ترامپ با ایران کاری نخواهد کرد زیرا رئیس جمهور آمریکا گرفتار سامانه ای بی قاعده است که باید مراقب منافع سرمایه باشد. کندی که تصمیم داشت بر اصولی عمل کند را به قتل رساندند و پرونده را برای پوشاندن آمران به ترور رها کردند. اگر پرونده گروگان گیری را مورد بررسی دقیق قرار دهیم، نقش مأموران امنیتی و جاسوسها در مقابله با کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا برای آزاد نشدن گروگان ها قبل از انتخابات ریاست جمهوری، نشان می دهد چنانچه رئیس جمهور خلاف منافع افرادی عمل کند، مهره ای بیش نیست. اما مأموران امنیتی و جاسوسها مجانی پا بر روی قوانین مملکتی نمی گذارند. علاوه بر آن، باید مطمئن باشند که تحت تعقیب قرار نخواهند گرفت و مصون باشند. یکی از دلایلی که ترامپ افراد ناسالم و دشمن ایران را برای همکاری انتخاب کرده است، علاوه بر راحت کردن خیال لابی اسرائیل و بلف زدن در بازی با ایران میتواند به این دلیل باشد که خیالش از دخالت های پشت پرده آنان راحت باشد. و این پشت پرده، چیزی جز قدرت سرمایه نیست. ترامپ هم در مراسم تحلیف، بیهوده سرمایه داران، به خصوص تازه سرمایه داران را پیرامون خود جمع نکرده بود. پیام می دهد که سیاست های من در راستای منافع آنها خواهد بود. به خصوص اینکه منتخبان مردم را در ردیف پشت آنها قرار داده بودند تا بگوید نه مردم و نه مجلس در این کشور کاره ای نیستند و اصل پول می باشد. به این ترتیب رئیس جمهور خود را در جریان موازی قدرت قرار داده تا برنامه هایش را بدون مانع بتواند همسو با اهداف آن جریانها پیش ببرد. حالا در این سیاست موفق خواهد شد یا نه، باید منتظر ماند و دید. با علم به اینکه آن جریان در سطح ملی یک پارچه نیست و جریان مقابل هم از ابزاری مشابه برخوردار می باشد، باید دید برخورد های داخلی به کجا خواهند رسید. با این وجود یک امر را نباید فراموش کرد که در آنچه به منافع ملی مربوط است، بر خلاف کشور ما، جناح های گوناگون همدست هستند.
آنچه مسلم می باشد این است که تا تکلیف منطقه برای آمریکا مشخص نشود و امنیت اسرائیل تأمین نگردد، ایران باید همچنان تحت فشار باشد. بنابراین کوشش آنها بر این خواهد بود که ایران را در ضعف اقتصادی قرار دهند. به دلایل زیاد تأمین امنیت اسرائیل کاری آسان نیست و در صورت موفقیت پیمان ابراهیم، به دلیل نبود ثبات در کشورهای عربی و مخالفت مردم با این طرح نمی توان به این زودی ها این تصور را داشت که دست از سر ایران خواهند برداشت.
راه حل جز این نیست که ایران به صورتی جدی به استقلال خود ارزش قائل باشد و راه را برای پیشرفت تولیدات گوناگون باز کند و دست ثروت اندوزان را، که از نظر منش قرابتی با همنوعان بیگانه خود دارند کوتاه کرد و به جوانان فعال و مشتاق میدان عمل داده شود.
باید یک هیئتی از راه انتخابات آزاد و بدون دخالت شورای نگهبان تشکیل شود و کارش فقط یافتن استعدادهای پراکنده و خارج از باندها باشد و آنان را به شرکت در اداره کشور فرا خواند. به این صورت است که دست چاپلوسان و شیادان از فساد کوتاه می گردد و کشور از دست مافیاها می تواند به مرور زمان خلاص گردد.
ترامپ یک قمار باز کاسب است، روابط برای او یا برد است و یا باخت. به همین دلیل رابطه ایران با او به مثابه یک ابرقدرت، بدون تردید باید قبول سلطه او باشد. حالا مسئله این است که آیا رفتن زیر سلطه او مسائل کشور را حل می کند؟ آیا وضعیت نا به سامان کنونی در کشور نتیجه تحریم ها است یا قابل نبودن مدیران ما؟ آیا مدیران ما بر حسب ضوابط و کارشناسی به مناصب رسیده اند یا با چاپلوسی و روابط بر مسند مدیریت نشسته اند؟ آیا رفتن زیر سلطه نقطه پایانی بر این وضع می گذارد یا آن را تشدید می کند؟ جواب این پرسش ها را می توان در کشورهای زیر سلطه با سنجش توان موجود و توان حقیقی آنها یافت.
این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است
"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________۱۴۰۳ بهمن ۲, سهشنبه
ترامپ با ایران چه خواهد کرد؟
۱۴۰۳ دی ۲۵, سهشنبه
توهم “مردم” و زیان آن
این نوع نگاه به مردم و گاهی به ملت، بدون شک نگاهی قدرت مدارانه می باشد که با تصور عاریه گرفتن نیروی “مردم” برای خود موقعیتی ممتاز در مجاز فراهم آورد. با انواع ادعاها و توجیهات نشانه هائی را ارائه می دهد تا این مجاز را به حقیقت، به خود و دیگران بقبولاند و بر پایه این واقعیت مجازی، و نه حقیقی فعالیت کند. و غافل است از اینکه کوشش در فضائی مجازی در محدوده همان مجاز می ماند و هرگز به حقیقت نمی رسد. این دنیای مجازی رفته، رفته بر تعقل غالب می گردد و نتیجه کوشش انسان را زایل می گرداند. و غافل است از اینکه تلاش و کوشش در فضای حق و حقیقت میوه و نتیجه ای حقیقی میدهد هرچند کوچک باشد. و این نوع میوه حقیقی است که در مرور زمان انباشته شده و نتیجه می دهد، بر خلاف تصورات و خیالات که در دنیای مجازی می ماند و ثمره ای نمیدهد. البته فضای مجازی برای انسان پسندیده و زیباست زیرا خالق آن خودش می باشد، به همین دلیل است که در برابر نقد و انتقاد مقاومت میکند و دچار فشار عصبی می گردد. از طرفی، این مکانیزم ابتدای خود فریبی و خود سانسوری ما را هم فراهم می کند. یکی دیگر از نتایج مخرب به کار گرفتن واهیات به خصوص در امر مبارزه برای اپوزیسیون، از دست دادن اعتماد مردم می باشد. زیرا آنچه به حاکمیت مستقر مربوط می شود، جلب اعتماد مردم برایش به اندازه اپوزیسیون حیاتی نمی باشد. این اعتماد به آسانی به دست نمی آید زیرا شعور و وجدان جمعی خروج از راه حق را به خوبی درک می کند و به هیچ قیمتی حاضر نمی شود برای جابجائی دو ناحق هزینه بپردازد. راز دوام رژیم های استبدادی نبود یک بدیل حق مدار می باشد.
۱۴۰۳ دی ۱۷, دوشنبه
ضرورت و چگونگی بازگشت به انقلاب
در مهر 1392 مقاله ای “بدیل حاکمیت ضد انقلاب، خود انقلاب است” نوشتم که بخشی از آن را در زیر می آورم:
از نگاه تاریخ، مدت زمان زیادی از انقلاب مردم که برای استقلال و آزادی رخ داد نگذشته است. در گرما گرم تغییر رژیم، ضدانقلاب داخلی با ارتباط با سلطه گر بیگانه به تکاپو افتادند و جوانه انقلاب را دزدیدند. از همان زمان، با پشتوانۀ دلارهای نفتی، به جذب دغل دوستان همت گماشتند و در کمترین زمان حاکمیت و مدیریت واقعی به دست این مدیران جاه طلب و مگس صفت و اختلاس گر و دزد افتاد تا بر شیرینی دلارهای نفتی بنشینند و ادامۀ روند اقتصادی نظام سابق را تضمین کنند. اکنون که دلارهای باد آورده از ثروت ملی کم پشت شده و پرده از ذات فاسد نظام به کنار رفته است، چشم ها از ندرت پول باد آورده باز شده اند و به محاکمۀ دزدان دم دستی مشغول شده اند تا تمامی گناهان اصلی را به گردن مشتی چاپلوس بیندازند. حاصل این فاجعه را امروز می بینیم. حاکمیت روحانیت، دین گریزی، فساد، گسستگی اجتماعی، مدیریت فاسد و جدا از مردم، نفوذ بیشتر تصمیمات ضدانقلاب خارجی بر حاکمیت و مدیریت ضدانقلاب داخلی، و... چیز زیادی از استقلال و آزادی بر جای نگذاشته اند. اکنون کشور با نارضایتی عمومی روبرو می باشد. نارضایتی در میان کارگزاران حاکمیت، بازوان دیروز و امروز ضدانقلاب، نیروهای نظامی، روحانیت منفور شده، کارگران، فرهنگیان، دانشجویان، بسیجیان، و... آشکار شده اند. حاکمیت راه حلی در درون نظام پیش رو ندارد، در این اوضاع بد اقتصادی، برای بهبود اوضاع، امیدی به دغل مدیران چاپلوس و اختلاس گر نمی تواند داشته باشد.
هر بار که نشانه های تازه ای از ناتوانی و بن بست حاکمیت و نارضایتی عمومی هویدا می شوند، در راستای سیاست های امنیتی نظام، تشنگان قدرت وابسته به بیگانگان به تکاپو می افتند و اطلاعیه می دهند و فیلم تبلیغاتی انتشار میدهند و رسانه های بیگانه هیاهو به پا میکنند که گوئی نظام حاکم دم موت است و باید تا تنور داغ است، خمیر را چسباند. غافلند از اینکه این نارضایتی، نارضایتی "انقلاب" از ضدانقلاب است و ربطی به شخص و گروه و جریانات سیاسی ندارد. از دید جامعه، ضدانقلاب چهره گشوده و دروغ های چهل ساله اش برملا شده است. بیگانگی روحانیت حاکم با دین هویدا گشته و اعتماد مردم را از دست داده، و ضدیت خود را با انقلاب آشکار کرده است. انقلابی که درپی استقلال و آزادی، رژیمی وابسته به سلطه گران بیگانه را از سر راه برداشت، چهل سال است به دست ضدانقلاب داخلی و خارجی تحت سانسوری همه جانبه قرار دارد. و غافلند از اینکه سانسور انقلاب و سر خود را زیر برف بردن، موجودیت آن را نمیتواند از میان بردارد زیرا وجود آن در خودآگاه و ناخودآگاه وجدان جامعه حضور دارد. مگر ممکن می شود این حادثۀ بزرگ را از وجدان جامعه با سانسور و خودسانسوری پاک نمود؟ موجودیت این نظام، با تمامی فساد و ناکارآمدی آن، مرهون ادعائی است که در مورد انقلابی بودن خودش بیان می کند. جامعه وجدانی دارد و افراد آن جامعه هم وجدان های خود را دارا هستند. وجدان جامعه هم زمان با رفتن و مردن و تغییر وجدان های افراد آن جامعه تغییر نمیکند. از مشروطه که سلطه گر بیگانه با دستیاری ایادی داخلی و بخشی از روحانیت، استبداد و وابستگی را بازسازی کرد، تا مرداد سی و دو و نخست وزیری مصدق قریب پنجاه سال با وجود سانسور، وجدان جامعه زنده ماند تا با همان آمال سر برآورد. و از آن تاریخ که بازهم سلطه گر خارجی با همکاری وطن فروشان داخلی به کمک بخشی از روحانیت، وابستگی و استبداد را پابرجا کردند تا انقلاب، همان وجدان با همان شعار، خود را نمایاند و نشان داد که وجدان جامعه، جدا از وجدان های فردی عمری دراز دارد. واین بار، برعکس گذشته، این روحانیت وطنی بود که ضدانقلاب سلطه گر را به مدد گرفت تا انقلاب را از رشد باز دارد و استبداد دینی را مستقر گرداند. ضدانقلاب حاکم هنوز در درون خودش، از حضور انقلاب می هراسد و از آن وحشت دارد. به هر وسیله، واژۀ انقلاب را رها نمی کند و خود را به آن منتسب میکند، اما تاب استقلال و آزادی را نمی آورد، درحالی که میداند محتوای انقلاب، یعنی اصول استقلال و آزادی اند که اصیل و ماندنی هستند، نه نام آن. به هرحال، این امر نشان میدهد که انقلاب زنده است و ضدانقلاب مرده ای است که نقش زنده را بازی میکند.
و آنچه که اکنون می بینم
راه بازگشت به انقلاب
برای زنده کردن کشور، باید به مرجع انقلاب بازگشت. باید هرچه زودتر آن همبستگی و همگرائی و یکپارچگی را باز سازی کرد. حاکمیت ملوک الطوایفی باید ملغا شود تا حاکمیت مردم بتواند بازسازی شود. اکنون کشور دارای تجربه بزرگی از ناکامی های ضدیت با انقلاب را در کارنامه خود دارد، به این دلیل پس از یک آشتی ملی، تصاحب دوباره قدرت توسط یک اقلیت خودسر بعید به نظر می رسد. بنابراین، با روش زیر نباید ترس از باز سازی استبداد مانع تغییر و تحول شود. آنچه مهم می باشد، چگونگی تحول است که به همت تمامی جناح های فعال داخل و خارج نظام نیاز دارد. به این ترتیب که این دسته از نیروهای محرک جامعه که به استقلال و آزادی باور دارند باید در بازسازی انقلاب شرکت فعال جویند. مسائل عدیده ای از جمله، فرهنگی، حقوقی، اقتصادی، و... سد راه بازگشت به مرجع انقلاب قرار دارند. به این دلیل نمایندگانی از تمامی جناح های معتقد به استقلال و آزادی باید با تشریک مساعی به این امر مهم اقدام نمایند که به سود کشور با مردمش می باشد. برای به ثمر رساندن این تلاش، باید نمایندگانی از سوی جریانات خارج از نظام، و از داخل نظام که اعتقاد آنها به انقلاب، یعنی به استقلال و آزادی ثابت شده باشد، گرد آیند تا در نظر و عمل طرحی تهیه کنند تا این تحول در آرامش صورت گیرد. این نمایندگان بصورت مستقیم از سوی مردم تأیید خواهند شد. در غیر این صورت، نه تنها باید به انتظار روزهای سیاهی بنشینیم، بلکه جابجائی قدرت که در هر حال صورت خواهد گرفت، قطعا به سود خشن ترین ها شکل خواهد گرفت و کشور را دچار خساراتی غیر قابل پیش بینی گرفتار خواهد کرد.
۱۴۰۳ آذر ۳۰, جمعه
آمریکا به هدف خود نزدیک می شود
سال گذشته در یک مصاحبه پیش بینی کردم که وحشی بازی های اسرائیل که بدون فوت وقت و شرمندگی در حال انجام است هدفی روشن دارد و آن بی اثر کردن نیروهای جبهه مقاومت می باشد تا بتوانند ایران را به زانو در آورند تا به خواسته های سلطه گرانه آمریکا گردن نهد. تا اولا درسی باشد برای دیگر کشورهائی که ادعای استقلال می کنند، حتا کشورهای اروپايی. در ثانی خیال چین را راحت کرده تا فکر ورود به غرب آسیا را از سر خود بیرون کند. در آن مصاحبه برخی کشورهای عربی را همدست این پروژه دانسته بودم اما در عمل، نقش آنها را ترکیه بر عهده گرفت. دلیل آن هم روشن می باشد، زیرا کشورهای عربی در صورت شکست این پروژه کثیف، یارای دفاع از خود را در برابر ایران ندارند به همین دلیل در این قمار وارد نشدند. اما ترکیه عضو ناتو در رابطه با ایران در موقعیت دیگری قرار دارد و برخورد خصمانه نظامی میان این دو کشور بعید به نظر می رسد. به همین دلیل ترکیه به دلایلی، از جمله مالی، با بیش از پانصد میلیارد بدهی خود و دست درازی به بعضی مناطق سوریه و تصفیه حساب با کردها، وارد این قمار شد. تخاصم با ایران را با راه اندازی یک رسانه فارسی زبان آشکار کرده است تا کسانی که گوش شنوائی ندارند را انذار دهد.
حزب الله با اشتباه پذیرش آتش بس، که به نظر می رسد بر اثر فشار نیروهای داخل لبنان انتخاب دیگری برایش نمانده بود، قدم اول پیروزی این پروژه ویرانگر را رقم زد. قدم بعدی سوریه بود که با برنامه ای منظم و مرحله ای پیش رفت و بشار از ترس کشته شدن و بر اثر خیانت بخشی از ارتش فاسد این کشور وطن خود را ترک کرد و کشور را به هرج و مرج سپرد. بخشی از مردم سوریه هم تحت تبلیغات مستمر سلطه گران به نام مخالفت با استبداد حاکمیت به تروریست های وابسته خوش آمد گفتند و برایشان دست تکان دادند.
می ماند یمن و عراق. مقابله با یمن از راه جاسوسی و بهره بردن از خائنان وطنی بسیار مشکل و پیچیده است. تقابل نظامی هم مستلزم هزینه گزاف و زمان درازی می باشد که با روی کار آمدن ترامپ، امکان متوقف شدن این تجاوزات می رود. عراق اولا نزدیک به ایران است و آمریکا در آنجا پایگاه دارد و دسته جات متخاصم در آنجا کم نیستند. با بمباران وسیع هوائی و تشنجات داخلی و ترور سران این کشور شاید بتوان سناریوی آنچه در سوریه رخ داد را بازسازی نمود. افرادی مانند آیت الله سیستانی باید به مسئولیت خود عمل کنند و از یک فاجعه دیگر جلوگیری کنند. نقش ایران بسیار پر اهمیت است. در صورت به وقوع پیوستن چنین فاجعه ای، زمینه برای ترامپ مخالف جنگ آماده است تا فشار اقتصادی را بر ایران صد چندان کند و با تبلیغات وسیع “زن، زندگی، آزادی” های دیگری راه اندازد. با تاسف فراوان بخش مهمی از بدنه حاکمیت با رفتن زیر سلطه آمریکا و بازگشت به اسارت بیگانه مسئله ای ندارند که این خود، مشوق این سلطه گر کار کشته برای به زنجیر کشیدن کشور و آماده کردن آن برای یک انقلاب دیگر، با نسلی دیگر می باشد.
۱۴۰۳ آذر ۹, جمعه
شکست یا پیروزی؟
گفت دانایى که گرگى خیره سر هست پنهان در نهاد هر
بشر
لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و
گرگ
زور بازو چاره این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست
اى بسا انسان رنجور و پریش سخت پیچیده گلوى گرگ خویش
اى بسا زورآفرین مردِ دلیر مانده در چنگال گرگ خود اسیر
هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مىشود انسان پاک
هرکه با گرگش مدارا مىکند خلق و خوى گرگ پیدا مىکند
هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مىنماید ،گرگ هست
در جوانى جان گرگت را بگیر واى اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیرى گرکه باشى همچو شیر ناتوانى در مصاف گرگ پیر
اینکه مردم یکدگر را مىدرند گرگهاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند گرگها فرمان روایى مىکنند
این ستمکاران که با هم همرهند گرگهاشان آشنایان همند
گرگها همراه و انسانها غریب با که باید گفت این حال عجیب
در فضای سیاسی آنچه مشاهده می شود، بسیار اندک است اظهار نظری که منطقی و بر
پایه موازنه منفی، یعنی خارج از روابط قوا ابراز شود. گوئی این گرگ در این حادثه،
پیروزی خود را جشن می گیرد. تا صاحب خود را از واژه هائی مانند تجاوز، خیره سری،
توسعه طلبی، فاشیسم، نسل کشی، کشت و کشتار، ایجاد گرسنگی از یک سو و مقاومت برای
برای حفاظت از کرامت انسان از سوی دیگر را فراموش کند و همه را از دید لوله تفنگ و
زور و قدرت، یا همان موازنه مثبت بنگرد و رأی یک دادگاه به دور از دست سلطه کران
را هم نادیده بگیرد. انسانیت و عدالت و دمکراسی شعار نیستند، بلکه اخلاق اند که در
نهان انسان جای دارند و در چنین لحظاتی بروز می کنند. ما شاید به انسانیت ارج نهیم
و خود را مهربان و عادل بدانیم، اما در چنین لحظه هائی است که می توانیم به عمق
اخلاق خود پی ببریم و از خود بپرسیم آیا آن گرگ نیست که من را رهبری می کند؟ آنگاه
به خالص کردن خودناآگاهمان بپردازیم و آن را تصفیه نمائیم. در مصاحبه ای مکانیزم چگونگی عملکرد خودناآگاه را در قضاوت ما بر اثر خودسانسوری، در
این موارد به طور خلاصه بیان کردم.
۱۴۰۳ آبان ۲۲, سهشنبه
عوام، و طبیعت حاکمیت
عوام چه کسانی هستند؟ عوام به کسانی گفته می شود که محدوده زندگی خود را فراتر از آنچه در اختیار دارند یا در اختیارشان گذاشته شده رشد نمی دهند. با وجود داشتن شعور بالا برای دیدن نا ملایمات و بی عدالتی ها، تلاشی برای بهبود وضع خود و همنوعان خود نمی کنند. البته دلایل زیادی برای این عدم تلاش آورده اند که در جای دیگر باید بررسی کرد. به دلیل این خاصه اجتماعی، حاکمیت را در تمامی جوامع- استبدادی یا دمکراتیک- کنشگران آن جامعه در اختیار می گیرند، یعنی کسانی که برای رشد خود و یا رشد جامعه تلاش می کنند. بنابراین، دو دسته کنشگر داریم، کنشگری که برای رشد خود تلاش می کند و به حقوق و زندگی دیگران بی تفاوت است. دسته دوم کنشگران کسانی هستند که رشد تمامی اعضای جامعه را در برنامه خود دارند. کنشگران دسته اول برای مساعد کردن محیط رشد خود، محتاج همراهی حاکمیت و جامعه می باشند. اگر حاکمیت از نوع دوم باشد، روشن است که منافع دسته اول را تأمین نمی کند، و این کنشگر، آن را سد راه خود می بیند. این حاکمیت اگر جامعه را پشت خود نداشته باشد، دو راه پیش رو دارد، یا استبداد پیشه کند و با زور کنشگران دسته اول را فلج کند، مانند نظام های کمونیستی قرن بیستم، و یا با آنها همکاری نماید. در صورت تقابل و خشونت، به دلیل عدم تلاش عوام، وضع اقتصادی کشور دچار بحران و تلاشی می شود. در صورت همکاری، کنشگر دسته اول به یاری این حاکمیت می رود و در ثبات آن همکاری می کند. این همکاری های آشکار و پنهان، شامل سلطه تبلیغاتی بر عوام و فریب آنان است و برنامه ریزی برای تأمین حداقل زندگی می باشد. و نتیجه آن، فشار بر زندگی عوامی می شود که خود را با آن حد اقل راضی می کند. کنشگرانی از دسته دوم که زیر بار چنین حاکمیتی خودی نروند، به صورت طبیعی در برابر دو نیروی بزرگ، یکی هم فکران خود در حاکمیت و کنشگران دسته اول قرار می گیرند که با انواع ترفندها و خشونت ها روبرو می شوند. هر زمان که دسته ای از کنشگران نوع دوم به دلایلی به قدرت برسد، نرم ترین برخورد با آنها، کودتا می باشد. کودتای 28 مرداد و 30 خرداد از این نوع کودتاها بوده اند. راه حل این است که کنشگرانی تربیت کنیم که وابستگی به قدرت و پول نداشته باشند. یعنی کنشکرانی مستقل.
۱۴۰۳ تیر ۱۷, یکشنبه
نگاه به قدرت- نگاه به مردم
انتخابات
با تمامی حواشی آن برگزار شد و رئیس جمهوری باب میل خامنه ای هم معرفی گردید.
اینگونه هم دهان اصلاح طلبان را می بندد و هم در آینده هر سیاستی به نام اصلاح
طلبان ثبت خواهد شد. و چنانچه خبر بازداشت ژنرال سوری توسط سپاه پاسداران به جرم
جاسوسی برای اسرائیل صحت داشته باشد، وجود یک رئیس جمهور نرم می تواند تنش احتمالی
را پائین آورد. و دلایل دیگر. اما هنوز شاهد این که کنشگران و تحلیلگران ما از
تحریم و رأی دادن ها و رأی ندادن ها که رسانه های وابسته به بیگانگان به آن دامن
می زنند می باشیم. در مجموع، سخنان و تحلیل ها کلیشه ای و خسته کننده هستند. ایراد
گرفتن که تا ناسزا گوئی و فحش دادن به کسانی که رأی داده اند گسترش پیدا کرده و
رواج دارند. فضائی موجود است که در آن دمکراسی یا همان مردم سالاری غایب و
"من" سالاری یا همان استبداد، محلی برای "حق" باقی نگذاشته
است. بینش، بینشی است که در آن به "من" حقانیت می بخشد. باید اذعان کرد
که در داخل محدوده بخشی از نظام حاکم، رواداری و تحمل دیگری برای اولین بار مشاهده
می شود که در میان اپوزیسیون کمتر و کمتر دیده می شود. شکی ندارم که هر تحولی به
دست جوانانی رقم خواهد خورد که در فضای درونی نظام با تکیه بر استقلال و آزادی و
عدالت تلاش می کنند. این برخورد ها را می توان در تفاوت جهان بینی افراد خلاصه کرد
که بر اصل راهنمای آنان استوار می باشد. این اصل راهنما کنشگران را به دو دسته
تقسیم می کند، دسته ای که نگاه به قدرت و دسته ای که نگاه به مردم دارند. این طرز
نگاه به سواد و تحصیلات و محیط زندگی و شعاری که می دهند ربط چندانی ندارد، بلکه همان طور که در بالا گفته شد به
اصل راهنمای هر فردی ربط پیدا می کند. کسانی که نگاه به مردم دارند که عده شان با
تأسف بسیار کم است، ایراد را جامعه می بینند و کسانی که نگاه به قدرت دارند، ایراد
را در حاکمیت جستجو می کنند. دلیل پایداری حاکمیت قدرت مدار در جوامعی که اکثریت
کنشگران آن نگاه به قدرت دارند این است که تلاش می کنند قدرت را از دید خود اصلاح
کنند، اما قدرت اصلاح پذیر نیست، و دیر یا زود اگر خودشان دستشان به قدرت برسد،
گرفتار آن خواهند شد. از سوی دیگر هم به دلیل اینکه نگاه به مردم ندارند، در صدد
ایجاد تحول در جامعه نمی باشند و ما اقلا قرنی هست که گرفتار این عملکرد شده ایم.
نگاه به قدرت نه توجهی به استقلال و آزادی دارد و نه مفهوم آن را می داند و نه به
آن عمل می کند، اگر هم آن اصول را بر زبان آورد، صوری است و شعاری بیش نیست. به
این دلیل است که در هیاهوی این انتخابات کلمه ای از استقلال و آزادی از زبان نه
حکومتی ها و نه اپوزیسیون و نه تحلیل گران بیرون نیامد. بی توجهی به این اصول در
جامعه گسترده و همه گیر شده است. چند روز پیش مصاحبه ای از دکتر موسویان دبیر جبهه
ملی دیدم که برای مخالفت با استبداد، و تقدیر از کسانی که به استبداد پشت کرده اند
می گفت مرحوم سنجابی که ابتدای انقلاب وزیر امور خارجه بود چند ماه طول نکشید که
از نظام بیرون آمد. اما از استقامت و مبارزه با استبداد توسط منتخب مردم یاد او را
گرامی نداشت. این بینش دلیلی جز نگاه به قدرت داشتن ندارد (جدا شدن از قدرت) که
البته به نوبه خود قابل تمجید است. این جبهه که بازمانده مصدق است و باید نماد استقلال
و آزادی باشد، چرا باید از جامعه جدا افتد؟ و با وجودی که برای بخش بزرگی از مردم
مصدق نماد استقلال و آزادی است چرا باید این جبهه در ذهن جامعه تهی از این نماد
باشد؟ دلیلی جز این ندارد که نگاه به مردم مصدق را با نگاه به قدرت عوض کرده
باشند. و نگاه بنی صدر به مردم، به دلیل نگاه به قدرت کنشگران ما به کودتائی بر ضد
او منجر شد. به دلیل همین نگاه به قدرت کنشگران آن زمان حاکمیت استبدادی به آسانی
توانست مستقر شود و به آسانی توانست دوام آورد. این نگاه، اپوزیسیون را با حاکمیت
در یک جنس و جبهه قرار می دهد و در این روند، این زور است که پیروز میدان می شود و
خواهد شد. و این یک جنس بودن حاکمیت با اپوزیسیون دلیل اصلی سانسور کودتای خرداد
60 بر ضد رأی مردم می باشد. از راست افراطی تا چپ افراطی در این سانسور شرکت دارند
و همدست هستند. برای پایان دادن به این هرج و مرج سیاسی، کنشگران ما باید به
استقلال و آزادی در زندگی روزمره خود عمل کنند تا باور و اعتماد مردم را به خود
جلب نمایند. در انقلاب، مردم با تکیه بر گذشته مبارزاتی و سالم خمینی، به وعده های
او در نوفل لو شاتو باور کردند و او را به رهبری انقلاب پذیرفتند. شعار تنها، نزد مردم
بی ارزش است و پس از آنچه که در انقلاب گذشت، بیش از پیش در اعتماد کردن حساسیت به
خرج می دهند. در انتخابات اخیر ظاهرا کثیری از مردم شرکت نکردند، به نظر من دلیل
شرکت نکردن مردم نه "زن، زندگی، آزادی" و نه فشار اقتصادی است. تنها
دلیل آن می تواند عدم اعتماد به سیاستمداران باشد. زیرا مردمی گه طی چهل سال با
تحریم و جنگ زندگی کرده اند میدان را به سادگی خالی نمی کنند مگر به اعتمادشان
خیانت شود.