایاتی که آمریکا به دست اسرائیل مرتکب شده، در وجدان آگاه و خودناآگاه مردم منطقه اثری نا زدودنی گذاشته که این جنایتکاران را مجبور کرده و خواهد کرد همچنان به جنایات خود ادامه دهند تا با انفجاری بزرگ رو به رو شوند.

آنچه به داخل کشور مربوط است، اوضاع نا به سامان کنشگران فرهنگی و سیاسی است که این حالت از وجود سلطه گران بیگانه خطرناک تر می باشد. این کنشگران- اغلب درون قدرت- تشکیل شده از یک ملغمه سلطه گری، ضعف مدیریت، فساد مالی، چاپلوسی، مال پرستی، حسادت، و با تأسف، خیانت، و در بهترین حالت آن، غرب زدگی، کشور را در حالت بی ثباتی اجتماعی قرار داده اند. روشن است که این بی ثباتی داخلی، بخشی مرهون تلاش های ممتد و مستمر سلطه خارجی می باشد با کمک گرفتن از رسانه ها و تزریق بی وقفه مالی در فضای مجازی. نباید نادیده گرفت که نبود یک قوه قضائیه مستقل، به نوبه خود ضامن تداوم حیات این مجموعه خطرناک می باشد که سم مهلک برای کشور به حساب می آید. با این شرایط، هیچ نیروئی جز مردم، قادر به ترمیم این معضل کشنده نیست. بر کنشگرانی که از این چرخه مرگبار به دور هستند واجب می باشد تا با جمع آوری مردم، آنان را به وظیفه ای که در قبال کشور دارند آگاه سازند. زیرا بر خلاف آنچه که در اذهان ما نشانده شده، استبداد از کف جامعه به وجود می آید و نقطه تلاقی آن در حاکمیت بروز میکند. به همین دلیل سلطه گر همواره با جامعه و در جامعه عمل می کند. سلطه گر بیگانه هم بیهوده سرمایه عظیمی را صرف جهت دهی به جامعه ما صرف نمی کند. در تاریخ معاصر هم شاهدیم که هر بار افراد خدمتگزار در حاکمیت قرار می گیرند، سلطه داخلی و خارجی دست در دست یکدیگر به مخالفت با آن، با انواع ابزار و به کمک بخشی از مردم که بتوانند به هر وسیله ای فعال کنند، در تقابل با آن اقدام می کنند.

در حال حاضر، غرب سلطه گر از زبان ترامپ به عربده کشی مشغول است تا در دل دیگران هراس ایجاد کند. در چنین وضعیتی چگونه میتوان کشور را از خطر مصون داشت؟ غرب و شرق برای ایجاد تعادل در برخوردهای خود، به ایران محتاج هستند و این احتیاج می تواند خطری جدی برای آینده کشور باشد. هرگاه ما وابسته به یک طرف باشیم، هر برخورد میان آنان در ابتدا بر سر ایران خراب خواهد شد و این کشور محل تصفیه حساب قرار خواهد گرفت. بنابراین، ایران باید همچنان استقلال خود را حفظ کند در حالیکه مردم تحولات داخلی را در دستور کار خود قرار داده تا استقلال و آزادی که لازم و ملزوم یکدیگر هستند بر قرار شوند و ما به دمکراسی برسیم. مردم نباید اجازه دهند عده ای غرب زده یا خودفروش علاج کمبودها را که نتیجه بی عرضگی در مدیریت و فساد گسترده می باشند را با رفتن زیر سلطه بیگانه به آنان بقبولانند. باید قدرت را از انحصار فاسدان خارج کرد.

۱۴۰۳ اسفند ۷, سه‌شنبه

رابطه مدیریت با استقلال

گفته می شود مدیریت در کشور ضعیف است، بدون تردید این سخنی به جا و درست می باشد. اما این سخن به چه معنائی است؟ کشوری همانند ایران با وجود داشتن عده زیادی جوان و تحصیل کرده چرا باید ضعف مدیریت داشته باشد؟ دلیل این عارضه ملی را چگونه می توان ارزیابی کرد؟ به دلایل زیاد و در مقام مقایسه با کشورهای رشد یافته، نمی توان ادعا کرد این ضعف در میان مدیریت در رده پائین و متوسط می باشد. زیرا در این سطوح، محدوده تصمیم گیری و اعمال آن، بسیار محدود و روشن میباشد که از مدیریت بالا در اختیار آنها قرار می گیرد. در حقیقت بر این سطوح از مدیریت، ایراد زیادی نمیتوان نسبت داد. ایراد اساسی در محدوده ابزاری می باشد که در اختیار آنان گذارده می شود. این ابزار متشکل از مجموعه ای از منابع مالی و قوانین و قواعدی می باشند که از رده های بالاتر در اختیار آنان قرار داده می شود. بدیهی است هرگاه اجزاء این ابزار نا هماهنگ باشند، در مدیریت خلل ایجاد می کنند. بنابراین، اساس مدیریت کشور بستگی دارد به مدیریت رده های بالا. اما یک مدیر رده بالا که به زیر و بم و ضعف ها و قوت های محدوده میدان عمل خود واقف باشد، و طرحی برای رشد در میدان عمل خود داشته باشد، می تواند با همیاری مدیران تحت نظارت خود آن طرح را به اجرا گذارد. چنانچه از سوی مدیران رده های پائین تر ایرادی در اصل طرح و یا در به اجرا گذاشتن آن دیده شود، به آن مدیر ابلاغ می کنند و به این گونه است که رشد پویا گشته و کشور به آبادانی می رسد. این روند محتاج مستقل بودن تمامی رده های مدیریت می باشد. زیرا در صورت وابستگی سلسله مراتبی، انتقال ضعف ها صورت نمی گیرد و اصلاح در روند درست طرح ها صورت نمی گیرد.

با تاسف زیاد مقوله اخلاق وابستگی با شدت زیادی در سطح جامعه عمل می کند. می بینیم افراد باسواد و مدیر در درجه اول به دلیل وابسته بودن به خود (امیال)، مانند داشتن مقام و یا رسیدن به مال و منال، برای ارضای امیال خود، با چاپلوسی در مناصب بالای سیاسی قرار میگیرند و به دلیل همین وابستگی از ترس از دست دادن جایگاه خود، شنوائی نارسائی ها را نه از مدیران رده پائین دارند و نه آنها را به مسئولین صاحب قدرت انتقال می دهند. شاید این مثال کلان از وابستگی مطلب را روشن کند: در سال 2014 گروه بیلدربرگ (bilderberg) که وابسته به سرمایه جهانی است، مکرون رئیس جمهور حاضر فرانسه را به جلسه سالانه خود دعوت می کنند و به او پیشنهاد ریاست جمهوری فرانسه را می دهند و حتا نخست وزیر او را هم تعیین می کنند. در انتخابات 2016، مکرون انتخاب می شود و فیلیپ را به عنوان نخست وزیر معرفی می کند. بدیهی است که این نوع مدیریت، یک مدیریت وابسته می باشد. وابستگی، چنان مکرون را که خود، در روش و منش همراه سلطه گرانی که او را بر این مقام گماشته اند در تنگنا قرار داده و دست او را در مدیریت بسته که چند بار در سخنانی خطاب به مردم فرانسه از لزوم استقلال فرانسه سخن گفت که البته تو دهنی آن را هم از سوی اربابان سرمایه لمس کرد. اکنون با امر و نهی کردن آشکار ترامپ به اروپا، زیان این وابستگی خود را آشکار گردانیده است.

مدیران رده بالای ما هم به این درد بی درمان گرفتارند. حب قدرت، حب مال اندوزی به آنها اجازه نمی دهند مدیریت کنند و خود را ذلیل پول و قدرت داخلی - به خصوص بر اثر غرب زدگی-، و قدرت سرمایه جهانی کرده اند. همین حس حقارت وابستگی می باشد که مدیریت را دچار اختلال می کند. این وابستگی، زنجیره ای از مدیران وابسته را می سازد که برای دوام خود، مدیران مستقل را ترد می کند زیرا از یک سو مدیر مستقل، خود نمیتواند با این زنجیره فاسد کار کند، و از سوی دیگر این زنجیره، مدیر مستقل را بنابر ماهیتی که دارد ترد می کند. به دلیل اینکه یکی از خصوصیات بارز مستقل بودن شجاعت می باشد، مدیر مستقل در مبارزه با فساد و گفتن کمبودها و سالم سازی محیط مدیریت خودش کم ترین تردید و ترس به خود راه نمی دهد، که این امر در تضاد قرار می گیرد با منافع مدیران فاسد.

سلطه گر جز از راه اخلاق وابستگی زیر سلطه نمیتواند اعمال قدرت کند. پافشاری ترامپ برای مذاکره با ایران، هدفی جز آلوده کردن کشور به وابستگی در سر ندارد، حتا در کمترین شکل آن. امید او هم به کسانی در حاکمیت است اخلاق وابستگی و رعیت بودن در آنها قوی می باشد. نظری کوتاه به آنچه که این روزها در جهان شاهدیم نشان دهنده ضعف وابستگی و نیروی لایزال استقلال می باشد. می بینیم که وابستگی اوکراین چگونه این کشور قوی و ثروتمند را به نابودی کشانید، و استقلال حماس، این گروه کوچک چگونه ابرقدرت جهان را به زانو درآورد. مستقل بودن مرگ ندارد و همواره پیروز می باشد که حسین ابن علی نمونه بارز انسان مستقل است که استقلال خود را به بهای جان خویش پایدار گردانید و ماندگار شد. استقلال همان تقوا در قرآن است که خداوند گرامی ترین انسان ها را مستقل ترین آنها می داند. 

۱۴۰۳ بهمن ۱۶, سه‌شنبه

چگونه غرب مدعی دمکراسی، ولایتمداری را تصدیق و رواج می دهد؟

 

گفته شد یک روحانی را در سوئد به جرم رابطه با تروریسم با تصمیم دولت و نه در پی یک محاکمه در دستگاه قضائی، از این کشور اخراج کرده یا می کنند. و این حادثه در کشوری که برای قضا و عدالت ارزش قائل بود اتفاق می افتد. برخی از هموطنان ما هم از این اقدام خارج از عرف انسانیت، شادمانی کردند. این امر یکی از نتایج جنایات جنگی اعمال شده در غزه و کناره باختری توسط آمریکا و اسرائیل و پشتیبانی بی دریغ دولت های اروپائی و دیگر دولت های وابسته به غرب، می تواند باشد. جنایاتی که دستاوردهای انسانیت و کرامات انسان را خدشه دار کرده و می کند. در پی این حوادث، فاشیسم در این میان خود را بر حق تصور می کند و در کشورهای اروپائی و آمریکا جانی تازه گرفته و بار دیگر با ابزار دمکراسی به حاکمیت باز می گردد. در این دمکراسی استحاله شده، حاکمیت های قلدر مأبانه از سوی مردم مورد استقبال قرار می گیرند. به این ترتیب خطری جدی برای آرامش و صلح جهان در پیش خواهیم داشت.

گفتیم، بخشی ازهموطنان ما از اخراج یک روحانی، بدون شک به دلیل روحانی بودن، اظهار شادمانی می کنند، دلیل آن هرچه باشد، در تضاد است با ایرادات برحقی که این قشر به دستگاه قضائی کشور خودمان می گیرند، یعنی دستگاه قضائی وابسته و در خدمت قدرت حاکم. این رویه یک بام و دوهوا که در تمامی زمینه های روزمره ما جاری است را چگونه می توان تعبیر نمود؟ این یک بام و دو هوا که ریشه در ذهن انسان دارد و نه در وجدان او، سبب ساز اصلی نا به سامانی های جامعه را تشکیل می دهد. مستقل نبودن انسان از ذهنیات یا تصورات و خیال ها و امیال و . . . . . خودش که از راه مستقیم تبلیغات و دریافت های خام ما می باشند، مسبب اصلی این نوع قضاوت دوگانه می باشد. اطلاعات و ضداطلاعاتی را که از راه حواس دریافت می کنیم، دو بخش می شوند، یا آنها را به صورت خام در ذهن خود قرار می دهیم، و یا با تفکر و تعقل و خردورزی مورد تجربه و تجزیه و تحلیل قرار داده و به وجدان خود منتقل می کنیم. اطلاعات منتقل شده به وجدان، خالص و بررسی شده اند و بنابر اصل راهنمای ما مورد استفاده و قضاوت قرار می گیرند. اما دریافت هائی را که در ذهن ذخیره کرده و بر اساس آنها عمل می کنیم، مسبب و سازنده همان عملکرد یک بام و دوهوا می باشند، زیرا هنوز به باور ما نرسیده اند. موفقیت قدرت های مالی و سیاسی در فراهم کردن زمینه چپاول جوامع با نفوذ در اذهان مردم از راه همین مکانیزم صورت می گیرد. با کمی دقت به آنچه در سوریه گذشت، و یک تروریست خطرناک و تحت تعقیب را به عنوان رئیس جمهور به جهانیان قالب کردند و پس از چند صباحی با کوتاه کردن ریش و زدن کراوات مورد پذیرائی دولت ها قرار می گیرد، قدرت تبلیغات و اطلاعات و ضد اطلاعات را نشان می دهد. البته این نفوذ و قدرت، چیزی جز وابستگی ما به ذهنیات خود نیست، و آنچه را که ذهن ما امر می کند، حق تصور کرده و بر مبنای آن به راحتی قضاوت می کنیم.

نقش دستگاه قضائی مستقل بسیار حیاتی است و اساس رشد جامعه و رشد و یا از رشد ماندگی انسان را رقم می زند. استقلال یا وابستگی انسان را در تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی می سازد. ترس را که یکی از عارضه های کشنده انسان می باشد، بر جامعه تحمیل می کند. از ابتدای انقلاب که بهشتی به عنوان یک صاحب قدرت سیاسی، با وجود حضور افراد مستقلی نظیر طالقانی بر مسند قوه قضائیه گمارده شد، معلوم می کرد که در کشور قضائی وجود نخواهد داشت. اکنون پس از دهه ها تجربه تلخ، بر ما مردم برازنده نیست که از سوئی همچنان در قضاوت خود، راه قدرتمداران را پیموده و با آنان همدلی کنیم، و از دیگر سو بر منش آنها خرده گیریم که چرا دستگاه قضا را با قدرت گره زده اند. اگر مردم سوئد در برابر قدرتمداری حاکمان در آلوده کردن دستگاه قضاوت آن کشور سکوت کنند، سرنوشتی غیر از سرنوشت ما در انتظارشان نخواهد بود. زیرا چون نیک نظر کنیم، پر خویش در آن می بینیم، قدرت حاکم هم توان دیدن پر ما را در بی عدالتی ها دارد و آن را می بیند و قرابتی میان خود و ما حس کرده و احساس امنیت و آسایش و آرامش می کند. که فرمود: خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد، مگر آن قوم در خود تحول ایجاد کند.

۱۴۰۳ بهمن ۲, سه‌شنبه

ترامپ با ایران چه خواهد کرد؟

 

ترامپ با ایران کاری نخواهد کرد زیرا رئیس جمهور آمریکا گرفتار سامانه ای بی قاعده است که باید مراقب منافع سرمایه باشد. کندی که تصمیم داشت بر اصولی عمل کند را به قتل رساندند و پرونده را برای پوشاندن آمران به ترور رها کردند. اگر پرونده گروگان گیری را مورد بررسی دقیق قرار دهیم، نقش مأموران امنیتی و جاسوسها در مقابله با کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا برای آزاد نشدن گروگان ها قبل از انتخابات ریاست جمهوری، نشان می دهد چنانچه رئیس جمهور خلاف منافع افرادی عمل کند، مهره ای بیش نیست. اما مأموران امنیتی و جاسوسها مجانی پا بر روی قوانین مملکتی نمی گذارند. علاوه بر آن، باید مطمئن باشند که تحت تعقیب قرار نخواهند گرفت و مصون باشند. یکی از دلایلی که ترامپ افراد ناسالم و دشمن ایران را برای همکاری انتخاب کرده است، علاوه بر راحت کردن خیال لابی اسرائیل و بلف زدن در بازی با ایران میتواند به این دلیل باشد که خیالش از دخالت های پشت پرده آنان راحت باشد. و این پشت پرده، چیزی جز قدرت سرمایه نیست. ترامپ هم در مراسم تحلیف، بیهوده سرمایه داران، به خصوص تازه سرمایه داران را پیرامون خود جمع نکرده بود. پیام می دهد که سیاست های من در راستای منافع آنها خواهد بود. به خصوص اینکه منتخبان مردم را در ردیف پشت آنها قرار داده بودند تا بگوید نه مردم و نه مجلس در این کشور کاره ای نیستند و اصل پول می باشد. به این ترتیب رئیس جمهور خود را در جریان موازی قدرت قرار داده تا برنامه هایش را بدون مانع بتواند همسو با اهداف آن جریانها پیش ببرد. حالا در این سیاست موفق خواهد شد یا نه، باید منتظر ماند و دید. با علم به اینکه آن جریان در سطح ملی یک پارچه نیست و جریان مقابل هم از ابزاری مشابه برخوردار می باشد، باید دید برخورد های داخلی به کجا خواهند رسید. با این وجود یک امر را نباید فراموش کرد که در آنچه به منافع ملی مربوط است، بر خلاف کشور ما، جناح های گوناگون همدست هستند.

آنچه مسلم می باشد این است که تا تکلیف منطقه برای آمریکا مشخص نشود و امنیت اسرائیل تأمین نگردد، ایران باید همچنان تحت فشار باشد. بنابراین کوشش آنها بر این خواهد بود که ایران را در ضعف اقتصادی قرار دهند. به دلایل زیاد تأمین امنیت اسرائیل کاری آسان نیست و در صورت موفقیت پیمان ابراهیم، به دلیل نبود ثبات در کشورهای عربی و مخالفت مردم با این طرح نمی توان به این زودی ها این تصور را داشت که دست از سر ایران خواهند برداشت.

راه حل جز این نیست که ایران به صورتی جدی به استقلال خود ارزش قائل باشد و راه را برای پیشرفت تولیدات گوناگون باز کند و دست ثروت اندوزان را، که از نظر منش قرابتی با همنوعان بیگانه خود دارند کوتاه کرد و به جوانان فعال و مشتاق میدان عمل داده شود.

باید یک هیئتی از راه انتخابات آزاد و بدون دخالت شورای نگهبان تشکیل شود و کارش فقط یافتن استعدادهای پراکنده و خارج از باندها باشد و آنان را به شرکت در اداره کشور فرا خواند. به این صورت است که دست چاپلوسان و شیادان از فساد کوتاه می گردد و کشور از دست مافیاها می تواند به مرور زمان خلاص گردد.

ترامپ یک قمار باز کاسب است، روابط برای او یا برد است و یا باخت. به همین دلیل رابطه ایران با او به مثابه یک ابرقدرت، بدون تردید باید قبول سلطه او باشد. حالا مسئله این است که آیا رفتن زیر سلطه او مسائل کشور را حل می کند؟ آیا وضعیت نا به سامان کنونی در کشور نتیجه تحریم ها است یا قابل نبودن مدیران ما؟ آیا مدیران ما بر حسب ضوابط و کارشناسی به مناصب رسیده اند یا با چاپلوسی و روابط بر مسند مدیریت نشسته اند؟ آیا رفتن زیر سلطه نقطه پایانی بر این وضع می گذارد یا آن را تشدید می کند؟ جواب این پرسش ها را می توان در کشورهای زیر سلطه با سنجش توان موجود و توان حقیقی آنها یافت.

۱۴۰۳ دی ۲۵, سه‌شنبه

توهم “مردم” و زیان آن



با کمی دقت به ادعاها و تحلیل ها، به آسانی میتوان دریافت که واژه”مردم” در میان فعالان سیاسی به شکل ابزاری در آمده تا نه تنها کمبودهای موجود در نگاه خود به قدرت را پر کنند، بلکه مردم را برای ماندن در قدرت و یا دستیابی به قدرت، در چشم همان مردم متقاعد سازند. عاریه گرفتن این واژه به هدف متقاعد کردن همان مردم، ترجمان قائل نبودن شعور برای آنان می باشد که جز ناکام ماندن در هدفشان، نتیجه دیگری را در بر نداشته و نخواهد داشت. حاکمیت مدعی است که مردم پشت نظام ایستاده اند و اپوزیسیون هم به نوبه خود همان ادعا را دارد. جناح های حاکمیت برای ثابت کردن ادعای خود با در دست داشتن تمامی ابزار لازم، گاه و بیگاه جمعیتی را به خیابانها می کشانند، اپوزیسیون خارج هم به نوبه خود بدون داشتن ابزار ملی، می کوشد بخشی به کمک جنجال های نشریات وابسته، مردم را پشت خود بداند. اپوزیسیون داخلی هم می کوشد مردم را پیرو خود قلمداد کند. اما حقیقت به گونه ای دیگر رقم می خورد. برای ادعای خود، هر طرف شواهد و دلایلی را ابراز می کنند. یکی میگوید مردم برای حاکمیت از ترس در تجمعات می روند، دیگری می گوید، مردم از ترس عواقب آن به تجمعات غیر حکومتی نمی آیند و... و ما نفهمیدیم این “مردم” چه کسانی هستند و در کجا قرار دارند که اینچنین در فضای مجازی دست به دست می شوند. در حقیقت ساختن این تصورات ذهنی به صورت باوری درآمده که انسان را در همان فضای مجازی زندانی می کند.
ژان پیاژه Jean Piaget)) از پیشکسوتان روانشناسی و متخصص رشد هوش کودکان، اولین خاطره از کودکی خود را که تا هویدا نشدن واقعیت تکان دهنده ماجرا بر وجود آن اصرار داشت را اینگونه بیان می کند که: او در کودکی زمانی که هنوز دوساله بوده، قربانی یک حادثه بچه دزدی می شود. در بین جزئیات حادثه، به یاد می آورد که در گهواره اش نشسته بوده که پرستارش در حال زدوخورد با بچه دزد بوده است درحالی که بچه دزد صورت او را چنگ می زند، تا وقتی که ژاندارمی با شنل کوتاه و باتوم سفیدش در دست، خرابکار را دنبال می کند. داستان توسط پرستار و خانواده ژان پیاژه و دیگرانی که شنیده بودند همواره تأیید می شده است. ژان پیاژه متقاعد شده بود که آن حادثه را به خوبی به یاد می آورد، او قادر بود تمام جزئیات آن را بیان کند در حالی که آن حادثه هرگز رخ نداده بود. سیزده سال بعد، پرستار با نوشتن نامه ای به والدین ژان، اقرار می کند که داستان با تمامی جزئیات حادثه ساختگی بوده است. بعدها، ژان پیاژه در این مورد می نویسد: « بنابراین، من می بایستی مانند یک کودک، داستانی که والدینم باور داشتند را می شنیدم، و آن را به شکل یک خاطره دیداری به گذشته می فرستادم که در حقیقت، یک خاطرۀ خاطره اما غیر واقعی بود. خیلی از خاطرات واقعی بدون شک براین منوال اند. بدین سان خاطرات زیادی که حقیقی به نظر می رسند، اغلب چیزی جز بازسازی های تصورات حال یا گذشته به امر واقع نیستند.

این نوع نگاه به مردم و گاهی به ملت، بدون شک نگاهی قدرت مدارانه می باشد که با تصور عاریه گرفتن نیروی “مردم” برای خود موقعیتی ممتاز در مجاز فراهم آورد. با انواع ادعاها و توجیهات نشانه هائی را ارائه می دهد تا این مجاز را به حقیقت، به خود و دیگران بقبولاند و بر پایه این واقعیت مجازی، و نه حقیقی فعالیت کند. و غافل است از اینکه کوشش در فضائی مجازی در محدوده همان مجاز می ماند و هرگز به حقیقت نمی رسد. این دنیای مجازی رفته، رفته بر تعقل غالب می گردد و نتیجه کوشش انسان را زایل می گرداند. و غافل است از اینکه تلاش و کوشش در فضای حق و حقیقت میوه و نتیجه ای حقیقی میدهد هرچند کوچک باشد. و این نوع میوه حقیقی است که در مرور زمان انباشته شده و نتیجه می دهد، بر خلاف تصورات و خیالات که در دنیای مجازی می ماند و ثمره ای نمیدهد. البته فضای مجازی برای انسان پسندیده و زیباست زیرا خالق آن خودش می باشد، به همین دلیل است که در برابر نقد و انتقاد مقاومت میکند و دچار فشار عصبی می گردد. از طرفی، این مکانیزم ابتدای خود فریبی و خود سانسوری ما را هم فراهم می کند. یکی دیگر از نتایج مخرب به کار گرفتن واهیات به خصوص در امر مبارزه برای اپوزیسیون، از دست دادن اعتماد مردم می باشد. زیرا آنچه به حاکمیت مستقر مربوط می شود، جلب اعتماد مردم برایش به اندازه اپوزیسیون حیاتی نمی باشد. این اعتماد به آسانی به دست نمی آید زیرا شعور و وجدان جمعی خروج از راه حق را به خوبی درک می کند و به هیچ قیمتی حاضر نمی شود برای جابجائی دو ناحق هزینه بپردازد. راز دوام رژیم های استبدادی نبود یک بدیل حق مدار می باشد.

۱۴۰۳ دی ۱۷, دوشنبه

ضرورت و چگونگی بازگشت به انقلاب

 در مهر 1392 مقاله ای “بدیل حاکمیت ضد انقلاب، خود انقلاب است” نوشتم که بخشی از آن را در زیر می آورم:

از نگاه تاریخ، مدت زمان زیادی از انقلاب مردم که برای استقلال و آزادی رخ داد نگذشته است. در گرما گرم تغییر رژیم، ضدانقلاب داخلی با ارتباط با سلطه گر بیگانه به تکاپو افتادند و جوانه انقلاب را دزدیدند. از همان زمان، با پشتوانۀ دلارهای نفتی، به جذب دغل دوستان همت گماشتند و در کمترین زمان حاکمیت و مدیریت واقعی به دست این مدیران جاه طلب و مگس صفت و اختلاس گر و دزد افتاد تا بر شیرینی دلارهای نفتی بنشینند و ادامۀ روند اقتصادی نظام سابق را تضمین کنند. اکنون که دلارهای باد آورده از ثروت ملی کم پشت شده و پرده از ذات فاسد نظام به کنار رفته است، چشم ها از ندرت پول باد آورده باز شده اند و به محاکمۀ دزدان دم دستی مشغول شده اند تا تمامی گناهان اصلی را به گردن مشتی چاپلوس بیندازند. حاصل این فاجعه را امروز می بینیم. حاکمیت روحانیت، دین گریزی، فساد، گسستگی اجتماعی، مدیریت فاسد و جدا از مردم، نفوذ بیشتر تصمیمات ضدانقلاب خارجی بر حاکمیت و مدیریت ضدانقلاب داخلی، و... چیز زیادی از استقلال و آزادی بر جای نگذاشته اند. اکنون کشور با نارضایتی عمومی روبرو می باشد. نارضایتی در میان کارگزاران حاکمیت، بازوان دیروز و امروز ضدانقلاب، نیروهای نظامی، روحانیت منفور شده، کارگران، فرهنگیان، دانشجویان، بسیجیان، و... آشکار شده اند. حاکمیت راه حلی در درون نظام پیش رو ندارد، در این اوضاع بد اقتصادی، برای بهبود اوضاع، امیدی به دغل مدیران چاپلوس و اختلاس گر نمی تواند داشته باشد.

هر بار که نشانه های تازه ای از ناتوانی و بن بست حاکمیت و نارضایتی عمومی هویدا می شوند، در راستای سیاست های امنیتی نظام، تشنگان قدرت وابسته به بیگانگان به تکاپو می افتند و اطلاعیه می دهند و فیلم تبلیغاتی انتشار میدهند و رسانه های بیگانه هیاهو به پا میکنند که گوئی نظام حاکم دم موت است و باید تا تنور داغ است، خمیر را چسباند. غافلند از اینکه این نارضایتی، نارضایتی "انقلاب" از ضدانقلاب است و ربطی به شخص و گروه و جریانات سیاسی ندارد. از دید جامعه، ضدانقلاب چهره گشوده و دروغ های چهل ساله اش برملا شده است. بیگانگی روحانیت حاکم با دین هویدا گشته و اعتماد مردم را از دست داده، و ضدیت خود را با انقلاب آشکار کرده است. انقلابی که درپی استقلال و آزادی، رژیمی وابسته به سلطه گران بیگانه را از سر راه برداشت، چهل سال است به دست ضدانقلاب داخلی و خارجی تحت سانسوری همه جانبه قرار دارد. و غافلند از اینکه سانسور انقلاب و سر خود را زیر برف بردن، موجودیت آن را نمیتواند از میان بردارد زیرا وجود آن در خودآگاه و ناخودآگاه وجدان جامعه حضور دارد. مگر ممکن می شود این حادثۀ بزرگ را از وجدان جامعه با سانسور و خودسانسوری پاک نمود؟ موجودیت این نظام، با تمامی فساد و ناکارآمدی آن، مرهون ادعائی است که در مورد انقلابی بودن خودش بیان می کند. جامعه وجدانی دارد و افراد آن جامعه هم وجدان های خود را دارا هستند. وجدان جامعه هم زمان با رفتن و مردن و تغییر وجدان های افراد آن جامعه تغییر نمیکند. از مشروطه که سلطه گر بیگانه با دستیاری ایادی داخلی و بخشی از روحانیت، استبداد و وابستگی را بازسازی کرد، تا مرداد سی و دو و نخست وزیری مصدق قریب پنجاه سال با وجود سانسور، وجدان جامعه زنده ماند تا با همان آمال سر برآورد. و از آن تاریخ که بازهم سلطه گر خارجی با همکاری وطن فروشان داخلی به کمک بخشی از روحانیت، وابستگی و استبداد را پابرجا کردند تا انقلاب، همان وجدان با همان شعار، خود را نمایاند و نشان داد که وجدان جامعه، جدا از وجدان های فردی عمری دراز دارد. واین بار، برعکس گذشته، این روحانیت وطنی بود که ضدانقلاب سلطه گر را به مدد گرفت تا انقلاب را از رشد باز دارد و استبداد دینی را مستقر گرداند. ضدانقلاب حاکم هنوز در درون خودش، از حضور انقلاب می هراسد و از آن وحشت دارد. به هر وسیله، واژۀ انقلاب را رها نمی کند و خود را به آن منتسب میکند، اما تاب استقلال و آزادی را نمی آورد، درحالی که میداند محتوای انقلاب، یعنی اصول استقلال و آزادی اند که اصیل و ماندنی هستند، نه نام آن. به هرحال، این امر نشان میدهد که انقلاب زنده است و ضدانقلاب مرده ای است که نقش زنده را بازی میکند.

و آنچه که اکنون می بینم

راه بازگشت به انقلاب

برای زنده کردن کشور، باید به مرجع انقلاب بازگشت. باید هرچه زودتر آن همبستگی و همگرائی و یکپارچگی را باز سازی کرد. حاکمیت ملوک الطوایفی باید ملغا شود تا حاکمیت مردم بتواند بازسازی شود. اکنون کشور دارای تجربه بزرگی از ناکامی های ضدیت با انقلاب را در کارنامه خود دارد، به این دلیل پس از یک آشتی ملی، تصاحب دوباره قدرت توسط یک اقلیت خودسر بعید به نظر می رسد. بنابراین، با روش زیر نباید ترس از باز سازی استبداد مانع تغییر و تحول شود. آنچه مهم می باشد، چگونگی تحول است که به همت تمامی جناح های فعال داخل و خارج نظام نیاز دارد. به این ترتیب که این دسته از نیروهای محرک جامعه که به استقلال و آزادی باور دارند باید در بازسازی انقلاب شرکت فعال جویند. مسائل عدیده ای از جمله، فرهنگی، حقوقی، اقتصادی، و... سد راه بازگشت به مرجع انقلاب قرار دارند. به این دلیل نمایندگانی از تمامی جناح های معتقد به استقلال و آزادی باید با تشریک مساعی به این امر مهم اقدام نمایند که به سود کشور با مردمش می باشد. برای به ثمر رساندن این تلاش، باید نمایندگانی از سوی جریانات خارج از نظام، و از داخل نظام که اعتقاد آنها به انقلاب، یعنی به استقلال و آزادی ثابت شده باشد، گرد آیند تا در نظر و عمل طرحی تهیه کنند تا این تحول در آرامش صورت گیرد. این نمایندگان بصورت مستقیم از سوی مردم تأیید خواهند شد. در غیر این صورت، نه تنها باید به انتظار روزهای سیاهی بنشینیم، بلکه جابجائی قدرت که در هر حال صورت خواهد گرفت، قطعا به سود خشن ترین ها شکل خواهد گرفت و کشور را دچار خساراتی غیر قابل پیش بینی گرفتار خواهد کرد.

۱۴۰۳ آذر ۳۰, جمعه

آمریکا به هدف خود نزدیک می شود


سال گذشته در یک مصاحبه پیش بینی کردم که وحشی بازی های اسرائیل که بدون فوت وقت و شرمندگی در حال انجام است هدفی روشن دارد و آن بی اثر کردن نیروهای جبهه مقاومت می باشد تا بتوانند ایران را به زانو در آورند تا به خواسته های سلطه گرانه آمریکا گردن نهد. تا اولا درسی باشد برای دیگر کشورهائی که ادعای استقلال می کنند، حتا کشورهای اروپايی. در ثانی خیال چین را راحت کرده تا فکر ورود به غرب آسیا را از سر خود بیرون کند. در آن مصاحبه برخی کشورهای عربی را همدست این پروژه دانسته بودم اما در عمل، نقش آنها را ترکیه بر عهده گرفت. دلیل آن هم روشن می باشد، زیرا کشورهای عربی در صورت شکست این پروژه کثیف، یارای دفاع از خود را در برابر ایران ندارند به همین دلیل در این قمار وارد نشدند. اما ترکیه عضو ناتو در رابطه با ایران در موقعیت دیگری قرار دارد و برخورد خصمانه نظامی میان این دو کشور بعید به نظر می رسد. به همین دلیل ترکیه به دلایلی، از جمله مالی، با بیش از پانصد میلیارد بدهی خود و دست درازی به بعضی مناطق سوریه و تصفیه حساب با کردها، وارد این قمار شد. تخاصم با ایران را با راه اندازی یک رسانه فارسی زبان آشکار کرده است تا کسانی که گوش شنوائی ندارند را انذار دهد.

حزب الله با اشتباه پذیرش آتش بس، که به نظر می رسد بر اثر فشار نیروهای داخل لبنان انتخاب دیگری برایش نمانده بود، قدم اول پیروزی این پروژه ویرانگر را رقم زد. قدم بعدی سوریه بود که با برنامه ای منظم و مرحله ای پیش رفت و بشار از ترس کشته شدن و بر اثر خیانت بخشی از ارتش فاسد این کشور وطن خود را ترک کرد و کشور را به هرج و مرج سپرد. بخشی از مردم سوریه هم تحت تبلیغات مستمر سلطه گران به نام مخالفت با استبداد حاکمیت به تروریست های وابسته خوش آمد گفتند و برایشان دست تکان دادند.

می ماند یمن و عراق. مقابله با یمن از راه جاسوسی و بهره بردن از خائنان وطنی بسیار مشکل و پیچیده است. تقابل نظامی هم مستلزم هزینه گزاف و زمان درازی می باشد که با روی کار آمدن ترامپ، امکان متوقف شدن این تجاوزات می رود. عراق اولا نزدیک به ایران است و آمریکا در آنجا پایگاه دارد و دسته جات متخاصم در آنجا کم نیستند. با بمباران وسیع هوائی و تشنجات داخلی و ترور سران این کشور شاید بتوان سناریوی آنچه در سوریه رخ داد را بازسازی نمود. افرادی مانند آیت الله سیستانی باید به مسئولیت خود عمل کنند و از یک فاجعه دیگر جلوگیری کنند. نقش ایران بسیار پر اهمیت است. در صورت به وقوع پیوستن چنین فاجعه ای، زمینه برای ترامپ مخالف جنگ آماده است تا فشار اقتصادی را بر ایران صد چندان کند و با تبلیغات وسیع “زن، زندگی، آزادی” های دیگری راه اندازد. با تاسف فراوان بخش مهمی از بدنه حاکمیت با رفتن زیر سلطه آمریکا و بازگشت به اسارت بیگانه مسئله ای ندارند که این خود، مشوق این سلطه گر کار کشته برای به زنجیر کشیدن کشور و آماده کردن آن برای یک انقلاب دیگر، با نسلی دیگر می باشد.