این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۴۰۳ اسفند ۷, سه‌شنبه

رابطه مدیریت با استقلال

گفته می شود مدیریت در کشور ضعیف است، بدون تردید این سخنی به جا و درست می باشد. اما این سخن به چه معنائی است؟ کشوری همانند ایران با وجود داشتن عده زیادی جوان و تحصیل کرده چرا باید ضعف مدیریت داشته باشد؟ دلیل این عارضه ملی را چگونه می توان ارزیابی کرد؟ به دلایل زیاد و در مقام مقایسه با کشورهای رشد یافته، نمی توان ادعا کرد این ضعف در میان مدیریت در رده پائین و متوسط می باشد. زیرا در این سطوح، محدوده تصمیم گیری و اعمال آن، بسیار محدود و روشن میباشد که از مدیریت بالا در اختیار آنها قرار می گیرد. در حقیقت بر این سطوح از مدیریت، ایراد زیادی نمیتوان نسبت داد. ایراد اساسی در محدوده ابزاری می باشد که در اختیار آنان گذارده می شود. این ابزار متشکل از مجموعه ای از منابع مالی و قوانین و قواعدی می باشند که از رده های بالاتر در اختیار آنان قرار داده می شود. بدیهی است هرگاه اجزاء این ابزار نا هماهنگ باشند، در مدیریت خلل ایجاد می کنند. بنابراین، اساس مدیریت کشور بستگی دارد به مدیریت رده های بالا. اما یک مدیر رده بالا که به زیر و بم و ضعف ها و قوت های محدوده میدان عمل خود واقف باشد، و طرحی برای رشد در میدان عمل خود داشته باشد، می تواند با همیاری مدیران تحت نظارت خود آن طرح را به اجرا گذارد. چنانچه از سوی مدیران رده های پائین تر ایرادی در اصل طرح و یا در به اجرا گذاشتن آن دیده شود، به آن مدیر ابلاغ می کنند و به این گونه است که رشد پویا گشته و کشور به آبادانی می رسد. این روند محتاج مستقل بودن تمامی رده های مدیریت می باشد. زیرا در صورت وابستگی سلسله مراتبی، انتقال ضعف ها صورت نمی گیرد و اصلاح در روند درست طرح ها صورت نمی گیرد.

با تاسف زیاد مقوله اخلاق وابستگی با شدت زیادی در سطح جامعه عمل می کند. می بینیم افراد باسواد و مدیر در درجه اول به دلیل وابسته بودن به خود (امیال)، مانند داشتن مقام و یا رسیدن به مال و منال، برای ارضای امیال خود، با چاپلوسی در مناصب بالای سیاسی قرار میگیرند و به دلیل همین وابستگی از ترس از دست دادن جایگاه خود، شنوائی نارسائی ها را نه از مدیران رده پائین دارند و نه آنها را به مسئولین صاحب قدرت انتقال می دهند. شاید این مثال کلان از وابستگی مطلب را روشن کند: در سال 2014 گروه بیلدربرگ (bilderberg) که وابسته به سرمایه جهانی است، مکرون رئیس جمهور حاضر فرانسه را به جلسه سالانه خود دعوت می کنند و به او پیشنهاد ریاست جمهوری فرانسه را می دهند و حتا نخست وزیر او را هم تعیین می کنند. در انتخابات 2016، مکرون انتخاب می شود و فیلیپ را به عنوان نخست وزیر معرفی می کند. بدیهی است که این نوع مدیریت، یک مدیریت وابسته می باشد. وابستگی، چنان مکرون را که خود، در روش و منش همراه سلطه گرانی که او را بر این مقام گماشته اند در تنگنا قرار داده و دست او را در مدیریت بسته که چند بار در سخنانی خطاب به مردم فرانسه از لزوم استقلال فرانسه سخن گفت که البته تو دهنی آن را هم از سوی اربابان سرمایه لمس کرد. اکنون با امر و نهی کردن آشکار ترامپ به اروپا، زیان این وابستگی خود را آشکار گردانیده است.

مدیران رده بالای ما هم به این درد بی درمان گرفتارند. حب قدرت، حب مال اندوزی به آنها اجازه نمی دهند مدیریت کنند و خود را ذلیل پول و قدرت داخلی - به خصوص بر اثر غرب زدگی-، و قدرت سرمایه جهانی کرده اند. همین حس حقارت وابستگی می باشد که مدیریت را دچار اختلال می کند. این وابستگی، زنجیره ای از مدیران وابسته را می سازد که برای دوام خود، مدیران مستقل را ترد می کند زیرا از یک سو مدیر مستقل، خود نمیتواند با این زنجیره فاسد کار کند، و از سوی دیگر این زنجیره، مدیر مستقل را بنابر ماهیتی که دارد ترد می کند. به دلیل اینکه یکی از خصوصیات بارز مستقل بودن شجاعت می باشد، مدیر مستقل در مبارزه با فساد و گفتن کمبودها و سالم سازی محیط مدیریت خودش کم ترین تردید و ترس به خود راه نمی دهد، که این امر در تضاد قرار می گیرد با منافع مدیران فاسد.

سلطه گر جز از راه اخلاق وابستگی زیر سلطه نمیتواند اعمال قدرت کند. پافشاری ترامپ برای مذاکره با ایران، هدفی جز آلوده کردن کشور به وابستگی در سر ندارد، حتا در کمترین شکل آن. امید او هم به کسانی در حاکمیت است اخلاق وابستگی و رعیت بودن در آنها قوی می باشد. نظری کوتاه به آنچه که این روزها در جهان شاهدیم نشان دهنده ضعف وابستگی و نیروی لایزال استقلال می باشد. می بینیم که وابستگی اوکراین چگونه این کشور قوی و ثروتمند را به نابودی کشانید، و استقلال حماس، این گروه کوچک چگونه ابرقدرت جهان را به زانو درآورد. مستقل بودن مرگ ندارد و همواره پیروز می باشد که حسین ابن علی نمونه بارز انسان مستقل است که استقلال خود را به بهای جان خویش پایدار گردانید و ماندگار شد. استقلال همان تقوا در قرآن است که خداوند گرامی ترین انسان ها را مستقل ترین آنها می داند. 

۱۴۰۳ بهمن ۱۶, سه‌شنبه

چگونه غرب مدعی دمکراسی، ولایتمداری را تصدیق و رواج می دهد؟

 

گفته شد یک روحانی را در سوئد به جرم رابطه با تروریسم با تصمیم دولت و نه در پی یک محاکمه در دستگاه قضائی، از این کشور اخراج کرده یا می کنند. و این حادثه در کشوری که برای قضا و عدالت ارزش قائل بود اتفاق می افتد. برخی از هموطنان ما هم از این اقدام خارج از عرف انسانیت، شادمانی کردند. این امر یکی از نتایج جنایات جنگی اعمال شده در غزه و کناره باختری توسط آمریکا و اسرائیل و پشتیبانی بی دریغ دولت های اروپائی و دیگر دولت های وابسته به غرب، می تواند باشد. جنایاتی که دستاوردهای انسانیت و کرامات انسان را خدشه دار کرده و می کند. در پی این حوادث، فاشیسم در این میان خود را بر حق تصور می کند و در کشورهای اروپائی و آمریکا جانی تازه گرفته و بار دیگر با ابزار دمکراسی به حاکمیت باز می گردد. در این دمکراسی استحاله شده، حاکمیت های قلدر مأبانه از سوی مردم مورد استقبال قرار می گیرند. به این ترتیب خطری جدی برای آرامش و صلح جهان در پیش خواهیم داشت.

گفتیم، بخشی ازهموطنان ما از اخراج یک روحانی، بدون شک به دلیل روحانی بودن، اظهار شادمانی می کنند، دلیل آن هرچه باشد، در تضاد است با ایرادات برحقی که این قشر به دستگاه قضائی کشور خودمان می گیرند، یعنی دستگاه قضائی وابسته و در خدمت قدرت حاکم. این رویه یک بام و دوهوا که در تمامی زمینه های روزمره ما جاری است را چگونه می توان تعبیر نمود؟ این یک بام و دو هوا که ریشه در ذهن انسان دارد و نه در وجدان او، سبب ساز اصلی نا به سامانی های جامعه را تشکیل می دهد. مستقل نبودن انسان از ذهنیات یا تصورات و خیال ها و امیال و . . . . . خودش که از راه مستقیم تبلیغات و دریافت های خام ما می باشند، مسبب اصلی این نوع قضاوت دوگانه می باشد. اطلاعات و ضداطلاعاتی را که از راه حواس دریافت می کنیم، دو بخش می شوند، یا آنها را به صورت خام در ذهن خود قرار می دهیم، و یا با تفکر و تعقل و خردورزی مورد تجربه و تجزیه و تحلیل قرار داده و به وجدان خود منتقل می کنیم. اطلاعات منتقل شده به وجدان، خالص و بررسی شده اند و بنابر اصل راهنمای ما مورد استفاده و قضاوت قرار می گیرند. اما دریافت هائی را که در ذهن ذخیره کرده و بر اساس آنها عمل می کنیم، مسبب و سازنده همان عملکرد یک بام و دوهوا می باشند، زیرا هنوز به باور ما نرسیده اند. موفقیت قدرت های مالی و سیاسی در فراهم کردن زمینه چپاول جوامع با نفوذ در اذهان مردم از راه همین مکانیزم صورت می گیرد. با کمی دقت به آنچه در سوریه گذشت، و یک تروریست خطرناک و تحت تعقیب را به عنوان رئیس جمهور به جهانیان قالب کردند و پس از چند صباحی با کوتاه کردن ریش و زدن کراوات مورد پذیرائی دولت ها قرار می گیرد، قدرت تبلیغات و اطلاعات و ضد اطلاعات را نشان می دهد. البته این نفوذ و قدرت، چیزی جز وابستگی ما به ذهنیات خود نیست، و آنچه را که ذهن ما امر می کند، حق تصور کرده و بر مبنای آن به راحتی قضاوت می کنیم.

نقش دستگاه قضائی مستقل بسیار حیاتی است و اساس رشد جامعه و رشد و یا از رشد ماندگی انسان را رقم می زند. استقلال یا وابستگی انسان را در تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی می سازد. ترس را که یکی از عارضه های کشنده انسان می باشد، بر جامعه تحمیل می کند. از ابتدای انقلاب که بهشتی به عنوان یک صاحب قدرت سیاسی، با وجود حضور افراد مستقلی نظیر طالقانی بر مسند قوه قضائیه گمارده شد، معلوم می کرد که در کشور قضائی وجود نخواهد داشت. اکنون پس از دهه ها تجربه تلخ، بر ما مردم برازنده نیست که از سوئی همچنان در قضاوت خود، راه قدرتمداران را پیموده و با آنان همدلی کنیم، و از دیگر سو بر منش آنها خرده گیریم که چرا دستگاه قضا را با قدرت گره زده اند. اگر مردم سوئد در برابر قدرتمداری حاکمان در آلوده کردن دستگاه قضاوت آن کشور سکوت کنند، سرنوشتی غیر از سرنوشت ما در انتظارشان نخواهد بود. زیرا چون نیک نظر کنیم، پر خویش در آن می بینیم، قدرت حاکم هم توان دیدن پر ما را در بی عدالتی ها دارد و آن را می بیند و قرابتی میان خود و ما حس کرده و احساس امنیت و آسایش و آرامش می کند. که فرمود: خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد، مگر آن قوم در خود تحول ایجاد کند.