این وبلاگ به جای وبلاگ "بیان نو" که توسط حاکمیت مسدود گردیده راه اندازی شده است

"این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است" ____________________________________________________________________________________________________

۱۴۰۴ دی ۲۷, شنبه

چرا اسرائیل در جنگ دوازده روزه شکست خورد؟

 


در زمینه اطلاعاتی و جاسوسی نمیتوان، توان و نفوذ اسرائیل، با همکاری ناتو با آن کشور را نادیده و دست کم گرفت. با این وجود، واکنش ملت در برابر آن تهاجم، ناتو و اسرائیل را زمین گیر کرد. دلیل آن چیزی نمی تواند باشد جز کامل نبودن اطلاعات آنها. این نقص اطلاعاتی از عدم اطلاع واقعی و زمینی نیست بلکه دلیل پیچیده ای دارد که به روانکاوی انسان، و در نتیجه روانکاوی جمع بسته بستگی دارد. نمونه تاریخی این پدیده را می توان در قوم بنی اسرائیل جستجو کرد. افراد این قوم  در پی آموزش تصور می کردند انسان برگزیده هستند و در های ارتباطی خود را با دیگر جوامع بسته بودند و حاضر نبودند خارج از خود تماس برقرار نمایند. دستگاه سیاست گزاری اسرائیل که متشکل از صهیونیستهای افراطی است و خودشان را به گفته خودشان قوم برگزیده تلقی می کنند، در حال و هوای خود، گمان می بردند چند روزه به تکلیف ایران رسیده و بر کل منطقه مسلط می شوند، حاضر نبودند حقایق را درک کنند و به واقعیت های خود ساخته ایمان آوردند. دلیل آوارگی تاریخی این قوم همین خودسانسوری جمعی است. البته زمینه این عارضه خودسانسوری در انسان وجود دارد که این پدیده در مصاحبه ای شرح داده شده است.

دیدن واقعیت آنطور که هست، نه آنطور که ما میل داریم باشد، مستلزم مستقل بودن انسان است، مستقل از ذهنیت و امیال و آرزوها. زیرا این امیال و آرزوها را میتوان برای فرد ساخت و او را وابسته به آنها گردانید. صنعت تبلیغات از این رو ساخته شده است. در حال حاضر این پدیده را می توان در جامعه ایرانی به خوبی مشاهده کرد. آنطور که مشاهده می شود، بیشتر تفاوت های بینشی ناشی از تفکر و تعقل در حوادث نیستند، بلکه آنها را باید در ذهنیت و سلیقه های اکتسابی جستجو کرد. برای مثال: حاکمان آمریکا و اسرائیل علنی اظهار می کنند که در حوادث اخیر در کشور دخالت داشته و برخی را مسلح کرده اند و اعضای موساد در خیابانهای شهرها فعالند. اما با تعجب می بینیم که هنوز اپوزیسیون از سرکوب "مردم" توسط نیروهای سرکوبگر می گویند و می نویسند. این پدیده را جز با خودسانسوری نمی توان توجیه  کرد. به این ترتیب که شنونده به صورت خودکار حقیقتی را که با ذهنیت و امیال او سازگاری نداشته باشد، به وجدان خود راه نمی دهد و آن را سانسور می کند. این پدیده نه با سواد و آگاهی و درجه تحصیلات و نه موقعیت ممتاز اجتماعی رابطه ای ندارد بلکه یک عارضه روانی است که انسان را از دیدن حقیقت محروم می سازد. عامل این عارضه شبکه ای عصبی است در مغز انسان که داده ها را فیلتر می کند. برای اطلاعات بیشتر در این مورد به این مصاحبه مراجعه شود.

این پدیده، اپوزیسیون ما را از حقایقی که در کشور جاری هستند محروم گردانده است. با اپوزیسیون وابسته که خود را در توهم زندانی کرده و از استقلال کاملا بریده میباشد کاری نیست. اما اپوزیسیونی که مدعی استقلال می باشد باید بداند استقلال کشور، از مستقل بودن کنشگران آن از مدار قدرت شکل می گیرد. و هرگاه فعالان ما خود را از روابط قوا هرچه بیشتر دور نگه دارند واقعیت جامعه خود را آنگونه که هست می بینند نه آنطور که ذهن "قدرت" مدار طلب میکند. این خودسانسوری در تمامی رسته های اجتماعی گسترده است و نتیجه غمبار آن، تحرک بسیار کند جامعه زنده ایرانی به سوی مردم سالاری می باشد. و از آن مخرب تر، بی اعتمادی مردم را به اپوزیسیون در پی داشته است که خود، ضامن تداوم  استبداد می باشد. به علاوه، اگر به تاریخ رجوع کنیم، متوجه می شویم که پس از انقلاب، همین فعالان بودند که با کودتای خرداد 60، استبداد را بازسازی کردند که دلیل دیگری بر بی اعتمادی تاریخی مردم به فعالان می باشد. 

 

۱۴۰۴ دی ۲۱, یکشنبه

کودتا بر ضد استقلال

 

هدف آنچه در کشور می گذرد، تغییر رژیم نیست بلکه کودتائی است میان دوجناح مستبد، وابسته و مستقل. این تقابل را می توان ادعا کرد که از قبل از پیروزی انقلاب شروع شده است و تازگی ندارد. در گفتگوها میان جبهه انقلاب وآمریکا، فرستاده آمریکا یکی از شروطی را که با نماینده نهضت آزادی در میان می گذارد، این بود که ابوالحسن بنی صدر نباید در دولت انقلاب نقشی ایفا کند. در اولین انتخابات ریاست جمهوری، مردم انتخاب خود را که همان شعار انقلاب، یعنی استقلال و آزادی بود کردند. در تلافی، آمریکا حمله عراق به ایران را تدارک دید. مردم جانانه از کشور دفاع کردند. ایادی بیگانه به سرپرستی هاشمی رفسنجانی کودتائی را بر ضد بنی صدر تدارک دیدند و خمینی را وادار به تمکین نمودند و کودتا به ثمر رسید. رفسنجانی خامنه ای را موقتا به رهبری پیشنهاد کرد تا در زمان مقتضی جای او بنشیند. برای اجرای این هدف، عده ای را دور خود جمع کرد تا قدرت اقتصادی کشور را در دست بگیرد که اجل به او مهلت نداد و استخر جان او را گرفت. اما جریان رفسنجانی ادامه یافت و روز به روز بر ثروت ملی تسلط یافت و با انواع فساد های اقتصادی بر قدرت خود افزود. حسن روحانی به عنوان سزکله این جریان در مقام ریاست جمهوری مردم را از سر سپردگی خود با اذعان به کدخدائی آمریکا آگاه نمود تا افراد و نهادهای بی وطن را بتواند به دور خود جمع کند. این جریان چند بار در فرصت اعتراضات برای حجاب اجباری و تنگناه های اقتصادی وارد میدان شد تا آنها را مصادره کند که موفق نشد.

کوشش این جریان برای به صحنه آوردن و عملی کردن تماس های پشت پرده با آمریکا، وارد معامله شدند که مرحله اول آن به برجام انجامید. اما شانس با این جریان یاری نکرد، طولانی بودن مذاکرات و تعجیل ترامپ به برهم خوردن آن معامله انجامید به امید اینکه او بتواند تمامی خواسته های آمریکا را یک جا به ایران تحمیل کند.

هیچکدام از این سناریو ها تا کنون به نتیجه مطلوب آمریکا و هوادارانش در کشور نرسیده اند. بنابراین باید تدبیری دیگر اندیشید و فشار داخلی را بالا برد. حوادث اخیر مقدمه این تدابیر می باشند. مرحله اول این تدابیر ظاهرا موافق اهداف آنها نبوده و "مردم" آنچنان که دلخواهشان باشد وارد بازی آنها نشدند. سکوت این جریان مبنی بر محکومیت دخالت های بیجای ترامپ در امور داخلی، همچنین نسبت به ورود مزدوران مسلح به داخل کشور نشان دهنده تداوم امید آنها به اظهارات اخیر ترامپ در مورد دخالت شبه نظامی در ایران می باشد. وجود این جریان در ایران برای آمریکا همسنگ وجود اسرائیل در منطقه می باشد. اما برخلاف سردمداران این جریان، طیف های حاشیه ای نظیر برخی اهل سینما و حقوق بشری و غیره با تمامی وقاحت، آشکارا ترامپ جنایتکار را به دخالت در کشور تشویق می کنند. پیش کشیدن نام پهلوی برای این است که هرگاه جناح وابسته به اهداف خود رسید، مردم  از ترس او به این جناح فاسد تمکین کنند.

مردم و فعالان معتقد به استقلال و آزادی ما باید به این امر مهم توجه داشته باشند که تقابل دو جریان عمده در کشور، نه بر سر آزادی، که بر سر استقلال و وابستگی می باشد. باید بدانند که هر جریانی از این کارزار پیروز بیرن آید، استبداد همچنان پایدار خواهد ماند.